Select Page

عباس میلانی “شاه” را به تورنتویی ها معرفی کرد/ فرح طاهری

عباس میلانی “شاه” را به تورنتویی ها معرفی کرد/ فرح طاهری

 دکتر عباس میلانی، پژوهشگر، استاد دانشگاه و نویسنده برای معرفی کتاب جدیدش “شاه”، هفته ی اول فوریه، چند روزی میهمان تورنتو بود. در این مدت او در چندین سخنرانی و مصاحبه شرکت کرد. اولین مصاحبه اش با “شهروند” بود که هفته ی گذشته خواندید. در مصاحبه با برنامه ی “کیو” سی بی سی با ژیان قمشی از “شاه” گفت. در مدرسه مانک دانشگاه تورنتو برای انگلیسی زبانان از نیروی اتمی ایران که تأسیساتش در زمان شاه پایه گذاری شده و بسیار پیشرفته بود، ولی جمهوری اسلامی با بوق و کرنا به نام خود تمامش کرد، گفت. در نورت یورک برای ایرانیان از “شاه” گفت. در برنامه ی “اجندا”ی تلویزیون انتاریو با استیو پکین نیز از شاه حرف زد و با رادیو “صدای ایران” نیز به پرسش های حسن زرهی ـ سردبیر شهروند ـ و لی لی نبوی  درباره ی شاه پاسخ داد.

شنبه ۵ فوریه ۲۰۱۱، به دعوت پرشین سیرکل، دکتر عباس میلانی در سالن اجتماعات شهرداری نورت یورک کتاب اخیر خود “شاه” را به حدود چهارصد تن از ایرانیان ساکن تورنتو معرفی کرد.

دکتر عباس میلانی در مدرسه مانک دانشگاه تورنتو سخنرانی داشت

در این جلسه، ابتدا دکتر محمد تاج دولتی از فعالیت های فرهنگی ـ اجتماعی پرشین سیرکل از زمان تأسیس تا کنون گفت.

در ادامه مهرداد آرین نژاد، مدیر جشنواره تیرگان و یکی از اعضای کانون کتابخوانی، از سوی این کانون امر معرفی دکتر میلانی را برعهده گرفت.

عباس میلانی پژوهشگر، مورخ، ایرانشناس، و نویسنده ی ساکن آمریکاست که در حال حاضر مدیر ارشد برنامه مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد و استاد مدعو دانشکده علوم سیاسی این دانشگاه است. او همچنین محقق و یکی از سرپرستان پروژه ی دموکراسی در ایران در موسسه هوور است. عباس میلانی متولد ایران در شانزده سالگی به آمریکا رفت. پس از اخذ دیپلم دبیرستان، در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه برکلی لیسانس علوم سیاسی و اقتصاد گرفت و دکترای علوم سیاسی را در سال ۱۹۷۴ از دانشگاه هاوایی دریافت کرد. از ۱۹۷۵ تا ۷۷ به عنوان استادیار علوم سیاسی در دانشگاه ملی تدریس کرد. در سال ۱۹۷۷ به دلیل فعالیت علیه رژیم پهلوی یک سال زندانی شد. پس از آن از سال ۱۹۷۹ به عنوان استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه تهران مشغول به کار بود. تا سال ۱۹۸۳ در دانشگاه تهران به تدریس مشغول بود از ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۶ از تدریس منع شد و اجازه انتشار کارهایش را نداشت و نهایتا از دانشگاه اخراج شد و به آمریکا مهاجرت کرد. او از ۱۹۸۷ استاد تاریخ و علوم سیاسی و رئیس دانشکده در دانشگاه نوتردام دونامور در کالیفرنیا بود. تا این که در سال ۲۰۰۱ به عنوان یکی از پژوهشگران موسسه هوور انتخاب شد و بدین ترتیب نتردام را به مقصد استنفورد ترک کرد.

در حال حاضر مدیر ارشد بخش ایرانشناسی حمید و کریستینا مقدم در دانشگاه استنفورد است.

از کتاب های او تجدد و تجددستیزی در ایران، ایرانیان نامدار، صیاد سایه ها، معمای هویدا، و “شاه” (که قرار است اینجا معرفی شود) و از ترجمه هایش مرشد و مارگاریتا را می توان نام برد. مقالات و مصاحبه های بسیاری در رسانه های معتبر جهان دارد.

