تهرانتو در صحنه/ سیما سحر زرهی

تهرانتو در صحنه/ سیما سحر زرهی

پارسا از سمت چپ صحنه وارد می شود

ترجمه: فرنگیس زاهد

سهیل پارسا برنده ۵ دوره جایزه دورا اقرار می کند:”هر وقت نمایش جدیدی را انتخاب می کنم تا سر حد مرگ نگرانم که مبادا کار موفقی از آب در نیاید”.

به نظر کمی عجیب می رسد مردی که دو بار در فهرست جوایز النور و لوو سیمنویچ، یکی از معتبرترین جوایز تئاتر کانادا قرار گرفته است چنین نسبت به کار خود فروتن باشد.

جلسات تمرین مجلس پرندگان با جوانان ایرانی

سهیل پارسا کارگردان هنری، نویسنده، طراح، نمایشنامه نویس و موسس کمپانی مدرن تایمز  از جمله نوادر تهرانتوست که بدون هیچ ادعایی نماد و سمبل هنرمندی موفق است.

پارسا نه در نقش یک هنرمند زجردیده ظاهر می شود، و نه هنرمندی زن باره و یا روشنفکری که به درستی درک نشده و به خاطر دیدگاه های هنری بسته اش در انزوا بسر می برد .در واقع پارسا با آنکه آثارش تاًثیری شگرف بر صحنه ی تئاتر کانادا داشته رفتاری افتاده و طبیعی دارد.

شروع داستان پارسا همان داستان همیشگی مهاجران تهرانتوست. او نیز همانند بسیاری از هم نسلانش دانشجوی سال آخر رشته تئاتر دانشگاه تهران بود که انقلاب شد و به دنبال آن هنگامی که در جریان انقلاب فرهنگی ایران در سال ۱۹۸۲ رشته تئاتر تعطیل شد، او نیز مثل خیلی های دیگر راهی نداشت مگر با خانواده اش قاچاقی از ایران خارج شود.

بدین ترتیب او همراه همسر و پسر کوچکش سرانجام پس از گذر از هند و پاکستان در سال ۱۹۸۴ وارد تورنتو شد.

در این مرحله از داستان برخی از راویان تهرانتو از مشاغل پر زحمت و کم درآمد خود می گویند و گروهی دیگر از راه اندازی کسب و کارهای کوچکی همچون سوپرها و مغازه های کوچک و یا از در پیش گرفتن حرفه ای جدید در بنگاههای املاک سخن می رانند.

و رویای دنبال کردن حرفه ای تئاتر تا حد خیالپردازی سقوط می کند و جای خود را به اجرای چند اثر کوچک و حسرت بار به زبان فارسی در گردهمایی های آخر هفته ها در کتابخانه نورث یورک می دهد.

تمرین نمایش مجلس پرندگان

اما داستان پارسا استثنایی بر این قاعده است. او می گوید:”من نمی خواستم تنها برای زنده ماندن در یک فروشگاه زنجیره ای مثل  ۱۱/۷ کار کنم.” و می افزاید:” آن روزها سخت ترین دوره ی زندگیم بود. من دارای خانواده ای بودم و باید با مشکلات مالی و زبانی دست و پنجه نرم می کردم. می خواستم برای یادگیری زبان در فضای مناسبی قرار بگیرم تا بتوانم رویاهایم را دنبال کنم.”

پارسا نقل می کند:” اگر چه در سال ۱۹۸۴ من به سختی انگلیسی صحبت می کردم ولی می خواستم وارد رشته تئاتر دانشگاه یورک شوم، و با پشتکاری که در خود سراغ  داشتم مطمئن بودم قادرم مسئولان امور اداری و دانشکده تئاتر را قانع کنم تا مرا به عنوان دانشجو بپذیرند.”

او در ادامه می افزاید:” صنعت تئاتر در آن زمان خیلی متفاوت بود .من اولین دانشجوی خاورمیانه ای دانشکده تئاتر یورک بودم و پدیده ای عجیب محسوب می شدم.”

