Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۸۲/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۸۲/میرزاتقی خان

سیل اخیرایران، بی معرفتی کرد . باید صبر می کرد ما یک فکری به حال زلزله زده های کرمانشاه بکنیم ، بعد بیاد و میلیاردها تومان خسارت وارد کنه!

*

صاحبان قدرت، حقوق بشر را قبول دارند ولی غیرازخودشان کسی را بشرحساب نمی کنند!

*

گرانی دلار دامنگیرکسانی شده است که نه چشم شان به دلارافتاده ونه دستشان به آن خورده!

*

در خبرها آمده بود که اوباما برای یک سخنرانی یک ساعته ، ۴۰۰ هزار دلار دریافت کرده است.

به نظر من ارزان حساب کرده که مشتری جمع کند چون بیل کلینتون ۶۰۰ هزار دلارو۷۵۰ هزاردلارگرفته و ترامپ یک میلیون وپانصد هزاردلار.

آنوقت مردها دوساعت که برای همسرشان درمورد فوائد صرفه جوئی سخنرانی کنند، تنها چیزی که نصیب شان می شود این جمله است که بسه بابا سرم رفت!

*

نوشدارو بعد از مرگ سهراب حالا که ۳۴ هزار روستای ایران خالی از سکنه شده، روزی را به نام روز روستا نامگذاری کرده ایم!

*

شاید دلیل کم آبی کشورمان به خاطر وعده های آبکی زیادیست که به مردم می دهند؟!

*

رای گیری دربرخی ازکشورهای پیشرفته، الکترونیکی است. یعنی به محض پایان مهلت، کامپیوتر مرکزی نشان می دهد که چه کسی برنده انتخابات است.

ازاین کشورهای پیشرفته، پیشرفته تر،کشورهائی هستند که یک ماه قبل از انتخابات معلوم شده که چه کسی برنده انتخابات است!

*

بعضی ازگرفتاری های زندگی با یک لبخند شیرین آغازمی شود:

ازدواج های ناموفق مثلا!

*

مشکل بیکاری توی مملکت ما ریشه تاریخی داره. همان روزی که سعدی سرود: بروکارمیکن مگو چیست کار

یکی جواب داد: بجان خودم رفته ام، نیست کار!

*

ببین ما ایرانیها چقدرپیش خدا عزیزیم که با خیرکردن یک دیگ پلوویک قابلمه قیمه، همه گناهانمان را می بخشد!

*

کاشکی بعد ازماه رمضان که روزه می گیریم تا بفهمیم گرسنگان جهان چه می کشند، یک گونی اسکناس می ریختند به حسابمان تا بفهمیم ثروتمندان جهان چه می کشند. اونها هم آدمند بالاخره!

*

روستائیه می گفت مرغم دیگه تخم نمیذاره،ولی گاوم هرروز میزاد!

*

درخبرها آمده بود که یک کارمند ژاپنی که برای خوردن غذا سه دقیقه زودترکارش را ترک کرده بود. جریمه شده است.

خدا را شکرکه شاه نتوانست ایران را تبدیل به ژاپن دوم بکنه. اگرموفق شده بود، با این وقت نشناسی که ما ایرانی ها داریم بدبخت می شدیم!

*

هیجان وتنوع درزندگی ما!

روانشناسان معتقدند عادت ازصفاتی است که هم خوب است وهم بد.

پرداخت مرتب وبه موقع حقوق یک کارگر،وعادت دادن او به اینکه روزاول برج برود به بانک وحقوقش را بگیرد،نه تنها کارخوبی نیست،  بلکه طرف را بد عادت هم می کند!

با این شیوه ناصحیح، حقوق گرفتن عادی و بدون هیجان می شود ونه تنها دریافت حقوق دیگرشوروشوقی دراو ایجاد نمی کند، بلکه تصور می کندکارفرما نوکرپدرش است که هرماه یک میلیون تومان بریزد به حساب آقا که برود وبا زن وبچه اش خوش بگذراند!

اما اگرپس ازشش ماه کاروکلی تظاهرات کردن وشعاردادن پولی به حسابش ریختند، چنان خوشحال می شود که حاضراست به خاطرش، کله معلق هم بزند!

اما عادت های خوبی هم داریم که نشاط بخش وشادی آفرین است مثل خواندن خبراختلاس! اگرعادت کنی که هرروزصبح دراخباربخوانی یک نفرچند هزارمیلیارد تومان اختلاس کرده ورفته کانادا، خبرش به تونوید می دهد که همه منتظرحقوق آخربرج نیستند وتلاش برای یک زندگی شاد تر،ادامه دارد!

