Select Page

کنسرت داریوش، فرهنگ، و دیگر هیچ/ مهدی ترابی کیا

کنسرت داریوش، فرهنگ، و دیگر هیچ/ مهدی ترابی کیا

نامه خوانندگان

راستش از دیشب که از کنسرت داریوش و فرامرز اصلانی برگشتم، تا همین الان، برای قانع کردن خودم برای نوشتن این مطلب دچار یه تردید و سردرگمی مفرط بودم. آخه وقتی از خودت و آدمای مدعی دور و برت شاکی هستی و می خوای یه جوری گلایه کنی که هم به خودت و هم به کس دیگه برنخوره و فکر نکنن می خوای بهشون تکلیف کنی باید محتاط تر از همیشه عمل کنی. به هر جهت نمی شه به آب زد و خیس نشد. متأسفانه نوشتن این جور مطالب یا بهتر بگم اعتراف به بعضی چیزا مثل یه جور خود زنیه که اصلاً با روحیه ما ایرونی ها جور در نمیاد، یعنی تقصیر ما هم نیست، کسی بهمون یاد نداده که ایرادای خودمونو ببینیم و روی اونا کار کنیم که شاید یه روزی وضعیتمون بهتر بشه. بالاخره با همۀ این کلنجارها و بر اساس این که:

“مرد را دردی اگر باشد خوش است/ درد بی دردی علاجش آتش است”

تصمیم گرفتم که قلمی بزنم و اینم نتیجش.

داریوش و فرامرز اصلانی در کنسرت اکتبر ۲۰۱۱ تورنتو

حدود یک ماه و نیم پیش بود شاید هم کمی بیشتر که یه ایمیل از سایت Dariush2000.com دریافت کردم که فروش بلیت های کنسرت داریوش و فرامرز اصلانی به تاریخ شنبه هشتم اکتبر که در “روی تامپسون هال” اجرا خواهد شد، شروع شده. به دلیل این که ادعای “فرهنگ، فرهنگ” من هم مثل بسیاری از ایرونی های دیگه گوش فلک را کر کرده و معتقدم که باید از مبانی این فرهنگ چندین هزار ساله، مخصوصاً تو این روزها، حفاظت مضاعفی کرد، تصمیم گرفتم که بلیتم را از جائی که کار فرهنگی می کنه تهیه کنم، بنابراین به کتاب فروشی پگاه رفتم. اولش قیمت بلیت ها به نظرم کمی زیاد اومد، تقصیری هم ندارم چون همین پارسال به دیدن بالۀ معروف “فندق شکن” در سالن بالۀ ملی کانادا رفتم که سالنی درجه یک مثل همین روی تامپسون هاله، و فقط ۸۵ دلار پول بلیتم شد، با وجود این که ۲۵ نوازندۀ ارکستر سمفونیک و ۳۰ بازیگر و رقصندۀ باله در اون اجرا شرکت داشتند و من هم درست ردیف هشتم روبروی صحنه نشسته بودم. به هر حال با جمع بندی این که دو تا از بهترین خواننده های کشورمون تو یکی از بهترین سالن های این شهر برنامه دارن تصورم این بود که شاهد یک کنسرت خوب با مخاطبان موسیقی شناس خواهم بود، برای همین تصمیم گرفتم که با وجود قیمت بالا بلیت را بخرم. سه تا بلیت برای خودم و دو تا از دوستام گرفتم. چند وقت بعد متوجه شدم که بلیت های این کنسرت تو همون دو سه هفتۀ اول فروش رفته و بلیت گیر نمیاد و بعضی ها که دیر فهمیدن حاضرن برای یه بلیت تا ۳۰۰ دلار پول بدن. شنیدن این که می تونی بلیت ۱۰۰دلاری رو به سه برابر قیمت بفروشی کمی قلقلک دهنده بود، اما این مقوله ی حفظ و حمایت از ایرونی و فرهنگ ایرونی دست و پای آدمو بد جوری می بست، آخه می دونید، پول رو صبح میشه پیدا کرد ولی این فرهنگ ناب و بدون نقص چندین هزار ساله که سینه به سینه منتقل شده و به ما رسیده، این جا دیگه وظیفۀ ماست که از اون به بهترین شکل نگهداری کنیم، خصوصاً این که توی این بلاد غریب با این مدنیت چند صد ساله اینا چیزی برای یاد دادن و فهموندن به ما ندارن و این مائیم که باید الگو باشیم، راستش همین طور هم شد!

