Select Page

دکتر شفیعی کدکنی چه می گوید؟/حسن گل محمدی

دکتر شفیعی کدکنی چه می گوید؟/حسن گل محمدی

از اینجا، از آنجا، از هرجا /۲۱

مدتی است که گروهی از افراد اهل قلم و حتی اساتید سنت گرای رشته ادبیات و زبان فارسی جهت اعاده حیثیت و مطرح کردن دوباره دکتر پرویز ناتل خانلری پس از آنچه که به علت عملکرد سیاسی و روابط نزدیک او با عوامل رژیم سابق، مسائلی برای نامبرده پیش آورد، دست به کار شده و با نشر مقالات، کتاب و حتی جلسات بزرگداشت، به بازآفرینی هویت جدید با کتمان عملکرد دوگانه این استاد زبان و ادب فارسی فعالیت های زیادی را انجام داده و قطعاً در آینده نیز انجام خواهند داد. به نظر من، این حرکت، سازمان یافته، برنامه ریزی شده و در چارچوب اهداف مشخصی با در نظر گرفتن حساسیت های زمانی خاص به پیش می رود.

در این که استاد دکتر ناتل خانلری از لحاظ علمی و تحقیقی و تسلط به ادب و زبان فارسی فردی شایسته و منحصر به فرد بوده است، جای هیچگونه شک و تردیدی نیست و این موضوع مورد قبول همگان است، ولی نکته ای که موجب تناقض و گاهی بحث و جدل در گذشته و اکنون شده این است که استاد خانلری در کنار کارهای علمی، پژوهشی و تألیفی خود، همکاری های سیاسی و رفتاری نزدیکی با رژیم سابق داشته است.

یکی از کارهای غیرمعقول و ناپسند ناتل خانلری جبهه گیری، معاضدت و دشمنی با نوآوران و سنت شکنان راستین شعر و ادب فارسی بویژه با روانشاد نیما یوشیج بود. حال پس از گذشت بیش از پنجاه سال از آن دوران و آن مباحث جدلی بین شعر نو و شعر سنتی، استاد شفیعی کدکنی در مقدمه کتابی که از گزینه اشعار استاد ناتل خانلری در بهار ۱۳۹۴ توسط انتشارات مروارید به بازار عرضه شده است، مطالب و مباحثی را عنوان کرده است که این نوشتار و این مباحث با توجه به موفقیت شعر نیمایی و پذیرش آن در جامعه امروز شعری کشورمان نه محلی از مصداق دارد و نه در شأن و منزلت استاد محققی همچون دکتر شفیعی کدکنی است.shafiee-nima-H4

نگارنده را گمان بر آن است عده ای که وجود نازنین دکتر شفیعی را پایگاهی و سنگری برای حضور دیرهنگام خود در عرصه ادب و فرهنگ فارسی یافته اند، همچون دکتر ایرج پارسی نژاد و تعدادی از دانشجویان کم ظرفیت اطراف استاد شفیعی که جوانند و جویای نام و به دنبال آنند که با چند تألیف شتاب زده و گاهی هم کتاب سازی شده پر منفعت، یک شبه راه چند ساله را بپیمایند، همه این عوامل و چند نشریه که ارگان مطالب قدیمی و سنتی بوده و بالاترین هنرشان تعویض کفن مردگان شعر و ادب فارسی و تهیه مطالب درباره گذشتگان است، دست به دست هم داده و دارند از این آب گل آلوده، ماهی خود را می گیرند.

خلاصه نظریات دکتر شفیعی در مقدمه کتاب آن است که بدعت گذار و پیشوای شعر نو فارسی استاد خانلری است و روانشاد نیما یوشیج متاثر از آثار این استاد به سرودن شعر نو پرداخته است. تا اینجای مطلب جای هیچ گونه اشکالی نیست و نظر استاد شفیعی محترم و شنیدنی است که افراد علاقمند به شعر فارسی و اساتید متخصص در این فن، یا این نظر را می پسندند یا رد می کنند. ولی چیز دیگری که در بیان این نظر کار را خراب می کند، نسبت دادن یک سری تهمت ها و ناروایی ها به نیما است که اثبات آنها نه تنها مشکل، بلکه حتی برای دکتر شفیعی نیز غیرممکن است مگر آن که جناب ایشان دارای علمی خارق العاده در جهت کشف حالات و ذهنیات گذشتگان باشد و یا این که در عالم خواب و رویا، حقایقی بر ایشان روشن گردیده که بتواند این گونه مسائل را که در آن تهمت، عدم رعایت حق و حقیقت، جعل در شعر و تاریخ سرودن آن مطرح است به نیما یوشیج با یقین کامل نسبت دهد و بسیاری از کارهای نوشتاری نیما را نیز برگرفته از منابع و آثار دیگران قلمداد کند.

