Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۸۱/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۸۱/میرزاتقی خان

اگر دلار همینجورگرون باشه وکمبود وگرانی همینطور ادامه داشته باشه، به زودی منم میشم یه تیکه پوست و استخوان!

*

روحانی یکی از خوبان زمانه ماست چون گفته اند هزار وعده خوبان یکی وفا نکند!

*

هرگز فرصت انتخاب بین خوب و خوبتر را به ما نداده اند، همیشه پرسیده اند بده را می خواهی یا بد تره را؟!

*

با اینهمه وعده آبکی که به مردم می دهند انتظار دارید کشور دچارکم آبی نشود!

*

کشورهای کوچک حق دارند وکشورهای بزرگ حق وتو بالاخره کوچیکی گفته اند، بزرگی گفته اند!

*

محسن رضائی گفته است که ریال ایران قوی ترین پول منطقه خواهد شد .خدایا چرا ما ازاین خواب های شیرین نمی بینیم؟!

*

از دوستی در تهران پرسیدم مهرگان را جشن گرفتی؟ جواب داد ما فعلا عزادار نان و پنیر روزانه مان هستیم!

*

نسل امروز بین دانش قدیم و جدید، گیرکرده است:

ـ بین حرف روانشناس ها که می گویند آدم نباید خجالتی باشه، راست هم می گویند، می بینی یارو سه هزار میلیارد تومان پول مردم را بالا کشیده و الان خیلی راحت در مجامع عمومی رفت وآمد می کند، گل می گوید و گل می شنود؛

ـ و بعد ضرب المثلی که می گوید “خجالت هم خوب چیزیه” و می ماند سرگردان که خدایا کدامش درسته؟!

*

دو آهن ربای مخالف، همدیگر را جذب می کنند ولی دو انسان مخالف، تا می تونن همدیگه را کتک می زنند.

بالاخره آدمیزاد بابت شعور و احساسش باید با اجسام بی احساس و بی شعور، یک فرقی داشته باشد یا نه؟!

*

حالا که تصویب شده با ۲۵۰ هزار دلار سرمایه گذاری اقامت پنج ساله به خارجی ها بدهند، امیدواریم اگرکسی این کار را کرد، بیارنش توی تلویزیون مردم ببینند طرف چه شکلیه!

*

کامروائی را خدا بیامرزد، حالا دیگه باید گفت سحرخیز باش تا جای پارک پیدا کنی!

*

استفاده از صندلی کودک در ماشین اجباری می شود. از میان خبرها

با رفتار بچه گانه ای که بعضی از آقایان توی ماشین از خودشان نشان می دهند، این اقدام بسیار ضروریست!

*

خانم اوباما تور کتابخوانی و خاطره تعریف کردن گذاشته.

قیمت بلیت برای ردیف اول سه هزار دلار.

آنوقت بعضی از شرکت کندگان درکتابخوانی نویسندگان ایرانی انتظار دارند وقتی برنامه تموم شده بهشون چلوکباب هم بدهند!

*

چقدر خوبه که شیطان هست وگرنه مسئولیت همه کارهای زشت و بدمان می افتاد گردن خودمان!

*

دو یادگار بجای مانده از گذشته، هردو به کلمه آزادی ختم میشه:

میدان آزادی و استادیوم آزادی!

*

 خودپرداز آب در بندرانزلی

کم کم داریم تمام اتوماتیک می شویم!

.*

ظریف گفته است که ترامپ آمریکا را به انزوا کشانده است .

میگن آمریکا شب که میشه، مثل این دختربچه ها، چمباتمه میزنه گوشه اتاق، مامان جون مامان جون می کنه و اشک می ریزه!

*

توی چند روزی که سعی کردند دلارهای خانگی را از چنگ مردم دربیاورند تا دوباره گرانتر بفروشند، منهم هرچه صد دلاری نو توی گوگل بوده از چنگ گوگل درآوردم!

آنقدر صد دلاری نو کپی و ذخیره کردم که گوگل برام نوشت داداش عوضی اشتباه گرفتی، اینها عکس دلاره، نمیشه خرجش کرد ها ..!

