تاسیس دانشگاه آکسفورد، یک تله بود/ میرزا تقی خان

شماره ۱۱۹۸
سرانجام روشن شد که ایجاد دانشگاه آکسفورد در هزار سال پیش، تله ای بوده است برای وزیر کشور امروز ایران!
گرچه آقای کردان شخصا قبول کردند که مدرک دکترایشان جعلی است و مجلس شورای اسلامی نیز تائید کرد که نه تنها مدرک دکترای آقای کردان تقلبی است، بلکه مدرک لیسانس و فوق لیسانس ایشان هم چروک است و قسمت های قابل اعتنای آن، قابل خواندن نیست، اما این تمام ماجرا نیست.
سایت پیک ایران هفته پیش بررسی جالب “ایرنا” را نقل کرده بود که جالب و خواندنی است. در این بررسی اثبات شده است که ماجرای آقای کردان تله دانشگاه آکسفورد بوده است. چیزی که من از روز اول حدس می زدم!
گرچه تاریخ ساخت دانشگاه آکسفورد را کسی به درستی نمی داند اما در سایت رسمی این دانشگاه آمده است که بر اساس مدارکی که یافت شده است، از سال ۱۰۹۶ میلادی، تعدادی دانشجو دور و بر محل فعلی این دانشگاه پرسه می زده اند .
یکی از کسانی که هزار سال پیش رفته بود انگلیس قدم بزند، می گفت دقیقا به خاطر می آورم عمله ای که داشت پی دانشگاه آکسفورد را می کند، با هرکلنگی که می زد، می گفت یک آشی واسه این کردا بپزم که یک وجب روغن روش وایسه .
این رهگذر می گفت من آن روز به خودم گفتم خدایا این انگلیس ها چه دشمنی با کردها دارند و چه چاله ای دارند برای آنها می کنند؟ حالا بعد از هزار سال فهمیده ام که اون عمله هه منظورش کردان بوده و نه کردها و فهمیدم که اصلا دانشگاه عظیم آکسفورد برای این بنا شده که چوب لای چرخ آقای کردان، وزیر فعلی کشور ایران بگذارد. خدا لعنت کند این انگلیس ها را که هیچ کارشان بدون منظور سوء نیست، حتی دانشگاه ساختنشان!


آزادی مطلق صد جور معنی می دهد!

به محض آنکه آقای احمدی نژاد در مصاحبه با لری کینگ اعلام کرد که در ایران آزادی مطلق وجود دارد، میلیونها نفر از مردم ایران به سایت گوگل و فرهنگ های معین و دهخدا هجوم بردند که ببینند آزادی هنوز همان معنائی را می دهد که سابق می داد، یا معانی جدیدی پیدا کرده است؟
بدیهی است که بسیاری از ایرانی ها با شنیدن این جمله از دهان رئیس جمهور، آن را به حساب شوخ طبعی های معمولی آقای احمدی نژاد گذاشتند و انگار که جوک تازه ای شنیده باشند، غش غش خندیدند.
در این میان بودند کسانی هم که تصور می کردند در خواب چنین جمله ای را شنیده اند و برای آنکه مطمئن شوند بیدار هستند، آنقدر به صورت خود سیلی زدند که مادرشان دخالت کرد و گفت ننه جون هم تو بیداری، هم آقای احمدی نژاد این حرف رو زده. بی خودی خودتو نزن!
اما آنهائی که به فرهنگ ها مراجعه کرده بودند، دیدند ای بابا، آزادی مطلق صد جور معنی می داده و آنها نمی دانسته اند. یکی از معانی آزادی مطلق همانی بود که آقای احمدی نژاد مشغول استفاده از آن بود. در فرهنگ ها آمده بود:
رئیس جمهور آزادی مطلق دارد که هرچه دلش خواست بگوید و کسی هم حق ندارد کاری به کار ایشان داشته باشد.
درگوگل آمده بود که یکی از آزادی های مطلقی که مردم ایران دارند و قدرش را نمی دانند، آزادی خاموش کردن تلویزیون هنگام سخنرانی آقای احمدی نژاد است. گوگل به مردم توصیه کرده بود دعا کنید این آزادی را از دست ندهید که در غیر آن صورت بدبخت می شوید!

