Select Page

محاکمه نه مناظره/میرزا تقی خان

محاکمه نه مناظره/میرزا تقی خان

 mirza

دعوت آقای احمدی نژاد از آقای روحانی برای یک مناظره یا بگم، بگم، ظاهرن شکل گرفتنی نیست.

گرچه آقای روحانی شرط اجرای این مناظره را راستگویی تعیین کرده بود، اما بعداً آقای اکبر ترکان مشاور ارشد روحانی این مبحث را رد کرد.

دعوت آقای احمدی نژاد را خیلی ها فرار به جلو و فرار از محاکمه خوانده اند و برخی از نشریات ایران نیز نه تنها آنرا جنجال آفرینی رئیس جمهور سابق دانسته اند، بلکه نوشته اند الان وقت محاکمه است نه مناظره.

آقای احمدی نژاد وقتی دید که آقای روحانی در چنین دامی نمی افتد و خودش را گرفتار بگم، بگم های او نمی کند، تلفن کرد به خبرنگار ما و در حالی که غش غش می خندید گفت به این رفیقت بگو آخه مرد مومن، من در عمرم دروغ گفته ام که شرط مناظره را راستگویی می گذاری؟ من اصلا بلدم دروغ بگم؟ و بعد شروع کرد به توضیح دادن که اتفاقن یکی از کارهای مهمی که من در مدت هشت سال ریاست جمهوری ام  کردم، ریشه کن کردن دروغ بود به طوری که الان از هرکسی بپرسی دروغ یعنی چی؟ یا میگه نمی دونم، یا میگه گمانم همان دوغ است که یک کمی (ر) قاطی اش کرده باشند!

به روحانی بگو من بدون آنکه کلید دستم بگیرم و پز کلیدم را بدهم و بگویم با این کلید همه درها را باز می کنم، در خزانه مملکت را بازکردم تا دوستان هرچه دلشان  می خواهد بردارند و ببرند. قبول ندارید از میلیاردرهای مملکت بپرسید.

من ادبیات و معنویات مردم را بالا بردم و به کمال رساندم. قبل از من کی می دانست قطعنامه دون چیه، کی سرش میشد ممه رو لولو برد یعنی چی و کی می دانست آب را باید بریزد آنجا که می سوزد.

من نیمی از دریای خزر را بخشیدم به پوتین، چرا؟، برای اینکه جلوی غرق شدن بیشتر مردم در دریای خزر را بگیرم! قبول دارید که دریا هر چی کوچولوتر باشه کم خطر تره. در یک حوض کوچولو کسی غرق نمیشه، اما در یک استخر بزرگ و عمیق، چرا.

آقای روحانی اگر یک ذره انصاف داشت، خدمات من را هم ذکر می کرد. من از یک دختر مدرسه ای شانزده ساله یک دانشمند اتمی ساختم جوری که الان خیلی از بچه ها به امید دانشمند شدن و به تقلید از او مقداری سیم و سرپیچ و لامپ می خرند و می ریزند توی هاون و آنقدر می کوبند تا تبدیل به اورانیوم  بشه!

اگر در هشت سال حکومت بنده رشد اقتصادی مملکت منفی بوده، عوضش تورم از ۴۰ درصد هم بیشتر بوده. بی انصاف ها اینور قضیه را هم ببینید آخه!

ما بیکاری را از بیخ ریشه کن کردیم. لابد می پرسید چطور؟ به صاحاب گوگل یه پولی دادیم و گفتیم بیکاری را از توی گوگل پاک کن. اون بیچاره هم قبول کرد و کلمه بیکاری را جوری ریشه کن کرد که الان اگر درگوگل لغت بیکاری را جستجو کنی، به انگلیسی می پرسه: what  is it?!

من برای رانندگان بیکار اتوبوس های دولتی شغل ایجاد کردم و آنها را فرستادم که بروند مردم را از دهات دورافتاده بیاورند تهران را ببینند و البته یک رائی هم بدهند و یک ساندویچ مجانی هم بخورند.

اینکه آقای روحانی فرموده اند گندم برای سه روز بیشتر در سیلوها نبوده،  درست گفته ولی دلیلش را نگفته.

تیرآهن را هم که یکجا انبار کنی زنگ می زند چه برسد به گندم. گندم را وقتی انبارکنی هم بوی نا می گیرد و هم موش می خورد .

از قول من از آقای روحانی بپرس، حاضره نان بربری را یک هفته نگه داره و بعد بخوره؟ می دونم که میگه نه چون مثل لاستیک میشه. وقتی نان بربری را که تازه پخته شده و عمل آمده نشود نگه داشت و بعد خورد، چطور انتظار داشته  ما گندم را بگیریم و برای شش ماه انبار کنیم؟!