شب کنسرت رسید، من و دوستام درست دو دقیقه به ساعت هشت شب که ساعت شروع کنسرت بود روی صندلیمون نشستیم (که بابتش یه کمی ناراحت شدم چون می شد دیرتر هم برسیم، و این به نوعی یه جور قانون شکنی بود) بالاخره کنسرت با حدود ۱۰ دقیقه تاخیر شروع شد و هنوز جمعیت توی سالن به دو سوم نرسیده بود، البته اینو میشه یه پیروزی فرهنگی قلمداد کرد چون من چند مرتبه اجراهای مختلفی رو توی این سالن دیده بودم و می دونستم که یکی از قوانین این سالن، شروع سروقت اجراهاست و اگر کسی دیر برسه باید صبر کنه تا یه قطعۀ موسیقی تموم بشه بعد تو فاصلۀ بین دو قطعه وارد سالن بشه چون ممکنه تمرکز خواننده، نوازنده و همین طور سایر شنوندگان رو بهم بزنه، به هرحال دو تا کار این جا انجام شده بود، یک این که اجرا با تاخیر شروع شده بود دوم این که مردمی که دیر رسیده بودند وقتی از یک در راهشون ندادن، تونستن از یک در دیگه وارد بشن و یاد بدن که محاسبات مدنی چند صد ساله هیچ وقت یارای برابری با یه فرهنگ استوار چندین هزار ساله نیست و ما می تونیم هر قاعده به اصطلاح مناسبی رو که هزاران ساعت مدیریت و برنامه ریزی روش انجام شده بهم بزنیم و تو این قضیه هم کوتاه نمیایم. شوی لباس زنان و این که چند ساعت می تونن وقت صرف آرایش منحصر بفرد نوع خودشون بکنن ولی باز دیر برسن هم یه مقولۀ دیگه است که میشه راجع بهش حتی کتاب نوشت.

بگذریم، تا حدود ساعت هشت و چهل دقیقه همین طور شنونده مشتاق فرهنگی می اومد توی سالن و جالب این بود که بسیاری از اونائی که پول بیشتری برای تهیه بلیت داده بودن و به اصطلاح صندلی های VIP رو به قیمت ۲۰۰ دلار تهیه کرده بودند از همه دیرتر رسیدن. قضیه وقتی به اوج خودش رسید و ما این بار سنگین مسئولیت رو جایی به منزل رسوندیم که یکی از ما ایرونی های توی سالن که فکر می کنم از همه شجاع تر هم بود زمانی که فرامرز اصلانی چند تا از ترانه هاشو خونده بود با صدای بلند از وسط سالن فریاد کشید “بسه دیگه برو بذار داریوش بیاد” که من تو یک لحظه از خجالت هم به خودم هم به همۀ ایرونی های سراسر جهان افتخار کردم، آخه این تهور فقط خاص ما ایرونی هاست، جای دیگه کمتر میشه پیداش کرد و کمتر مردمی در دنیا می تونن به این نقطه دست پیدا کنن.

داستان این رفت و آمد توی سالن به این جا ختم نشد، آخه نمیشه به آهنگ های داریوش و همین طور فرامرز اصلانی که پر از دردهای ما ایرونی هاست و یه جورایی حکایت ستم هائیه که به ما ملت تو طول تاریخ روا داشته شده بدون صرف الکل گوش کرد آخه ما عادت کردیم همه چیز رو تا تهش بریم. الکل هم که مونس غمه. دردسرتون ندم که این عذاب رفت و آمد دوستان هموطن و برهم زدن نظم یک پایگاه فرهنگی اونم به زور، تا آخر کنسرت ادامه داشت و کاری هم از دست کسی بر نیومد.

خلاصه کلام این که، این رسم دیرینۀ دیر رسیدن و بی اهمیتی و بی حرمتی به دیگران و حتی به کسانی که مدعی دوست داشتن اونا هستیم یه جورایی تو خون و رگ و پی این پلاس پوسیده فرهنگی ریشه دوونده و حالاحالاها خیلی باید روش کار کرد که به یه نقطۀ قابل قبول برسه و به قول صادق هدایت “در زندگی زخم هائی ست…” که اینم از اون زخم هاست.

راستش من این ایراد رو تو زمینه ی مدیریتی از مسئولان روی تامسون هال هم گرفتم و از اینکه یک مدیریت یک پارچه در برخورد با مراجعان نداشتند ازشون انتقاد کردم و طی دوازده ساعت جواب ایمیل من داده شد و مضمونش این بود که بابت این اتفاق خیلی معذرت خواستند و بسیار متأسفند ولی قابل ذکر دونستند که نه فقط تعدادی از ما ایرونی ها (افراد داخل سالن) بلکه تقریبا همه ی افراد راهنما و ناظم سالن اون شب بسیار اذیت شدند و از اینکه همه ی مقررات سالن توسط هموطنان ما شکسته شده و ما بسیار بی اعتنا و در برخی موارد هم گستاخ برخورد کردیم، بسیار متأسف بودند که این خودش کلی باعث خجالت مضاعف من شد.

حالا اگر خدائیش از خود ما ایرانی ها کسی این ایراد را می گرفت، آیا اصلا او را آدم حساب می کردیم و اینقدر زود و مودبانه جواب می دادیم؟ و یا اگر کسی با ما با همان گستاخی که با راهنمایان کانادایی سالن برخورد شده بود، برخورد می کرد چه عکس العملی نشان می دادیم.