 

نویسنده کتاب شاه این کتاب را به ایرانیان تورنتو معرفی کرد

دکتر میلانی ضمن تشکر از حاضران و بویژه از میزبانانش ـ خانواده آقای احمد تبریزی ـ گفت: احمد دوست قدیمی من است و این کتاب از آغاز تا امروز دین فراوانی به احمد دارد.

آقای میلانی با اشاره به هوای سرد تورنتو گفت، تصور اینکه در دمای زیر بیست درجه مردم بتوانند زندگی و کار کنند، سخت است چه برسد به اینکه به سخنرانی هم بروند. این قدم قهرمانانه ی شما را تبریک میگم.

 دکتر میلانی از دلایل خود برای نوشتن کتابی درباره ی شاه گفت: با اینکه ده، دوازده کتاب درمورد شاه نوشته شده ولی همه یا قدیس نامه بودند یا ابلیس نامه، یا به قصد تطهیر شاه نوشته شده بود یا به قصد تخطئه شاه. یا در آنها شاه هیچ اشتباهی نکرده بود، یا هیچ قدم مثبتی برنداشته بود.

آخرین خاطرات خود شاه “پاسخی به تاریخ”، شاه ریشه ی انقلاب را از یک طرف در توطئه ی کشورهای خارجی می بینه و از یک طرف در حق ناشناسی مردم ایران که به نظر من این طور نیست و این انقلاب ریشه در واقعیت های جامعه ی ایران داشت.

او افزود: نوشتن یک بیوگرافی بی طرف در مورد شاه تا چند سال پیش هم ممکن نبود، زیرا نیاز به اسنادی بود که بسیاری از آنها در همین یک سال اخیر علنی شد. دولت انگلستان و آمریکا قانونی دارند که اسناد بعد از سی سال از آرشیوها علنی می شوند که اسناد مربوط به انقلاب ایران نیز به تازگی علنی شده است. اسناد ایران هنوز علنی نشده است.

دکتر میلانی گفت: دولت ایران هیچ چیز جدی در مورد شاه چاپ نکرده و هنوز یک سند نتوانسته اند چاپ کنند که مثلا ابعاد ثروت شاه را نشان بدهد. کتاب پهلوی ها را که چاپ کرده اند هیچ چیز تازه ای در آن نیست. اما بخشی از اسناد مهم پهلوی را آقای اردشیر زاهدی در اختیار من قرار داد که بسیار باارزش هستند.

 

سالن اجتماعات شهرداری نورت یورک کاملا از علاقمندان به شنیدن سخنان دکتر میلانی پر شده بود

نویسنده ی کتاب در ادامه گفت: هدف من از آغاز کار این بود که سعی کنم همه پیشداوری هایی که در مورد شاه هست و همه قضاوت ها و حتی همه ی گفته های شاه در مورد خودش را نپذیرم و فقط آنها که براساس اسناد و مدارک است بپذیرم. به طور مثال یکی از داستان هایی که بیوگرافی نویسان همه اذعان کرده اند و حتی خود شاه اول بار عنوان کرده این است که دوران سوئیس شاه خیلی سخت بوده و او افسرده بوده و می خواسته برگرده. من به سوئیس رفتم. به مدرسه ی او رفتم. با مدیر و همشاگردی های او دیدار کردم. در آن مدرسه روزنامه ای چاپ می شده که در آن روزنامه ها شاه حدود ۱۷۰ صفحه مقاله نوشته که من آنها را خواندم و دیدم در آن مقاله ها اصلا با چیزی که شاه در مورد دوران سوئیس اش گفته خوانایی نداره و نشان می دهد که خوب با محیط جوش خورده. گزارشات سفارت انگلیس از وضع روحی شاه است، تلگراف اشرف است و تمام اینها نشان می دهد که به شاه خوش می گذشته، دوران پرشور و شادابی داشته، احساس می کند از تمام فشارهای دربار آزاد شده، سایه ی سنگین پدر بر او نیست. بنابراین باید با هر اسطوره و پدیده ای به شک نگاه کنیم و این آغاز تحقیق علمی است.