تازه عادت کردن به تنوع دراین نوع خبرها واینکه امروزچه مقامی اختلاس کرده، چقدراختلاس کرده وچه جوری دررفته که کسی نفهمیده، مثل دیدن یک فیلم اکشن، خواننده را به شوق می آورد وتلفن را برمی دارد وماجرا را برای بستگانی که دسترسی به اینترنت ندارند تعریف می کند.

ما هم جوانی ها دوساعت می رفتیم سینما، دوروزداستان را برای پدرومادرمان که اهل سینما نبودند،تعریف می کردیم!

*

سیاه بازی در بازار سیاه ارز!

یکی از اقتصاددان های معروف، دیشب من را یاد نوجوانی وسیاه بازی هائی که دیده بودم انداخت:

پانزده شانزده ساله بودم، هنگام رفتن به منزل، دیدم عده ای اول لاله زار جمعند، یک نفرکمربندش را حلقه می کرد، می گفت انگشتت را بگذاروسط کمربند، هرچی پول بگذاری دوبرابرش را بگیرو برو…

چند نفری هم یک تومن و دوتومن پول می انداختند توی سینی یارو، انگشت شان را می گذاشتند وسط کمربند، دو برابرش را می گرفتند وخوشحال می رفتند!

وسوسه شدم، پنج ریال گذاشتم توی سینی. طرف کمربند را جلوی چشم های خودم لوله کرد، انگشتم را گذاشتم توی سوراخ وسط کمربند، طرف کمربند را بازکرد اما انگشت من وسط سوراخ نبود وباختم!

لجم گرفت، سه باردیگرهمین کاررا کردم، بادقت سوراخ وسط کمربند را نشانه می گرفتم،اما هرسه بارباختم ودوتومانی را که داشتم ازدست دادم.

شب رفتم منزل، گفتم من باید کلک این کاررا بفهمم و آنقدرتکرارکردم که فهمیدم یارو دوسرکمربند را میزان نمی کند. اگرانگشتت را درست بگذاری،سرکمربند را که درمشت دارد می پیچاند وبازمی کند واگراشتباه بگذاری، کمربند را به همان شکل بازمی کند ودرهرصورت بازنده توئی.

 

فردا از دبیرستان که برگشتم دوباره رفتم سرلاله زار، دیدم کسانی که بازی می کنند وبرنده می شوند همان دیروزی ها هستند!

به روی خودم نیاوردم، پنج تومان انداختم توی سینی وهنگامی که خواست کمربند را حلقه کند، گفتم دوتا سرکمربند را میزان کن.

 

نگاهی به من کرد، پنج تومانم را پس داد وگفت بروبچه، باتوبازی نمی کنم!

 

دیشب چیزی را که آن اقتصاددان می گفت شبیه همین بازی کمربند بود. می گفت پائین آمدن قیمت دلارساختگی است. چند نفری که همه همدست هستند می آیند توی خیابان،ودرحالی که دلار کمتراز۱۴ هزارتومان برای خرید پیدا نمی شود، فریاد می زند دلار۹ هزارتومان…

چند تنی که با اوهمدست هستند، هجوم می آورند ودلارهایش را می خرند وبه این ترتیب نرخ دلاررا به طورتصنعی پائین می آورند تا دلارهای خانگی را ازچنگ مردم دربیاورند وبعد گرانتربفروشند!

 

*

فالگیرهم بود، فالگیرهای قدیم!

فالگیرهای قدیم وقتی می خواستند درباره آینده کسی پیشگوئی کنند، با توجه به قیافه ودک وپزطرف، یا می گفتند یک سفرکربلا پیش روداری یا یک سفراروپا وبه هرحال طرف راخوشحال می کردند.

 

حالا صندوق بین المللی پول فال ما را گرفته ودرمورد چشم اندازاقتصادی آینده ایران پیش بینی کرده “رشد منفی اقتصادی و تشدید تورم”!

 

*

یه وقتی ودکای روسی معروف بود، حالا  (اس چهارصد) هاش اسم درکرده.

هند هم یه سری اش را خرید، نمی دانم موقع شلیک موشک هاشون هم باید گفت به سلامتی و فدای شما یا نه؟!