خط فقر دوباره تغییر کرد

آقا اینجوری نمیشه. این خط فقر مثل آسانسورهای سریع السیر، آن قدر به سرعت حرکت می کند که آدم چشمش سیاهی می رود.
تازه داشتیم به رقم ۳۰ درصد عادت می کردیم و می خواستیم ببینیم خودمان کجای این صف ایستاده ایم که صندوق بین المللی پول اعلام کرد ۴۰ درصد از مردم ایران زیرخط فقر هستند.
بابا مصب تونو شکر! بذارین یک نفس بکشیم، به جائی که تبعیدمان کرده اید عادت کنیم، تخته پوستمان را پهن کنیم، بعد دوباره یک طبقه بفرستیدمان پائین تر.
به خدا دولت مان هم گیج شده و نمی داند چه باید بکند. تا می آید ۳۰ درصد را رفع و رجوع کند و بگوید که این آمارها یک پول سیاه نمی ارزد و رقم ۳۰ یک نقطه اش زیادی است، ده درصد می برندش پائین تر.
من نمی دانم کی این خط کشی ها را می کند، یا چه جوری این خط کشی را می کنند، اما این را می دانم که دولت باید این اسلحه را از دست این سازمان های خارجی در بیاورد. یعنی خود دولت باید همت کند و همانطوری که برای ۴۰ درصد از مردم زیر خط فقر جا و مکان تهیه کرده، به سرعت ترتیبی بدهد که آن ۵۸ درصد بقیه هم به زیرخط فقر منتقل شوند و آن رقم معروف ۹۸ درصد، جور بشود!
در آن صورت سخنگوی دولت می تواند با افتخار اعلام کند که ۹۸ درصد از مردم ایران زیر خط فقر زندگی می کنند، به هیچ پدر آمرزیده ای هم مربوط نیست!
آن ۲ درصد باقیمانده هم آن بالا هرکاری که دلشان خواست بکنند و یک جوری گلیم خود را از آب بیرون بکشند. سزای کسانی که دوست ندارند همرنگ جماعت شوند، سوختن و ساختن و درگوشه عزلت زیستن است!





سند منگوله دار!

در قطار با هموطنی آشنا شدم که پناهنده نروژ بود و برای دیدار بستگانش به شهرما آمده بود. پرسیدم چرا نروژ، آنجا که خیلی سرد است؟ با نیشخند جواب داد : جوش آورده بودم!
تا به مقصد برسیم به طورخلاصه برایم تعریف کرد که چطور یکی از بستگان نزدیکش تمام هستی اش را که یک آپارتمان بوده است، از چنگش درآورده است.
پرسیدم مگر آپارتمانتان سند نداشت؟ چنان با صدای بلند خندید که همه آنهائی که در کوپه مشغول خواندن کتاب بودند، چرتشان پاره شد.
خنده اش که تمام شد گفت دوست عزیز مثل اینکه خیلی از مرحله پرتی. سند داشتم آنهم به قول معروف، سند منگوله دار، ولی قوم و خویشم سندی درست کرد که منگوله اش یک وجب درازتر از منگوله سند من بود!
بعد از من سئوالی کرد که در میان آن بحث به نظرم خیلی بی ربط آمد. پرسید شما سریال های ایرانی را می بینید؟ نگاهی از سرکنجکاوی به او کردم وگفتم نه، ماهواره ندارم. گفت د همین دیگه ….اگرتماشا کنی می بینی که سوژه اکثر این سریال ها کلاهبرداری است. این کلاه آن را برمیدارد و آن کلاه این را . مگر جز این است که نویسندگان این سریال ها سوژه هایشان را از زندگی مردم کسب می کنند؟
در ایستگاه مورد نظرش در حالی که بلند می شد که برود با خنده گفت: یک ماهواره بخر، تعدادی از این سریال ها را ببین، خودت حق را به من خواهی داد و با نیشخند اضافه کرد : شاید هم آمدی نروژ و پناهنده شدی!

چینی ها همان روس ها هستند!

از وقتی چینی ها کار ساخت آزادراه شمال را تعطیل و خواستار آن شده اند که قرارداد ۲۲۰ میلیون دلاری شان به ۵۷۰ میلیون دلار افزایش یابد، این شایعه در کشور پراکنده شده که چینی ها و روس ها یک روحند در دو بدن و خیلی ها معتقدند چینی هائی که مشغول ساخت آزادراه شمال هستند همان روس هائی هستند که سالهاست قرار است نیروگاه بوشهررا تکمیل کنند.
کسانی که چنین عقیده ای دارند می گویند روسها صبح می روند یکی از پیچ های نیروگاه بوشهر را سفت می کنند و شب می روند یک فرقون خاک می ریزند کنارآزادراه شمال و برای آنکه شناخته نشوند صبح ها به زبان شیرین روسی دبه می کنند و شبها به زبان شیرین چینی!
به گزارش سایت روز، چینی ها پس از۱۲ سال فقط ۸ درصد این جاده را ساخته اند و حالا می گویند با این صنارسه شاهی که نمی شود آزادراه ساخت. آزادراه را درشرایطی می سازند که انسان در دبه کردن هم آزاد باشد!


تو نیکی میکن و در دجله انداز…


بسیاری ازمردم معتقدند که خداوند پاداش خوبی ها و بدی های انسان ها را درهمین دنیا می دهچاوز در حال رقصد. نکته ای که دیدن عکس های فوق نیز آن را اثبااحمدی نژاد و چاوز ت می کند.
آقای چاوز در سفر چندی پیش خود به ایران، به خاطر همدردی با مردم فلسطین، یک دستمال گردن فلسطینی به گردن انداخت و لحظاتی درباره آنان فکرکرد .

بلافاصله به دل آقای احمدی نژاد برات شد که با ایشان چند قرارداد کلان و سودبخش اقتصادی امضاء کند و به دل دو تن از زیبارویان جهان در کشوری دیگر نیز برات شد که محبت ایشان در حمایت از فلسطینی ها را در همین دنیا جبران کنند!

ایمیل نویسنده :
mirzataghikhan@yahoo.ca

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This