Select Page

کانون نویسندگان ایران در برابر دستگاه های ذیربط/ محسن یلفانی

شماره ۱۱۹۲ ـ ۲۸ آگوست ۲۰۰۸
حدود ده سال پیش به نظر می رسید که کانون نویسندگان ایران سرانجام موفق شده است تا وجود و حضور خود را به حکومت اسلامی بقبولاند و به درجه ای از امنیت و اطمینان برای ادامه ی فعالیت خود دست یابد. این موفقیت البته به بهائی بس گزاف و در پی سال ها تحمل تهدید و آزار و فشار و دستگیری و سرانجام قتل دو تن از کوشاترین اعضای کانون در جریان قتل های زنجیره ای به دست آمده بود. مسئولان دولتِ وقت که هنوز از شاهکارهای همکاران غیرتمندشان در وزارت اطلاعات عرق شرم بر چهره داشتند، نه تنها با برگزاری جلسه عمومی کانون نویسندگان موافقت کردند، بلکه برای محافظت آن مأمور هم فرستادند ـ در آن زمان کسی در مورد ماهیت «فرهنگی» فعالیت کانون تردید نمی کرد و با وجود دریافت نکردن مجوز از وزارت ارشاد همگان به «وجود خارجی» اش اذعان داشتند.

در همان سال ها کانون فرصت یافت تا برخی امور ضروری از قبیل تصویب مجدد منشور و اساسنامه و انتخاب هیئت دبیران را از پیش پا بردارد و با استفاده از فضای نسبتاً آزادی که در مملکت به وجود آمده بود، صدای خود را کم و بیش به آسانی به علاقمندان خود برساند.

اما این فرصت بیش از آنکه انتظار می رفت کوتاه بود. چند مقام و مسئولی که تا حدی توانائی تحمل کانون نویسندگان را داشتند و حقِ حیاتی برای آن قائل بودند و حتی یکی دو باری نیز در مجلس شورای حکومت اسلامی کوشیده بودند تا با توسل به احادیث و امثله مذهبی دیگر مسئولان و زعما را هم به تحمل حضور کانون تشویق و ترغیب کنند، به سرعت کنار گذاشته شدند. دستگاه به اصطلاح قضائی حکومت، ماجرای قتل های زنجیره ای و ماجراهای دیگر نظیر آن را از سر رد کرد و کارِ از میان برداشتن آثار و عوارض جنبش آزادی خواهی و اصلاح طلبی را رأساً به عهده گرفت. داستانی که جزئیات آن را همگان هنوز به خاطر دارند: توقیف روزنامه ها و دستگیری روزنامه نگاران و وکلای آزادیخواه، به خاک و خون کشیدن جنبش دانشجوئی، تصفیه مجلس و. . . در این میان سهمِ کانون نویسندگان، بجز فشار و آزار و تهدیدِ دائمی اعضا و ممانعت از برگزاری هر نوع تجمع آنان، این بود که با توسل به توطئه سکوت و نادیده گرفتنِ خواست ها و اعتراض های آن به حال خود رها شود تا در انزوا و بی حاصلی تلاش هایش تحلیل رود و یک بار دیگر تعطیل و فترت خود را بپذیرد.

اما پیداست که برگزاری انتخابات اخیر کانون با شیوه ای ابتکاری این سیاست را نقش بر آّب کرده و آمادگی و تازه نفس بودن هیئت دبیران جدید رژیم را برای مقابله با آن به تکاپو واداشته است. آقای معاون فرهنگی وزارت ارشاد به میدان آمده و از غیرقانونی بودن کانون نویسندگان سخن می گوید و می افزاید که «نهادی که با عنوان «کانون نویسندگان» از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز دریافت کرده باشد وجود خارجی ندارد.» و نیز «جائی که فعالیت فرهنگی و مجوز ندارد، قانون باید با آن برخورد کند.»

