گاه پیش می آید که مدیریت یک بیمارستان بخش یا بخش هایی مانند مراقبت های ویژه، جرّاحی، زنان و زایمان، بیماری های گوارشی و تنفّسی و… را به دلیل آلودگی و هجوم باکتری های مرگزا برای چند روز تعطیل می کند تا بتواند آن بخش یا بخش ها را گندزدایی و ضدعفونی کند. این تعطیلی طبعا برای مدیریت بیمارستان، کارکنان، پزشکان، پرستاران و بویژه بیماران گران تمام می شود، امّا آلودگی شرایطی را پدید می آورد که چاره ای جز تعطیل موقت نمی ماند.

به نظر می آید که سپهر سیاسی ایران به چنین وضعیتی دچار شده و دریغ و افسوس که مدیریتی کارآمد و قاطع در کار نیست تا برای آن چاره اندیشی کند. نزدیک به ۱۵ سال است که گروهی از کارگزاران حکومت ولایت فقیه که از روز تأسیس این نظام در همه عملکردهای جنایتکارانه آن سهیم و شریک بوده اند با برچسب “اصلاح طلب” به خواستگاری قدرت سیاسی آمده و در رفتاری پر از تناقض و تضاد – که از آنها جز به حیله گری، فریبکاری و ترفندبازی نمی توان یادکرد – مردم را به دست انداز، چاله و حتی چاه های بسیار انداخته اند و هنوز هم با وجود انواع تجربه های تلخ و ناگوار از کارهای نابکارانه خود دست برنمی دارند. سردسته این جماعت سیّدی فریبکار و شیّاد بنام محمد خاتمی است که انبان فریبکاری هایش ته ندارد!

رفتار، کردار و گفتار این فرد آنقدر حال بهم زن و تهوع آور است که انسان مبهوت می ماند چگونه هنوز می تواند در عرصه عمومی جلوه بفروشد و گروهی هرچند کم شمار را بفریبد. پس از رویدادهای پس از به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری دهم در دو سال پیش و جنایت های بسیاری که ولی مطلقه فقیه در جریان سرکوب وحشیانه مردم انجام داد و همچنان می دهد، حداقل انتظار و توقع این بود که اصلاح طلبان، که خود در گرم کردن تنور انتخابات کذایی مسئولیت و نقش انکارناپذیر داشتند، دستکم سکوت کنند و اگر یار شاطر مردم نیستند لااقل بار خاطر نباشند. امّا چنین انتظاری از این جماعت، که پررویی و وقاحت متاع دکان و سرمایه کارشان است، انتظاری نابجاست. بوی کباب به اصطلاح انتخابات مجلس نهم به مشام آقایان رسیده و با آن که دارودسته حاکم چند بار با رفتاری که برای هر انسانی توهین آمیز است، آنان را از خود رانده اند، باز اینان با چندش آورترین انواع چاپلوسی و پاچه خواری، خرده سهمی از قدرت سیاسی را گدایی می کنند.

این ماجرای نفرت انگیز و مشمئزکننده چندماه پیش با سخنان سیّد محمد خاتمی آغاز شد. او در ۷ دیماه ۱۳۸۹ اعلام کرد: “اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات مجلس آینده خواستار پایبندی همگان به قانون اساسی، آزادی زندانیان سیاسی و فراهم شدن زمینه برگزاری انتخابات سالم و آزاد هستند! “در قاموس سیّدمحمد خاتمی و یارانش “انتخابات سالم و آزاد” انتخاباتی است که نام آنها از صندوق ها بیرون بیاید و برایشان هیچ اهمیتی هم ندارد که با موجودی بنام ولی مطلقه فقیه و نظارت استصوابی شورای نگهبان منصوب او، چیزی بنام انتخابات هرگز نمی تواند از مرحله خیمه شب بازی، کارناوال و سیرک فراتر رود!

