در جرگه حقه بازها/ برگردان: بهرام بهرامی

در جرگه حقه بازها/ برگردان: بهرام بهرامی

از حکایات فضلای ایرلند

نینا فیتز پاتریک

سسامی اوهارا۱ زنک بیچاره ای۲ بود. بیست و چند سال از زندگیش را توی دانشگاه گالوی بر سر تفسیر یا بهتر بگوییم ایجاد ابهام بیشتر درباره کارهای نویسندگان ایرلند از جمله همین آ. ت. هرینگتون گذرانده بود.

همه این سالها نظریه ای را مانند جنینی در شکم پرورده بود که شعر بر خلاف تئوری های منتقدان فرانسوی زبان که معتقد بودند احلیلی/پریاپی۳ است، فرجی/ونوسی است. ثمر این آبستنی جنینی بود در فرمالین: بررسی شعر ایرلند از آلیس میلی گان تا آ. ت. هرینگنتون. عنوانش را هم گذاشته بود “چاه و تلمبه”.کتاب هرگز از مرحله ویراستاری اولیه فراتر نرفت. سسامی مرتباً بخش هایی را می برید یا بخش هایی را به آن می افزود. اولش یک کم جنبه های فرجی را افزایش می داد و جنبه های احلیلی را می کاست و بعد از یک مدتی به بخش احلیلی می افزود و از بخش فرجی می کاست.

طرح از محمود معراجی

 این دقت و وسواس بی نظیر، یکی دوتا از شاگردان او را تحت تاثیر قرار داده بود ولی داوری عمومی درباره او این بود که پروفسور سسامی اوهارا هِر را از بِر تشخیص نمی دهد و برای اینکه سر به سرش بگذارند، یک کریسمس برایش یک احلیل مرمری فرستادند با رگه های سبز که با سلیقه داخل یک جعبه مخمل سیاه گذاشته شده بود.

سسامی همواره احساس گناه می کرد. تئوری فرجی با تربیت کاتولیکی او در تعارض آشکار بود. هنگامی که کسی از او می خواست که چکیده ای از پژوهش خود را در چند جمله بیان کند، از شرم سرخ می شد. هرچه بیشتر می گذشت، بی پروا بودن تئوری بیشتر ناراحتش می کرد و کمتر می توانست با این موقعیت انگلی که در آن گیر کرده بود کنار بیاید. به نظر خودش هرینگنتون درختی بود و او پیچک انگلی که به دور آن تنیده بود. این نکته را هنگامی متوجه شد که داشت فصل “اخلاقیات هوس در شعرهای تازه هرینگنتون” را برای شصتادمین۴ بار تایپ می کرد.

 درواقع کارهای هرینگنتون اسباب درد سرش شده بود. شعرهای هرینگنتون با آن گردن کلفتی مردانه ایرلندی می رفت که تئوری های او را گام به گام مورد مخاطره قرار دهد. اوهارا می کوشید این اثر تخریبی را با واژه هایی مانند گفتمان، هوس، نشانه شناسی و نظریه لذت بی رمق تر کند. اما تلاش هایش بی اثر می ماند.

یک شب پس از نشست انجمن بین المللی مطالعات ادبیات انگلیس و ایرلند(بخش اتریش) سسامی حسابی مست کرد. یک بطر کامل مشروب مخلوط کارش را ساخته بود. اوهارا کنار درگاهی پنجره باروک تنها نشسته بود. احساس می کرد شکمش پر گاز است، کلیه هایش پر شاش و مغزش انباشته از جملات قصار.

از قول پدرش به خود نهیب می زد که: شرم بر تو باد سسامی! شرم بر تو باد تخم حرام! احساس می کرد بدون نقل قول از کسی نمی تواند فکر کند یا حرف بزند. این بار قولی از هرینگنتون به یادش آمد. اما ناگهان متوجه شد که نقل قول به نظر درست نمی آید. قول، قول هرینگنتون نبود. قول خودش بود. اینطوری بود که دریافت که می تواند شعر هم بنویسد. همان شب چهل نخ سیگار ژیتان۵ دود کرد و پنج شعر نوشت که از شعرهای هرینگنتون یک سر و گردن بهتر بودند.

