Select Page

خدا به ملت ایران رحم کرد/ میرزاتقی خان

چه خطری از بیخ گوش ما مردم گذشت. واقعاً اگر رئیس جمهورمان را دزدیده بودند چه خاکی به سرمان می کردیم؟

من در یک فیلم سینمائی دیده ام هنگامی که رئیس جمهور آمریکا را دزدیده بودند، طفلک چه کشید تا خودش و سایرین را که همراه او به گروگان گرفته بودند نجات داد. تازه او آمریکائی بود، انگلیسی اش بدک نبود و می توانست با گروگان گیرها حرف بزند.

آقای احمدی نژاد با چه زبانی می توانست گروگانگیرهای خدانشناس آمریکائی را به راه راست هدایت کند و خودش را نجات بدهد؟ به آنها هم بگوید تنکیو؟ همانطورکه هنگام آزادی ملوانهای انگلیسی به آنها گفت؟

البته آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی از طرح ربودن رئیس جمهور اظهار بی اطلاعی کرده است و روزنامه اعتماد نیز گزارش کرده است که دیوان عالی ریاست جمهوری عراق و همچنین سفیر عراق در ایران، تلاش برای ربودن رئیس جمهور ایران را رد کرده اند، اما آنها که شاهد این آدم ربائی نبوده اند که بتوانند تائید یا تکذیب کنند؟

آقای احمدی نژاد بهتر می داند که می خواسته اند بدزدندش یا فلان مقام و فلان روزنامه؟

ایشان پس از بازگشت از عراق، شخصاً پرده از روی جنایتی که آمریکائی ها درصدد انجام آن بودند برداشت وگفت می خواستند مرا بدزدند و به آمریکا ببرند که من با زیرکی برنامه سفرم را تغییر دادم و نقشه شوم آنها را نقش برآب کردم.


بدیهی است که خدا به ملت ایران رحم کرده است چون آمریکائی ها اصولا به عنوان دزد جواهر و اشیاء گرانقیمت در دنیا معروفند.

دوست من که سالهاست در آمریکا زندگی می کند، قسم می خورد و می گفت من آمریکائی ها را می شناسم که حتی کلکسیون جواهر دارند!

به طور یقین آنها وقتی پیشرفتهای کشور ما را که در مدت کوتاه حکومت آقای احمدی نژاد میسر شده است دیده اند، به فکر افتاده اند ایشان را که یک تکه جواهر است بربایند، اسم او را عوض کنند و بگذارند جورج واشنگتن ثانی، بعد تمام مشکلاتی را که با آن درگیر هستند به دست ایشان و مثل آب خوردن حل کنند!

تکذیب این خبر نیز از همان لحظه اول اعلام آن انتظار می رفت.

کدام دزدی است که وقتی به دادگاه بردندش بگوید بعله حاج آقا، بنده می خواستم فلان جواهر را به سرقت ببرم؟!


بی حجابی، درعین با حجابی!


خبرنامه گویا عکس هائی را منتشرکرده است از دختران ترکیه که با یک کلک ساده هم حجاب را رعایت کرده اند، هم بی حجابی را!

آنها روی موهای اصلی شان که نباید نامحرم ببیند روسری سرکرده اند و روی روسری، کلاه گیس گذاشته اند تا بتوانند ادعا کنند که ما سکولاریسم یعنی جدائی دین از سیاست را نیز رعایت می کنیم.

پلیس ترکیه گفته است اینجورش را دیگر نخوانده بودیم و حیران مانده است که آنها را بی حجاب به حساب بیاورد یا باحجاب؟ گناهکار حساب کند یا بی گناه؟!


آماری برای شیرین کردن زندگی…


آماری که وسیله وزیر بهداشت و همچنین سخنگوی دولت در هفته گذشته ارائه شد، باعث شد تا مردم ایران ساعتها بخندند و تفریح کنند!

به گزارش فارس و تعداد دیگری از خبرگزاری ها، آقای کامران باقری لنکرانی وزیر بهداشت، در چهلمین سفر استانی خود در شهرستان اردل و در حضور مقامات شهر اعلام کرده است که رشد تورم در کشورهای اطراف ایران ۷۰ درصد و در ایران زیر۲۰ درصد است.

