Select Page

سربازخانه ای به نام ایران/ میرزاتقی خان

بالاخره انتظار به سرآمد، بخشنامه سامان دادن مد و لباس انتشار یافت و بار بزرگی از روی دوش مردم ایران برداشته شد.حالا دیگر مردم و بخصوص خانمها می دانند چه لباسی و چه رنگی “آش کشک خاله است”. به زبان خوش می خرند و می پوشند و برای خرید یک مانتو یا پیراهن کوفتی، ساعتها از این مغازه به آن مغازه نمی روند و شوهرشان را کلافه نمی کنند.

یکی از دوستان می گفت هر وقت می روم که برای زن و دخترم لباس بخرم، کار به دعوا و مرافعه می کشد، و آخرش هم من فریادزنان و آنها گریه کنان، دست خالی به منزل برمی گردیم.

همسرم لباسی را می پسندد که من مطمئن نیستم رنگ آن مجاز باشد، و دخترم فرمی را انتخاب می کند که من مطمئم با پوشیدن آن کارش به اخطار و جریمه و تعهد و وثیقه می کشد.

مدتها بگومگو می کنیم، از صاحب مغازه نظرخواهی می کنیم که:

آقا، ترا بخدا راست بگین، مانتوی خاکستری با دکمه های سبز رنگ، مجاز است؟

یا از خانمی که خودش سرگردان است که چه بخرد و چه بپوشد می پرسیم خانم، اگر یقه مانتو باریک باشد، مردها را حالی به حالی نمی کند؟

بحث درمی گیرد، هرکسی نظری می دهد و شاهدی می آورد که مثلا :

همسایه ما برای اینکه دکمه های لباسش چهارگوش بود و باعث تحریک مردان می شد، کم مانده بود به زندان بیفتد ووو….!

واقعا هم چه کار خوبی کرده اند که تکلیف مردم را روشن کرده اند.

نمی دانید در کشورهای غربی که بخشنامه ای برای لباس صادر نشده و هرکس هر غلطی که دلش خواست می کند و هر لباسی که دلش می خواهد می پوشد، چه بلبشوئی حکم فرماست.

مردم صبح که می شود، عزا می گیرند که چه بپوشند؟

بلوز صورتی خانم توی ماشین لباسشویی است و بلوز زرد رنگی که دارد به شلوار مشکی اش نمی خورد و کراوات قهوه ای آقا با رنگ جورابش جور نیست و تا بیایند رنگ ها و فرم ها را جور کنند، ظهر شده است. به همین دلیل هم در این گونه کشورها، کارها همیشه لنگ است!

اگر آدم بداند که موظف است فلان لباس و فلان رنگ را بپوشد، صورتش را که شست، دندش نرم، لباسی را که دستور داده اند می کشد به سرش و می دود توی صف اتوبوس و چون نه دکمه ای که برای لباسش تعیین شده، تحریک کننده است نه یقه مانتوش، مشکلی هم برای خودش و دیگران پیش نمی آید.

در حقیقت کشور شبیه یک سربازخانه بزرگ می شود که هر کس لباس، رتبه و مقام و منزلت خود را دارد.

تنها ایراد این سیستم زندگی کردن و لباس پوشیدن این است که چون همه آقایان سرهنگ و همه خانمها گروهبان و شبیه هم هستند، ممکن است وقتی که انسان به منزل رسید ببیند ای داد بیداد، گروهبانی که همراه آورده، گرچه همان درجه همسرش را دارد، اما همسرش نیست و در خیابان اشتباها به او فرمان داده است که:

گروهبان، همراه من بیا و او هم ناچار گفته است اطاعت جناب سرهنگ، و آمده است!

پیشنهاد می کنم برای حل این مشکل جدید، مردم را نیز مثل اتوموبیل ها شماره گذاری کنند و شماره هر کسی خیلی درشت روی لباسش گلدوزی شود.

اگر شماره زن و شوهر هر دو یکسان باشد، جناب سرهنگی که فرض می کنیم شماره اش ۷۸۷ است، ناچار باید دنبال هم شماره خود بگردد و دیگر نمی تواند گروهبان خوش بر و روئی را که شماره اش روندتر و مثلا ۷۷۷ است، اشتباها به منزل ببرد!


فرانسوی ها هم بعله…

روزی که خانم بتانکورت، سیاستمدار فرانسوی کلمبیائی، پس از ۶ سال اسارت وسیله ارتش کلمبیا نجات یافت، آقای کوشنر، وزیر امور خارجه فرانسه حرفی زد که من اصلا خوشم نیامد.