*

خیلی از مردم دنیا درهفت آسمان یک ستاره ندارند ، آنوقت دانشجویان ایرانی الکی الکی ستاره دارمیشن. خدا شانس بده!

*

مثل اینکه کاربرفیسبوک بودن را هم کارحساب کرده اند وگرنه تعداد بیکاران خیلی بیشتر از چیزیست که اعلام می کنند!

*

دو اصفهانی در لندن!

به محض اینکه دانشمندان اعلام کردند بوسه طول عمررا افزایش می دهد، یک جوان اصفهانی زرنگ که درلندن زندگی می کرد، طبقه پائین منزلش را به شکل مطب درآورد وتابلوزد که افزایش طول عمربا بوسه درمانی”

اتفاقن اولین مشتریش هم یک دخترزیبای اصفهانی بود که به همراه مادربزرگش وارد مطب شدند. اصفهانیه تا چشمش به دختره افتاد، گل ازگلش شکفت وبه پیرزنه گفت خانوم بزرگ شوما بفرماین این اتاق استراحت کونین تامن یه سی چل سالی به عمری نوه دون اضافه کنم وبرگردم….

دختره با لبخند گفت آقائی دکتر من از زندگی سیرم و میخوام خودکشی کنم، لطفن این سی چل سالا به عمری ننجونی من اضافه کنین!

*

دانش آموزه پرسید آقا اجازه، ارتباطات جهانی یعنی چی؟

معلم فکری کرد وگفت چه جوری بگم که حالیت بشه ….؟ مثلا نفت که گرون میشه و درآمد دولت ایران میره بالا، بشاراسد توی سوریه خوشحال میشه. این یه جورارتباط جهانیه!

*

میگن تاریخ تکرارمیشه ولی توضیح نمیدن که چرا فقط قسمت های بد تاریخ تکرارمیشه؟!

*

اینکه پادشاهی دیوانه شود طبیعی است. اما اگردیوانه ای پادشاه شود جای حرف و بحث دارد!

*

 

طنزتلخ زندگی

 

روستائیان اسفالت ندیده دراندونزی!

*

بعضی ازحرف های دانشمندان هم مثل جوک می مونه. مثلا میگن تا مردم عوض نشن، مملکت درست نمیشه…

آخه مردم را چه جوری عوض کنیم؟ ۸۰ میلیون ایرانی را سوارهواپیما کنیم ببریم خارج، بگیم آقا اینها را بگیرین جاش خارجی بدین؟!

*

از بزرگمهرحکیم پرسیدند انسانیت را ازکه یاد بگیریم؟ فرمود ازهمین سگه!

 

*

تی شرت جدید دهقان فداکار!

یک داستان واقعی درکتاب های ابتدائی قدیم داشتیم که قطارداشت به سرعت می آمد ودهقانی که متوجه قضیه شد پیراهنش را درآورد وآتش زد تا راننده قطاررا متوجه کند وبقیه قضایا…

مسئولین متوجه شدند که صحیح نیست دهقان فداکاربا آن شهرتی که درادبیات ایران پیدا کرده، سرسیاه زمستونی لخت باشه و دخترهای خارجی را به هوس بندازه ! درنتیجه یک تی شرت سفید و نو تن اوکردند که آبروریزی نباشد.

*

 

یادش گرامی، اسم آن دهقان فداکار، ریزعلی حاجوی که بود که اسمش را به اشتباه خواجوی نوشته بودند. او سال ۱۳۹۶، یعنی پارسال درگذشت.وقتی با فداکاری قطاررا متوقف کرد وجان صد نفررا نجات داد، برخی ازمسافران قطارکه متوجه نشده بودند چرا قطاررا متوقف کرده، پیاده شدند واورا کتک زدند!

ریزعلی درروزهای آخرزندگی،۷۰۰ هزارتومن حقوق بازنشستگی می گرفت که چون وام پرداخت نشده یکی ازبستگانش هم افتاده بود گردنش، با ماهی ۴۰۰ هزارتومن مثلا زندگی می کرد. اون از وضع زندگیش، اینهم ازوضع نقاشی کاری که کرده بود!

*

یارو پس ازچند سال بیکاری، نذرکرد و رفت زیارت دعا کنه بلکه خدا کاری نصیبش کنه. وقتی دید مردم همینطوراسکناسه که می ریزند توی ضریح، جوگیر شد وگفت به این میگن شغل، آدم دراز بکشه روی تخت و مردم براش پول بریزند!

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This