به گزارش سایت پیک ایران به نقل از کارگزاران، آقای الهام سخنگوی دولت نیز فرموده اند قیمت مسکن در شهرستانها ۳۰ درصد پائین آمده است .

به دنبال این گفته یکی از نمایندگان مجلس هشتم گفته است که سخنگوی دولت به دلیل داشتن مشاغل زیاد در جریان مسائل نیست و افزوده است که جناب الهام، اصولا در دروس حساب و آمار ضعیف بوده است!

(خدا پدرش را بیامرزد که تقاضا نکرد ایشان را به کلاس اکابر بفرستند!)

آماری که این دو مقام ارائه کرده اند مرا یاد آن جوک قدیمی انداخت که با اندکی تغییر برایتان نقل می کنم.

می گویند شخصی ادعا می کرد که من در جوانی روزی صد بار از قله اورست پائین و بالا می رفتم. کسی که این سخن را شنیده بود به او گفته بود پدرجان، تو یا نمی دانی قله اورست چیست، یا نمی دانی صد تا چند تاست!

ارائه این آمار خنده دارکه موجب تفریح و نشاط فراوان شد، فکر بکری به ذهن مردم ایران رساند.

مردم طی توماری از دولت خواهش کرده اند به وزراء دستور بدهد به این شیرین زبانی ها ادامه بدهند و روزی چند تا از این آمارهای خنده دار بر زبان بیاورند شاید زندگی سخت و تلخ آنان اندکی شیرین و قابل تحمل شود!






خدا نکند تلفن هااتصالی پیدا کند!


تلفن های عمومی قم زنانه مردانه شد تا گوشی تلفنی که لحظاتی پیش به دست یک دوشیزه یا بانوی جوان و زیبا بوده، به دست یک مرد نامحرم نیفتد و نماز و روزه او را باطل نکند.

بدیهی است حضرتی را که در عکس می بینید و از تلفن خواهران استفاده می کند، چون اهل مسائل اخروی است نه دنیوی، اشکالی پیش نمی آید، اما دعا کنید که این تلفن ها وسیله دوجنس مخالف دستمالی نشود که مسلماً اتصالی پیدا خواهد کرد!

نکته ای که در این میان مطرح است و هنوز برای آن تصمیمی گرفته نشده این است که فقط گوشی تلفن نیست که اگر اثر انگشت یک دختر رویش باشد مرد را تحریک می کند. صدای زن در تلفن نیز وسوسه انگیز و تحریک کننده است و برای آن باید فکری کرد.

مثلا اگر یک دختر جوان از تلفن زنانه توی خیابان تلفن کرد به منزل همکلاسی و دوست خودش، اما احتمالا برادر آن دختر گوشی را برداشت و نماز و روزه او باطل شد، گناهش به گردن کیست؟

دانشمندان کانادائی معتقدند تلفن کردن یک دختر جوان، چه از منزل و چه از تلفن عمومی باید با برنامه ریزی و مقدمه چینی قبلی و از روی حساب وکتاب صورت بگیرد نه همینطور دیمی.

فرض میکنیم دختری به نام فتانه بخواهد از داخل خانه به منزل دوستش آزیتا تلفن کند.

اول باید برادر فتانه شماره آزیتا خانم را بگیرد تا مطمئن شود که خود او گوشی را برمی دارد یا خیر.

اگر احتمالا برادر آزیتا گوشی را برداشت، برادر فتانه می تواند چهار تا لنترانی بار او کند که: پسره بی چشم و رو، مگرخودت خواهر و مادر نداری؟ نمی بینی خواهر من می خواهد با خواهرت صحبت کند؟ تو چرا گوشی را برمی داری؟!

وقتی برادر آزیتا غرولندکنان گوشی را به دست خواهرش داد و محیط از هر نظر امن شد، برادر فتانه می تواند گوشی تلفن را به دست خواهرش بدهد و خودش گوشه ای بایستد و مراقب باشد خواهرش حرف های ناجور نزند یا با گوشه و کنایه از پسری که دوست دارد با آزیتا صحبت نکند.

در این میان دانشمندان کانادائی به مشکلی برخورده اند که هنوز برایش راه حلی پیدا نکرده اند .