پارسا از موانعی می گوید که به عنوان دانشجوی رشته تئاتر با آن مواجه بوده است .او می گوید:”من سپاسگزار استادانم هستم بویژه آنهایی که همیشه  حامی من بودند، ولی برخوردهای منفی زیادی هم داشتم. به من می گفتند یک هنرمند از یک کشور خاورمیانه ای، بویژه از ایران، که با شرایط آمیخته از خشم و نفرت سالهای پس از انقلاب مواجه بوده نمی تواند درکی از ظرائف هنری تئاتر داشته باشد .برداشت آنها این بود که ما تروریست ها و بنیادگراهایی هستیم که درکی ار هنر نداریم. و همواره به من القا می کردند که باور کنم برای یک ایرانی جایی در دنیای تئاتر کانادا نیست”.

علی رغم هشدارهای متولیان صنعت تئاتر، پارسا رؤیای خود را دنبال کرد.او اذعان دارد:” به خودم ایمان داشتم و می دانستم که عشقم به تئاتر مرا به پیش می برد. افزون بر آن از حمایت گروهی از دانشجویان نیز برخوردار بودم”.

سهیل پارسا

و سرانجام در سال ۱۹۸۹ پارسا با مدرک کارشناسی از دانشگاه یورک فارغ التحصیل شد. او می گوید:”در سال ۱۹۸۹ درست پس از دریافت لیسانس به همراه پیتر فاربریج، که او نیز فارغ التحصیل همان دانشگاه بود، مدرن تایمز را تاسیس کردیم. هر دوی ما کاملا ناشناخته بودیم و کار نمایش را با سرمایه ای اندک آغاز کردیم.”

پارسا ادامه داد:”بودجه اولین نمایش ما “فتح”۳۰۰ دلار بود و ما آن اثر را در جشنواره فرینج تورنتو به روی صحنه بردیم .این نمایشنامه اقتباسی بود از فیلمنامه ای از بهرام بیضایی و اولین نمایش ایرانی بود که در محیط حرفه ای تئاتر کانادا به اجرا درآمد.”

فتح حضور موفقی در جشنواره فرینج داشت و مدرن تایمز را در کانون توجه قرار داد.”از آن هنگام ما سالی یک یا دو اثر خلق کردیم و در حال حاضر ۳۰ اثر در کارنامه هنری خود داریم که بسیاری از آنها در داخل و خارج کانادا اجرا شده اند.”

با هدایت پارسا و فاربریج کمپانی، پیشگام هنر تئاتر در کانادا شد.

از ابتدای تاًسیس، مدرن تایمز ۴۰ بار نامزد دریافت جایزه دورا شد و ۱۰ جایزه به دست آورد. پارسا، خود ۳ بار برای بهترین کارگردانی و ۲ بار برای نوآوری در نمایشنامه برنده جایزه دورا شد .او همچنین تنها مهاجری است که ۲ بار در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۱۰ در فهرست نامزدهای جایزه سیمونویچ جای گرفت.

پارسا تاکید می کند که بخشی از کار و تلاش او آشنا کردن تماشاگران کانادایی با آثار ایرانی ست. او می گوید:” از ۳۰ اثری که بر روی صحنه بردیم ۸ تای آن ترجمه و اقتباس از نمایشنامه های ایرانی بوده است.”

علاوه بر فتح، مدرن تایمز آثار دیگری از بیضایی را نیز به روی صحنه برده است از جمله: چهار صندوق، هشتمین سفر سندباد، مرگ شاه  و آرش. افزون بر آن پارسا “آی بی کلاه، آی با کلاه” از غلام حسین ساعدی،”بارش مهر و مرگ” از عباس نعلبندیان و “بازجویی” از محمد رحمانیان را نیز در کارنامه هنری خود دارد.

پارسا می گوید:”داستانهای کتاب بارش مهر و مرگ برای اولین بار در سطح جهانی به نمایش درآمد و تنها اجرا در داخل و خارج از ایران بوده است و جمهوری اسلامی با غیراخلاقی خواندن این نمایش  اجرای آن را در ایران ممنوع کرد.”

این اثر در سال ۲۰۰۴ جایزه”دورا”ی بهترین کارگردانی را  برای پارسا به ارمغان آورد.

