Select Page

در انتظار معجزه/میرزاتقی خان

در انتظار معجزه/میرزاتقی خان

برخلاف تمام چیزهایی که میگن و توی فیسبوک می نویسند، خدائیش هنوز آدم خوب توی ایران خیلی زیاده. همین ۲۹۵ نفری که الان وکیل شده اند نمونه اش. این طفلکی ها از یک سال پیش شروع کرده اند به مخلصیم و چاکریم گفتن و دوندگی و زمینه چینی و این حاج آقا را ببین و اون حاج آقا را ببین و قسم و آیه خوردن که قول میدم هرچی شما بگین همون کار را بکنم، و هرچی شما بفرمائید اطاعت کنیم و قول میدیم دست از پا خطا نکنیم، که به خاطرگل روی مردم برن توی مجلس، از حق و حقوق ملت که من و شما باشیم و این پیرمرده که کنار آگهی های انتخاباتی نشسته، دفاع کنند.

election

جایی نرو پیرمرد، نمایندگان جدید به زودی حقت را می گذارند کف دستت

می دونین طفلکی ها هرکدام برای این کار چندمیلیارد تومن خرج کرده اند؟ نباید این ها را جزو بندگان خوب خدا به حساب آورد؟ خود شما حاضرین هزارتومن ناقابل خرج مردم مثلا آذربایجان یا بلوچستان بکنین؟ می دانم که میگین نه، ولی اینها این کارها را کرده اند.

اگر چنین دوندگی و خرجی را از شما بخوان نمی گین من خودم هزار جور زن و بچه دارم؟! کنایه از اینکه خیلی گرفتارم. زن و بچه را هم جوری میگین که انگار اون زن و بچه ها خودشون از آسمون اومده اند و مزاحم شما شده اند. یادتون هم نیست چند تا نامه عاشقانه واسه دختره نوشته اید و وسیله خواهرتون یا کلفت خونه تون براش فرستادین تا بهتون محل گذاشته و اجازه داده برین خواستگاریش.

برای این آدم هایی که الان رفته اند توی مجلس که چهار سال آزگار از من و شما دفاع کنند ما چیکارکرده ایم؟ نه واقعن، چیکارکرده ایم؟ خدائیش هیچی.

کاری که براشون نکرده ایم هیچی، تازه ناهار و شام و ساندیس شان را هم خورده ایم و بهشان متلک هم گفته ایم که میرن توی مجلس می نشینند، چرت می زنند و میلیون میلیون پول می گیرند … نکنید این کارها را و نزنید این حرف ها را ….گناه دارد به خدا!

داستان آفرینش از زبان یک شاهد عینی!

اگر این دانشمندان هرروز یک کشف جدید نمی کردند و اجازه می دادند که ما با همان چیزهایی که پای منبر شنیده ایم و یاد گرفته ایم زندگی کنیم، چقدر خوب می شد. هی می نشینند فلسفه می بافند که یک جرقه از خورشید جدا شده، یواش یواش سرد شده و تبدیل شده به کره زمین. بعد هم اول سروکله درخت ها وگیاهان پیدا شده و یواش یواش یواش آدم و حوا از پشت درختها آمده اند بیرون و از ترس حیوانات ماقبل تاریخ، پریده اند توی بغل همدیگه، ولی یواش یواش یک احساساتی بهشون دست داده و قضیه را کشش داده اند و نتیجه اش این شده که سروکله ماها پیدا شده … به چنین دانشمندانی چی میشه گفت؟ یک جرقه به اندازه کره زمین؟ انصافتون رو شکر…آخه یک چیزی بگین که بگنجه …

به نظر من اکثر این دانشمندان که در مورد خلقت زمین و بشر فلسفه می بافند و صحبت از بیگ بنگ می کنند، بیگ بنگ را با پینگ پنگ عوضی گرفته اند و تصورکرده اند کره زمین همان توپ پینگ پنگی است که توی آسمان دو نفر باهاش بازی می کرده اند و یکی شون با راکت زده و پرتش کرده به این دنیا. اون توپ هم در اثر پرتاب و خوردن به کره زمین، شکسته و آدم و حوا از توش اومدن بیرون و مشغول درست کردن بقیه آدم ها شده اند!

