Select Page

نظام های بسته و کمربندهای باز/ میرزا تقی خان

شماره ۱۲۱۰
اقدامات جدیدی را که با عنوان تامین امنیت بیشتر شهروندان ایران صورت گرفته است، منتقدان به اقداماتی که در نظام های بسته صورت می گیرد تشبیه کرده و هدف آن را محدود کردن بیشتر مردم نامیده اند.

و گرفتاری اینجاست که وقتی حرفی یا کلمه ای افتاد توی دست و دهن ما مردم، همه می خواهیم معنی آن را بدانیم و از آن سر در بیاوریم.

همین جملات (نظام های باز) و (نظام های بسته) که اخیراً مفسران در مورد کشورهای خارجی و کشور خودمان به کار می برند، همه را کنجکاو کرده و بسیاری از خوانندگان از ما می پرسند فرق نظام های باز با نظام های بسته چیست وکدام یک بهتر است؟

کسانی که چنین سئوال هائی را مطرح می کنند، انگارکه از پشت کوه آمده اند و فرق باز و بسته بودن را هم نمی دانند!

اینها حتی نمی دانند یا نشنیده اند که نظام حالت کمربند و بند کفش را دارد! اگرکمربند آدم باز باشد چه می شود؟ معلوم است، شلوار آدم می افتد پائین و آبروی چندین و چند ساله آدم می ریزد. و اگر بند کفش آدم باز باشد چه؟ بدیهی است که گیر می کند زیر پای آدم، آدم سکندری می رود و می خورد زمین! خب، آیا کمربند را باید باز نگاه داشت یا بسته و بند کفش باز بی خطرتر است یا بند کفش بسته؟!

مثال واضح تری بزنم تا معایب نظام های باز برایتان روشن تر شود:

اگر در سوئیس که می گویند یک نظام باز دارد، اقتصاد کشور دچار مشکل شود، همه سوئیسی ها و صدها اقتصاددان این کشور شروع می کنند به اظهارنظر کردن و مقاله نوشتن که باید این کار را کرد و آن کار را نکرد و باید چنین کرد و چنان نکرد.

نتیجه این مقاله نویسی ها و اظهارنظرها چه می شود؟ آفرین! هرج و مرج. و دولت سوئیس چه بلائی به سرش خواهد آمد؟ بارک اله! گیجی و سرگردانی.

وقتی هرکسی چیزی گفت، مسئولان هاج وواج می مانند که خدایا چه خاکی توی سرمان بریزیم؟ کدام یک از این نظریات را به کار ببندیم؟ در نتیجه دست و پایشان را گم می کنند و چنان افتضاحی به بارمی آورند که تورم به ۳۰ درصد و بالاتر از آن می رسد، قیمت همه چیز چند برابر می شود و نان سنگک سوئیسی به دانه ای ۱۵۰۰ تومن خواهد رسید.

اما اگر همین کشور سوئیس صاحب یک نظام بسته باشد، چند نفری که در آنجا حق اظهارنظر دارند و آدم به حساب می آیند، هرچه صلاح است تصمیم می گیرند و انجام می دهند. به عبارت ساده تر، خودشان می برند و خودشان می دوزند و اجازه نمی دهند هر ننه قمری حرفی بزند و مملکت را دچار تشتت افکار کند، در نتیجه هم مشکلات مثل آب خوردن حل می شود، هم وقت گرانبهای مردم با این مسائل جزئی تلف نمی شود!


نوازندگان ناخن هایشان را نمی گیرند!


آقای افتخاری، خواننده آهنگهای اصیل ایرانی گفته است ایکاش می شد که در تلویزیون تصویر سازها یا حداقل پنجه نوازندگان نشان داده شود چون نوازندگان هم دل دارند و می خواهند کارشان دیده شود.

آقای افتخاری نمی دانند که اگر تلویزیون ساز یا دست نوازنده را نشان نمی دهد، به خاطر آبروی خود نوازنده است، نه حلال و حرام بودن ساز.

