Select Page

حکایت تابناک عشق/ علی صدیقی

حکایت تابناک عشق/ علی صدیقی

برای پنجمین سال خاموشی  اکبر رادی 

اکبر رادی در ادبیات نمایشی ایران به جز آن که از پر طنین ترین و مداوم ترین صداهاست، از احترام برانگیزترین آن نیز هست. از سپیده دم نمایش نویسی در ایران؛ از میرزا فتحعلی آخوند زاده تا اکنونیان درام نویسی ایرانی، هنوز چهره ای چون رادی، تمامی وقت و هنر ادبی خود را یک سره معطوف این راه نکرده است. اگر یکی از معیارهای حرفه ای گری را درآفرینش هنرـ در این جا نمایش نامه نویسی ـ  از جمله دوری جویی از حواشی و بهره گیری ازهمه ی فرصت ها در امتداد کار تخصصی بدانیم، آن گاه از اکبر رادی می توان به عنوان یک استثناء در ادبیات نمایشی ایران نام برد. این تعریف، اما زمانی برجستگی بیشتری می یابد که بدانیم حرفه ای گری در مقام هنری چون تئاتر در ایران، خود رویدادی استثنایی است. همین امر، یعنی دلبستگی حرفه ای به هنری که همواره در ایران چه از سوی خواننده آن (کتاب نمایش) و چه از سوی مجریان و حامیان اجراء، مورد کم توجهی و ناشناختگی قرار داشته؛ عشقی فراتر از یک عاشق ایرانی تئاتر می طلبید. از دهه های پیش از چهل که نمایش نامه نویسی در ایران همواره در کنار دیگر کارهای هنری و فرهنگی رقم می خورد بگذریم؛ در همین دهه ی درخشان هنر و ادبیات معاصر بود که چهره ها با جدیتی بیش تر، به سوی حرفه ای گری گام نهادند. در این میان بیژن مفید و عباس نعلبندیان اگر نابهنگام و در نیمه راه صحنه، صحن نمایش و صحنه زندگی را ترک نمی کردند، ادبیات نمایشی و هنر نمایش در ایران به جز آن که می توانست صاحب صداهای متفاوتی باشد، امروز می توانست  بیش از پیش، از پژواک حرفه ای آثارشان برخوردار گردد. از برآمدگان ادبیات نمایشی ایران در این دهه، بی هیچ ارزش گزاری کیفی و هنری، از غلامحسین ساعدی، علی حاتمی، بیژن مفید، عباس نعلبندیان، بهرام بیضایی و چند نام دیگر، بیش ازهر چهره دیگری این رادی بود که در سالیانی به طول چند دهه توانست در فراز و فرود تئاتر ایران، و بیش از آن، در سال ها بی احترامی به این هنر، درحریم آن باقی بماند و با جدیت و امیدواری متن هایی بیآفریند تا در فرصتی نامعلوم، به سالن ها و صحنه های نمایش راه یابند. 

زنده یاد اکبر رادی

پیداست که استمرار آفرینش در گستره ی ادبیات و هنر، همه ی معیار حرفه گری نیست. از سویی، حرفه ای گری همیشه نمی تواند متضمن یک متن هنرمندانه باشد. آن چه که موجودیت هنری و حرفه ای یک اثر را تضمین می کند چیزی جز به کارگیری خلاقانه ابزار و مصالح در بافت یک فکر ارزنده هنری – در این جا ادبیات نمایشی- نمی تواند باشد. چنان که در تعدادی از آثار بیضایی و ساعدی ـ به رغم گستردگی نوع فعالیت هنری در آنان ـ و چند تن دیگر از نمایشنامه نویسان ایرانی، می توان خلاقیت و نشانه های نبوغ آمیزی از درام نگاری را شاهد بود. با این همه، نگاه مسئولانه رادی به ادبیات نمایشی، در طول نزدیک به پنج دهه آفرینش، معطوف به ارایه آثار فراوانی است که با اراده ای جانکاه پدید آمده اند. درس مهم رادی در خلق متون نمایشی با دو ویژگی برجسته ای همراه است که از آن سخن رفت، یعنی حضور پرتحرک و مستمر در آفرینندگی و دوری گزینی از حواشی و هیاهو. با این تعریف، رادی قامت تمام عیار یک درام نویس در سرزمینی است که تنها به چنان هنری اندیشیدن و برای آن نوشتن، کاری بس طاقت فرسا و جانسوز می نماید. بی هیچ شبهه ای صحن نمایش در ایران وفاداری بی مانند و عشق تابناک او را نسبت به خود، هیچ گاه از یاد نخواهد برد.

