Select Page

زندگی دیگران/ مریم زوینی

زندگی دیگران/ مریم زوینی

این هفته چه فیلمی ببینیم؟

زندگی دیگران همیشه به نظر اسرارآمیز می رسد. نشستن و نگاه کردن به آدم ها که از جلوی مان می گذرند، دو نفری که دست در دست قدم می زنند و انگار در دنیایی دیگر سیر می کنند، تماشای پدر و پسر کوچکش که با هم به دوچرخه سواری آمده اند، نگاه کردن به خریدهای زنی که در صف جلوی ما ایستاده و تصور این که با خریدهایش می خواهد چه چیزی درست کند، دختر تنهایی که با قدم های کوتاه و سریع با عجله از کنارمان می گذرد و چهره ای جدی و تنها دارد و بعد دیدن همان دختر که سگش را به پارک می برد و با لذت به دنبالش می دود … سر درآوردن از زندگی دیگران جالب است. دانستن رازهایشان ممکن است تغییری در زندگی مان به وجود نیاورد، ولی کنجکاوی مان را بر می انگیزد.

The Lives of Others  موضوع جالبی را مطرح می کند: وقتی شخصی با وسواس به زندگی دیگری دقیق می شود، آیا با فهمیدن این که زندگی خودش به جالبی و رنگارنگی زندگی آن دیگری نیست، به تضادی درونی می رسد که به او انگیزه می دهد تا زندگی بهتر و غنی تری برای خود بسازد؟

پوستر فیلم

در سال ۱۹۸۴ در آلمان شرقی، گئرد وایسلر که بازجوی اشتازی است، کلاسی تدریس می کند که در آن به ماموران کم تجربه آموزش بازجویی می دهد و یادشان می دهد که زندانی که بی گناه به بند کشیده شده، با هر ساعتی که می گذرد بیشتر از بی عدالتی که در حقش شده، خشمگین می شود. فریاد می کشد و می خروشد.

زندانی که گناهکار است، با گذشت هر ساعت آرام تر و ساکت تر می شود .. و یا می گرید .. او می داند که چرا آنجاست.

بهترین راه برای اثبات بیگناهی یا گناهکاری، بازجویی بی وقفه است.

او به توصیه وزیر فرهنگ مامور می شود تا زندگی خصوصی یک کارگردان و نویسنده تئاتر به نام گئورگ درایمن را زیر نظر بگیرد. از نظر وایسلر این موقعیتی است که می تواند او را از لحاظ شغلی بسیار پیش ببرد. آن ها با کار گذاشتن دوربین های مخفی در خانه گئورگ، تمام زندگی اش را زیر نظر می گیرند. چیزی نمی گذرد که وایسلر متوجه می شود که دلیل اصلی این کار وزیر فرهنگ نه مشکوک بودن فعالیت های گئورگ است، بلکه علاقه ای است که وزیر به دوست دختر گئورگ – کریستا – دارد و حالا با سوءاستفاده از قدرتش می خواست که یک رقیب عشقی را از صحنه بردارد. وایسلر از فهمیدن این موضوع  و از سوءاستفاده ای که وزیر از قدرتش می کرد، وحشت می کند و دلسرد می شود.

از طرفی با زیر نظر داشتن بیست و چهار ساعته آن ها، وایسلر کم کم جذب زندگی این دو می شود و درکش هم ساده است، چون خودش زندگی ای ندارد – نه عشق، نه سرگرمی و نه علاقه به چیزی به جز شغل خشن و یک بعدی اش، ولی با جاسوسی در زندگی آنها گویی مجذوب دنیایی خیالی می شود، تا جایی که بعضی کارهای قابل مجازات و گزارش شان را نادیده می گیرد و کم کم چیزی را باز می یابد که سال ها آموزش دیدن در اشتازی هم نمی تواند در یک انسان از بین ببرد: وجدانش را.

در روند همین مراقبت و شنود است که ما کم کم با شخصیت درونی او آشنا می شویم؛ مردی تنها و متعصب به سوسیالیسم که زندگی خود را وقف آرمانهایش و اعتقادش به نظام کرده است، اما با آشنا شدن با دنیایی جدید و بیگانه، به تدریج دچار شک و تردید می شود. تردید میان احساسات درونی اش و تناقض آن با وظیفه ای که به او محول شده و بازی بی نظیر هنرپیشه نقش وایسلر این حس دوگانه را بسیار فوق العاده به ما منتقل می کند، اما انتشار مقاله ای تحریک برانگیز و بدون امضا در اشپیگل درباره خودکشی یک نویسنده در آلمان شرقی، همه چیز را بهم می ریزد. مافوق وایسلر از او می خواهد که تحقیق بیشتری کند تا بفهمند آیا گئورگ نقشی در آن مقاله داشته یا نه. وایسلر سعی خود را می کند تا آنها را بی تقصیر نشان دهد ولی مافوقش با به دام انداختن کریستا و تهدید او متوجه می شود که گئورگ نویسنده مقاله است ولی در بازرسی خانه آنها موفق نمی شوند که دستگاه تایپ را که در واقع وسیله جرم بوده، پیدا کنند. همه چیز خراب می شود، مافوق وایسلر می فهمد که او در روند تحقیقات خدشه ایجاد کرده  و مجازاتش می کند، گئورگ متوجه می شود که کریستا بوده که او را لو داده و کریستا می بیند که تمام رویاهایش از هم پاشیده … سال ها بعد و پس از فروپاشی دیوار برلین، گئورگ از نقش وایسلر و این که او بوده که نجاتش داده با خبر می شود و کتابی به چاپ می رساند که به او تقدیم می کند.

وقتی فیلم تمام می شود دوباره سئوال اول برایمان مطرح می شود: آیا می شود با نگاه به زندگی دیگری، آینده بهتری را برای خودمان ببینیم؟

آیا دیدن این که دیگران از زندگی لذت می برند می تواند در شخصی که نگاهی سرد و بی روح به دنیا دارد، تغییری به وجود آورد؟

آیا بازجویی متعصب و مقید، می شود که ریشه اعتقادش این چنین متزلزل شود؟

فیلم برنده اسکار بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۰۶ شده، می دانم جدید نیست ولی من این هفته برای دفعه سوم بود که دیدمش و باز هم لذت بردم. از آن فیلم هایی است که راحت می شود سالی یک بار نگاهش کرد و در لیست ده تا بهترین فیلم هایی است که تا به حال دیده ام.  فیلمی ساخته شده بر اساس افکار پنهانی و امیال درونی که نشان می دهد چطور یک دیوار می تواند فرو ریزد نه با فریاد های بلند، بلکه با زمزمه های آرام.

 * مریم زوینی دانش آموخته رشته تغذیه است ولی کار او همواره ترجمه در حوزه ادبیات بوده و علاقه اش به ویژه به هنر سینماست. هفت کتاب از ترجمه های او تا به حال در ایران منتشر شده است

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This