Select Page

چند شعر از قاسم تاباک (شاعر معاصرکرد)/ترجمه: خالد بایزیدی (دلیر)

چند شعر از قاسم تاباک (شاعر معاصرکرد)/ترجمه: خالد بایزیدی (دلیر)

محاصره ام کرده اند

آخرین فشنگ را

زیر خاک

پنهان می کنم

ساده لوح نیستم

ایمان به رویش دارم

……………………………………

گه مارویان دام

ئاخرین فیشه ک

له بن گل

ده شارمه وه

ساویلکه نیم

ئیمانم

به روانه ویه

tabak--bayazidi

*

اعدام اش کردند

به اعدامی گفتیم

حمایت ات می کنیم

از دیدن رخ آئینه

……………………………….

تیربارانیان کرد

پیمان کوت:

ده تپاریزین

له روخساری ئاوینه دا

 

*

فندک نمی خواهم

با نفس هایم

سیگارم را

روشن می کنم

………………………………

فه نده کم ناوی

به هه ناسه م

سیگاره که م

داده گیرسینم

 

*

آپارتایدو

نژادپرست

بی انصاف

نگاه کن که

چه دیکتاتوری را

از من ساخته ای

……………………………

ئاپارتایدو

ره گه زپه ره ست

بی ئینساف

چ دیکتاتوریکت لی سازکردم

 

*

مطمئن باش

به اندازه ی تمام عالم

برایت می میرم

……………………………

ئه رخه یان به

به قه راته واوی عاله م

بوت ده مرم

 

*

چه ماهیگیری ام

دلم نمی خواهد

تور را

به دریا بیندازم

……………………………….

چ ماسیگیریکم

دلم نایه…

تورله ده ریا

بهاویم

 

*

صلح شد و

ویرانی در من

قد برافراشت

………………………………….

سولح کرا

ویرانی له مندا

سه ری هه لدا

 

*

همچون مرگ

سرانجام!

روزی به تو می رسم

……………………………….

وه کوومه رگ

روژیک

هه ر

پیت ده گه م

*

تو زیباترینی و

آنانی دیگر

تنها

دختری اندوهیچ

………………………………

تو جوانترینی و

ئه وانه ی تر

ته نیا

کچیکن وهیچ

 

*

تنهایی!

آدمی را

فلج می کند

اکنون می دانم:

چرا!

توانایی بیرون آمدن را نداری

………………………………..

ته نیایی

مروف

که م ئه ندام ده کا

ئیستا ده زانم

بوتوانایی

چوو نه ده رت نییه

 

*

در روزهای جمعه

آئینه ها

بیشتر می شکنند

……………………………….

روژه کانی هه ینی

ئاوینه کان

زورترده شکین

 

*

 

آینده را بردی

برای همین

درگذشته

قدم می زنم

…………………………..

ئاینده ت برد

بویه..

له رابردوودا

پیاسه ده که م

*

 

کاش!

ذوب شدن را

از عروسک برفی

یاد می گرفتیم

آنگاه که….

عاشق می شوی

………………………………

بریا!

توانه وه

له بووکه به فرینه فیرباین

ئه وکاته ی

ئاشق ده بی

 

*

کبوتران در قفس

جوجه هایشان را

برای قفسی دیگر

می نوازند

می دانید؟

………………………………

بالنده کانی نیوقه فه س

جووچکه کانیان

بوقه فه سیکی تر

ده لایننه وه

ده زانی؟

 

*

موهایم را

سپیدکردی

دلم را

سیاه…

چقدر!

دو رویی

می دانی؟

…………………………….

سه رت

سپی کرد

دلم

ره ش

چه نده…دوو رووی

ده زانی؟

 

*

دود هر سیگاری

بوی

انتظار را می دهد

می دانی؟

……………………………….

دووکه لی

هه مووسیگاریک

بونی

چاوه روانی لیدی

ده زانی؟

 

*

شهر!

درگام هایم

تمام شد

تو

کجائی؟

می دانی؟

……………………………….

شار!

له هه نگاوه کانما

کوتایی هات

تو

له کوی؟

ده زانی؟

 

*

چه روزگارعجیبی است

پناه به برف می آورم

روزهایم را

سپید کند

………………………………….

چ سه رده میکی سه یره

په نابو به فر ده به م

روژه کانما

سپی کاته وه

 

*

چه ظلماتی است که

در شعرهایم

حضور نداشته باشید

…………………………………..

چ تاریکه سه لاتیکه

له شیعره کانم دا

حزوررت نه بی

 

*

تو پیرهن گلدارت را

بپوش و

سرنوشت پروانه ها را نیز…

به من بسپار

………………………………….

تو!

کراسه گولداره که ت

چاره نووسی په پووله کان

بسپیره به من

 

*

روزبه روز

عمرم راکوتاه می کنی

می دانم:

علاقه مند شعرکوتاهی

………………………………..

روژده گه ل روژ

ته مه نم کورت ده که یه وه

ده زانم:

ئه لاقه ت بو:

کورته شیعره

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This