Select Page

ای شیر خشمگین

ای شیر خشمگین / ای مظهر دلیری و نیکی و اعتبار / ای یال پرشکوه تو همپایه زمان / افکنده سایه بر سر تاریخِ این دیار …


شهروند ۱۲۵۱  پنجشنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۰۹


 

ای شیر خشمگین

ای مظهر دلیری و نیکی و اعتبار

ای یال پرشکوه تو همپایه زمان

افکنده سایه بر سر تاریخِ این دیار

ای سال و ماه و قرن ترا فخر و یادگار

                                                ایران!


 

ای شیر زخم خورده،

دل دردمند تو،

خونین ز مکر و کینه بیداد زادگان

این ناکسان!

این خادمان بقعه ی تزویر و مکر و رنگ،

این راویانِ هر چه دروغ اندر این جهان،

این سرسپردگان به تمنای حرص و آز،

این خدعه گان معبد بیداد و مکر و زور،

 این رهروان مکتبِ هر فسق و هر فجور

                                      بر سر عِِِمامه گان


 

ای شیر دردمند

البرز سربلند که در پیشِ پای توست

افسانه ی مقاومتِ قرنهای ماست،

افسانه ی هزار هزاران مبارز است،

هر سنگ او پناهِ دلیران بیشمار

هر قله اش کنامِ پلنگان کوهسار

اسطوره حماسه نوباوگان تو


 

ای شیرِ پرشکوه!

هرگز مباد آنکه خسی یا که ناکسی

بر چهره تو دست تجاوز برآورد

از آستانِ پاک تو پای پلید دور

همراه هر بهار

نوروز و مهرگان تو و زادگان تو

همواره پایدار.


 

ای شیر شرمگین!

این کرکسان که بر سرِ خوانت نشسته اند

بی هیچ دعوتی

وز دسترنج مردم پر برگ و بار تو

اطعام می کنند،

هر مفت خوار مفلس و هر مرده ریگ را

با دستهای ابترِ بوزینه ای وقیح

کز کار روزگار

پررویی و دروغ و ریا را گزیده است

باید برون شوند

زار و شکست خورده از این کهنه کارزار!

کاین شیر شرزه، طعمه ی مردار خوار نیست.


 

ای رستم زمانه

تو دیو سپید را

همراه با سیاهی کفتار جهل و آز (کفتار جهل و آز)

در بند کرده ای

با هر چه خودپرستی و نامردمی و زور

او را،

قربانیِ  شکوهِ دماوند کرده ای

هرگز مباد آنکه ترا بینم این زمان

بر بسته در کمند شغالان


 

ای پیر، ای دلیر

ای درد و رنج ساخته ی روزگار دیر

ای بر جبین پاک تو صد نقش و صد نگار

از مکر روزگار

ای سربلند آمده از هر چه کارزار

ای سر بلند کرده به عزت ز هر شکست

ای سرو سربلند،

ای مرز بی شکست،

ای آفتابِ شوکتِ اعصار بیشمار،

ای خاک خوب من!

هستی از آن توست

ایران همیشه عرصه ی جنگاوران توست


 

ای شیر دردمند

در رزمگاه ظلم و مروت

در قتلگاه پاکی و حرمت

درگیر و دار سیطره بیداد

آنجا که بدسرشتی و ناپاک پروری

بگرفت بی گمان

سبقت ز هر چه مکر و تباهی است در جهان

آوخ!  پر از شکوفه ی خون شد بهار تو!


 

ای شیر سالمند

(اما نه سالخورده)

بنشین بر آن سریر که همواره جای توست

آنجا که تاج کوروش را باز داده ای

آنجا که تیر آرش پرواز داده ای

آن جایگاه آتش پیروز جاودان

همواره سربلند!

همواره پایدار!

بر ما بتاب!

با ما بمان!

خورشید خلق پشت ترا گرم می کند!

خرداد ۸۸

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This