صبح که بیدار شد، احساس می کرد ناخوش است. اما ذهنش هنوز می جوشید. یک صفحه از شعرهای هرینگنتون را دکلمه کرد و یک برگ از نوشته های سسامی اوهارا را. خرسند بود. شعرهای هرینگنتون مثل جوراب های پشمی کهنه، نخ نما و سوراخ سوراخ بودند و معلوم نبود چه می خواهند بگویند. در مقابل، شعرهای خودش جوراب های خوش بافت زیبایی بود با یک عطر و طعم زنانه.

“سردبیر کاسموس،۶

به پیوست چند شعر از شعرهای تازه ام را که تحت تاثیر حوادث لبنان سروده ام، تقدیم می کنم. این شعرها ادامه شعرهایی  است که شما سال پیش در شماره مخصوص بهار خود چاپ کردید.  با احترام: آلن ت. هرینگنتون”

نامه ای که سسامی جعل کرده بود، عجیب ترین وضعیت را در تاریخ ادبیات ایرلند به وجود آورد. اوهارا این شعرها را یک دوره فرجی در کارهای هرینگنتون نامید. کسی که همه وقتش را در روی تخت با زنان، در میخانه ها و فاحشه خانه ها و حتی در گورستانها پشت درخت ها و صلیب های گورهای مردگان با زنهای متعدد گذرانده بود، یک شبه تبدیل شده بود به ستایشگر زمین مادر و “گایا”۷.

“این اراجیف ناقص الخلقه چیست که به نام من در آخرین شماره خود به چاپ رسانده اید. لازم است به اطلاع شما برسانم که به زودی من در این مورد اقدام قانونی به عمل خواهم آورد. لبنان تان برود توی کون من! آ. تورلی هرینگنتون”

مقدر این بود که هرینگنتون از این نامه خود تا زنده بود، پشیمانی بخورد. خبر پیدا شدن یک هرینگنتون قلابی به مجله های جدی ادبی مانند هورایزون۸، بررسی کتاب نیویورک، انکاونتر۹ رسید. همه آنها از چاپ شعرهایی که خود هرینگنتون به تازگی سروده بود و برایشان فرستاده بود که به جای آن “اراجیف” چاپ شود، تا زمانی که ناقدان خبره، اصالت آنها را گواهی ندهند، سر باز زدند.

 هرینگنتون در وضعیت دشواری قرار داشت. زیر لب به خودش ناسزا می گفت. سرفه هایش و اخ وتف هایش زنها را کم کم از او دور می کرد. ولی او آدم عاقلی بود. همینطوری هم برای چاپ کارهایش اشکال داشت چه برسد به این که مسئله به صورت جنجال فراگیر شود و شانس گرفتن جایزه ملی شعر آمریکا را که به آن امید بسته بود، از او بگیرد. بالاخره به این نتیجه رسید که جنون آنی خودش را مسئول این ماجرا اعلام کند.

 “خواهشمندم نامه مورخ ۲۱ می مرا که در اثر لحظه ای بدخلقی نوشته بودم جدی نگیرید. باید اعتراف کنم که اخیراً در جریان بیماری روحی خودم، کارهایی انجام می دهم که روحم از آن خبر ندارد. می توانم بگویم که دست راست من از کارهای دست چپ من بی خبر است. شعرهایی که شما چاپ کرده بودید به راستی شعرهای من بودند و در این جا لازم می بینم که مقدمه ای را که برای شعرهای لبنان نوشته ام نیز برایتان ارسال کنم. لبنان، آه کشور غمگین!  ارادتمند شما:   آ.ت.ه”

 هرینگنتون ناگهان توی بورس افتاد. جنبش صلح از او دعوت کرد که در آکاپولکو در یک سمپوزیوم جهانی درباره ملل زیر ستم جهان سخنرانی کند. فمینیست های سوئد او را به عنوان رئیس افتخاری مادام العمر خود برگزیدند. هرینگنتون دکترای افتخاری دانشگاه گالوی را رد کرد.

 در جریان این دوره فرجی شعرهای هرینگنتون، شبی نبود که او تنها به بستر برود.

