Select Page

با صفر، در اقتصاد اول هستیم!/میرزا تقی خان

با صفر، در اقتصاد اول هستیم!/میرزا تقی خان

محمود بهمنی رئیس بانک مرکزی ایران به خبرگزاری فارس گفته است چاپ اسکناس های ۵۰ تا هزارتومانی بیشتر از ارزش خودش خرج برمی دارد و ما درصدد هستیم مجوز چاپ اسکناس های بالای ده هزار تومنی را بگیریم.

با خواندن خبر فوق به خودم گفتم حقا که دستت نمک نداره. مگر تو همین پارسال ننوشته بودی به جای کم کردن صفر روی اسکناس ها، چند تا صفر به آنها اضافه کنید و مشکل بی پولی مردم را برطرف کنید؟!

بی انصاف ها ده بیست تا صفر بیشتر می گذاشتین. طوری می شد؟!

حرفت را مدتها پشت گوش انداختند اما بالاخره دیدند چاره همان است که تو نوشته بودی. این مطلب را با زحمت در شهروند پیدا کردم و خلاصه اش را برایتان تکرارمی کنم که باورتان بشود. گرچه من رئیس بانک مرکزی نشده ام، اما یک اقتصاددان واقعی هستم و اینقدر عقلم می رسد که اگر ما هم بیائیم مثل زیمبابوه اسکناس صد بیلیون دلاری چاپ کنیم نه تنها کشورمان را مثل آنها تبدیل به یک ابرقدرت می کنیم! بلکه نشاط و سرزندگی را به کشورمان بازمی گردانیم و وضع جوری می شود که مردم افسرده و غمزده فعلی، درکوچه و خیابان از شدت خوشحالی قر بدهند و راه بروند. بدیهی است که قر دادن هم حد و اندازه ای دارد و بدیهی است که نحوه قر دادن و میزان مجاز آن محاسبه و اعلام خواهد شد!

 

نقل از آرشیو:

سه تا صفر به اسکناس ها اضافه کنید!

براساس گزارش رسانه های خبری از جمله بی بی سی، قرار است به تقلید از ترکیه، سه تا صفر از رقم روی اسکناس های ایران  حذف  و اسم واحد پولمان نیز از ریال به (نور) تبدیل شود.

دیدن یازده تا صفر روی اسکناس روح آدم را تازه می کند!

من توصیه می کنم به جای نور، اسم واحد پولمان را بگذاریم “نورافکن” چون نور، خوبست، ولی نورش کم است!

اگر اسم واحد پولمان نورافکن باشد، وقتی شما می روید بانک و ۵۰ هزار نورافکن (یعنی پنجاه هزار تومان) پول می گیرید و برای خرج یک ماه می دهید دست همسرتان، نور این  ۵۰ هزارتا نورافکن! چنان می خورد توی چشم ایشان که چشمش خیره می شود، زبانش بند می آید و به تته پته می افتد و مثل ماه های قبل، ایراد نمی گیرد که: پنجاه هزارتومن هم شد پول؟ چی چی می تونم باهاش بخرم؟

کم کردن سه تا صفر از روی اسکناس ها نیز به نظر من هیچگونه مشکلی را حل نمی کند و اگر من رئیس بانک مرکزی بشوم، به جای کم کردن سه تا صفر از روی اسکناس ها، سه تا صفر هم به آن ها اضافه می کنم.

می دانید فرق این کم و زیاد کردن صفرها چیست؟ اگر سه تا صفر از اسکناس ها کم بشود، اسکناس ۵۰۰۰ تومنی زبان بسته، یک شبه تبدیل می شود به اسکناس ۵ تومنی و شبیه گربه ای می شود که سبیل هایش را بزنی. گربه ای را که سبیل هایش را بزنی گیج گیجی می خورد و می خورد زمین، و اسکناس بدون صفر را به گدا هم بدهی با همان چوب زیر بغلش، مغزت را داغان می کند.

اما اگر سه تا صفر به همان اسکناس اضافه کنیم، بدون آنکه خرج و زحمتی برای دولت ایجاد شود، (چون صفر که قیمتی ندارد!) اسکناس  ۵۰۰۰ تومنی، تبدیل می شود به اسکناس ۵۰۰۰۰۰۰ تومانی و چنان شادی و نشاطی در مردم ایجاد می کند که مسلماً همه مردم همان دم بانک شروع می کنند به رقصیدن!

