Select Page

همه جا بوی بهار می دهد/حسن گل محمدی

همه جا بوی بهار می دهد/حسن گل محمدی

از اینجا، از آنجا، از هر جا ـ ۷

این روزها همه جا بوی بهار می دهد. تورنتو پس از زمستان سرد، یک پارچه بهاری شده است. شور و شوق در دلها موج می زند. غم و غصه وجودمان را ترک کرده اند. چقدر این روزهای آخر اسفند، تورنتو بوی ایران می دهد. مغازه های ایرانی، بازارهای نوروزی و شیرینی و آجیل فروشی ها پر از عاشقان بهار و نوروز است.

در بهار دل ها بیقرار می شوند. باد نوروزی پیام زنده شدن دوباره طبیعت را با خود همراه می آورد. گویی انسان نیز همراه با طبیعت دوباره زنده می شود. آیا تاکنون فکر کرده اید چه رازی در این عید و بهار است که شور امید، شوق رستن و عشق به زندگی را هر ساله برایمان به ارمغان می آورد؟ چقدر خوبست دل بسپاریم به شعر سعدی که عاشق ترین شاعر ماست و در بهار سرمست و دیوانه:

چون است حال بستان ای باد نوبهاریbahar

کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری

ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن

مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری

یا خلوتی برآور یا برقعی فرو هل

ور نه به شکل شیرین شور از جهان برآری

هر ساعت از لطیفی رویت عرق برآرد

چون بر شکوفه آید باران نوبهاری

عود است زیر دامن یا گل در آستینت

یا مشک در گریبان بنمای تا چه داری

گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت

تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری

وقتی کمند زلفت دیگر کمان ابرو

این می‌کشد به زورم وان می‌کشد به زاری

ور قید می‌گشایی وحشی نمی‌گریزد

دربند خوبرویان خوشتر که رستگاری

ز اول وفا نمودی چندان که دل ربودی

چون مهر سخت کردم سست آمدی به یاری

عمری دگر بباید بعد از فراق ما را

کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری

ترسم نماز صوفی با صحبت خیالت

باطل بود که صورت بر قبله می‌نگاری

هر درد را که بینی درمان و چاره‌ای هست

درمان درد سعدی با دوست سازگاری

*

یادی از آنها که امسال در میان ما نیستند

چه نیکوست از آنهایی یاد کنیم که در سال گذشته از میان ما رفته اند، ولی هنوز خاطره هاشان در ذهنمان باقی است. عزیزانی که در سال قبل و درست در همین زمان با شور و شوق به عید و بهار لبخند می زدند و شاید هیچ باورشان نمی شد که در سال آتی در این جهان نباشند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد:

* دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، استاد دانشگاه و مورخ و نویسنده

* ریچارد فرای، ایران شناس مشهور آمریکایی

* مهندس همایون خرم، موسیقیدان و نوازنده چیره دست ویلن

* مهندس علی مدنی، پدر علم آمار ایران

* محمدرضا لطفی، آهنگساز و نوازنده تار و سه تار

* علیرضا سلیمانی، کشتی گیر قهرمان ایران و جهان

* مهندس هوشنگ سیحون، معمار، طراح و مجسمه ساز مشهور ایرانی

* سیمین بهبهانی، شاعر و نویسنده بزرگ ایرانی

* مرتضی احمدی، بازیگر صاحب سبک ایرانی

* دکتر خلیل خطیب رهبر، ادیب، پژوهشگر و استاد ادب و زبان فارسی

به یاد سیمین بهبهانی که عاشق بهار و نوروز بود و هر سال دانه بر آب می ریخت و سبزه بر سفره هفت سین می نهاد تا بهار شاد شورافکن از قله ها به زیر آید و به عشق جان دوباره بخشد، شعر “بهار شاد شورافکن” او را در اینجا می آورم:

بهار شاد شورافکن/ ز قله‌ها به زیر آمد
هنوز عشق جان دارد/ نگو نگو که دیر آمد

بهار شاد شورافکن/ به بزم دوستان چون من
میان جامه‌ای روشن/ ز پولک و حریر آمد

دو زلف مشک بیزش گل/ نگین سینه ریزش گل
سریر خفت و خیزش گل/ ببین چه دلپذیر آمد

هوا حریر آبی شد/ کرانه آفتابی شد
مگو حکایت از باران/ که دل ز گریه سیر آمد

ز کوه پرس و دامانش/ چه رفته با زمستانش
که از ستیغ پستانش/ هزاران جوی شیر آمد

ز کار عشق پیوسته/ رمیده بودم و خسته
که ناگهان ندانسته/ رخ تو در ضمیر آمد

بدین غزل مجال اینجا/ چه حیله رفت و حال اینجا
که پویه‌گر غزال اینجا/ به پای خود اسیر آمد

تویی تمشک پرخارم/ که میوه داد و آزارم
چه شکر و شکوه بگزارم؟/ کزین دو ناگزیر آمد

ز عشق می‌کنم پروا/ که بی‌توان و بی یارا
زپا افتاده است اما/ بهار دلپذیر آمد

هنوز عشق جان دارد/ بهار اگر توان دارد
به معجزش جوان دارد/ وصال اگر چه پیر آمد

مجموعه اشعار ـ سیمین بهبهانی

*

 