هر چند که همه ابعاد فرمایشات دکتر شفیعی را نمی توان در این مختصر به بررسی و تحلیل نشست ولی در پایان این نوشتار این نکته لازم است ذکر شود که نمی دانم چه مشکل یا گرفتاری و بیماری ای در میان بزرگان سرزمین کشورمان در رشته های مختلف، بویژه فرهنگ و ادب فارسی افتاده است، وقتی که آنان به سن کهنسالی می رسند این گونه در جهت تحریف و تخریب شخصیت های دیگر بر می آیند.

چند سال پیش کتابی در ۱۵۰۰ صفحه توسط “پیر پریشان اندیش” مشحون از توهین، حرف های ناشایست و تخریب شخصیت بزرگان ادبی، فرهنگی و هنری کشورمان به بازار عرضه شد و اینک درست در همان راستا و با همان هدف بزرگترین شخصیت شعر معاصر فارسی و نوآور سنت شکن ادبیات متعهد ما مورد تعرض قرار می گیرد.

با آرزوی اینکه ذهن و شعور همه ما از این بیماری بدخیم در امان بماند.

 

دشمنان هنر و شعر در جامعه ما

 

هنر و شعر در جامعه ما، هم از سوی بازار، هم از سوی حاکمان و هم از سوی بزرگان اهل قلم، هم از سوی بی مایگان و هم از سوی نا موزونی های فرهنگی و اجتماعی نه تنها تحقیر، بلکه به نابودی کشیده می شود. تحقیرکنندگان اغلب ناشناخته مانده اند یا شناخته شده اند، اما اعتراف نمی کنند. گویی بخشی از ادبیات ما در تراژدی انتقام گرفتار آمده است. اما این تحقیر مایه ای می شود برای نبرد در راه بقا و آفرینش گری در مدار زیبایی شناسی ویژه که با انسان در می آمیزد و از آزادگی، شاعر و از شاعر آزادگی می سازد.

“گفت آمدهایی در شعر معاصر ایران ـ دکتر فریبرز دانا”

 

شعری از زنده یاد نیما یوشیج

اَنگاسی*

 

سوی شهر آمد آن زن انگاس

سیر کردن گرفت از چپ و راست.

دید آئینه ای فتاده به خاک

گفت: حقا که گوهری یکتاست!

به تماشا چو برگرفت و بدید

عکس خود را، فکند و پوزش خواست

که: ببخشید خواهرم! به خدا

من ندانستم این گهر ز شماست!

ما همان روستا زنیم درست

ساده بین، ساده فهم، بی کم و کاست

که در آئینه جهان بر ما

از همه ناشناس تر، خود ماست.

 

*انگاس، نام دهی است در البرز که مردم آن به سادگی شهره اند.

“مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج”

 

خیانت روشنفکران وابسته و مجله سخن

 

آخرین پاتوق روشنفکران ایرانی مطبوعات است. گل سرسبد مطبوعات روشنفکرانه در این چهل و چند ساله اولی مجله “مهر” و دومی “سخن” است. مجله سخن که پناهگاه روشنفکران وابسته است. این مجله پر است از ترجمه، پر از فرنگی بازی و غالباً دور مانده از داغترین مسائل زنده ادب و فرهنگ و سیاست مملکت. با یک مرور سریع به دوره های سخن می توان دید، دوران شکفتگی این مجله همان دورانی است که صادق هدایت در آن حاضر بود ولی با حضور دکتر خانلری مجله سخن بدل شد به نردبانی زیر پای نیل به مقامات حکومتی. (اشاره به پذیرش معاونت اسداله علم توسط دکتر خانلری) و دیگر جای هیچ اثری از نیما و مسعود فرزاد و تندر کیا در آن نیست. شاملو و داریوش و امید و فرخ زاد و آزاد و تمام خیل شاعران جوان تر و ساعدی و فرسی و افغانی و گلستان و مدرسی و بیضایی و ابراهیمی و رادی و همه نویسندگان جوانتر کلاً سر از دریچه هایی درآوردند که “سخن” را به آنها راه نبوده است. حکومت که مطبوعات بزرگ را در نظارت سانسور دارد کاری کرده است که روشنفکران آزاداندیش به جزیره های پراکنده می مانند، پخش شده در عمق اجتماع.

“درخدمت و خیانت روشنفکران ـ جلال آل احمد”

 

از کتاب فروشی های تهران تا کتاب فروشی های تورنتو

 

طبق اطلاعات به دست آمده از کتاب فروشی های روبروی دانشگاه تهران و خیابان کریمخان زند و کتاب فروشی های شهر تورنتو (پگاه و سرای بامداد) پر طرفدارترین کتاب های موجود در بازار در هفته گذشته به شرح زیر بوده است:

در تهران:

* خاطرات اردشیر زاهدی جلد دوم ـ نویسنده: اردشیر زاهدی ـ انتشارات: کتاب سرا ـ تهران ـ ۱۳۹۳.