و وقتی اسکناس ۵ میلیون تومانی بتواند مردم را اینجور خوشحال کند و به وجد بیاورد، حساب کنید که اگر برای کارمندانی که دویست هزارتومان حقوق می گیرند، اسکناس دویست هزارتومانی با سه تا سیخ کوبیده اضافه (ببخشید، با سه تا صفر اضافه!) چاپ کنیم، اسکناسه به چنین ریخت و قیافه ای درمی آید( ۲۰۰۰۰۰۰۰۰) و چنان نشاطی درکارمند ایجاد می کند که از خوشحالی حاضر است بیست و چهارساعته کارکند.

با این کلک ساده، می توانیم کلمه بی پولی را به طورکلی فراموش و خط فقر را از صورت مسئله کشور  پاک کنیم، و وقتی خط فقر وجود نداشته باشد، دیگر هیچ کارگر وکارمند و معلم و بازنشسته ای نمی تواند برود زیر آن زندگی کند!

 

چرا عمو نوروز را داخل آدم حساب کردند؟!

به خدا اگر من جای آقای احمدی نژاد بودم، این دوره کاندیدای ریاست جمهوری نمی شدم و می گذاشتم آقای مشائی انتخاب شود!

آخر حالا هم که بعد از۳۳ سال نه و نو، و نوروز دیگه چیه، و این حرفها مال خانواده های احمق هاست، بالاخره دولتمردان ایران عمو نوروز را داخل آدم حساب کردند  و مراسم استقبال از نوروز برگزار کردند، بعضی آدم های بدبین میگن این کلک انتخاباتیه!

 

بابا چیکار باید کرد از دست شما مردم؟ بگن نوروز بده، یک چیزی می گین، قبول کنن و جشن بگیرن، میگین چون قراره آقای مشائی کاندیدا بشه، اومدن جشن نوروز برگزار می کنن که طرف رای بیاره.

آقای احمدی نژاد که هیچی، منهم از دست شما مردم خسته شدم!

 

 

آخه اینهم پرسیدن داره؟

 آدم لجش می گیرد از کسانی که می آیند نشریه راه می اندازند، بعد ابتدائی ترین چیزها را نمی دانند و دلیلش را از مردم می پرسند.

همین  بولتن نیوز وطن مان هفته گذشته مطلبی چاپ کرده و پرسیده است چرا همه مدیران مهم دولتی گرین کارت آمریکا را گرفته اند، ثروت های میلیاردی خود را به خارج کشور منتقل کرده و خانواده خود را در یکی ازکشورهای اروپایی ساکن کرده اند؟

آخر این نکات به این سادگی هم پرسیدن دارد؟ به فرض اینکه ضرب المثل “همه تخم مرغ ها را نباید در یک سبد گذاشت” را نشنیده باشید، داستان “ماهیگیر” را که درکتاب های ابتدایی قدیم چاپ می کردند را هم  نخوانده اید؟

خلاصه اش این بود که سه تا ماهی در یک آبگیر زندگی می کردند که یک ماهی گیر آمد و مشغول بستن این سوی و آنسوی آبگیر شد تا آنها را شکار کند.

یکی از ماهی ها که عاقلتر بود قبل از بستن آخرین منفذ، موفق به فرار شد. ماهی دوم که نیمه عاقل بود، دوزاری اش کمی دیرتر افتاد اما توانست با بالا و پایین پریدن و این در و آن در زدن، خود را به آنطرف آبگیر پرتاب کند و از مهلکه بگریزد. باقی ماند ماهی سوم که توی دلش می گفت این ماهیگیره آدم خوبی به نظر میاد و ایشالا همه چیز درست میشه! طفلکی آنقدر اینطرف و آنطرف رفت تا گرفتار شد .

به نظر این آقای بولتن نیوز، کسانی که توانسته اند با زد وبند و رانت خواری میلیاردها تومان ثروت جور کنند، از آن ماهی دوم هم بی عقل ترند؟!

 

لطفن عوضی سوار نشوید

بعد از شاخص فقر و خط فقر و این جور چیزها، یک شاخص و خط جدید کشف شده که چون بعضی ها ممکن است خیال کنند خط جدید اتوبوسرانی است و بپرند بالا، خواهش می کنم مواظب باشند و عوضی سوار نشوند!

نشریه اقتصادی اکونومیست هفته گذشته اعلام کرد که  “شاخص فلاکت” در ایران به ۴۴ درصد رسیده. به زبان خودمانی یعنی اینکه ۴۴ درصد مردم زیرخط فلاکت زندگی می کنند.

لابد می پرسید ۴۴ درصد یعنی چند نفر؟ جمعیت ایران در حال حاضر ۷۵ میلیون نفر است و ۴۴ درصد آن می شود ۳۳ میلیون نفر. این را خودتان هم می توانستید حساب کنید و من را توی زحمت نیندازید.