یک هفته پس از سخنان محمد خاتمی، احمد جنتی دبیرشورای نگهبان و کارچرخان اصلی انتخابات در نماز جمعه ۱۴ دیماه ۱۳۸۹ با اشاره به سخنان او گفت: “اصلا نیازی به حضور این عده (اصلاح طلبان) در انتخابات نیست… آنها می گویند اگر ما بخواهیم وارد شویم شرایطی دارد، واقعا باید گفت که وقاحت حدومرزی ندارد!” دربرابر این گفته های توهین آمیز و تحقیرکننده، هرکسی که از حداقل مناعت طبع و عزت نفس برخوردار بود، دمش را روی کولش می گذاشت و عطای شرکت در انتخابات کذایی و داشتن خرده سهم در قدرت سیاسی را – دستکم موقتا – به لقایش می بخشید. امّا سیّدمحمد خاتمی و یاران اصلاح طلبش بیدی نیستند که از بادهای توهین و تحقیر بلرزند. دوماه بعد، در نیمه اسفندماه، عطاء الله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت خاتمی، که چند سالی است مقیم لندن شده، در سخنرانی در یکی از دانشگاه های انگلستان گفت: «من آیت الله خامنه ای را خوب می شناسم و می دانم که در تمام کارنامه اقتصادی خود و اقوامش، نقطه سیاه که هیچ، حتی یک نقطه خاکستری هم نمی توان یافت!”

عطاءالله مهاجرانی این سخنان را در شرایطی بر زبان آورد که ۲۱ ماه پیش از آن، در همان انگلستان محل اقامتش روزنامه معتبر “گاردین” خبر از توقیف حساب بانکی مجتبی خامنه ای به مبلغ یک میلیارد پوند انگلیس (آن زمان معادل یک میلیارد و ششصد میلیون دلار) داده بود و چند روز پس از آن نیز خامنه ای در خطبه نماز جمعه از انگلستان با عنوان “دولت خبیث” نام برد!

دریوزگی و گدایی خرده سهم در قدرت برغم توهین و تحقیرها ادامه یافت. محمد خاتمی در فروردین ۱۳۹۰ گفت: “سال گذشته را درحالی پشت سر گذاشتیم که نه تنها زندانیان آزاد نشدند، بلکه کسانی که آزاد بودند نیز فراخوانده یا دستگیر شدند و نسبت به بسیاری از کسانی که در زندان هستند و نسبت به بستگان آنان سختگیری های بیشتر به عمل آمد و حصرها و محدودیت ها نیز بر آنها افزوده شد.” این نالیدن از بی وفایی یار جفاکار تا دوماه بعد نیز ادامه یافت. محمد خاتمی در سالگرد دوّم خرداد گفت: “در غیاب اصلاحات و پرهیز از انتخابات آزاد و مطلوب و فراگیر و با محدودکردن اصلاح طلبان واقعی چه بسا که دروغ و ناکارآمدی و هدر رفتن سرمایه های ملی و نادیده انگاشتن حقوق اساسی مردم و بی اعتبار شدن قانون، بخصوص قانون اساسی و مهجور ماندن بخش هایی که به حقوق ملت مربوط است، رایج شود و موجب دلسردی و حتی بدبینی بخش های مهمی از جامعه بخصوص فرهیختگان نسبت به نظام و حاکمیت شود!”  احمد جنتی در هر موردی که حق نداشته باشد، در مورد “واقعا باید گفت که وقاحت حد و مرزی ندارد” کاملا حق دارد. پس از آنهمه بی قانونی، جنایت، تجاوز، سرکوب وحشیانه و…این که کسی نگران احتمال “دلسردی و حتی بدبینی بخش های مهمی از جامعه به خصوص فرهیختگان نسبت به نظام و حاکمیت” باشد، اگر وقاحت بی حدومرز نیست پس چیست؟!
امّا، وقاحت بی حدومرز سیّدمحمد خاتمی مانند قطار هسته ای محمود احمدی نژاد فرمان و ترمز ندارد. در پایان اردیبهشت ماه محمد خاتمی ذات و منش خود را نشان داد: “اگر ظلمی شده است – که شده است – همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده ازآن چشم پوشی شود!” او سپس از کیسه خلیفه – بخوانید مادران و پدران داغدار، جوانان اسیر و زندانی و آواره و… – می بخشد که: “و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد!”