آیا می توان امیدوار بود که آقای معاون فرهنگی به یاد آورند که انجمن ها و سازمان ها معمولاً برای استفاده از برخی مزایا یا تسهیلات قانونی است که از دولت تقاضای ثبت و دریافت مجوز می کنند و خودداری از طرح چنین تقاضائی و یا حتی عدم موافقت با آن از جانب مقامات دولتی نمی تواند دلیلی بر غیر قانونی بودن آنها باشد؟ دریافت چنین مطلبی نیاز به هوش فوق العاده ای ندارد. این قاعده ای است که در هر جای دنیا که ابتدائی ترین حقوق شهروندان رعایت می شود، پذیرفته شده و در همان قانون اساسی شکسته بسته حکومت اسلامی نیز آمده است، و گذشته از همه اینها با عقل سلیم نیز جور در می آید.

متأسفانه کاملاً پیداست که سخن گفتن از عقل سلیم و جدل و استدلال با ایشان آب در هاون کوبیدن است. همچنین پیداست که سخن گفتن با ایشان از این که کانون نویسندگان ایران چهل سال است که «وجود خارجی» دارد و در این مدت با افت و خیز در راه تأمین یکی از نیازهای اصلی، و در واقع همان نیاز اصلی این مملکت، یعنی تأمین حداقلی از آزادی مبارزه کرده، و در این راه قربانی های فراوان داده، بیهوده است. چرا که دلیل اصلی دشمنی و نفرت حکومت اسلامی از کانون نویسندگان همانا یگانگی و پیوستگی کانون با لفظ «قبیحه» آزادی است.

حکومت اسلامی هیچوقت تاب تحمل کانون نویسندگان را نداشته و چه در سال های اول انقلاب و چه در چند ساله ای که بر اثر جنبش آزادی خواهی و اصلاح طلبی دوم خرداد دولتی بر سر کار آمد که گرایشی به سوی تحمل و مدارا داشت، فقط از سر اجبار و اکراه وجود و فعالیت آن را تحمل کرده است. و اینک، ظاهراً چون کارشناس ارشد خود در امور کانون نویسندگان را (بنا به روایتی در یک ماجرای مشکوک خوردن یا خوراندن داروی نظافت) از دست داده و شیوه های مبتکرانه ایشان هم، نظیر به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان یا ربودن و خفه کردن آنها در بیابان های اطراف تهران، افشا و بی اثر شده، آقای معاون فرهنگی راه چاره را در متوسل شدن به «دستگاه های ذی ربط» دانسته اند. و کاملاً آشکار است که منظور از «دستگاه های ذی ربط» همان دستگاه خوشنام قضائی است که با توجه به سابقه درخشان عملیاتش در سال های اخیر می توان به آسانی در نظر آورد که چه سرنوشتی در انتظار اعضای کانون و بخصوص مسئولان آن است.


در این اوضاع و احوال، طبعاً همه اعضا و علاقمندان و دوستداران کانون نویسندگان، ضمن قدردانی و سپاس از طاقت و تحمل هیئت دبیران پیشین که با وجود به درازا کشیدن مدت مأموریتشان کار را از دست نگذاشتند، از شهامت هیئت دبیران جدید استقبال می کنند و آنها را در انجام وظیفه دشوار و پر پیچ و خمی که به عهده گرفته اند، یاری می رسانند. بخصوص از اعضای قدیمی و سرشناس کانون و آنها که از سابقه حضور بیشتری در کانون برخوردارند انتظار می رود که هر چه بیشتر در کنار اعضای هیئت دبیران جدید قرار گیرند و با همدلی و همراهی خود کار را بر مخالفان و سنگ اندازان فعالیت کانون دشوار کنند.