دلیلش هم روشن است. برخی از نوازندگان فرصت اینکه سازهایشان را گردگیری کنند، ناخن هایشان را بگیرند یا حداقل زیر ناخن هایشان را تمیز کنند ندارند و نشان دادن سازهای خاک گرفته و ناخن های بلند و کثیف هم در تلویزیون زیبنده نیست!


مسابقات جهانی پرتاب لنگه کفش …


مسابقات جهانی پرتاب لنگه کفش با شرکت گروهی از خواهران و برادران در دانشگاه شاهد برگزار شد.

برگزارکنندگان مسابقات از پرزیدنت بوش درخواست کرده بودند داوری مسابقات را شخصاً به عهده بگیرد و شاهد باشد که، لنگه کفش کدام یک از شرکت کنندگان به عکس یا مجسمه او خواهد خورد، اما پرزیدنت بوش به بهانه اینکه کمیته المپیک این ورزش را هنوز به رسمیت نشناخته، از پذیرفتن داوری این مسابقات خودداری کرده است.

هدف از برگزاری این مسابقات ایجاد تفریح و نشاط و دمیدن روح شادی در زندگی مردم است و لطف آن در این است که شرکت کننده ضمن اینکه کفش هایش را به طرف عکس رئیس جمهور آمریکا پرتاب می کند، می تواند زیردندانی به هرکس که دلش خواست، بد وبیراه بگوید و دق ودلی اش را خالی کند!


استراحت اجباری…


با وجود آنکه مدتی است که از پلمپ کردن کانون مدافعان حقوق بشر در ایران می گذرد، مطبوعات و سایت های خبری دست بردار نیستند و این قضیه را همچنان دنبال می کنند.

در مورد تعطیل شدن این مرکز، گفته شده است که چون این کانون خیلی از بشر دفاع می کرده، اعضایش کاملا خسته شده بودند و به این دلیل آنها را به مرخصی اجباری فرستاده اند.

واقعاً هم بشر که یکی دو تا نیست و دفاع از اینهمه آدم کار حضرت فیل است. بنابراین استراحت برای اعضای کانون، از نان شب واجب تر است. یک وقت هائی هم هست که بشر را باید با پس گردنی وادار به استراحت کرد!


نقش دستمال کاغذی در حمله اسکندر به ایران!


سونی، تلویزیونی ساخته است پلاستیکی، به اندازه و به قطر یک ورق پاسور که با باطری کار می کند و آگهی آن را می توان در اینترنت دید.

شما می توانید این تلویزیون را در حالی که مشغول پخش برنامه است لوله یا مچاله کنید بدون آنکه پخش برنامه متوقف شود یا حتی تصویر برفک پیدا کند!

بدیهی است که اگر شما دست از شیطنت بردارید، هی آن را فشار ندهید وکج وکوله نکنید، می توانید این تلویزیون پلاستیکی را حتی توی اتوبوس و تاکسی نیز به دست بگیرید و مثل یک بچه خوب به تماشای آن بنشینید.

اگر شما نیز مثل بسیاری دیگر، تصور می فرمائید که فقط وسائل برقی و الکترونیکی است که زندگی مردم دنیا را این سان تغییر داده است، باید عرض کنم که اشتباه می کنید، بسیاری از وسائل پیش پا افتاده امروزی نیز نقش مهمی در زندگی انسان ها داشته و دارند و برخی از آنها اگر در گذشته ساخته شده بود، زندگی را دیگرگون می کرد.