این تفاوت مدنیت چندصد ساله ی بدون ادعا و همیشه در حال اصلاح با تمدن چند هزار ساله و پرمدعای ماست.

 تورنتو ـ نهم اکتبر ۲۰۱۱

 

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

۶ Comments

  1. به به .. دوستان تازه وارد … خدمت شما عرض شود که یه بیست سالی که بگذره یادتون میره فرهنگ ۲۵۰۰ ساله رو بوی ترشیدگیش همه دنیارو گرفته و یواش یواش حل میشید… ولی در این مورد باید بگم.. باز شانس آوردین داریوش تو ترکه و فرامرز هم یه مطاعی میزنه که توی مدت کنسرت احتیاجی نداره… هه هه .. جدی میگم… ۱۵ سال پیش یه کنسرت از چندین هنرمند به نام لس آنجلس رفتم تو تورنتو… یکی از دست اندر کاران ساعت ۱۱ شب وسط سیاهی زمستون دنبال گاز پیک نیکی رفته بود بیرون… گفتند… فلانی تا توپ نشه نمیره رو صحنه… اسم نمیبرم.. ولی بگم … همشون کم و زیاد.. یه کرباسن… زیاد حرص نخورید…. به جای تلف کردن پولتون هم برید کنسرت های “خارجی” ببینید…. تومنی پنج تومن به صرفه تره… LMFAO

    Reply
  2. واقعا تاسف آوره. نمیدونم چی بگم.ما ایرانی ها فقط ادعای زیاد داریم

    Reply
  3. liyaghat meliat irani hokomat khameni

    Reply
  4. یکی می گفت پس چرا کنسرت شجریان اینجوری نبود. منم گفتم برای اینکه برگزارکننده ی کنسرت کانادایی بود و با مدیریت سالن هماهنگ… ولی برگزارکننده این کنسرت ایرانی ها بودند و همونها بودند که به راهنمایان سالن می گفتند قربون دستت اینا رو راه بده تو پول دادن بنده ی خداها گناه دارن… ای مردم بیایید یه تکونی به خودتون بدید آخه… اگر صداتونو دربیارید اگه اعتراض کنید به برگزارکننده، اگه دفعه دیگه اینجوری سر و دست نشکنید برای کنسرت های آشفته شون، اونها هم یاد میگیرن که به شمای مخاطب احترام بگذارن نه اینکه تو دلشون بگن این ایرانی ها هرچی بارشون کنی می برن… و شاید هم ما لایق همین رفتاریم شما چی فکر می کنید؟

    Reply
  5. پارسال کنسرت ابی و هومن-کامران توی تورنتو با ۲ ساعت تاخیر شروع شد
    من اتفاقن خیلی خوشحال بودم که کنسرت داریوش و فرامرز تقریبن سر ساعت شروع شد

    Reply
  6. جانا سخن از زبان ما میگویی. این نوشته که هم خیلی‌ خودمونی و هم خیلی‌ تلخه، بسیار زیبا و زیرکانه حکایت ما مردم رو پیش چشم خودمون میذاره. خوبی‌ این نوشته اینه که به قول خود نویسندش یه خود زنیه ولی‌ ما احتیاج به این جور زخمی کردن خودمون داریم. اینکه شما خودتونو تافته جدا بافته ندونستید و به نوعی از خودتونم شکایت کردید قابل تقدیره. شاید خیلی‌ از ما ایرانیها به این جور موارد که میرسیم باهاش همراه میشیم و سر تأیید براش تکون میدیم ولی‌ وقتی‌ به خودمون میرسه نمی‌خواهیم بپذیریم که این ایراد در ما هم هست. آقای ترابی کیای عزیز،”خانه از پای بست ویران است” باید کلنگ رو برداریم و این خرافات فرهنگ برتر رو از بنیان خراب کنیم و یه بنای دیگه با پی‌ ریزی مناسب این روزای دنیا بسازیم والا تا قیام قیامت میشه همین خزعبلات “هنر نزد ایرانیانست و بس” و غیره رو بازگو کرد و تو حماقت موند. منم تو اون کنسرت به خاطر رفت و آمد مردم عصبی شده بودم. دو تا از کسا‌یی که دقیقا وسط ردیف بودند که هم دیر آمدند و هم چندین بار برای کاری مختلف بیرون رفتند من و همسرم و همین طور افراد دیگه رو معذب کرده بودند و اون شاهکار بی‌تربیت وسط مجلس هم که شما اشاره کردید واقعا مستحق یه تو دهنی بود. بعضی‌ وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم ما لایق منطق چماق و زوریم. کاش این دردها و زخمها زودتر درمان پیدا کنه که ما هم چیزی برای گفتن تو این روزا داشته باشیم. درود بر شما و پیروز باشید.

    Reply

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This