* اقتصاد و امنیت ـ خاطرات دکتر علینقی عالیخانی ـ نوشته: حسین دهباشی ـ انتشارات کتاب خانه ملی ـ تهران ـ ۱۳۹۳.

* یادداشت های روزانه محمدعلی فروغی ـ به اهتمام: ایرج افشار و محمد افشین وفایی ـ انتشارات سخن ـ تهران ـ ۱۳۹۴.

* ته خیار ـ هوشنگ مرادی کرمانی ـ انتشارات: معین ـ تهران ـ ۱۳۹۴.

* مثل خون در رگ های من ـ نامه های عاشقانه احمد شاملو به آیدا ـ احمد شاملو ـ نشر چشمه ـ تهران ـ ۱۳۹۴.

 

در تورنتو:

* تاریخ مذکر ـ رضا براهنی ـ انتشارات نگاه ـ تهران ـ ۱۳۹۴.

* نهضت مشروطه و نقش تقی زاده در آن ـ منوچهر بختیاری ـ انتشارات پگاه ـ تورنتو ـ ۲۰۱۵.

* ساعدی از او و درباره او ـ باقر مرتضوی ـ انتشارات فروغ ـ آلمان ـ ۲۰۰۷.

* صندوق لغت (نمایشنامه) ـ ایرج پزشکزاد ـ انتشارت خاوران ـ پاریس ـ ۲۰۱۵

 

About The Author

حسن گل محمدی

حسن گل محمدی نویسنده، شاعر و روزنامه نگار ساکن تورنتو است. او عضو هیئت علمی دانشگاه در ایران بوده و ده ها جلد کتاب و صدها مقاله از او در ایران و کانادا منتشر شده است.

۴ Comments

  1. دوست بزرگوار جناب طالعی عزیز. با سلام و احترام فراوان.حق به جانب حضرنعالی است ولی با توجه به محدودیت صفحات شهروند بیش از این حقیر نمی توانستم این موضوع را شرح دهم.مقدمه ای که استاد شفیعی بر گزیده اشعار دکتر خانلری نوشته اند مطلب جدیدی نیست قبلا این مطلب در کتاب “با آینه و چراغ”دکتر شفیعی آمده است .با ارادت و احترام از حسن توجه جنابعالی – حسن گل محمدی

    Reply
  2. کاش نکات مورد نظر آقای گل محمدی عزیز با نقل قول مستقیم از شفیعی کدکنی در یادداشت ایشان می آمد تا ما نیز که نوشته اقای کدکنی را نخوانده ایم متوجه می شدیم دنیا دست کی است و چه دلایلی سبب شده است که شفیعی کدکنی در مقام شامخ یکی از مطرح ترین آگاهان و منتقدان ادبیات معاصر ما ناتل خانلری را که هرچه باشد کارنامه شعری چندان پرفرازی ندارد، بر دوش نیمای یوش سوار کند. متاسفانه نه در یادداشت آقای گل محمدی و نه در نوشته پر خشم و خروش شراگیم یوشیج هیچ سندی برای قضاوت خواننده ارائه نشده است و این نوع مطرح کردن یک موضوع بسیار حساس به نظر من دور از اصول پایه انتقال اطلاعات است. با احترام به همه دلسوزان فرهنگ معاصر ایران.

    Reply
  3. واکنش نشخوار کنندگان جمهوری اسلامی و واپس مانده خواران کهنه فروشان خودفروش و خائنین به ادبیات سرزمین از دست رفته ی ایران به یاوه گوئی های استاد حکیم محمد رضا خان شفیعی کد کنی در باره استاد و سرور و راهگشایش نیما یوشیج

    شراگیم یوشیج
    حافظا این چه کید و دروغی ست //کز زبان می و جام و ساقی ست // نالی ار تا ابد باورم نیست // که برآن عشق بازی که باقی ست //من برآن عاشقم که رونده ست……………………………………………..

