Select Page

روان شناسی و رفتار شناسی تحلیلی شکنجه/ اشکبوس طالبی

بخش دوم

روان شناسی امروز چه می گوید؟

یکی از اولین تحقیقات علمی در مورد روان شناسی شکنجه به سال ۱۹۵۰ بر می گردد. در این سال ارتش آمریکا و سازمان سیا با ارائه یک بودجه تحقیقاتی به مبلغ دویست و پنجاه میلیون دلار به بخش روان پزشکی دانشگاه مک گیل۴ در مونترال کانادا، خواستار مطالعه در مورد اثرات محرومیت های حسی و محرومیت از خواب  بر روی انسان شدند. دکتر اوون کامرون۵رییس بخش روان پزشکی، با استفاده از تکنیک های مختلف و حتی با استفاده از دارو های روان گردانی مانند پی.ای.پی۶و یا ال.اس.دی۷ این تحقیق را به مدت ده سال ادامه داد. نتیجه این تحقیقات در سال ۱۹۶۰ در پایگاه هوایی بروکس۸ متعلق به ارتش آمریکا واقع در تگزاس در اختیار سازمان سیا و ارتش ایالات متحده گذاشته شد. خلاصه نتیجه این تحقیقات چنین است:

اشکبوس طالبی

“محرومیت حسی و پروسه تدریجی منزوی کردن فرد، مهم ترین عامل تولید نشانه های شیزوفرنی، اضطراب، توهم، هذیان، مالیخولیا، افسردگی بالینی و رفتارهای ضد اجتماعی می باشد.”

منظور این است که با بلوکه کردن سیستم های حسی حرکتی یک انسان می توان محتوای افکار این شخص را دست کاری کرده و به اصطلاح وی را شستشوی مغزی داد. چرا که مغز بدون ارتباط با جهان خارج به هیچ عنوان قادر به تولید فکر و تحلیل و حل مسائل روزانه نخواهد بود.

یکی دیگر از تحقیقات تکان دهنده در مورد روان شناسی شکنجه به وسیله دکتر میل گرام۹ و همکارانش در دانشگاه استانفورد۱۰ و ییل۱۱ انجام شده است که بعدها پایه روان شناسی شکنجه در ده ها کشور جهان گردید. دانشگاه ها و موسسات معتبر علمی صدها تحقیق مشابه در مورد این پدیده انجام داده اند از جمله تحقیقی که چند سال پیش در دانشگاه مریلند۱۲ انجام شد.

دکتر میل گرام در تحقیقات خود در پنجاه سال پیش به طور تکان دهنده ای ثابت می کند که انسان های عادی و خودکفا، تحت شرایط (External incentives)خاص و تشویق ها و حمایت های سازمان یافته (حکومتی)، می توانند خود به یک شکنجه گر تبدیل شوند.

اجازه بدهید روی این تحقیقات روان شناسی و جامعه شناختی کمی مکث کنیم.

 دکتر میل گرام و همکارانش از بین دانشجویان داوطلب فوق لیسانس روان شناسی عده ای را انتخاب کردند. ابتدا تمام این افراد انتخاب شده را با آزمون های شخصیتی مورد بررسی قرار دادند که همگی سالم، عادی، خودکفا و بدون مشکلات روحی و روانی پاتولوژیک بودند. این گروه داوطلب برای اجرای این آزمون روانی دستمزد دریافت می کردند. یک گروه به عنوان آزمایش گر و گروهی دیگر به عنوان آزمایش شونده و خود دکتر میل گرام نیز به عنوان راهنما و مسئول تحقیق، ناظر بر این تجربه علمی بود.