به عنوان مثال، باور می کنید که اگر دستمال کاغذی هزار سال پیش درست شده بود تاریخ به شکل دیگری نوشته می شد؟

شاید فکر می کنید شوخی می کنم؟ ولی مگر اسکندر به خاطر یک دستمال، قیصریه را به آتش نکشید؟ قبول می فرمائید که آدمی مثل اسکندر، به خاطر یک دستمال کاغذی چنین کاری را نمی کرد؟! و مگر به نوشته شکسپیر در نمایشنامه معروفش، اتللو به خاطر یک دستمال معمولی، دزدمونا، همسر سیه بخت خود را خفه نکرد؟!

اگر دستمال کاغذی وجود داشت، آیا شکسپیر چنین نمایشنامه ای می نوشت؟ و آیا یک دستمال کاغذی ارزش آن را داشت که سردار ثروتمندی مثل اتللو یک برگ یا یک بسته دستمال کاغذی به همسرش هدیه بدهد؟ و به فرض اینکه چنین کاری می کرد، آیا بعدها رویش می شد بپرسد: دزدمونا دستمال کاغذی که به تو یادگاری داده بودم کوشش؟!

و به فرض محال اگر هم چنین سئوالی می کرد دزدمونا جواب میداد: دماغم را گرفتم و انداختم تو سطل اشغال، برو ورش دار خسیس خان!

بنابر این اگر این اختراع ساده سالها پیش انجام گرفته بود، نه اتللو دست به قتل و غارت می زد، نه اسکندر آتش سوزی به راه می انداخت و نه دوباره اسم آقای کردان بیچاره و مدرک دکترایش سرزبانها می افتاد.

جناب کردان که ماجرای دکترای قلابی اش جهانی شد و منجر به برکناری او گردید، پس از برکناری در یک سخنرانی ـ که فیلم آن زیر عنوان”قیطریه” در یوتیوب است ـ از کسانی که بیهوده برای او مسئله ساخته اند انتقاد کرده وگفته است: واقعاً چرا به خاطر یک دستمال (قیطریه) را به آتش می کشیم؟! که البته قیطریه (محله ای درشمال تهران) ای که آقای کردان می گوید، با آن قیصریه ای که اسکندر آتش زد، یک کمی فرق دارد! درست به اندازه یک دکترای واقعی با یک دکترای تقلبی.





پاورقی جدیدشهروند: عروسی آدم و حوا(۵)


حوا خود را آدم حساب نمی کرد!


شرح عکس


تازه ترین عکس از غار آدم و حوا در میمند کرمان که امروزه اجداد آنها در آن زندگی می کنند. خوشبختانه این غار با وجود آنکه دویست میلیون سال قدمت دارد و راستی راستی تاریخی شده و عتیقه به حساب می آید، خیلی گران نشده و اجاره آن ماهی پنج، شش میلیون تومان بیشتر نیست!

در چهار شماره قبل، شایعات، تحقیقات و حدس وگمان های دانشمندان را درباره اخراج آدم و حوا از بهشت برایتان نوشتیم، از جاده سازی آدم و روزنامه نویسی حوا بحث کردیم و راجع به روزنامه های آن دنیا برایتان توضیحاتی دادیم و اینک دنباله ماجرا…


 

آزادی انتشار مطبوعات در آن دنیا تا حدی بود که حتی هیتلر و چنگیز نیز در جهنم به فکر انتشار روزنامه افتاده و در مقاله هائی نوشته بودند: اینکه شایع شده است ما نسل کشی کرده ایم، درست نیست، چون ما چنین چیزی یادمان نمی آید، اما اگر هم کسی را کشته باشیم، نیت مان خیر بوده و می خواسته ایم آنها را از شر زندگی سختی که داشته اند نجات بدهیم!

روزنامه هائی که این تیپ افراد منتشر می کردند نیز سانسور نمی شد، اما بلافاصله پس از آنکه از چاپخانه بیرون می آمد، در آتش جهنم می سوخت و دفاعیات الکی آنها دود می شد و به هوا می رفت.

حوا هنگامی که تصمیم به انتشار روزنامه گرفت، اول یک خط خرچنگ قورباغه اختراع کرد که لااقل خودش بعداً بداند چه نوشته است.