ایشان فرمودند: از این پس یک زندانی متعلق به یک کشور نیست و درحقیقت متعلق به همه دنیاست.

این حرف کار آن مرد عرب را به خاطر می آورد که ضرب المثل شده است.

می گویند مردی عرب، یک برگ سبزی انداخت در دیگ آشی که دیگران بارگذاشته بودند وگفت: حاجی، انا الشریک!

بعد از عمری یک زندانی داشته اند و حالا می خواهند خود را با زندانی های ما شریک کنند.

دریای مازندرانمان را که روسها دارند قلپ قلپ می خورند!

خلیج فارسمان را که عربها برایش نقشه کشیده اند و به خیال خودشان می خواهند اسمش را عوض کنند و از چنگمان دربیاورند.

جزایر سه گانه مان را که اماراتی ها می خواهند تصاحب کنند، همین مانده است که چهار تا زندانی مریض و لاجون مان را هم فرانسوی ها صاحب شوند!

آدم یاد آن ترانه ای می افتد که می گفت:

حمومی آی حمومی، طاس و تولیچه ام را بردند…

بی انصاف ها اقلا زندانی هایمان را به خودمان واگذار کنید. ما هم آدمیم و دلمان می خواهد یک چیزی داشته باشیم که از خودمان باشد و به آن افتخار کنیم!


کاش منهم یک کلاغ بودم!

براساس گزارش خبرگزاری ها، فرمانده نیروی انتظامی مازندران خبر داده است که از اول تیرماه جاری، دو هزار نیروی کمکی برای ارتقاء امنیت اجتماعی در چهاربخش جنگل، جاده، شهر و دریا به کار گرفته می شوند تا از پدیده زشت بدحجابی در سواحل و گردشگاهها جلوگیری شود.

سئوالی که برای خیلی ها مطرح است این است که چطور در این برنامه ریزی وسیع و سودمند، پدیده زشت بد حجابی درهوا ندیده گرفته شده؟

آیا پرنده ها را داخل آدم حساب نکرده اند یا روابط غیراخلاقی فضائی اشکالی ندارد؟

شاید هم این تصور وجود داشته باشد که پرنده ها مرتکب اعمال خلاف اخلاق نمی شوند؟

اما من به چشم خودم دیده ام که کبوترها و کلاغهای ماده حتی از پوشیدن لباس زیر نیز امتناع می کنند و در نتیجه موجب انحراف اخلاقی در همنوعان نر خود می شوند.

آنها روی سیم های تلفن می نشینند، با سوء استفاده از همان سیم های تلفن، مجانا به پرندگان ماده اس ام اس یا تلفن می زنند، قرار و مدار می گذارند و دقایقی بعد ، پرندگان ماده عجولانه و بدون هیچگونه پوششی خود را به آنها می رسانند و….

تازه من تنها نبوده ام که شاهد چنین رفتارهای زننده ای بوده ام، حتما خواننده خوش صدای قدیمی، منوچهرکه روانش شاد باد نیز شاهد چنین صحنه هائی بوده است که ترانه معروف کلاغها را خوانده است.

در آن ترانه، فساد اخلاقی که بین کلاغها وجود دارد و کارهای شرم آوری که بعد از تعطیل دبیرستان پرندگان صورت می گرفت به تصویرکشیده شده و ازمسئولان آن زمان خواسته شده بود فکری برای آن بکنند.

ترانه اینطورشروع می شد که :

غروبا که میشه روشن چراغا

میان ازمدرسه بیرون کلاغا

دوتا دوتا میرن توکوچه باغا

ووو….


بقیه ماجرا نه قابل توصیف است و نه نیازی به توصیف دارد. همه می دانند که یک کلاغ نر، آنهم در نور شاعرانه غروب، یک کلاغ ماده را به کوچه باغی خلوت نمی برد تا با او در مورد جنگ ایران و عراق و میلیارد ها خسارت فراموش شده اش جر و بحث کند!

متاسفانه مسئولان آن دوران، به روابط غیراخلاقی بین پرندگان بی اعتنا بودند و به هشداری که درآن ترانه بود اعتنایی نکردند، اما امروزکه مبارزه با پدیده زشت بدحجابی مهمترین مسئله اجتماعی ماست، چطور پرندگان و حشرات را ندیده گرفته اند و برای کنترل آنها گشت فضایی و زیرزمینی ایجاد نکرده اند؟

آیا پسران و دختران جوان ما با دیدن کلاغهایی که بال در بال یکدیگر، قارقارکنان به کوچه باغها می روند و پشت دیوارها مخفی می شوند، اغوا نمی شوند و توی دلشان نمی گویند ای کاش ماهم یک کلاغ بودیم؟!


