Select Page

دو شعر از منیژه پناهی

دو شعر از منیژه پناهی

از خوانندگان

 

چهارشنبه سوری در تهران

چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری

ما باز شکستیم سبوی کهن امشب

رندانه نشستیم به طرف چمن امشب

چون بوته خریدیم به جان گرمی آتش

شب پنجه فکنده است کنون بر بدن امشب

از بهر تفأل سر هر کوی نشستیم

شاید دل شیدا شنود یک سخن امشب

خواندیم ز حافظ غزلی از سر شادی

آزرده نبینیم دل هموطن امشب

آیین بهی را ز نیاکان بگرفتیم

نقل است و نبات و گل و می در دهن امشب

هر ساله جهان رنگ نویی می کند آغاز

ما باز شکستیم سبوی کهن امشب

***

بلور آینه

خودت را در بلور آینه ای دل تماشا کرده ای هرگز

گره از پای یک لغزنده ای وا کرده ای هرگز

به مسجد رفتی و محراب دل بس سجده ها کردی

دلی بشکسته در غربت مداوا کرده ای هرگز

گرفتی دست دلداری شمردی تار گیسویش

سخن از تلخی و شیرین عشق جانا

تو نجوا کرده ای هرگز

اگر گفتی کدامین بخت بیدار است در آینۀ گردون

به دل از عشق دلداری تو غوغا کرده ای هرگز

میان کفر و دین دریاست تا دریا

تو با این کفر و دین ای دل مدارا کرده ای هرگز

گرفتم بردمی و خوردی تو میراث من و ما را

به روز داوری داور تو باور کرده ای هرگز

سحر با خویش می خواندی حدیث آرزومندی

به دل از عشق و از شادی تو نجوا کرده ای هرگز

به نام نامی ایران تو می بالی تو می نازی

خودت را در گلوی بغض پیدا کرده ای هرگز

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This