 

دکتر میلانی به دشواری های کار بیوگرافی نویسی در ایران اشاره کرد و گفت: علاوه بر فقدان اسناد، رژیم ها معمولا با آرشیوها برخوردهای سیاسی و ابزاری می کنند، آن بخشی را منتشر می کنند که قبول دارند، اما در غرب اینگونه نیست. مثلا آن که زندگی نامه ی روزولت را نوشته، به حدود ۵۰ هزار نامه در مورد او دسترسی داشته. ما اصولا در سنت تاریخی خودمان، سنت بیوگرافی نداشتیم و اسم هم برای آن نداشتیم. ما واژه ی بیوگرافی نداریم، بعضی ها زندگی نامه استفاده می کنند، بعضی حدیث نفس. در تاریخ ما فقدان شگفت انگیزی از بیوگرافی به سیاق علمی وجود دارد. در غرب رواج بیوگرافی با تجدد ربط مستقیم داره، یکی از ویژگی های عصر تجدد اهمیت فردگرایی ست.

 

نویسنده ی “شاه” با اشاره به اینکه در فرهنگ ما متاسفانه اندیشه ی قطبی، خوب و بد مطلق برای ما راحت تر از بازی کردن با عرصه ی خاکستری وجود است، گفت: باورتان نمی شود تا حال چندین نفر از من پرسیدند آقا آخر حرف، شاه آدم خوبی بود یا بد؟ می گویم من تمام این ده سال را وقت گذاشتم که شما این سئوال را نکنید، چون جواب دادنی نیست. چون سئوال گمراه کننده ای است. انسان پدیده ی پیچیده ای ست. فقط عوامفریب ها هستند که برای این پدیده ی پیچیده  جواب ساده می دهند. برای اینکه واقعیت وجود، جامعه و تاریخ بسیار بسیار پیچیده تر از جواب های سفید و سیاه ما است.

 

دکتر میلانی در مورد سئوال خوب و بد بودن شاه گفت، سوای اینکه اصولا این سئوال بدی ست، و اصولا جواب دادنی نیست، یک نکته ی دیگر را هم روشن می کند، اینکه ما در مفهوم دقیق با یک شاه روبرو نیستیم. ما با شخصیت های مختلف روبرو هستیم. این آدمی ست که زندگی اش خیلی فراز و فرودهایی داشته. از لحاظ عاطفی پیچیدگی هایی داشته، رابطه اش با پدرش، خواهرش، ایران، ایرانی، غرب، مذهب،… ملک حسن پادشاه مراکش وقتی که داشت با شاه گلف بازی می کرد، وقتی که شاه در تبعید بود، میگه محمدرضا می دونی مسئله تو چی بوده، تو ایران رو دوست داشتی ولی ایرانیان رو دوست نداشتی. که شاه هم عصبانی میشه و میگه مزخرف میگی. ولی نکته ی جالبی در این هست. شما وقتی خاطرات علم را می خوانید می بینید که نگاه شاه نسبت به ایرانیان گاه خیلی تند و گزنده است. شاه ۱۹۴۱ با ۱۹۵۱ با ۱۹۶۱ با ۱۹۷۱ سلوکشان متفاوت است، برای اینکه موقعیتشون فرق میکنه. برای اینکه شخصی ست که خیلی تغییرپذیره ولی رضاشاه تغییرپذیر نبود. او همیشه مثل دوران قزاقیش بود. همان زمینی که می خوابید، می خوابید. همان مرغی را که می خورد، می خورد. همان جوراب پشمی سربازی را می پوشید تا آخر. اما محمدرضاشاه خیلی فرق می کرد.

به گفته ی نویسنده ی “شاه”، محمدرضا اصلا نمی خواست پادشاه مشروطه باشه و می خواست تمام قدرت هایی که پدرش داشت بازپس بگیره ولی زورش نمی رسید چون آمریکا مخالف بود. زورش نمی رسید چون قوام و فروغی و مصدق رکاب نمی دادند.

دکتر میلانی افزود: در سال ۱۹۶۵ قرارداد ذوب آهن با شوروی را امضا کرد و علیرغم مخالفت آمریکا از شوروی سلاح خرید. این نشان می داد که استقلال بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده بود. با بالا رفتن درآمد نفت، هم آهنگ رشد اقتصادی بیشتر شد و هم غرور شاه نسبت به این که فقط قدرقدرتی اوست که این کارها را انجام می دهد و دیگر احتیاجی هم به آمریکایی ها نداشت. این پروژه ی مدرنیزاسیون را قسمت اولش را که نوسازی جامعه بود شروع کرد ولی قسمت ضروری اش یعنی نوسازی فضای سیاسی را انجام نداد و برعکس به جای اینکه پاکروان را به  ریاست ساواک نگه دارد که شکنجه را قطع کرده بود، او را برداشت و فضا را روز به روز بسته کرد. اشتباه اساسی او این بود که فکر می کرد با بهتر کردن وضع اقتصادی مردم، آنها حقوق سیاسی خود را واخواهند گذاشت، که نگذاشتند.