شلاق، بهترین جریمه …

در خبرها آمده بود که جناب شاهرودی، ریاست محترم قوه قضائیه فرموده اند شلاق بهترین نوع جریمه است.

تصور می کنم ایشان این حرف را به نیابت از طرف کسانی گفته اند که شلاق می زنند.

کسانی که شلاق خورده اند نظرشان با نظر جناب شاهرودی فرق می کند!


دوست خوب چقدر می ارزد؟

خبر جالبی که سایت پیک نت آن را منتشر کرده بود، حکایت از آن داشت که ایران برای متحد یابی و جلب دوستی هندی ها و پاکستانی ها، روزانه ۲۵ میلیون دلار ناقابل به این دو کشورکه مثلا خریدار گاز ایران هستند، تخفیف می دهد.

خبر از قول هادی نژادحسینیان، معاون اسبق امور بین الملل وزارت نفت که با خبرگزاری ایسنا گفت وگو می کرده نقل شده و در آن آمده است که اگر روزانه ۱۵۰ میلیون مترمکعب گاز صادر شود، میزان تخفیف در روز به ۵۵ میلیون دلارمی رسد و در ماه و سال می شود فلان قدر که چون من بیشتر از هزار تومان را نه می توانم بشمرم و نه می توانم بنویسم، از نقل این رقم ها خودداری می کنم. لامصب آنقدر صفر دارد که آدم سرگیجه می گیرد.

مادرم خدا بیامرز همیشه می گفت دوست خوب یک دنیا می ارزد. نظر من هم همین است. دوست بخصوص اگر هندی باشد و”اینجیکی دانا” بلد باشد، میلیارد ها دلار ارزش دارد، ۵۵ میلیون دلار تخفیف روزانه که قابلی ندارد!


خدا رحمت کند زاینده رود را…!

دوستی نازنین، تعدادی عکس برای من فرستاده و پرسیده است شما که اصفهانی هستید، می دانید چرا فاضلاب های اصفهان به زاینده رود می ریزد؟

جواب دادم به خاطر حرفی که می گویند بزرگمهر حکیم زده است.

گویا شخصی از بزرگمهرکه آدم بسیار مودبی بوده، پرسیده بود ادب از که آموختی ؟ و او جواب داده بود از بی ادبان.

کسی که این سئوال را کرده بود، نفهمیده بود چه جوری می شود از یک بی ادب، ادب آموخت؟ درنتیجه هاج و واج بزرگمهر را نگاه کرده بود یعنی اینکه: آخه چه جوری؟

و بزرگمهرکه معمولا با افراد خنگ و نادان سروکار نداشت، عصبانی جواب داده بود:

باباجان هر کار بدی که آنها کردند من نکردم و ملاحظه می فرمائید که چی چی از آب درآمده ام!

برای دوست عزیزم نوشتم:

مسئولان استان اصفهان نیز که در مورد محیط زیست و نظافت و بهداشت جهان خیلی احساس مسئولیت می کنند، هرچه به مقامات مسئول اروپا و آمریکا نوشتند که: پدرجان نگذارید فاضلاب شهرتان وارد رودخانه ها بشود، کسی گوش نکرد.

نوشتند مریض می شین ها …فایده ای نکرد. نوشتند ماهی ها تون میمیرن ها… کسی توجه نکرد. نوشتند بوی گندش همه را خفه می کند ها…انگار نه انگار. در نتیجه تصمیم گرفتند خودشان دست به کار شوند و به عنوان مشت نمونه خروار، فاضلاب شهرهای اطراف را وارد زاینده رود کنند، بعد از سران کشورهای جهان بخواهند به اصفهان بیایند و به چشم خودشان ببینند اگر فاضلاب ها وارد رودخانه شهر شود چه افتضاحی خواهد شد!

به قرار اطلاع صحنه خداحافظی سران کشورهای اروپائی بسیار دیدنی بوده است.

می گویند آنها در دماغشان را گرفته بودند و به سرعت به طرف هواپیما می دویدند و استاندار اصفهان دنبالشان می دوید و با همان لهجه شرینش به آنها می گفت:

موگما، جون هرکیا که دوس دارین، نذارین زاینده رودی تون به این روزبی افتد !



عکس هائی که در زیر ملاحظه می فرمائید از همان مناظری گرفته شده که برق از کله مسئولان جهان پراند و پرزیدنت بوش، به خاطر بوش، حاضر نشد به اصفهان بیاید!


ایمیل نویسنده:

mirzataghikhan@yahoo.ca

 

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا) و "شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This