هنر همواره سبب حرمان است

یکی از بزرگان حکایت کرد که در آن روز که با ابن معتز* بیعت کردند، من به نزدیک ابوبکر محمدبن جریر طبری (مورخ و مفسر معروف) در رفتم. او از من پرسید که خبر چیست؟ گفتم: لشکر با عبدالله بن المعتز بیعت کردند. گفت: وزیر که خواهد بود؟ گفتم: محمد داوود جراح*. گفت: قاضی که خواهد بود؟ گفتم: ابوالمثنی احمدبن یعقوب*. ساعتی سر فرو برد و بیندیشید، پس سر برآورد و گفت: این کار تمام نشود. گفتم: چرا؟ گفت: از بهر آن که این هر سه در استحقاق کاری که بدیشان واگذاشته شده است در غایت کمالند و روزگار رو به خرابی است و سزاواران کاری نتوانند ساخت و هیچ شایسته را در کار نتوان آورد و اهل روزگار که نااهل اند، حسد کنند و به ساخته شدن این مهم تن در ندهند و همچنان بود که او گفته بود و آن منصب یک شب برایشان نماند تا عاقلان را معلوم شود که: «هنر در همه ی ایام سبب حرمان بوده و روزگار پیوسته در کمین فاضلان.»

* هر سه نفر این افراد بعد از یک روز به قتل رسیدند.

“تاریخ بلعمی ـ پروین گنابادی”

*

ماجرای حد شرعی زدن دو روسپی توسط رضاشاه

یکی از اقداماتی که سردار سپه، برای جلوگیری از فساد و فحشا و در راستای کسب محبوبیت و مشروعیت در بین مردم بعد از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ انجام داد، بازداشت دو نفر از روسپیان معروف تهران به نام های عزیز کاشی و امیرزاده خانم بود. این زن ها بویژه عزیز کاشی، دارای خانه و زندگی بودند و می توانستند از همه کس در خانه ی خود پذیرایی کنند و هنرپیشه نیز بودند. خلاصه ی ماجرا اینکه، یک شب که اسمارت و بریجمن، اعضای سفارت انگلیس در تهران قصد رفتن به خانه ی عزیز کاشی را داشتند، به محض اینکه وارد خانه شدند، توسط مأموران نظمیه (تحت سرپرستی رضاشاه) شناسایی شده و آنها را به همراه خانم ها به نظمیه بردند. روز بعد (ده مرداد ۱۳۰۰) این خبر در تهران پخش شد و تعجب همگان را برانگیخت.

تعجب مردم به خاطر پیدا شدن این دو نفر کارکنان سفارت انگلیس در خانه ی این دو روسپی نبود، چرا که در جامعه ی آن روز این امر عادی بود. تعجب مردم بیشتر به خاطر تهور و شجاعت پلیس و در حقیقت سردار سپه (رضاشاه) و حکومت نظامی در اقدام به این عمل بود. بویژه دو روز پس از این که این دو زن در میدان توپخانه در جلوی هزاران تماشاچی حد شرعی زده شدند، تعجب از حد بیشتر گذشت، چون افراد فکر می کردند چگونه ممکن است که انگلیسی ها به این توهین تن در دهند و از آن جلوگیری نکنند.

در واقع این کار یکی از ترفندهای آن روز رضاشاه برای پیشبرد مقاصد آینده ی خود بود که با وجود ارتباط داشتن موضوع با سفارت انگلیس وی با کمال شهامت آن را انجام داد، به طوری که سفارت انگلیس را در بن بستی گرفتار کرد که راهی جز صرفنظر کردن از خدمات دو نفر از مأموران ورزیده ی خود در پیش رو نداشت. این حرکت در نزد توده مردم وجاهت و شهامت فراوانی برای رضاشاه به وجود آورد و همه او را تحسین کردند.

“شرح زندگانی من ـ عبدالله مستوفی”

*

از کتابفروشی های تهران تا کتابفروشی های تورنتو

طبق اطلاعات اخذ شده از کتابفروشی های روبروی دانشگاه تهران و خیابان کریم خان زند و کتابفروشی های شهر تورنتو (پگاه ـ سرای بامداد) پرفروش ترین کتاب های موجود در بازار در هفته ی گذشته به شرح زیر بوده است:

در تهران:

* از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم، هاروکی موراکامی، ترجمه: مجتبی ویسی، نشر چشمه، تهران، ۱۳۹۳.

* جنون منطقی (مجموعه شعر)، افشین یداللهی، انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۹۳.

* بیگانه ای در دهکده، مارک تواین، ترجمه: نجف دریابندری، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۹۳.

* اتفاق، گلی ترقی، انتشارات نیلوفر، تهران، ۱۳۹۳.

در تورنتو:

* نهضت مشروطه و نقش تقی زاده، منوچهر بختیاری، نشر پگاه، تورنتو، ۲۰۱۵.