بعد از اختراع خط شروع به انتشار اخبار داخلی غار روی برگ های درختان کرد که بدیهی است برخی از اخبار خیلی خصوصی را به ملاحظاتی سانسور می کرد و به همین جهت امروزه و پس از گذشت دویست میلیون سال، هنوز هیچ یک از مورخان و دانشمندان نمی توانند با اطمینان بگویند که آدم در خواب خورخور می کرده یا نه؟!

حوا کم کم طراحی را نیز آموخت و خبر بدخلقی های شوهرش را با طرحی از او در حال چنگ و دندان نشان دادن و دندان قروچه کردن همراه می کرد. بعد آنچه را کشیده بود ساعتها نگاه می کرد و قاه قاه می خندید و به این ترتیب دق و دلی اش را خالی می کرد و خشمش فروکش می نمود.

آدم یکی دو بارکه اتفاقاً زودتر برگشته و این روزنامه همراه با طرحی از خود را دیده بود، از شدت خشم حوا را ته غار زندانی و امتیاز روزنامه اش را لغو کرده بود، اما آخر شب دوباره به دلائل انسان دوستانه و رعایت حقوق زن که معمولا مردها هنگام شب به آن پی می برند؟! او را بخشیده و از زندان آزاد کرده بود.

به همین دلیل هر وقت حوا طرحی از آدم می کشید که حدس می زد ممکن است به تریج قبای او بر بخورد، طفلک خودش آن را سانسور می کرد یعنی می خورد که از صفحه روزگار محو شود، و یکی دیگر چاپ می کرد. بنابراین حوا را می توان اولین سانسورچی جهان و مبتکر”خود سانسوری” نیز نامید.

یکی از لطفهای زندگی در جنگل و غذا خوردن آدم و حوا این بود که ظرف شستن نداشتند. پوست نارگیل هائی را که به عنوان سوپ خوری و لیوان و هم چنین برگهائی را که به عنوان بشقاب و دستمال کاغذی استفاده می کردند آخر سر یا می خوردند یا از پنجره! پرت می کردند توی حیاط و برای دفعه بعد یک سرویس نو تهیه می کردند. خوشبختانه به قاشق و چنگال نیازی نداشتند چون ناخنهای خودشان به اندازه کافی بلند و تیز بود.

غذاهایشان گرچه کم کم متنوع تر و جالب ترشده بود، اما برخلاف آدم های امروزی غذا می خوردند: تابستان ها غذای گرم و زمستان ها غذای سرد.

تابستانها از رودخانه ای که در همان نزدیکی بود ماهی می گرفتند و می گذاشتند توی آفتاب تا کباب شود و زمستانها که نمی شد از غار بیرون رفت گردوها و نارگیل هائی را که انبارکرده بودند اگر حوصله می کردند، می شکستند وگرنه همانطور با پوست می خوردند و می گفتند ولش کن کی به کیه؟!

محققانی که درباره هویت آدم و حوا تحقیق کرده اند به نکات خاصی برخورد کرده اند که پاسخی برای آن نیافته اند از جمله اینکه نام خانوادگی حوا را کشف نکرده اند.

فامیل آدم را همه می دانند که ابوالبشر بود، ولی حوا همه جا خودش را با نام کوچکش معرفی کرده است، چه حکمتی بوده که نخواسته است نام فامیلش را کسی بداند؟ آیا آنطوری که دائی جان ناپلئون تصور می کرد، عضو ام آی ۶ ، شبکه جاسوسی انگلیس بوده و ماموریت داشته است ببیند در این دنیا چه خبر است وگزارش کند؟!

در فیلم های جیمزباندی می بینیم که یک جاسوسه که معمولا زنی است زیبا، خوش اندام و عشوه گر، با ناز و غمزه هایش سعی می کند جیمزباند را به تور بزند و از راه راست منحرف کند تا به اسراری که جیمزباند می داند، دست پیدا کند.