آزمایش گر در اتاقی قرار داشت و آزمایش شونده در اتاقی دیگر با شیشه های یک طرفه. دکتر میل گرام و همکاران می توانستند از اتاق فرمان بر روند تحقیقات نظارت کنند. یک سیستم مداربسته که می توانست از اتاق آزمایش گر به آزمایش شونده با درجات مختلف شوک الکتریکی وارد نماید. هیچ کدام از آزمایش گرها که خود نیز بخشی از آزمایش بودند نمی دانستند که این سیستم شوک الکتریکی واقعی نیست. اما آزمایش شونده ها به وسیله دکتر مل گرام آموزش داده شده بودند که نسبت به شوک های الکتریکی پاسخ های مناسب بدهند. آزمایش گر هر بار از آزمایش شونده می خواهد که به سئوال های چهار جوابی پاسخ دهد و در برابر هر پاسخ غلط ۱۵ ولت شوک الکتریکی دریافت کند. دستگاه طوری تعبیه شده بود که انگار هر بار ولتاژ شوک الکتریکی افزایش می یابد و شخص آزمایش شونده با واکنش های متناسب خود نشان می داد که شوک الکتریکی دریافت کرده است. این پروسه همچنان تکرار می شد تا این که میزان ولتاژ در دهمین تست به ۱۵۰ ولت می رسید و صدای آزمایش شونده به مراتب دردناک تر و با ضجه و التماس همراه می گشت.  در این مرحله عده کمی از آزمایش گرها آزمایش را متوقف می کردند چرا که درد حاصل از شوک الکتریکی را در آزمایش شونده مشاهده می کردند.(هم دلی و هم نوایی با شکنجه شونده)

دکتر میل گرام به عنوان مقام مسئول به آنها دستور می داد که این بخشی از آزمایش می باشد و این که آنها می بایست ادامه دهند. پروسه وارد کردن شوک الکتریکی ادامه یافت تا به ۳۰۰ ولت رسید. فریاد آزمایش شونده (شکنجه شونده) به آسمان بر می خاست. فقط بیست درصد از آزمایش گرها رغبتی به ادامه آزمایش نشان ندادند و حاضر به توقف این روند شدند.

این بار دکتر میل گرام به عنوان مقام بالا و مسئول پروژه (کارگزار بزرگ حکومت) به آنها گفت که هیچ راه برگشتی وجود ندارد و باید این پروسه  تا آخر پیش برود و این که هیچ گونه مسئولیتی متوجه آزمایش کنندگان نمی باشد. جالب این که تحت این دستورها و تشویق ها و چراغ سبزها، هشتاد درصد آزمایش گرها به ادامه پروژه تا میزان ۴۵۰ ولت شوک الکتریکی پیش رفتند. در این مقطع دیگر از فرد آزمایش شونده یا شکنجه شده صدایی برنمی خاست گویی که جان داده است. آزمایش گرها این بار با خنده و شادی و احساس لذت و مسرت از زجری که آزمایش شونده متحمل شده بود سرخوش بودند. فقط بیست درصد از آزمایش گرها قادر به ادامه کار نبودند. این عده صحنه را ترک کرده و این آزمایش را غیراخلاقی، غیر انسانی و ناعادلانه ارزیابی کردند و مبالغ دستمزد خود را پس داده و با اعتراض پروژه را ترک کردند. (یعنی بیست درصد از افراد عادی با شکنجه شونده هم دلی کردند و هشتاد درصد با مسئولان پروژه)

 

نتیجه گیری

دکتر میل گرام و همکارانش این پروژه را در دانشگاه های دیگر از جمله در دانشگاه ییل دوباره انجام دادند و به شکل تکان دهنده ای به نتیجه یکسان رسیدند. او چنین جمع بندی کرده است:

۱- انسان های عادی و سالم در شرایط خاص می توانند فقط به خاطر اطاعت و هم نوایی با قدرت و بر خلاف چارچوب های اخلاقی، مذهبی و سیاسی خود تبدیل به شکنجه گر شوند.

۲- انسان های عادی به سادگی می توانند تحت شرایط خاصی بر خلاف میل شخصی خود دست به رفتار ها و اقدامات عجیب و غریب بزنند.

۳- انسان ها به سادگی برای هم رنگ شدن، به خواست نیروهای مافوق گردن می نهند و با آنها هم رنگ می شوند؛ مانند پدیده نازیسم.

۴- انسان ها در جدال بین خود آگاهی و نیروهای بیرونی و اجتماعی به رهبران روی می آورند.