آنها فرض می کنند برادر فتانه تلفن کرد تا محیط را آب و جارو کند و بعد گوشی را به دست خواهرش بدهد. اگر این بار برادر آزیتا، منزل نبود یا دستشوئی بود و خود آزیتا گوشی را برداشت تکلیف برادر فتانه که تلفن کرده است چیست؟

اگر او از طرز “الو” گفتن ظریف و اغوا کننده آزیتا غش کرد و افتاد روی زمین، خرج دوا و دکتر و عمل قلب او را چه کسی می پردازد؟!

و باز نکته ای دیگر:

آمدیم و برادر فتانه آدم ضعیفی نبود و با شنیدن صدای هوس انگیز آزیتا بیهوش نشد. برای جلوگیری از باطل شدن نماز و روزه اش چه خاکی باید به سرش بریزد؟ گوشی تلفن را مثل برق گرفته ها رها کند و خودش را از پنجره پرت کند پائین؟ یا جواب الوگفتن آزیتا را بدهد، گناه باطل شدن نماز و روزه را به جان بخرد و در آن دنیا عقوبت آن را تحمل کند؟

دانشمندان کانادائی پس از تحقیقات و تفکرات بسیار به این نتیجه رسیده اند که: خدا لعنت کند گراهام بل را که با این اختراعش، اینهمه دردسر برای ملت ایران خلق کرد!


کاش همه آدمها تریاکی می شدند!


سایت خبری بی بی سی اعلام کرد که به گفته یک مقام دانشگاه تهران، درصد معتادان حرفه ای در دانشگاهها روبه ازدیاد است. اتفاقاً درهمان روزی که این خبر منتشر شد، تلویزیون فیلمی پخش کرد از مامورینی که در افغانستان با چماق افتاده بودند به جان مزارع خشخاش و این گیاه نازنین و زیبا را انگارکه زن هستند! می زدند و می کشتند و له و لورده می کردند.

توی دلم گفتم بی انصاف ها، اینها دیگر چه هیزم تری به شماها فروخته اند؟ بدحجاب هستند یا بی اجازه شوهر از خانه بیرون رفته اند؟

از خشخاش تریاک به وجود می آید، از تریاک مفنگی و از مفنگی مملکتی آرام و بی صدا، مگر جز این چیز دیگری هم می خواهید؟!

اصولا تا به حال شنیده یا دیده اید که یک تریاکی در تظاهراتی شرکت کند، یا حرف از حقوق بشر بزند؟

هرگز شنیده اید که یک تریاکی عربده بکشد و نفس کش بطلبد؟

از اینهمه ارازل و اوباشی که دستگیر شدند، یکی شان تریاکی بود؟

آن سرداری که در ایران با شش زن برهنه دستگیر شد، اگر تریاکی بود حال و حوصله سروکله زدن با آن خانم های لخت و پتی را داشت؟

یک تریاکی تا به حال رفته است جلوی فلان سفارت که اعتراضی بکند؟ اصلا یک تریاکی تا حالا گفته است چرا؟ یک تریاکی تا حالا گفته است واسه چی ؟

اگر پرزیدنت بوش روزی یه مثقال تریاک می کشید، حال حمله به عراق و افغانستان را داشت ؟

اگر حاکم امارات روزی نیمساعت پای منقل می افتاد هوس می کرد که بگوید جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی مال ماست؟

اگه آقای پوتین تریاکی بود، به فکر می افتاد که سهم ایران را در دریای مازندران هپرو کند؟

اگر آقای چاوز تریاکی بود، حالش را داشت ساعتها در هواپیما بنشیند و به خاطر یکی دو میلیارد دلار ناقابل برود آنور دنیا پول بگیرد؟ حداکثر از همان پای منقل پیغام می فرستاد که:

(شهم مارم بفرش داداش!)

تعجب می کنم که گردانندگان جهان چرا بقیه مردم را تریاکی نمی کنند تا خودشان هر آتشی که می خواهند بسوزانند؟

آخ. گفتم آتیش، داغ دلم تاژه شد. پاشم برم تا خاکشتر نشده!


mirzataghikhan@yahoo.ca


About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا) و "شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This