در واقع پیشنهاد سیّد محمد خاتمی این بود که مردم داغدیده و سیّدعلی خامنه ای جنایتکار روی یکدیگر را ببوسند و آشتی کنند تا اصلاح طلبان بتوانند به “آینده بهتر” که در حال حاضر نمی تواند چیزی بیش از چند کرسی در به اصطلاح مجلس شورای اسلامی باشد، برسند!

در ۳ تیرماه ۱۳۹۰، محمدرضا خاتمی، دبیرکل سابق حزب مشارکت اسلامی، نایب رییس مجلس ششم و برادر سیّد محمد خاتمی نیز به میدان آمد: “خواست اصلی اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات آینده مجلس، به رسمیت شناختن احزاب و مطبوعات مستقل و آزادی زندانیان سیاسی است… شرط حضور اصلاح طلبان در انتخابات این است که براساس گفته آیت الله خمینی، نظامیان به پادگان ها بازگردند و عرصه سیاسی را به فعالان سیاسی بسپارند!”
شرط هایی که محمد رضا خاتمی برمی شمارد انسان را به یاد آن آدمی می اندازد که به ده راهش نمی دادند و سراغ خانه کدخدا را می گرفت! عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان به این سخنان با عباراتی رندانه و تمسخرآمیز پاسخ می دهد: “برای ما فرقی نمی کند که چه گروهی در انتخابات شرکت می کند یا نمی کند، ما امیدواریم همه اقشار در انتخابات شرکت کنند و شاهد مشارکت حداکثری در انتخابات باشیم.”

جماعت اصلاح طلب جنسشان جور است. فقط سیّد محمد خاتمی، عطاءالله مهاجرانی و محمدرضا خاتمی نیستند. جواهر نایابی چون مسعود بهنود را نیز دارند تا در تنگناها به دادشان برسد. روزنامه نگاری که زمانی فخر می فروخت که با امیرعباس هویدا پالوده می خورد و اکنون سالهاست که در کسوت اصلاح طلبی در انگلستان با برخورداری از سخاوت بنگاه سخن پراکنی بی بی سی روزگار می گذراند. مسعود بهنود روز ۱۲ تیرماه در گفتگو با صدای امریکا درباره انتخابات مجلس نهم می گوید: “به نظر من مشارکت خیلی کم نخواهد بود. یعنی اینقدر کم نیست که بتوان آن را حمل بر یک انتخابات کم رمق نمود. تصور من این است که ۶۰ درصد مردم در این انتخابات شرکت خواهند نمود!”

در ادامه این سخنان پیشگویانه و داهیانه که صدالبته تحقق آنها در گرو مشارکت فعال اصلاح طلبان در انتخابات است، بهنود می گوید: “به هر حال، جمهوری اسلامی نشان داده که تا ۶۰ درصد یا بیشتر را به راحتی می تواند پای صندوق های رأی ببرد. من تصور نمی کنم خیلی شرایط حکومت در وضعیت فعلی با شرایط انتخابات سوّم و چهارم فرق بکند!”

“عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو”. جوری جنس اصلاح طلبان با مسعود بهنود پایان نمی پذیرد.