چی فرمودید؟ فلاکت یعنی چی؟ من فرهنگ معین دارم. اجازه بدهید نگاه کنم. بعله… نوشته فلاکت یعنی: نکبت، بدبختی، خواری، ذلت. سئوال دیگه ای ندارین؟

گمشده ها و پیدا شده ها

ـ یک هاله نور به این بزرگی (تقریباً اندازه یک طشت رخت) سالهاست که گمشده.

این هاله آخرین بار دور سر آقای احمدی نژاد دیده شده و از آن زمان پیدایش نیست که نیست.

لطفن اگر پیدایش کردید روی سرتان نگذارید چون این خطر وجود دارد که شروع کنید به دروغگویی و چاخان کردن!

ـ سی و سه سال پیش تعدادی دلار را که دانه ای هفت تومن می ارزید گم کردم. می دانم که اجناس پس از سی سال فاسد می شوند، اما چون این دلارها یادگار خانوادگی ما بوده، حاضرم آنها را دانه ای هفتاد تومن یعنی ده برابر قیمت بخرم!

ـ بیش از۴۵ سال است که دنبال یک چمدان اسکناس هزار دلاری می گردم که توی خواب پیدا کرده بودم و در بیداری گم کرده ام. اسکناس ها مثل آرائی که چند سال پیش به صندوق ریخته بودند، تماماً نو و تا نخورده و رنگ چمدان تا آنجایی که یادم می آید مشکی بود.

از بس در این ۴۵ سال دنبال این چمدان گشته ام خسته، اما در همه دنیا معروف شده ام.

لطفن اگر چنین چمدانی را پیدا کردید هرچه زودتر به اینجانب تحویل داده و هزار تومان مژدگانی دریافت نمائید. ضمناً اگر رنگ چمدان آبی یا قرمز و حتی بنفش بود، اشکالی ندارد. توی خواب بعضی وقت ها آدم رنگ ها را عوضی می بیند. اسکناس ها نیز اگر تا شده باشد اشکالی ندارد. من آدم سخت گیری نیستم.

ـ جوانی هستم چهل ساله که سی و سه سال است آلزایمرگرفته ام و هویت خود را گم کرده ام. از اکثر کشورهای جهان حتی موریتانی تقاضای پناهندگی کرده ام و قبولم نکرده اند. لطفن به من بگوئید کجایی هستم؟

ـ مردی هستم ۵۶ ساله که حدود هفتاد هشتاد هزار دلار پول زبان بسته ام را درکازینوهای مختلف انگلیس گم کرده ام.

اگر از پول های ناکام من اطلاعی پیدا کردید به من اطلاع بدهید و از نگرانی بیرونم بیاورید. مدتهاست می خواهم با همسرم به یکی از کازینوهای لاس وگاس برویم که به علت بی پولی نمی توانیم.

ـ مردی هستم ۶۰ ساله و صاحب مقام که شرف و وجدان و انسانیت را گم کرده ام. من نه تنها ناراحت نیستم، خیلی هم خوشحالم و دنبال گمشده های خودم هم نمی گردم. لطفن اینقدر تلفن نزنید و نشانی ندهید و به رویم نیاورید. در مقابل چیزهایی که گم کرده ام میلیاردها تومان ثروت و کلی شهرت به دست آورده ام و با همین ها می سوزم و می سازم!

ـ دو تا الماس اینقدری به اسامی کوه نور و دریای نور را که نادرشاه به عنوان سوغاتی از هند برای من خریده بود گم کرده ام. الماس ها به درد شما نمی خورد چون خیلی بزرگ است، اگر آنها را پیدا کردید به آدرس من پست کنید شاید بتوانم آنها را بفروشم و یک آپارتمان چهل متری در تهران خریداری کنم.

ـ جوانی هستم ۸۹ ساله و ثروتمند، دنبال دختری می گردم زیبارو، بلند قد، خوش اندام، وفادار، با محبت، خانه دار، خوش اخلاق، با شخصیت و  تحصیلکرده که آفتاب و مهتاب رنگش را ندیده باشد، چشم به مال و منال من نداشته باشد و من را به خاطر کله بی مو و قوز پشتم دوست داشته باشد.

اگر پیدایش کردید به او بگوئید کجایی دختر، این آقاهه دنبالت می گرده! خیلی ممنون میشم .

* میرزاتقی خان یکی از روزنامه نگاران و طنزنویسان پیشکسوت ایران و از همکاران تحریریه ی شهروند است.

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های “آدم های زیادی” (2013 ـ کانادا) و “شما چند می ارزید؟”(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This