اما سسامی اوهارا دمی از نوشتن نمی ایستاد. هرینگنتون که بیست سالی بود چیزی نخوانده بود، با نهایت بی علاقگی، ناچار شده بود برای این که بداند چه کاری به تازگی نوشته است، هفته نامه های ادبی را زیر و رو کند. از کارهای تازه خود اصلاً سر در نمی آورد. سعی کرد دست به دامن نوشته های منتقدان برای فهم شعرهای خود شود. یک منتقد برای نمونه نوشته بود: چنین می نماید که توجه اساسی او به بازآفرینی انرژی زنانه در این شعرها بازگشته و می کوشد برای این کار از آن انرژی مردانه که می شناسیم استفاده کند. اینک شعرهایی که تجلی اقتصاد وحشی هیروگلیفی است!

این هرینگنتون را به قدری ترساند که فکر کرد لازم است کسی دست و پایش را ببندد، پیش از آنکه کاری دست خودش بدهد. اما در همین میان حادثه ای که باید روی می داد روی داد. مردهای انجمن بین المللی مطالعات ادبیات ایرلند در مونیخ تشکیل جلسه دادند. آنها به همدیگر نیاز داشتند و همینطور به هرینگنتون.

هرینگنتون با یک شلوار کوتاه برمودایی و چفیه فلسطینی در نشست حاضر شد. در نخستین روز او رئیس جلسه بود و مجبور نشد سخنی بگوید.

پروفسور سسامی اوهارا نیز در این اجلاس شرکت داشت. وقتی هرینگنتون را دید به خود لرزید. برای اطمینان از مرتب بودن آرایش و سر و وضع خود به دستشویی بانوان رفت. سسامی می خواست با او صحبت کند اما به دلیل قرار جلسه مقدور نبود. در سالن ناهارخوری دوازده میز بود که یکی از میزها با دستمال سفره های سیاه مشخص شده بود و بقیه با دستمال سفره های سفید. کسانی که دور میز با دستمال سفره سیاه نشسته بودند از هرگونه بحث و گفت وگو معذور بودند. (برگزار کننده کنفرانس این فکر را از یک قهوه خانه در استانبول اقتباس کرده بود.) هرینگنتون پشت میز با دستمال سفره سیاه نشسته بود. سسامی دست به دامن قدیسان شد و وقتی که کسی متوجه نبود دستمال سفره هرینگنتون را عوض کرد.

 هرینگنتون که غرق جستجو در درون خود بود، متوجه نشد. مثل هوشی مین پیش از سقوط سایگون نشسته بود. سسامی خود را معرفی کرد و سر میز او نشست.

 هرینگنتون همانطور که سوپش را هورت می کشید گفت سلام آبجی!

سسامی که سر از پا نمی شناخت اولش به او خیره شده بود. بعد نفسی کشید و گفت سلام پیرمرد! هرینگنتون از سسامی خوشش آمد گیلاسی مادریا۱۰ و یک قاچ لیمو به او تعارف کرد.

نمایندگان انجمن که شاهد این دیدار بودند، تا حدودی از این که دست استخوانی هرینگنتون روی شانه ها و پشت سر سسامی می لغزید ابراز ناخشنودی می کردند. کمی بعد دیده شد که آن دو تلوتلوخوران غرق صحبت از سالن ناهارخوری بیرون خزیدند. اتاق هرینگنتون بوی آبجو می داد. اوهارا سعی کرد گفت وگویشان را به پست مدرنیزم بکشاند. اما هرینگنتون دیگر نمی خواست جلوی خودش را بگیرد. در را قفل کرد و گفت: باز شو کنجد!۱۱

سسامی کوشید جلوی هرینگنتون را بگیرد و با کشیدن سر صحبت به مسئله ادبیات و شعرهای او گفت حاضر است “یک دست و یک پایش و حتی استادی”اش را بدهد اما بتواند چیزی همتراز شعرهای تازه هرینگنتون بنویسد.

“چُستادی!”۱۲

هرینگنتون او را رها کرد. روزها بود که بدون وقفه مشروب می خورد.

 “چی می گی، چُستاد عزیز؟ من هشت سالی است که یک خط شعر ننوشته ام.”

سسامی ناگهان جا خورد.

“منظورت چیه؟”

سسامی می دانست که تنها از ۱۵ ماه پیش شروع کرده بود با نام او شعر نوشتن.

 هرینگنتون با لذتی تمام گفت:

“من یک حقه باز کاملم. یه کسی هس که بهتر از خود من داره برا من می نویسه.”

