Select Page

توهم شهروندی/فرشید خیرآبادی

توهم شهروندی/فرشید خیرآبادی

 میترسم این پسره یهو بهمون حمله کنه.

  • مطمئنی؟

  • نه! اما یه جوریه. انگار کمین کرده تا خلوت بشه و یهو بپره رومون و خفمون کنه.
  • آدم رو میترسونی!
  • آخه نگاش کن! مثه مردایی میمونه که میخان تجاوز کنن به آدم. انگار با خودشم دعوا داره.
  • تو از کجا میدونی شبیه مرداییه که میخان به زنا تجاوز کنن؟
  • تو فیلما دیدم دیگه.

 

طرح محمود معراجی

طرح محمود معراجی

ـ لعنتی! حقم رو ازش می گیرم. نمی ذارم پولم رو بخوره و به ریشم بخنده. تا الان بیست و پنج روزه کار کردم؛ کاری که باید چهار نفر انجام میدادن، من یه نفره انجام دادم. عوض اینکه بگن دستت درد نکنه و پولم رو زودی بدن تازه بهم میگن «حسابدار نیس، رفته مرخصی و باید بری چند روز دیگه بیای». فکر می کنن من خرم. بگو ناکس براتون بهترین کارو انجام دادم. خودتون روز اول گفتید: «چند نفر اومدن و نتونستن، خرابترش کردن و رفتن». تازه می ترسیدید منم نتونم، حالا که من تونستم، پولم رو نمیدید. چهار روزه منو می کشن اونجا و هی وعده سر خرمن میدن.

 

  • راس میگی ها! انگاری داره با خودش حرف میزنه. معلوم نیس دیونه اس یا با هندز فیری حرف میزنه که آمار ما رو بده و توی خلوتی بپره روی ما و بهمون تجاوز کنه.
  • باید از خودمون دفاع کنیم.
  • به نظرت چکارمون میکنه؟
  • نمیدونم.
  • وای خیلی میترسم.
  • داره از چشاش خون میچکه. انگار یه ساله حمام نرفته و بوی گند میده.
  • یه بی سروپاس دیگه. ازش چه انتظاری داری؟!
  • مارو می دزده؟
  • نمی دونم.
  • فک کنم اون ما رو میگیره و دوستاش با ماشین میان و ما رو می دزدن.
  • واسه چی؟
  • که ما رو ببرن توی یه خونه و هی بهمون تجاوز کنن دیگه.
  • یعنی تنها نیس؟
  • نه بابا اینا چند نفرن.
  • وای خدا چکار کنیم؟
  • باید فرار کنیم.
  • اگه کنار خیابون بهمون تجاوز کنن همه میفهمن، بدبخت می شیم. دیگه نمیتونیم توی این شهر بمونیم.
  • یعنی توی خونه بهمون تجاوز کنن بهتره؟!
  • لااقل آبرومون توی شهر نمیره. همه نمی فهمن.
  • آخه توی خونه بهمون تجاوز کنن بعدش ما رو میکشن.
  • تو رو خدا! نگو! یعنی ما رو میکشن؟
  • معلومه دیگه. بعدم جایی چالمون میکنن که کسی نفهمه.
  • پس کنار خیابون بهمون تجاوز کنن بهتره.

 

 

ـ امروز حالشون رو جا میارم. نمی ذارم در برن. یکیشون رو بزنم بقیه ازم می ترسن و پولم رو می دن. کاش کارو تموم نمی کردم که بهم محتاج بودن و هی منو نمی دووندن و هی نمی رفتم بیام.

امروز پولم رو می گیرم، قول میدم. دختره گفت تا ساعت چهار شرکت بازه اما شاید دروغ گفته باشه و میخاسته منو دست به سر کنه و بخندن. باید بدوم تا زودتر برسم و من به اونا بخندم. خفتشون کنم و پولم رو از حولقومشون بکشم.

 

  • وای پسره داره می دوه به طرف ما.
  • وای خدا! فهمید ما میدونیم.
  • زود باش فرار کنیم!
  • کجا بریم؟
  • نمیدونم. میریم یه جای شلوغ که نتونه ما رو بگیره.
  • وای داره سریعتر می دوه. زود باش بدو! [وحشت زده]
  • کمک! کمک! [صدای جیغ ممتد]
  • کمک کنید!
  • این میخاد ما رو بکشه. [صدای گریه و جیغ]
  • برو گمشو حیوون. [صدای گریه]

 

 

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This