*

شما چند می ارزید؟!

وزیر بهداشت کشورمان فرمودند برای کسی که سه سال دیگه زنده است، نمی ارزه کلی پول خرج کنیم …

در آلمان هر سال کتابچه ای منتشر می شود که قیمت ماشین ها را بر اساس عمری که کرده اند مشخص می کنند تا موقع خرید و فروش  نه خریدار کلاه سرش برود، نه فروشنده.

بر این اساس بد نیست آقای وزیر دستور بدهند یک چنین کتابچه ای هم در ایران منتشر شود و براساس تاریخ تولد آدم ها و سن و سال شان، نرخ منصفانه ای در نظرگرفته و معلوم شود این بابا چقدر ارزش داره خرجش کنند!

*

معروف است که بهترین عبادت، فکرکردن است.

به همین دلیل عده ای شبانه روز در حال فکر کردن اند که چه جوری اختلاس کنند که هم گیر نیفتند، هم بروند کانادا و ضمناً عبادتی هم کرده باشند!

*

خوشبختانه حالا حالا ها وقت برای خوابیدن داریم چون حتی درکتاب “تاریخ بیداری ایرانیان” نوشته ناظم الاسلام کرمانی، هیچ تاریخی برای بیدارشدنمان مشخص نشده … !

*

یارو رفت توی کتابفروشی و پرسید آقا کتاب “زندگی خوش ایرانی ها” را دارید؟

کتابفروشه گفت قسمت کتابهای تخیلی مون اونطرفه، بگردید شاید پیدا کنید!

*

اگر دچار حواس پرتی هستید حتی به صورت مختصر، توصیه می کنم به تاجیکستان نروید.

در این کشور اسم ایام هفته را هم روی آدم ها هم می گذارند، هم روی شهرها و آدم عقلش با شعورش قاطی میشه!

دوستی روز پنجشنبه در دوشنبه رفته بود ویزایش را تجدید کند، بهش گفته بودند امروز نه شنبه هست، نه سه شنبه و نه پنجشنبه، رفتن دوشنبه سری به شنبه بزنن که تصادف کرده و بستریه، ایشالا سه شنبه با شنبه برمی گردن و کارتان را ردیف می کنن.

طفلک دوست من سرش را زده بود به دیوار و یک سر برده بودنش بیمارستان!

*

شاید اگر دوربین عکاسی اختراع نشده بود و عکس وجود نداشت، ما هم عکس کسی را در ماه نمی دیدیم!

*

در گزارشی خواندم که سازمان های جاسوسی، در موبایل ها بدافزارهایی کار می گذارند که اطلاعات داخل خانه ها را به آنها گزارش کند .

لابد میخوان بدونن ما امروز ناهار چی داریم، اونها هم همان را درست کنند؟ جاسوس هم اینقدرحسود؟!

*

یارو رفت از این مشروب های تقلبی بخره، فروشنده پرسید، ده هزار تومنی میخوای، صد هزار تومنی میخوای، یا یک میلیونی؟

خریدار پرسید فرقش چیه؟

فروشنده گفت یه میلیونیش کوری موقت میده، بری دکتر خوب میشی، صدهزار تومنیش کوری دائمی میده، از شر خواندن خبرها و قیمت ها و اعصاب خرد کردنش راحت میشی، ولی ده هزار تومنیش از همه پرخاصیت تره، همینکه گفتی به سلامتی و رفتی بالا ، به سلامتی از شر این زندگی راحت میشی!

*

به آقای ولایتی گفتند شما که به مردم توصیه می کنید مثل مردم یمن لنگ ببندند و نان خشک بخورند، چرا خودتان این کار را نمی کنید؟

جواب داد من چون کم و بیش درآمدی دارم، اگر اینکار را بکنم برام حرف درمیارن که خسیسه …

ولی اگه شما این کار را بکنید، مطمئن باشید غیر از بچه کوچیک تان که می خنده و میگه بابا را ببین با لُنگش، کس دیگه ای براتون حرف درنمیاره و بهتون نمی خنده!

