یک شعر از محمدهادی پورابراهیم

حرف که می‏زنی

با پیری‏ات انس گرفته‏ای

آدمیزاد حرف خواهد شد و چند داستان کوتاه

حرف‏های مکرر/ نت‏های یائسگی‏اند

با پیری‏ات انس گرفته‏ای حرف که می‏زنی

آدمیزاد حرف خواهد شد

شعرهای از بر رفته‏ات را مرور کن

خاطره‏های گم شده‏ات را برگ بزن

برای پیر بودن باید دوست دختر‏های هجده سالگی‏ات را به یاد بیاوری

همان ماشینی که خریده بودی و هر بار/   رنگش را فراموش می‏کنی

باید حرف بزنی

موهای سفید یکی‏یکی آمده‏اند

حرف بزن

حرف دِ/ لا/ مصب حرف

موهای سفید/ بالای سرت نشسته‏اند

سی سالگی‏ات را بگو که چطور

پانزده سالگی‏ها را چنگ می‏زد و گریه می‏کرد

پانزده سالگی‏هایی که همیشه دلشان می‏خواست سی ساله باشند

حرف بزن حرف دِ/ لا/ مصب

چرا موهای سفید بینی‏ات را می‏کنی

حرف شده‏ای حرف

از سفرهایت بگو

قندهار از کابل بگو که چطور توی پیاده‏رو‏ها کفاشی می‏کنند

از جام‏هایی که می‏بردی بالای سرت و همان جا رهایش می‏کنی

کف اتاق می‏نشینی و زار زار می‏خندیدی

از هم آغوشی‏هایت بگو

بگو که همیشه به اندازه کف دستت بوده‏اند

دست‏هایت را بگو که یائسه نمی‏شوند

دست‏های شانزده ساله‏ات را بگو که حالا پشتشان چروک شده است

زن‏های شانزده ساله‏ات را بگو

زن‏های چهل ساله‏ات که بعد از هم آغوشی سیگار می‏کشند

زن‏هایی که حالا روی پیشانی‏ات گذاشته‏ای/ فکر کرده‏ای

زن‏هایی که پیشانی/ تنها رفیقشان بوده

به آن‏هایی که فکر کرده‏ای و نبودشان را خوابیده‏ای

حرف بزن حرف دِ/ لا/ مصب

زن‏هایی که برای زن‏هایت نامه نوشتند

زن‏هایی که کلید می‏اندازی روی قفل/ و در را برایت باز می‏کند.

زن‏هایی که کلید می‏گذارد توی جیبت

زن‏هایی که با آن/ مقعدت را می‏شویی

زن‏هایی که برایت مسواک می‏زند

زن‏هایی که قرص‏هایت را از روی چاک وسطشان می‏شناسد

زن‏هایی که آسپرین خورده‏ای

حرف شده‏ای حرف

زن‏های راست زن‏های چپ

مردهای راست مردهای چپ

مردهای خیار

مردهایی که هویج

مردهای موز

حرف بزن دِ/ لا/ مصب حرف

موهای سفید آمده‏اند

صندلی‏ات را مشخص کن

بگو باید کنار تلفن باشد

بگو قرص‏ها را بگذارند کنار تلویزیون

بگو هنوزخودم می‏روم/ دستشویی

بگو باید کنار تلفن باشد.

و یک لیوان آب برای دندان‏هایت

بگو که چطور/ زن‏های سمت راست/ دندانت را می‏گذارد توی لیوان

از زن‏های سمت چپ بگو/ که چطور/ دستمال‏های کاغذی‏ات را می‏اندازد توی سطل

بگو که هنوز مقعدت را می‏شویند

بگو پشتشان چروک شده است

دست‏هایی که خیار

دست‏هایی که هویج

از پلاسیده‏گی‏های سمت چپ بگو

از خیارهای سمت راست

چرا فقط از جشن‏های دوهزار و پانصد ساله حرف می‏زنی

از کشورهای مسلمان‏نشین بگو

از دُبی که دست راست

از قطر که سمت چپ از ابوظبی

چرا فقط شعر می‏خوانی و ضرب‏المثل می‏زنی

لطفا به آلزایمرت بگو برود تایوان

چرا فقط همین یک عکس را نشان می‏دهی

نمره‏های بیست بماند برای بعد

نوکرهایت را بگو بروند

نه/ نه

از نوکرها بگو

از کنیزکان

از کنیزکانی که قجر بودند و ساسان

از کنیزکانی که می‏خریدی و پول نداشتی

از نوکرها بگو از نوکرهایی که یک بار برای تعمیر شیرهای آب/ آمده بود

سیاه بود و بلند

مردهایی که سیاه

مردهایی که بلند

مردهایی که بی‏حرف

مردهایی که آب

بگو/ بگو

عروسی‏ات را ولش کن

تورهای سفید/ کفش‏های سفید/ انگشتری‏های نامزدی

حالا از تعمیر شیرهای آب بگو

از تعمیر لباس شویی راس ساعت یازده صبح

از صبح یک شنبه/ از بعدازظهر چهارشنبه

از تمام روزهایی که انگشتری‏ات را گم می‏کردی

حرف شده‏ای حرف

حرف

حرف بزن دِ/ لا/ مصب

بچه‏هایت بعدا زنگ می‏زنند

ولش کن

قرص‏ها را بریز دور

از تایلند چه خبر

از زن‏هایی که خیار

زن‏هایی که هویج

از موزهایش بگو

از موزهایی که زن

حرف بزن حرف

چرا به کف اتاق می‏گویی اللهُم

چرا به سقف اتاقت می‏گویی استغفرو

چرا میان زمین و آسمان عربی می‏رقصی؟

 

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This