Select Page

سردخانه/صبا واصفی

saba-Vasefi

میدان جَنم نداشت

دمر افتاده بود زیر باتوم

و مرگ

سربازی که به اجبار آمده بود

به گرمی نان سنگک هم  پا نداد

و آخر، سنگ

لال و گرسنه از دنیا رفت

آزادی، ساکت در سکون همیشگی­ اش

کفش­های لنگه را جفت می ­کرد

و آنسوتر،  جیپ اسقاطی

جوانی ما بود که بار می ­زد و می ­برد

فواره­ های شاهد

مثل خیابانی که ماشین زیرش گرفت

تمام کردند

و خبرگزاری، جنایت را احتکار کرد

 نگو نگو که باورت  نمی ­شود

این­جا از ریسه­ های خرما نخل می ­ریزد

و احتمالش هم نمی ­رود که کسی

یک کاسه صبر

 خرج سردخانه کند

این جا ایران است

صدای جمهوری اسلامی!!!

About The Author

۱ Comment

  1. لذت بردم از پختگی این شعر

    Reply

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This