این جاسوسه ها معمولا از شاگردان بروس لی هستند و در فن کاراته رودست ندارند ولی خب بالاخره جیمزباند را هم نمی شود دست کم گرفت، ختم روزگار است و هنرپیشه اول فیلم. برای حفظ اسرار، میوه ممنوعه را می خورد و درختش را از جا درمی آورد؟! آیا صحیح است که تصور شود حوا چنین نقشی داشته؟

بسیاری از دانشمندان این فرضیه را رد می کنند و می گویند عضو سازمان های جاسوسی بودن، کار آدم حسابی نیست و این وصله ها به حوا که خانمی پاک و شریف بوده، نمی چسبد.

برخی از محققان می گویند چون حوا جزء از ما بهتران و از طبقه اشراف بهشت بوده، خجالت می کشیده که با یک آدم ازدواج کرده و بنابراین همه جا خود را با نام کوچکش معرفی می کرده است که آبروی خانواده اش حفظ شود.

محققان هم این نکته را پذیرفته اند و می گویند این فرضیه ممکن است درست باشد چون در همین کشور خودمان هم خانم هائی از وابستگان درجه یک حوا زندگی می کنند که انگار از دماغ فیل افتاده اند و هیچ کس را داخل آدم حساب نمی کنند!

از نکات پیچیده و پررمز و راز دیگر، نحوه ثبت ازدواج آنهاست. دانشمندان شک ندارند که ازدواج این دو انسان اولیه شرعی و قانونی و فرزندانشان حلال زاده بوده اند، اما مانده اند متحیر که آدمهای کلاهبرداری که امروزه خانه و زندگی دیگران را بالا می کشند و مردم آنها را حلال زاده نمی دانند، چگونه به وجود آمده اند؟

دانشمندانی که تمام زندگی شان را وقف مطالعه در اخبار دویست میلیون سال قبل کرده اند معتقدند گرچه زندگی آدم و حوا چنگی به دل نمی زد، اما بهتر از زندگی امروزی خیلی از زن و شوهرها بود و آن دو تفاهم زیادتری از زن و شوهرهای امروزی داشتند.

حداقل حوا نیمی از درآمد خانواده را صرف قر و فرش نمی کرد و با هرچیز کوچکی احساس شادمانی می کرد. یک برگ درخت لباسش بود و یک تکه ذغال سنگ، سورمه چشمش.

آنها به استناد دست نوشته های حوا، یکی از شادمانی های او را به عنوان مثال شرح داده و می گویند اولین شبی که آدم سوار بر الاغش از راه رسید ، قبل از آنکه پیاده شود و الاغ خود را پارک کند، حوا از خوشحالی چنان جیغی زد که همه حیوانات جنگل برگشتند و چپ چپ او را برانداز کردند.

حوا به آدم گفت پسر محشر شدی. چه ابهتی! صبرکن برایت اسپند دود کنم. آدم خندید و گفت با کدام آتش؟ حوا وا رفت و گفت راست میگی ها … بعد یک کمی دعا خواند و به او فوت کرد و گفت حالا که صاحب غار و وسیله نقلیه و آلاف و اولوف شده ای میشه بهت گفت آدم! باید بیشتر مواظبت باشم چون می ترسم چشمت بزنند، هرچه باشد تو تنها آدم روی کره زمینی.

بسیاری از جامعه شناسان معتقدند اینکه امروزه هنوز در برخی از کشورهای جهان زن را یک موجود دست دوم می دانند و نصف مرد حساب می کنند، به خاطر سوءاستفاده از همین شوخی یا حرف نسنجیده حواست که گفته است تو تنها آدم روی کره زمینی و خود را آدم حساب نکرده است!

ادامه دارد

ایمیل نویسنده :

mirzataghikhan@yahoo.ca




(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا) و "شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This