* قصه ها، افسانه ها و سروده های مردم و سرزمین کانادا، جمعی از نویسندگان، ترجمه: حسن گل محمدی، انتشارات آواز، تهران، ۱۳۹۳.

* جای تو، سلما عطاران، ناشر: نویسنده، اتاوا (کانادا)، ۲۰۱۵.۰۳.۱۶.

* جهانی شدن مدرنتیه و ایران، عطا هودشتیان، ناشر: سرای بامداد، تورنتو، ۲۰۱۳.

* کودتا، یرواند ابراهامیان، ترجمه: ابراهیم فتاحی، انتشارات نی، تهران، ۱۳۹۲.

* زندگی و زمانه ی شاه، غلامرضا افخمی، انتشارات زانتکس، واشنگتن آمریکا، ۲۰۱۲.

*

تفکر هفته

این هفته زیباترین چیزی که می توانیم به آن توجه کنیم، بهار و عید نوروز است. آیا تاکنون از خودتان پرسیده اید که فلسفه و ارزش این آمدن و رفتن بهار و برگزاری جشن های قبل و بعد نوروز چیست؟ چهارشنبه سوری به ما چه می آموزد؟ نوروز چه پیامی دارد؟ سیزده بدر به چه انگیزه ای برگزار می شود؟ نیاکان ما در پس هر یک از جشن ها و بزرگداشت ها، پیام هایی را به نسل های آینده انتقال می دادند. ما اکنون این فلسفه ها و اهداف را فراموش کرده ایم. آتش افروزی در شب چهارشنبه سوری نمادی از ایجاد قدرت، امیدواری، دفع شر و نحس و بدی، پیروزی نور، سرخی و گرما بر سیاهی و سرما و دور افکندن و سوزاندن کینه، شقاوت، دروغ و دشمنی است.

برگزاری جشن های پیشوازی نوروز، سبزه و دانه رویاندن، تزئین سفره ی هفت سین، دورهم نشینی برای درک معنوی لحظه ی تحویل سال، به دیدار بزرگترها رفتن، آشتی و سازش با هم و مراسم پایانی سیزده بدر، همه و همه ی آنها زیبایی های باورنکردنی و نشاط انگیز و شادی آفرین و مرگ ستیزند که در انسان های هدفمند، شور دوباره ی زنده شدن و تغییر کردن و رسیدن به آموزه های ارزشمند افکار نیک، کردار نیک و گفتار نیک را هر ساله زنده می کنند.

*

ملانصرالدین در تورنتو

ملانصرالدین به اتفاق ملابانو برای بازدید از بازارهای نوروزی تورنتو وارد بازاری شد. مدت کمی از ورود او نگذشته بود که مردم غرفه ها را رها کردند و دور ملا حلقه زدند و از او خواستند که در آستانه ی سال نو برایشان از خاطرات و گفته های زیبای خود مطالبی را نقل کند تا آنها را از فشار زندگی در مهاجرت رها سازد و خنده بر لب آورد. ملا که پرزیدنت “بنیاد خنده درمانی” در تورنتو است، از این پیشنهاد که مطابق اهداف و برنامه های بنیاد بود استقبال کرد و برای اطرافیان و دوستدارانش چنین سخن گفت:

* ای دوستان می دانید که چرا احمق ها پول بیشتر و روزی فراخ تر دارند؟

برای آن که صاحبان عقل و درایت بدانند که پول با دانایی و تدبیر به دست نمی آید.

* ای مریدان، اگر کسی در این بازار چیزی به شما مجانی تعارف کرد تا آن را بخورید با تأمل و تعقل آن را تناول کنید، زیرا تا آنجایی که من تجربه کرده ام در اینجا زهرمار را هم مجانی به کسی نمی دهند.

* ای اهل بصیرت، اگر خواستید کالایی ابتیاع کنید، از چندین جا قیمت آن را پرسیده و مقایسه کنید و مپندارید که در این گونه اماکن قیمت ها پایین تر است تا از هول بازار در چاه گرانی نیفتید.

* ای عزیزان، می دانید امسال که سال بز است یعنی چه؟ یعنی اینکه همه ما در این سال بز هسته ای می آوریم، می گویید نه، صبر داشته باشید تا صحت حرف مرا به عینه ببینید.

* ای بزرگواران، همه دست به دعا بردارید که زمستان از غضب بایستد و سرمای لجوج فرصت دهد تا جامعه ی ایرانی در تورنتو بتواند مرام چهارشنبه سوری و عید نوروز را با گرما و شادی و شعف برگزار نماید.

آن گاه مردم در بازار، ملا و ملابانو را با شعار “ملای اهل حال ما، دوست داشتنش شعار ما” تا دم در بازار نوروزی مشایعت کردند.

About The Author

حسن گل محمدی

حسن گل محمدی نویسنده، شاعر و روزنامه نگار ساکن تورنتو است. او عضو هیئت علمی دانشگاه در ایران بوده و ده ها جلد کتاب و صدها مقاله از او در ایران و کانادا منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This