۵- انسان ها خصوصا در شرایط بحرانی و عدم امنیت اجتماعی و جنگ های داخلی به طرف گروه های مرجع گرایش پیدا می کنند و از خود بیگانه می شوند.

او همچنین اضافه می کند:”شاید بتوان پدیده هایی مانند کشتارهای دسته جمعی و نسل کشی در آلمان و ایتالیا و نازیسم، فاشیسم و امثال آن را بر این اساس مورد بررسی قرار داد. افراد عادی که انسان های بزه کاری هم نیستند، خودشان را با صاحبان قدرت همانند می کنند تا با جامعه هم نوایی کرده و به شهروند نمونه تبدیل شوند.”

سروان چارلز گراینر جونیور۱۳، افسر زندان بان در ابوغریب که مسئول اصلی شکنجه های زندان ابوغریب بود در مورد پروسه بازجویی از زندانی هایش چنین می گوید:”به عنوان یک مسیحی می دانستم که این کار غلط است و نباید انجام بدهم، اما من یک افسر زندان بان بودم و مشغول انجام وظیفه بودم و راهی دیگر هم نداشتم چرا که تحت اوامر مافوق بودم.” وقتی از او سئوال می شود که از شکنجه یک انسان دیگر چه احساسی به وی دست می داد خیلی بی پرده می گوید: “از این که می دیدم مردی در مقابل من برهنه است و در خود ادرار و مدفوع می کند به خود می بالیدم که من بر سرنوشت او حاکم هستم.”

اریک فروم۱۴ روان شناس مشهور آلمانی در کتاب گریز از آزادی بسیار زیبا جریان گرایش به نازیسم را در مردم آلمان تحلیل کرده است و همچنین دکتر هانا آرنت۱۵ این پدیده را در زندان های آلمان به خوبی نشان داده است.

در نتیجه تجربیات لاجوردی، حاج داود و امثال اینها در زندان های ایران در مورد همانندسازی یک زندانی با زندان بان و شکنجه گر و تبدیل شکنجه شونده به شکنجه گر (تواب سازی) را می توان در همین راستا تحلیل روان شناختی کرد.

شاید زیاد غیرعادی نباشد اگر بگوییم که در هر کدام از ما که اینجا نشسته ایم شاید یک شکنجه گر بالقوه خوابیده است؛ یک لاجوردی کوچک، یک تهرانی دیگر و حتی یک دیکتاتور کوتوله که هنوز مجال بیداری نیافته است.

 

تراژدی از هم پاشیده شدن یک انسان و به زانو در آمدن یک زندانی

شاید بتوان با قاطعیت چنین گفت که تنها تکیه گاه و آخرین سنگر دفاعی یک انسان بدن او باشد؛ یعنی جسم فیزیکی او؛ که این بدن با ویژگی های بسیار خصوصی، فردی، شخصی و روانی آن فرد را در قبال دیگران و جهان خارج محافظت می کند و به اصطلاح “خود” او را از گزند محفوظ می دارد. وجود فیزیکی و جسمانی فرد برای هر شخص در برگیرنده و محافظ شخصیت تاریخی، شکست ها، پیروزی ها، عشق ها و ناکامی ها، و مملو از احساسات و عواطف آگاهانه و ناآگاهانه شخصی اوست. فقط اوست که صاحب آن است و می تواند با آنها کنار بیاید و به آنها معنی دهد و هیچ کس را به آن اجازه دسترسی نیست.

این میدان خصوصی برای هر کس عزیز، مقدس، دست نیافتنی و کاملا فردی و آشناست و کسی را بدون اجازه حق ورود به آن نیست. مسلمان یا غیر مسلمان، بی دین یا متعبد، مسیحی یا کلیمی فرقی نمی کند.

شکنجه پروسه ای است که این میدان مقدس و خصوصی در آن مورد تهاجم و دست اندازی واقع می شود و درست مثل این که کسی با پای ناپاک و آلوده و مست و مدهوش وارد مکان مقدسی شده باشد؛ همانند ورود سگ به مسجد از دید مسلمانان.