قلب سسامی داشت می ایستاد. با صدای آهسته پرسید:

“اسم این مرد چیه؟”

هرینگنتون با خنده گفت:

“بهتره بگی این زن! اسمش میسی مک ماهونه۱۳. یه زن کشاورزه که حسابی فراغت داره و کارش هم بدک نیس. ولی جالبه که از نزدیک به یه سال پیش سبکش عوض شده و گرایش فمینیستی پیدا کرده. اولش خواستم بهش بگم دیگه ننویسه ولی بعدش دیدم چه اشکالی داره. این سبک هم برا خودش سبکیه.”

سسامی با حیرت به او نگاه می کرد. مغزش مثل یه توپک خالی و خشک شده بود. از پشت جنگل های پرپشت ادبیات انگلیسی زبان ایرلند، صدای میسی مک ماهون را می شنید که آرام آرام همچون زاغچه ای غارغاری را شروع می کرد که رفته رفته با صداهای مشابه خود قاطی می شد. غار غار غار غار غار. آنها داشتند همدیگر را با همان آوای یکنواخت صدا می زدند.

هرینگنتون با خنده گفت:

“من حقه بازم. ولی میسی مک ماهون یه چیزی داره. یه چیزی که خیلی ها ندارن. می دونی، داشتن یه همچین زن باهوشی بی برو برگرد برای هر مردی لازمه!”

 

یک توضیح:

پیش از این دو داستان دیگر از این مجموعه در شهروند به چاپ رسیده بود. لازم دیدم برای خوانندگانی که آن دو داستان پیشین را ندیده اند، مقدمه کوتاه درباره آن را بازچاپ کنیم:

 نویسنده ای با نام نینا فیتزپتریک۱۴ وجود خارجی ندارد. نینا ووتیسزک۱۵ لهستانی و پت شیران۱۶،(همراه و به گفته ای)شوهر ایرلندی تبار او این نامواره را برای نوشته های مشترک خود برگزیده اند، نامی که چنان گول زننده است که در پی انتشار برگزیده داستانهای کوتاه با نام حکایات فضلای ایرلند،۱۷ نینا فیتزپتریک نامزد دریافت معتبرترین جایزه ادبی ایرلند ۱۸شد که همه ساله به ایرلندی ترین اثر داده می شود. با آشکار شدن کیستی ی نینا فیتزپتریک، جایزه به نویسنده دیگری داده شد.

 زبان این قصه های کوتاه، آمیزه ای از طنز خشک لهستانی با ویژگی های خیالبافانه دنیای دیوها و پری های میخواره و ولگرد ایرلندی است. با اینهمه شگفتی این اثر به راستی در زبان شسته رفته و یکدست آنست، انگار نه انگار که زاده اندیشه و ذهن دو تن است. در سال ۲۰۰۰  فیلم مستند یک ساعته ای با نام گپ با مردگان۱۹، به کارگردانی پت کالینز۲۰ از روی این نوشته ساخته شد.      

 ۱ـ Sesame O’Hara

۲ـ Hoor  به زبان ایرلندی به معنی فاحشه است اما در اینجا آن معنی تند واژه را ندارد

 ۳ـ Priapus خدای یونانی رومی نماد نرینگی

 ۴ـ  Umpteenth  در فارسی واژه ساختگی شصتادمین را گذاشتم که تقریباً همان مفهوم را می رساند  

  ۵ـ سیگار ارزان و متداول فرانسوی

 ۶ـ Cosmos  

۷ـ خدایی در هند

 ۸ـ Horizon

۹ـ Encounter

۱۰ـ شراب پرتقالی

 ۱۱ـ Open Sesame! اسم رمزی است که در داستان علاءالدین برای وارد شدن به خزانه جواهرات بیان می شود و در اثر گفتن آن در باز می شود. خوانندگان لابد به جناس لفظی نام سسامی که به معنی کنجد است توجه دارند.

۱۲ـ  Professorshit  به قیاس     professorship  

۱۳-Maisie MacMahon

۱۴-Nina Fitzpatrick

۱۵-Nina Wotiszek

۱۶- Pat Sheeran

۱۷-Fables of the Irish Intelligentsia

۱۸-Irish Literature Prize for Fiction

۱۹-Talking to the Dead

۲۰-Pat Collins

 

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

بهرام بهرامی

دانش‌آموخته دانشگاه تهران و مدرسه عالی تلویزیون و سینما، نویسنده، عکاس و پژوهشگر فرهنگ و زبان های پارسی باستان و میانه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This