به همین ترتیب، اقتباس و اجرای پارسا از نمایشنامه آرش اثر بیضایی، موفقیتی عظیم برای مدرن تایمز بود. او می گوید:”آرش از آن هنگام  که اولین بار در سال ۱۹۹۹در سالن پاس مورالی به روی صحنه رفت تا به امروز راه طولانی را طی کرده است. این نمایشنامه که بر اساس اسطوره مشهور ایران نوشته شده به کشورهای زیادی سفر کرد. اقتباسی از آرش ابتدا به انگلیسی نوشته شد و پس از آن به اسپانیایی ترجمه شد و در سال ۱۹۹۹در هاوانا پایتخت کوبا به روی صحنه رفت.  و پس از آن در سال ۲۰۰۲در جشنواره فیلم فجر به اجرا گذاشته شد. آرش هم چنین در کرواسی پایتخت بوسنی ـ هرزگوین اجرا شد.”

 

در رابطه با این آثار پارسا تاکید دارد:” آنچه برایم بسیار هیجان آور بود توانایی ام در ارائه جنبه های انسانی فرهنگ ایرانی بود، آنهم در شرایطی که ایران را سرزمین قصابها  می نامیدند.” او می افزاید:”۲۰ سال پیش تقریبا غیرممکن بود شما آثاری با نام هایی چون آرش و حلاج به زبان انگلیسی به روی صحنه ببرید و انتظار موفقیت در دنیای تئاتر کانادا داشته باشید.”

پارسا بر این باور است که:”در حقیقت این آثار طنین آشنایی برای مخاطبان خارجی دارند. مثلا حلاج، داستان صوفی مرشد است که با داستان آرک جان شبیه است.”

اگر چه ویژگی متمایز پارسا اجرای حرفه ای آثار ایرانی در صحنه تئاتر  و معرفی شماری از نویسندگان ایرانی  به همراه آثاری با رنگ و بوی ایرانی همچون حلاج و دختران شهرزاد  به دنیای تئائر کاناداست، اما او خود را در این قلمرو محدود نکرده و در زمره کارگردانانی قرار نگرفت که تنها روی آثار قومی و فرهنگی تاًکید دارند. او  با خنده می گوید:”خیلی تلاش کردند به من برچسب  بزنند، به عنوان آدمی که فقط روی تئاتر ایرانی کار می کند، اما بعد دیدند که من آثار بکت را هم به روی صحنه می برم.”

او می گوید:”مدرن تایمز فقط به اجرای نمایش های ایرانی نپرداخته است، بلکه ما آثاری از شکسپیر، چخوف، یونسکو و همچنین کانادایی هایی چون گولرمو، وردیچیا و احمد غزالی را نیز اجرا کرده ایم.”

پارسا بر این نکته تاًکید دارد که آثارش به وضوح آغشته به عطر و بوی ایرانی ست. او می گوید:” همیشه رنگ و بوی فرهنگ من در کارم نمایان است و این حضور است که به کارهایم غنا می بخشد. برای مثال وقتی در انتظار گودو را می خوانم حضور خیام را در کنارم حس می کنم.” او می افزاید:”در عالم هنر همیشه باید غول های هنر را پیدا کنیم و بر شانه هایشان تکیه دهیم. غول های من  فردوسی، خیام، بیضایی، کیارستمی و حافظ هستند. نمی دانم چطور اثر این بزرگان را بر کارهایم توصیف کنم و اینکه چگونه افکارم را بارور می سازند.”

با وجود اجرای نمایش های ایرانی، پارسا تاًیید می کند که درصد کمی از تماشاگرانش از جامعه ایرانیان مقیم تورنتو هستند. او می گوید:”روند حمایت از سوی جامعه ایرانی بسیار کند و آرام است. فقط ۵ تا ۱۰ درصد تماشاگران آثارم از جامعه ایرانی ست، البته این روند رو به رشد بوده، اما بسیار بطئی و آرام. هر چند باید تاًکید کنم که هوادارانی در بین جامعه روشنفکران ایرانی دارم که بسیاری از آنها از همان ابتدا راه مرا دنبال کردند، اما این عده گروه کوچکی هستند.”

پارسا می افزاید:”جامعه ایرانی پس از آنکه من اسم و رسمی در دنیای تئاتر پیدا کردم مرا جدی گرفت .شهرت من در بین غیر ایرانیها و قدردانی تماشاگران کانادایی از من برای جامعه ایرانی بسیار اهمیت داشت.”