این دست اندازی و تجاوز زمانی به شکنجه سیستماتیک سیاسی تبدیل می شود که در ملاءعام، حساب شده و آگاهانه، تعمدی و تکراری و همراه با خشونت های دیگر آزاری، سادیستی و تجاوز جنسی همراه می گردد؛ دردآورتر آن که این خشونت، دست درازی و تجاوز، با احساس غرور و رضایت خاطر و لذت بردن عریان همراه می گردد و به دفعات و با توجیهات عقلی، مذهبی و حتی گاهی ملی رنگ می گیرد و اثر تخریبی آن در بین گروه های همسان بیشتر است؛ مثل شکنجه یک ایرانی به وسیله یک ایرانی دیگر یا شکنجه یک مسلمان توسط یک مسلمان دیگر یا شکنجه یک مجاهد بر سر موضع توسط یک مجاهد تواب دیگر یا شکنجه یک کمونیست توسط یک کمونیست دیگر؛ یا تایید شکنجه کردن یک وکیل دادگستری توسط قاضی، که در مورد محاکمه نسرین ستوده مشاهده شد.

پس از اجرای این شکنجه ها، شخص شکنجه شده آسیب هایی را تجربه می کند که کاملا برایش تازگی دارد و برایش زجر آور، شرم آور، غیر قابل قبول و نامفهوم و چرکین است. حال فرقی نمی کند که شکنجه سفید یا قرمز، جسمی یا روحی باشد که البته این ها از هم جدایی ناپذیر هستند. چرا که شکنجه های سفید یا روانی اثرات و جراحات و زخم های دیرپایی به جا می گذارند که گاهی قبول آنها به سادگی امکان پذیر نیست.

 

واکنش های رفتاری فرد شکنجه شده

شخص شکنجه شده در بازخورد با شکنجه هایی که تجربه کرده به شیوه های مختلف واکنش نشان می دهد. غالبا این رفتارها به شکل احساس گناه، پشیمانی، عصبانیت، زودانگیختگی، خشم غیر قابل کنترل، خود تخریبی، حواس پرتی، کابوس، گریه، اختلال در حافظه، نارسایی در تفکر منطقی، بی خوابی یا کم خوابی، کم اشتهایی، گوشه گیری، سوء ظن به دیگران، مشکلات تنفسی، مشکلات ادراری، مشکلات جنسی، سردردهای مزمن، بی علاقگی به زندگی و دل مردگی، بازآفرینی خاطرات ضربه روحی، اضطراب، حس عدم امنیت، مشکلات خانوادگی و جدایی و طلاق،  پناه بردن به الکل، افسردگی و گاهی اقدام به خودکشی بروز پیدا می کند. این مجموعه رفتاری را در علم روان شناسی اختلالات پس از ضربه۱۶ می نامند. باید یادآوری کنم که آثار به جا مانده از این شکنجه ها می تواند برای مدت زمان طولانی و نامعلومی با شخص شکنجه شده همراه باشد و هیچ زمان مشخص و قابل پیش بینی برای رها شدن از آثار این ضربات روحی وجود ندارد مگر این که با روان درمانی و خدمات روان پزشکی عمیق و طولانی به شخص کمک کرد تا با آن کنار بیاید.

 

بخش سوم و پایانی هفته آینده

پانوشت ها

۴-McGill University

۵-Owen Cameron, Chairperson of Psychiatric Department of McGill University

۶-Post Exposure Prophylaxis (also known as PEP)

۷-Lysergic Acid Diethylamide (also known as LSD)

۸-Brooks City-Base, former US Air Force base in San Antonio, Texas

۹-The Stanford Prison Experiment, Stanley Milgram

۱۰-Stanford University

۱۱-Yale University

۱۲-University of Maryland, Baltimore County

۱۳-Charles A. Graner Junior; a former US Army reservist who was convicted of prison abuse in connection with 2003-2004 Abu-Ghuraib prison abuse scandal.

۱۴-Erich Seligmann Fromm

۱۵-Hannah Arendt

۱۶-Post Traumatic Stress Disorder (PTSD)

 

* اشکبوس طالبی روانشناس ساکن آمریکا است.

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This