رادی پیش از آن که با نشر و اجرای صحنه ای اولین متن نمایشی خود شناخته شود، داستان کوتاه می نوشت. تنها اثرش در زمینه ادبیات داستانی مجموع هشت داستان کوتاه با عنوان “جاده” است که پس شهرتش در نگارش ادبیات نمایشی، در سال ۱۳۴۹ به صورت کتاب منتشر شد. اکبر رادی ده ساله بود که خانواده اش در اقدامی ناگزیر ـ به خاطر ورشکستگی مالی پدر ـ از شهر رشت به تهران کوچ کرد. این جدایی  ناخواسته از شهر زادگاهش، ابتدا در رادی تاثیری دو سویه از عشق و نفرت باقی گذاشت. عشق به شهر زادگاه با یادمانده های دوران کودکی و ابتدای نوجوانی، همراه با یادگارهای خانوادگی از یک سو، و نفرت از آن که پدر و خانواده را نامهربانانه و تنگ دست، به محیطی نا آشنا پرتاب کرده بود. دوره نفرت از محیط زادگاهش هر چند کوتاه بود اما زخم آن در یکی از نخستین نمایش نامه های رادی خود را نشان داد. در ” روزنه آبی” (۱۳۴۱) اولین نمایشنامه به اجرا درآمده رادی، آدم های جوان این متن نمایشی (احسان و انوش) که با اندیشه های تازه مرسوم آن سال ها از یک نوع بیهودگی و تنهایی فلسفی سخن می گویند، یکی از راه های گریز از چنان  بیهودگی ای را در دور شدن از “شهر باران خیز و مه آلود و مرطوب و کسالت بار با مردمانی دل مرده” می دانند و چنان نیز عمل می کنند. از سوی دیگر همین سرزمین باران خیز با ویژگی های اقلیمی و اجتماعی و انسانی خود در عموم آثار رادی حضوری دایمی و خوش منظر دارند. شخصیت های او با نام هایی تیپیک از گیلکان قدیم مانند:”پیله آقا”، “کاس برار”، “گیلانه”، “کاس آقا” و غذاها و خوارکی هایی هم چون “میرزا قاسمی”،”سیر قلیه”، “ترش تره”، “هفت بیجار” و ” اشبل” به همراه  عنوان ها و اصطلاحات مختلف بومی گیلان، با روابط اجتماعی آدم های ادبیات نمایشی او و به تبع آن، به سالن ها و صحنه های تئاتر ایران و آن گاه  وارد حلقه بزرگتری به نام  زندگی ایرانیان می شوند.

رادی نمایشنامه نویسی است که قواعد کلاسیک نمایشنامه نویسی را با درکی واقع گرا و با دقت و محاسبه هوشمندانه ی خاص خود به کار می گرفت. چخوف را بسیار دوست می داشت و از او آموخته بود از ورود هرچیز بی سببی که در بافت دراماتیزه بی اثر می ماند، از متن دور سازد. هر آینه، هرچیزی که پا به درام می گذارد می بایست در پیشبرد اثر ایفای نقش کند و به جزیی جدایی ناپذیر از اثر تبدیل شود. چنان که چخوف گفته بود: « اگر تفنگی به دیوار آویخته است در صحنه ای دیگر باید شلیک شود.»

