Select Page

ای کاش توان و فرصت تیمارت را داشتم!/محمد رحیمیان

وقتی نوار زندگی را به عقب می زنم، گاه دچار شوک می شوم. در روی این نوار ظریف که هرگز پاک نمی شود زیر و رو شدن چندین زندگی را می بینم. اگر فکر می کنید برای رخداد یک اتفاق بد، به پیش درآمدی نیاز است سخت اشتباه می کنید. در یک روز زیبای تابستان پدرم در حالی که بسیار سرحال بود از ما خداحافظی کرد که به سرکارش برود. مادر طبق معمول برای همراهی اش تا در منزل راهی شد. مثل همیشه با شوخی بدرقه اش می کرد و من و خواهرم نیز در این بازی کلمات همراهی اش می کردیم. پدر یادآوری کرد که برای شام زودتر خواهد آمد. روی پله ها ایستاده بودم که برگشت و برایم دستی تکان داد. این آخرین باری بود که توانست آن دست مهربان را بالا ببرد. او درست جلوی در خانه سکته کرد.

من، خواهر و برادرم ناباورانه در بهت فرو رفتیم. مادر مثل همیشه قوی ترین فرد خانواده بود که بدون اخمی، عاشقانه مراقبت از او را به عهده گرفت. این ماجرایی کوتاه مدت و گذرا نبود. سالها پرستاری از مردی که علاوه بر مشکلات جسمی، تبعا از نظر روحی نیز ضربه بدی خورده بود کار راحتی نبود. مادر، در این راه گران بهاترین اندوخته ای که داشت را بر زمین سرد سرنوشت نهاد و آن سلامتی، شادابی و در نهایت زندگی اش بود.

نتیجه گیری های زیادی می توان از ماجرای فوق نمود، اما من به آخرین آن فکر می کنم: آیا در زندگی ماشینی امروز، یکی از زوجین و یا فرزندان، فرصت پرستاری از عزیزانشان را دارند؟…

 ***

از این جمله ها بسیار شنیده ایم. زنان و مردانی که با مهر در روزهای ناتوانی دیگری، به یاری اش می شتابند و گاه نقش پرستار ثابت فرد مقابل را بنا به علل ضعف مالی و یا عشق، خود به عهده می گیرند. آنچه به نظر می رسد اینکه معمولا همیشه در این میان نقش پرستار و وضعیت او فراموش می شود.

در کانادا زندگی امروزی ما مهاجران کاملا با زندگی منسجم ایرانی در کشورمان تفاوت دارد. همه ما دوستانی داریم که دیگر فامیل ما محسوب می شوند. ما به اتفاق این فامیل جدید، بدون توقف در یک میدان، همسو می شویم و این به آن معنا نیست که اگر یکی مان در این میدان متوقف شد،  بقیه بتوانند بایستند. باید تاکید کنیم “نتوانستن” و نه “نخواستن” در اینجا مطرح است. نکته قابل تاملی که باید افزود این است که وقتی فرد عادی منزل، نقش پرستار را بازی می کند، به تدریج از سلامت خود غافل می ماند. این پرستار که از بد حادثه به این کار روی آورده از چگونگی صحیح حرکات بدنی اش آگاه نیست و رفته رفته به همراه استرس و نگرانی های حاصل از ارتباط نزدیک او با فرد بیمار، به بیمار دیگری تبدیل می شود که گاه بر اثر فشارهای روحی، این بیماری را تا مدت ها حس نمی کند. به همین دلیل پس از سپری شدن دوران پرستاری، غالبا می شنویم که این شخص به شکل های گوناگون، دچار بیماری می شود. شاید بد نباشد که فکر کنیم ما به عنوان جامعه ای که بنا بر ضرورت های  اجتماعی، از میزبانی و پرستاری رایگان تا حدود زیادی محرومیم، باید در مورد آینده خود و اطرافیانمان سنجیده تر پیش بینی کنیم.  قرار نیست بیمه بگوید که می تواند جلوی بیماری را بگیرد، اما بیمه به قطع می گوید که می تواند در زمان نیاز آنقدر شما را حمایت کند که بتوانید پرستاری حاذق در روزهای بیماری داشته و از عهده تعهدات مالی تان نیز به راحتی  برآیید.

با بی توجهی امروز، فردا را برای خود و اطرافیانمان سخت نکنیم.

 

*محمد رحیمیان کارشناس ارشد بیمه و سرمایه گذاری و عضو انجمن رسمی مشاورین متخصص بیمه و امور مالی کانادا است.

www.insufin.ca

www.youtube.com/ sherkatbime

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This