    جناب استادو پرفسور حکیم محمدرضا خان شفیعی کدکنی، غم دنیا را به دل پردردتان راه ندهید می دانم مصیبت بزرگی ست اما تا بوده چنین بوده اگر پشم پلی کلاهتان ریخنه و در انبوه دوستداران نیمای بزرگ اعتنائی به شما و حرف های صد بار تکراریتان نیست ، حسادت نکنید و نرنجید و لااقل حرفی بزنید که بگنجد حکایت کسی ست که بر کول سعدی سوار بود و در میان مردم بازار نیز جار می زد، خانلری پسر خاله نیما بود و بسیار هم مورد لطف نیما و سال ها در زیر سایه و حمایت مالی و معنوی نیمای بزرگ زندگی می کرد، حتی نام و لقبش را ناتل نیما برایش انتخاب کرد. اما به ذات مادریش نمکدان را شکست و بار ها با همدستان فرومایه اش در مجله ی من دراوردی سخن به استاد خود حمله ور شد در شب شعر نخستین کنگره نویسندگان برق را قطع کردند و همدستانش مهدی حمیدی شیرازی و مهدی سهیلی و چند نفر دیگر……به توطئه و چاپ اراجیف در روزنامه های وقت پرداختند اما به جائی نرسیدند چون به حقیقت نزدیک نبود و نیمای بزرگ همچنان بر فراز قله سخت سر شعر فارسی لمیده بود. اما از انجائی که تفاله های نشخوارش همچنان برای شاگردانش به میراث باقی مانده جای تعجبی نیست، اما استاد عالیقدر و سر دمدار کهنه فروشان، لااقل بیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید، از فهم سرشار شما بعیدست، هرچیزی را با هر چیز مقایسه نیست مثل فیل و فنجان امروز خانلری بر کول کدامتان سوار ست و سواری می خورد، بهتر ست جوابتان را از شاگردان کوچک نیما بشنوید، که راه پر مشقت او را می پیمایند زنده باشند که حافظ سنت ما در مقابل این کهنه فروشان و خود فروشان هستند، درود بر همه ی فرزندان بیدار چشم سرزمین از دست رفته ام…..و درود به آرمان میرزا نژاد و درود بر شاهپور جورکش، و هیوا مسیح
    کوچکترین شاگردان نیما………………………..شراگیم یوشیج

    Reply
  4. واکنش نشخوار کنندگان جمهوری اسلامی و واپس مانده خواران کهنه فروشان خودفروش و خائنین به ادبیات سرزمین از دست رفته ی ایران به یاوه گوئی های استاد حکیم محمد رضا خان شفیعی کد کنی در باره استاد و سرور و راهگشایش نیما یوشیج

    شراگیم یوشیج
    حافظا این چه کید و دروغی ست //کز زبان می و جام و ساقی ست // نالی ار تا ابد باورم نیست // که برآن عشق بازی که باقی ست //من برآن عاشقم که رونده ست……………………………………………..

    جناب استادو پرفسور حکیم محمدرضا خان شفیعی کدکنی، غم دنیا را به دل پردردتان راه ندهید می دانم مصیبت بزرگی ست اما تا بوده چنین بوده اگر پشم پلی کلاهتان ریخنه و در انبوه دوستداران نیمای بزرگ اعتنائی به شما و حرف های صد بار تکراریتان نیست ، حسادت نکنید و نرنجید و لااقل حرفی بزنید که بگنجد حکایت کسی ست که بر کول سعدی سوار بود و در میان مردم بازار نیز جار می زد، خانلری پسر خاله نیما بود و بسیار هم مورد لطف نیما و سال ها در زیر سایه و حمایت مالی و معنوی نیمای بزرگ زندگی می کرد، حتی نام و لقبش را ناتل نیما برایش انتخاب کرد. اما به ذات مادریش نمکدان را شکست و بار ها با همدستان فرومایه اش در مجله ی من دراوردی سخن به استاد خود حمله ور شد در شب شعر نخستین کنگره نویسندگان برق را قطع کردند و همدستانش مهدی حمیدی شیرازی و مهدی سهیلی و چند نفر دیگر……به توطئه و چاپ اراجیف در روزنامه های وقت پرداختند اما به جائی نرسیدند چون به حقیقت نزدیک نبود و نیمای بزرگ همچنان بر فراز قله سخت سر شعر فارسی لمیده بود. اما از انجائی که تفاله های نشخوارش همچنان برای شاگردانش به میراث باقی مانده جای تعجبی نیست، اما استاد عالیقدر و سر دمدار کهنه فروشان، لااقل بیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید، از فهم سرشار شما بعیدست، هرچیزی را با هر چیز مقایسه نیست مثل فیل و فنجان امروز خانلری بر کول کدامتان سوار ست و سواری می خورد، بهتر ست جوابتان را از شاگردان کوچک نیما بشنوید، که راه پر مشقت او را می پیمایند زنده باشند که حافظ سنت ما در مقابل این کهنه فروشان و خود فروشان هستند، درود بر همه ی فرزندان بیدار چشم سرزمین از دست رفته ام…..و درود به آرمان میرزا نژاد و درود بر شاهپور جورکش، و هیوا مسیح
    کوچکترین شاگردان نیما………………………..شراگیم یوشیج
    Like · Comment ·

    Reply

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This