از همین نگاه، رادی به علیت مناسبات در اجزاء و پردازش شخصیت ها با دیالوگ های سنجیده و اثرگذار، که از منظر او بر فرآیند نمایش به قواعد تکاملی اثر می انجامید، اعتقاد و ایمان داشت. قدرت تکنیکی و ظرایف آرشیتکتی رادی در پرداخت باریک اندیشانه اجزاء درام، خاصه اتکاء آثارش به دیالوگ های خوش پرداخت و اثرگذار در بافت نمایشی متون او خود کلاسی مکتوب برای هنرجویان نمایشنامه نویسی است. زیبایی شناسی هنری او در قالب ادبیات نمایشی، ترکیب عالی همه اجزاء را در ساختی محکم و مقاوم جست و جو می کرد و خود آن را «وحدت عالی عناصر درام» می نامید. چنین فهمی در ادبیات نمایشی بر زیبایی شناسی تکنیکی ای استوار است که در آن منطق علت و معلولی مناسبات و عناصر نمایش، پاسخ خود را به طور قاعده در اندام و ساختاری واقع گرا می یابد. نبوغ ، ورزیدگی و موفقیت رادی بیش از هر چیز در همین سبک  به نتیجه رسید. به احتمال، همین علاقه ی واقع بینانه به مناسبات اجتماعی بود که او را به تحصیل دانشگاهی در رشته ی علوم اجتماعی کشاند. آن گاه همین دانش تحصیلی در باورهای زیبایی شناختی و در قاعده های درام نگاری او تاثیر گذاشت و سویه واقعگرایی اجتماعی را هم چون یک گفتمان هنری در آثارش پایدار و دایمی ساخت. با همین نگاه وسواس آمیز بود که رادی چند سال پس از چاپ و اجرای نمایش نامه روزنه آبی توانست با اتکاء به تجربه عملی نگارش و دانستگی تئوریک درام، یکی از بهترین آثارش به نام “ارثیه ایرانی” را در تکمیل روزنه آبی پدید آورد. ارثیه ایرانی از جهات بسیاری کمال یافته ی روزنه آبی است. به غیر از محیط و جغرافیای اثر، نزدیکی های فراوانی می توان بین ارثیه ایرانی و روزنه آبی دید؛ نزدیکی در درونمایه، معرفی و ارایه آدم ها و پرداخت شخصیت ها. شخصیت اصلی روزنه آبی، بازاری خسیس و مذهبی متظاهر، “پیله آقا” گویی اتود شخصیت اصلی ارثیه ایرانی؛ همان آخوند ریاکار بوده است.

هنوز صدای آرام و واژه های خوش تراش و سنجیده رادی در گوشم زنده است. لحن و بیان کلماتی که بسیار متناسب با متانت چهره و شخصیتش بوده اند. تنها  چهار یا پنج بار با او دیدار داشته ام. در دو دیدار آخر، یک بار عصر روزی مرا به خانه اش دعوت کرد. در اتاق پذیرایی اهل قلم، به قواره مستطیل و مملو از کتاب با میزی که از آن دو عکس چخوف و هدایت در خاطرم باقی ست، به گپ نشستیم. به جز ادبیات و هنر سخنی نبود؛ او خاصه از داستان نویسان جوان”ولایتش” می پرسید و نیز از چگونگی کارهایی که آن زمان من در زمینه روزنامه نگاری ادبی می کردم. 

آخرین بار، به همراه رادی و دوست مشترکمان” مجید دانش آراسته ” ـ داستان نویس و دوست دیرین رادی ـ به دیدار شاعری می رفتیم که در آخرین روزهای زندگی اش، در بستر بیماری چشم به راه دوستان اهل قلم بود. واپسین روزهای پاییزی سال ۱۳۷۶ بود، و ما قدم زنان در محله پدری رادی، به انتهای خیابان بیستون رشت رسیده بودیم تا به منزل شاعر، احمد سعیدزاده برویم. به یادم مانده رادی در برابر خبری که من نیز تازه آن را شنیده بودم: «محمود مسعودی رمانی به نام “سورهء الغراب” منتشر کرده که بسیاری معتقدند مهم ترین رمان در میان نویسندگان خارج از کشور است»(۱)،  شادمان شد. چهره اش با لبخند نرمی همراه شد و گفت: «عجب!». (به گمان این کلمه عجب، در چنین لحظه هایی، تکیه کلامش بود) و آن گاه با همان شادمانی زیر جلدی، که همواره بازتابش تنها در کلامش معلوم می شد، ادامه داد: «چه خوب. جوان با استعدادی بود. شنیده بودم که در اروپا تئاتر خوانده و موفق است، اما نمی دانستم رمانی هم منتشر کرده.» در این سال ها، چهره رادی برایم همانی بود که آخرین بار دیدم. بشاش بود و با پیری فاصله آشکاری داشت. اما پس از ده سال، عکسی از او را در وبسایت بی بی سی فارسی دیدم و بی آن که توجه کنم چه تیتری زیر عکس نقش بسته به خودم گفتم «نکند آقای رادی بیمار است؟!» عکس، چهره او را در روزهای سخت بیماری نشان می داد و متن خبر می گفت که اکبر رادی نمایشنامه نویس سرشناس ایرانی در پی یک بیماری غیرقابل درمان، صبح امروز درگذشته است!

 اسفند ۱۳۸۶باز نویسی/ اول دی ماه ۱۳۹۰ – نروژ

 ۱-یادآوری این خبر از سوی من ارجاع به گفت وگوی پیشین ما در خانه رادی  بود که از جمله یادی از احمد و محمود مسعودی کرده بودیم.

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This