گفتگوها و بحث هائی که در سال های آخر دهه شصت بر سر از سرگیری فعالیت کانون نویسندگان در گرفت و یکی از نتایج درخشان آن انتشار نامه «ما نویسنده ایم» بود، نشان می دهد که اعضای کانون به خوبی بر این نکته آگاهی دارند که چگونه باید شیوه عمل و فعالیت خود را با توجه اوضاع و احوال عمومی مملکت تعیین کنند. مسلماً آنها این واقعیت را از نظر دور نمی دارند که در این ده دوازده ساله اخیر جنبش نیرومند و فراگیری در مسیر تأًمین آزادی و دموکراسی سراسر میهن ما را درنوردیده است. این جنبش، که فعالیت های خود کانون نویسندگان نیز در آغاز در به راه افتادن آن سهم مهمی داشته، به ثمر نرسیده و دچار افت و پریشانی شده ولی از میان نرفته است و علی الاصول هرگز از میان نخواهد رفت. این جنبش که برای چند سالی تمامی نهادها و دستگاه های تمام خواه و خودسر رژیم اسلامی را به لرزه در آورد و نشانه های فراوانی برای موفقیت آن وجود داشت، تنها خواست گروهی اندک از دگراندیشان یا اصلاح طلبان نبود، بلکه از تمامی نیروی فعال و آگاه این مملکت سرچشمه می گرفت، نیروئی که همچنان هست و خواهد بود و بنا بر همه شواهد و نمونه ها در سراسر دنیا سرانجام خواست خود را به کرسی خواهد نشاند. آنچه در این میان از لحاظ کانون نویسندگان اهمیت دارد توجه به این واقعیت است که از درون این جنبش کسان بسیاری برخاسته اند که اعتقاد صمیمانه خود را به آزادی ثابت کرده و در این راه از پذیرفتن صدمات سخت نهراسیده اند. جای آن است که کانون نویسندگان ایران به حضور و نقش اینان، صرفنظر از این که به چه نحله فکری تعلق دارند و به کدام افق سیاسی چشم دوخته اند، بی توجه نماند.

در حالیکه موضع مآل اندیشانه، احتیاط آمیز و ملاحظه کارانه اکثریت بزرگ اهل قلم در برخورد با کانون نویسندگان، بخصوص آنجا که پای همراهی با آن و یا پذیرفتن عضویت آن در میان است، بر کسی پوشیده نیست، سیاست درهای باز به روی همه اهل قلم و اندیشه ای که به اصل آزادی «بی هیچ حصر و استثنا» اعتقاد دارند، کانون را از خطر انزوا و تکروی دور خواهد کرد. (نیازی به تصریح ندارد که تشخیصِ میزان و درجه عملی چنین پیشنهادی با اعضا و مسئولان کانون است و نه با بنده خدائی که از دور دستی بر آتش دارد و از بیرون گود قلمفرسائی می کند.)

نکته آخر این که با نگاهی به اعلامیه ها و بیانیه های کانون نویسندگان در سه چهارساله اخیر می توان به آسانی به این نتیجه رسید که تمرکز هرچه بیشترِ موضع گیری ها و اظهارنظرهای کانون بر آنچه که جوهر اصلی و دلیل وجودی آن را تشکیل می دهد، یعنی پی گیری خواست آزادی عقیده و بیان و نشر، و افشا و تقبیح سانسور، بیشتر و بهتر به پیشرفت و اعتلای آرمان کانون کمک می کند و در عین حال، خواه ناخواه، بیشتر و بهتر بر زمینه های دیگر فعالیت اجتماعی، که علی الاصول سازمان ها و تشکل های خود را دارند، منعکس می شود و تأثیرمی گذارد. از طرف دیگر، دنیا را چه دیدی، شاید این توجه و تمرکز بر امور خاص ِ کانون نویسندگان، که به ناچار در زمره امور فرهنگی، و نه سیاسی، به حساب می آیند، آقای معاون فرهنگی وزارت ارشاد را هم تشویق کند تا کانون را به عنوان «جائی که فعالیت فرهنگی دارد» بپذیرند و گناه «مجوزنداشتنش» را نادیده بگیرند و از گسیل داشتن فرشتگان امنیت و عدالت، همچون حضرات محسنی اژه ای و سعید مرتضوی به سوی هیئت دبیران آن کوتاه بیایند …

۲۲ مرداد ۱۳۸۷

ایمیل نویسنده:

yalfani.mohsen@orange.fr





About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This