*

باور کنید تا همین لحظه، من هنوز عکس یا حتی طرحی از قیافه سلطان محمود غزنوی ندیده ام، اما قیافه خندان و ریش نقره ای آقای روحانی، من را همیشه یاد سلطان محمود غزنوی می اندازد.

شاید دلیلش شباهت وعده های این دو نفر به یکدیگر باشد؟

سلطان محمود در یک مجلس شادمانی، دستور داد به شاعری که در وصف او قصیده ای سروده بود، خانه ای آماده و مبله بدهند….

مدتی گذشت و از آن “مسکن مهر!” خبری نشد. شاعر قصیده طولانی تری گفت و در مجلسی دیگر در حضور سلطان  خواند و پس از آنکه تعریف و تمجیدها و به به های سلطان تمام شد، شاعر تمجمج کنان یادآوری کرد که قربان، آن خانه رویائی را هم که وعده اش را دادید، هنوز در اختیار بنده نگذاشته اند.

سلطان گفت یادم نمی آید، داستان چه بوده؟ و وقتی شاعر داستان آن وعده را برایش بازگو کرد، دستی به ریش پرپشت و نقره ای اش کشید وگفت اون وقت موقع انتخابات بود، تو یک رائی دادی که من خوشم بیاید، منهم یک وعده ای دادم که تو خوشت بیاید. دنبالش را نگیر و وقت گرانبهایت را بابت این چیزها تلف نکن…!

*

غیر از جوک های تکراری، چیز دیگری نمانده که لبخند به لب هایمان بیاورد:

یه جوون اصفهانی که تازه ازدواج کرده بود، داشت از دست ولخرجی های زنش پیش دوستش گله می کرد:

دادا نیمی دونم چیکار کنم، یه ما نشدس خسته شدم از دستش …خیلی ولخرجس. صبح به صبح یه عالمه پول می خواد ازم…

-آ چی چی میسّونه با این پولا؟

– نیمی دونم والا، تا حالا که پولی ندادم بش!

*

Top of Form

مشاور زیبائی من!

همسر من، علاوه بر شغل همسری، مشاور زیبائی من هم هست!

از خانه که می خواهم بیرون بروم، سراپایم را براندازمی کند که عیب و ایرادی نداشته باشم. گاهی می گوید این کراوات به این بلوز نمی آید، یا الان دیگه وقت کت و شلوار تابستانی نیست، آخه کی توی این هوای سرد کلاه تابستانی سرش میذاره که توگذاشتی ووو…

امروز قبل از خارج شدن از خانه، نگاهی از سر سیری و بی میلی به ریخت و قیافه ام کرد و صدایش درنیامد. گفتم لباسم عیب و ایرادی نداره؟ برم؟

با دلخوری جواب داد خودت توی آینه نگاه کن، از من چرا می پرسی؟ دلجویانه گفتم خبری شده؟ از دستم ناراحتی؟ جواب داد همه جا میگی خانمم مشاور زیبائی منه، ولی صنار پول بابت مشاوره هام نمیدی … برو بخون و ببین آقای ولایتی بابت مشاوره هایی که به آقای خامنه ای میده ماهی چقدر می گیره، یک دهمش را به من بده، راضیم.

گفتم مثل اینکه نخوانده ای؟ آقای ولایتی رسماً اعلام کرده که می خواهد مثل مردم یمن لنگ ببندد و نان خشک بخورد …

چشم هاش گرد شد و گفت جدی؟ نخوانده بودم. بعد لحظه ای فکرکرد وگفت نه بابا من اهل لنگ بستن و نان خشک خوردن نیستم، فراموش کن چی گفتم…بعد اومد جلو، کراواتم را صاف کرد و با لبخند گفت دیروز سرد بود، ولی امروز گرم و آفتابیه، این کفش هایی که پوشیدی زمستونیه  بهت می خندند، به جای کت هم اون ژاکت نازکه ات را بپوشی مناسب تره، عوضش کن و برو. برگشتنه نون و شیر هم یادت نره!

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This