 خوشبختانه اصلاح طلب “بریده و سابق” هم داریم. مجتبی واحدی، سردبیر پیشین روزنامه “آفتاب یزد” و نماینده و سخنگوی خارج از کشور شیخ مهدی کروبی روز ۱۱ تیرماه در یک نوار ویدیویی که منتشر کرده می گوید: “من اینجا به صراحت می گویم من به هیچ وجه دیگر اصلاح طلب نیستم. برای این که اصلاح طلب موقعی مفهوم داشت که ما گمان می کردیم در نظام انحرافی ایجاد شده و می خواستیم اصلاحش کنیم. امروز که نظام نه جمهوری است و نه اسلامی، دیگر اصلاحاتش معنی ندارد! من با صدای بلند و با افتخار می گویم که خودم را اصلاح طلب نمی دانم. توی این شرایط من معتقدم که این خیانت، به صراحت می گویم، خیانت به آرمان های مردم است که مردم را دلسرد بکنیم، یا آنها را به این نتیجه برسانیم که مقاومت فایده ای ندارد و آخرش سران اصلاح طلب قرار است بروند با همین حکومت جائر ظالم دیکتاتور زدوبند کنند.” به راه راست هدایت شدن این اصلاح طلب “سابق” و حرف های شجاعانه اش درخور تحسین و تمجید است. امّا، خیلی نباید ذوق زده شد و از یاد برد که “حکومت جائر ظالم دیکتاتور” درعین حال حکومتی بی نهایت مکار و حیله گر نیز هست و بویژه در مهره چینی دستی دراز دارد. از یاد نباید برد که همین چند هفته پیش بود که وزارت اطلاعات و امنیت نظام با تهیه و پخش فیلم “الماسی برای فریب” فخر می فروخت که چگونه سردار مدحی را در بخشی از اپوزیسیون ساده اندیش و زودباور خارج از کشور نفوذ داده و او را به عنوان یکی از رهبران تشکیل “دولت در تبعید” قالب کرده است!

محک سنجش صداقت مدعی بریدن از اصلاح طلبان رفتار او پس از زدن آن حرف هاست. آیا با پوزش خواستن از مردم کنار می نشیند یا همچنان برای خود و مرشدش – که در ایستادگی و شجاعتش تردید نیست – نقشی در بالای هرم رهبری مخالفان نظام قائل است؟

 

ترس از ریسمان سیاه و سفید حکم می کند که بپذیریم همانگونه که در رمان، نمایشنامه و فیلمنامه نویسی، نویسنده طیفی از شخصیت ها از خوب خوب تا بد بد خلق می کند و به هرکدام نقشی فراخور صفات آنها و حال و هوای داستان می سپارد، در نمایشنامه نویسی سیاسی-امنیتی نیز، مانند داستان جیمز باندی “الماسی برای فریب” شیخ حیدر مصلحی، نقش های گوناگون ساخته و پرداخته می شوند!  در این مورد، بسیار بیش از آن که خوش یا بد آمدن این یا آن فرد مهم باشد، پرهیز از فریب خوردن اهمیت دارد.

 

با سوء ظن که گوش می کنی، بخش بعدی گفته های مجتبی واحدی به بدبینی دامن می زند.  او که یکی دو دقیقه قبل بکلی منکر وجود و امکان اصلاحات شده و گفته بود: “دیگر اصلاحاتش معنی ندارد” با فراموش کردن آن حرف ها دبّه می کند: «اصلاح طلب اصیل آقای کروبی و آقای موسوی هستند که، اگر بنا بر مصالحه بود، خیلی نزدیک تر بودند به حکومت تا آقای خاتمی… و حکومت منتشان را هم می کشید»!

نمی خواهم از ارزش سخنان مجتبی واحدی بکاهم و شجاعت و شهامت اش را نادیده بگیرم.  تنها می خواهم بگویم که انبوه فریبکاری های اصلاح طلبان و کل نظام را از یاد نبریم و درنظر داشته باشیم که این حرف ها هم می تواند برخاسته از دل باشد و ناشی از شهامت اخلاقی و هم زدن نعل وارونه!

 

 

 

* شهباز نخعی نویسنده در حوزه ی مسائل سیاسی و ساکن مونتریال کانادا و از همکاران شهروند است.

Shahbaznakhai8(at)gmail(.)com

 

طرح از توکا نیستانی ـ سایت روز