گرچه مدتی طول کشید تا ایرانیان جذب آثار پارسا شوند، ولی او در بین تماشاگران غیر ایرانی به شهرت و محبوبیت پایداری دست یافت. او می گوید که چگونه سبک یگانه کارهایش علاقه تماشاگران را به او حفظ کرده است:” من برداشتی تازه از آثار غربی همچون مکبث و در انتظار گودو ارائه دادم و به روشی یگانه و بدیع آنها را در صحنه اجرا کردم و این کار تأثیر ویژه ای بر تئاتر کانادا داشت.”

درباره تاًثیرش بر تئاتر کانادا، پارسا می گوید:”گروه من همیشه چند ملیتی است. من از پیشگامان این روش هستم و حتی در نمایش هایم نیز ریسک انتخاب پدر و پسری از دو نژاد مختلف را پذیرفته ام. با اینحال کارهایم از این موانع عبور کرده و تماشاگرانم با بازیگران چند ملیتی کنار آمده اند.”

او می گوید:”یکی از رموز موفقیتم، باور من بر تنوع و همگرایی است. آثارم فقط برای گروه و ملتی خاص نیست. هرگز تماشاگران کاناداییم را از خودم نمی رانم.” و اضافه می کند:”اگر روزی تماشاگرانم روی فرهنگ ویا رنگ خاصی اصرار کنند من همان لحظه اجرا را متوقف می کنم و از کار تئاتر کنار خواهم کشید.”

پارسا اصراری بر هویت سیاسی ندارد. او می گوید:”من به ابعاد سیاسی تئاتر علاقمندم ولی اهل کار سیاسی نیستم. من با تبعیض نژادی بیگانه نیستم. به خاطر بهایی بودن در ایران و به خاطر ایرانی بودن در کانادا با تبعیض فراوانی روبرو شدم، هرچند تجربه تلخ تری در ایران داشتم و البته این نژادپرستی و تبعیض فقط در گستره سفیدپوستان نیست و شما آنرا در بین چینی ها، رنگین پوستان و ایرانی ها نیز مشاهده می کنید.” پارسا اذعان دارد:”من فقط به هویت انسانی خودمان علاقمندم.” 

برای پارسا کارش در تئاتر همواره در ارتباطی قوی با فعالیت های اجتماعی بوده است. اخیرا او روی بازگشت به جامعه ایرانی و کار روی پروژه های جوانان متمرکز شده است.

در ارتباط با نمایش “مجلس پرندگان” که با همکاری جوانانی بین ۱۱ تا ۳۰سال اجرا شده، پارسا می گوید:”من به جامعه خود تعهدی دارم، به خصوص به جوانان .یادگیری تئاتر در این شهر بسیار پر هزینه است . من نمی خواهم فقط یک سهیل پارسا در کانادا باشد، بلکه رویای من بودن پارساهایی فراوان در همه رشته های هنری است.” او با افتخار می گوید:”از سال ۲۰۰۶، پنج تا از شاگردانم وارد دانشکده های تئاتر مختلفی چون یورک، هامبر و جورج براون شده اند و من اطمینان دارم که در طی ۶-۵ سال آینده از درون جامعه ایرانی بازیگران و کارگردانانی بنام و حرفه ای پا به دنیای تئاتر کانادا خواهند گذاشت.”

اگر چه پارسا بیشتر وقت خود را صرف نظارت و آموزش نسل جدیدی از بازیگران، کارگردانان و نمایشنامه نویسان می کند ولی این مانع ادامه کار حرفه ای او نمی شود.

 می گوید:” هرگز از یاد گرفتن دست نمی کشم. هر جایزه مرا با چالش جدیدی مواجه می کند. هنوز در حال تحقیق، مطالعه و سفر هستم تا رویکردهای جدیدی بیاموزم. برای من هر نمایش سفری تازه است.”

در حال حاضر مدرن تایمز با همکاری رامین جهانبگلو، استاد و محقق ایرانی، روی اثری به نام “بخشش” کار می کند. در ارتباط با این اثر پارسا می گوید:”در قلب این نمایش سئوال های بیشماری نهفته است. چرا بعضی از آدم ها شاخه زیتون به هم می دهند در حالی که بعضی ها به کمتر از چشم در برابر چشم راضی نمی شوند.”

 

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This