دکتر میلانی اشتباه استراتژیک شاه را موجب پیروزی آیت الله خمینی در انقلاب ۷۹ خواند و گفت: شاه به محض اینکه قدرت پیدا کرد، نیروهای متعادل سیاسی را از بین برد و چپ را هم که هرگز اجازه نمی داد. در این نبرد گمان داشت متحدینش مذهبیون هستند. پس دست آنها را برای بازگشت به عرصه ی قدرت اجتماعی باز گذاشت؛ به عرصه ی تعلیمات در مدارس، به کنترل اوقاف، گسترش شگفت انگیز تعداد حوزه ها، مساجد، طلبه ها (هیچگاه به اندازه ی دهه ی قبل از انقلاب مسجد در ایران ساخته نشد) اینها قطعا به تشویق دولت انجام می شد. رضاشاه دانشگاه تهران را بدون مسجد ساخت، ولی محمدرضا در دل آن مسجدی ساخت که ارزش نمادین داشت. وقتی مجلات روشنفکری سه هزار نسخه چاپ می شد، مجلات مذهبیون در قم بیش از صدهزار چاپ می شد.

سخنران پایان کار شاه را و سقوط او از قدرت را چنین تحلیل کرد: وقتی رژیم به بحران رفت به خاطر اینکه قیمت نفت سقوط کرد، کارتر آمد و فشار برای دموکراسی را از سر گرفت، شاه سرطان داشت و شیمی درمانی می شد و اضطراب داشت و داروهایش او را دچار پارانویا می کرد. وقتی بحران شروع شد، آمریکا و انگلیس ظرف دو سه هفته تصمیم گرفتند که دیگر شاه نمی تواند بماند. در اسناد هست روزی که وزیر امور خارجه به نخست وزیر میگه شاه موندنی نیست برو یک بیمه جدید بخر (با اپوزیسیون بساز) و آن کسی نبود جز خمینی که یک شبکه ی بین المللی داشت. آمریکا در آن زمان می دانست که خواست مردم یک دولت دموکراتیک است. آیت الله خمینی هم در آن ۱۱۸ روز آخر دقیقا یک پز دمکراتیک داشت. یک بار اسمی از ولایت فقیه نبرد. برعکس بارها و بارها گفت روحانیت در قدرت هیچ نقشی نخواهند داشت. طرفداران آیت الله خمینی در تهران وقتی با سفارت آمریکا دیدار می کردند، وقتی آیت الله خمینی در پاریس مبتکر تماس با آمریکایی ها می شود پزی که می دهند حالت دولت دموکراتیک است. آیت الله خمینی رسماً به کارتر نامه می نویسد و می گوید شما چی می خواهید از ایران؟ دولتی که مملکت را یکپارچه نگه دارد، جلوی کمونیستا رو بگیره، نفت رو بفروشه؟ ما این کار رو می کنیم. به ارتش بگید از بختیار دفاع نکنه. و سفارت آمریکا واسطه شد که ارتش با طرفداران آیت الله خمینی مذاکره کنه و خلاصه ارتش خلع سلاح شد، چون فکر می کردند یک حکومت بیش و کم پاسخگو به نیازهای مردم ایجاد خواهد شد. وقتی که این حکومت سر کار آمد اساسا پاسخگو به نیاز مردم نبود. در ولایت فقیه حمایت از مردم محلی از اعراب ندارد. “ولی” از سوی خدا انتخاب می شود و الان هم که طرفداران آقای خامنه ای می گویند، خامنه ای را انتخاب نکرده اند، کشف کرده اند. وقتی که رهبری انتخاب شدنی نیست و کشف شدنی ست، دیگر فاتحه ی این دموکراسی خوانده است.

 

در پایان سخنرانی، بخش پرسش و پاسخ برگزار شد.       

 

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This