ما به سلامت مردم علاقمند بودیم،  صبح به صبح تلفن می کردیم که آقا یک کشتی دیگر گندم بفرستید و نیمساعت بعد گندم ها می رسید و گندم تازه می دادیم به نانوائی ها که مردم نان تازه بخورند.

آقای احمدی نژاد از خبرنگار ما پرسید بازهم بگم؟ بگم که چرا من هرچی قوم و خویش داشتم برداشتم بردم نیویورک؟ خواستم ثابت کنم که خاصه خرجی نمی کنم و مثل پیغمبر اسلام که فرقی بین صحابه خودش نمی گذاشت، منهم فرقی بین پسرخاله های خودم با پسرخاله های همسرم قائل نمیشم.

آقای احمدی نژاد در حالی که آه می کشید گفت البته بی انصافی نکنم، آقای روحانی یکجا هم از خدمات من قدردانی کرده و گفته  وضع اقتصادی مملکت در دوران حکومت دولت گذشته سابقه نداشته.  خیلی ممنونم که لااقل در این یک مورد از من تعریف کرده!

رشوه بد است و هدیه خوب

 

تغییر نام، مثل تغییر لباس، در روحیه آدم ها تاثیر مثبت می گذارد. وقتی می روید حمام و بعد پیراهن و کت و شلوار تازه ای می پوشید، احساس می کنید آدم دیگری شده اید و از نگاه به خودتان در آینه، لذت می برید.

تغییر کلمه ناخوش آیند “رشوه” به “هدیه” نیز همین اثر را در روحیه آدم ها می گذارد.

وقتی در گزارش تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی خواندم که تعدادی از نمایندگان مجلس از آقای سعید مرتضوی هدیه گرفته اند، واقعن احساس غرور کردم! وقتی پول زیادی داریم، چرا هدیه ندهیم؟ بدیهی است اگر نماینده ای رشوه گرفته بود، شرم آور بود، اما هدیه را همه می گیرند، خود منهم گرفته ام .

پارسال روز تولدم همسرم یک پیراهن و یک ادکلن به من هدیه داد که هنوز از آنها استفاده می کنم. نه ادکلنه تمام شده، نه پیراهنه …

لطف این گزارش تحقیقی در این است که نشان می دهد آنهایی که هدیه گرفته اند همه یک جور نیستند و قیمت همه آنها یک سان نیست.

http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=70193

نماینده پانصد هزار تومنی داریم، نماینده ده میلیون تومانی هم داریم و خوبی این لیست این است که نمایندگان اسم ندارند و فقط کد دارند.

می دانید که لطف کد گذاری در ساده ترکردن کار است؟ به جای اینکه بعد از پخش هدایا به پیشکار یا سکرترت بگویی تلفن کن به آقای حسنعلیجعفر و بگو امروز به فلان لایحه رای بده، می گویی زنگ بزن به شماره ۵۵ و بگو آقا فرمودند تو باید اولین نفری باشی که رای میدی..

جالب اینجاست که چند روز پس از انتشار این خبر، آقای مرتضوی گفته است که تعداد کسانی که هدیه گرفته اند بیش از آن است که اعلام شده و خود رئیس تحقیق و تفحص هم یکی از آنهاست !

http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=70320

خدا رحمت کند شاعری را که سرود:

گر حکم شود که مست گیرند

در شهر هرآنچه هست گیرند

 

نکته

به گزارش بی بی سی، ناوی پیلای، کمیسر حقوق بشر سازمان ملل، برای اولین بار مستقیما بشار اسد، رئیس جمهور سوریه را به همکاری در جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت متهم کرده است.

وقتی دوزاری ناوی پیلای اینقدر دیر می افتد، ما آدم های معمولی که دیگه  حق داریم اصلا دوزاری نداشته باشیم!

گریه بر هر درد بی درمان دواست

 

دانشمندان کشف کرده اند که گریه تا ۹۰ درصد از بروز سکته جلوگیری می کند.

اینجور وقت هاست که آدم می فهمه چرا سردمداران مملکت وضع ما را اینجور اسفناک نگه داشته اند و شب و روز اشک مان را در می آورند. بیچاره ها به فکر سلامتی مان هستند!

* میرزاتقی خان یکی از روزنامه نگاران و طنزنویسان پیشکسوت ایران و از همکاران تحریریه ی شهروند است.

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های “آدم های زیادی” (2013 ـ کانادا) و “شما چند می ارزید؟”(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This