براساس مطالعاتی که بنده کرده ام، اکثر دانشمندانی که این فرضیه ها را مطرح کرده اند، همه ساعت یازده دوازده شب به چنین نتیجه هایی رسیده اند. دلیلش هم پرخوری شبانه بوده است!

این حرف را هم براساس تجربه می زنم نه همینطور الکی. ما پریشب جای شما خالی میهمان بودیم. صاحبخانه برای شام باقالی پلو با گوشت درست کرده بود که بسیار خوشمزه بود و منهم یک بشقاب پر با دو تا لیوان دوغ خوردم … و چشمتان روز بد نبیند، از ساعت ۱۲ شب تا الهه صبح مشغول کشف رمز و راز ستارگان وکهکشان ها بودم، کشف پشت کشف …

از قضای روزگار آن شب هوا صاف بود و چند تایی ستاره هم پیدا. حدود ساعت سه بعد از نیمه شب بود که کشف کردم اول ها اینهمه ستاره وجود نداشته و آسمان تقریبا خالی بوده. مثل یک خانه قبل از اسباب کشی … اون چند تا ستاره ای هم که برای خالی نبودن عریضه در آسمان ول می گشته اند، مثل جوون هایی که تا اتوبان خالی می بینند، پاشون رو میذارن روی گاز، با سرعت خداد کیلومتر در ساعت از اینور آسمان می رفته اند به آنطرف و مثل اینهایی که بی ام دبلیوی نو می خرند، هرجورکه دلشان می خواسته، ویراژ می داده اند. به همین دلیل هم تلپ و تلپ می خورده اند به همدیگر، خرد و خاکشیر می شده اند و در نتیجه هی خرده ستاره تولید می شده تا امروز که تعداد آن خرده ستاره ها رسیده به میلیاردها. این خرده ستاره ها کم کم رسیده اند به سن بلوغ! و حالا مثل این دخترهای ۱۸ ساله و شیطون، شب ها که میشه به ما زمینی ها چشمک می زنند.

روز بعد از آن کشفیات شبانه، از قضای روزگار درتلویزیون یکی از علما را دیدم که مثل یک شاهد عینی طرز خلقت بشر را به زبان ساده شرح می داد جوری که آدم تصور می کرد طرف هنگام اختراع بشر، شخصاً کنار دست خداوند ایستاده یا نشسته بوده (اینش را درست نفهمیدم!) و می دیده که خداوند تبارک و تعالی مثل این کوزه گرها، اول صبح می آمده سرکار،کرکره مغازه اش را می کشیده بالا، یک پیش بند می بسته جلوش که لباس هاش خاکی یا گلی نشه، بعد هم تند و تند از توی یک استانبولی، مشت مشت گِل برمی داشته و آدم درست می کرده. بعد هم آدم های ساخته شده را مثل این خشت زن ها ردیف می چیده توی آفتاب تا خشک بشه …اینطورکه این حضرت می فرمایند، خداوند تبارک و تعالی، از باقی مانده گِل نرمی که از خاک سرند شده و درجه یک باقی مونده بوده، ما شیعیان را خلق کرده و بدیهی است که از نخاله هاش بقیه مردم دنیا را…

این ویدیو را که تماشا کنید، خواهید گفت کاشکی زودتر این فیلم را دیده بودم و اینقدر در مورد داستان خلقت و آفرینش کتاب نمی خواندم و سر خودم را درد نمی آوردم!

کنسرت گریه دار

دوستی که توی آمریکا زندگی می کند، می گفت دیشب صد دلار دادم رفتم کنسرت فلانی، یک دل سیرگریه کردم و برگشتم. (یکی از این خواننده هایی را می گفت که شعر و آهنگ و صداش مثل روضه خوان ها می ماند).

گفتم مرض داشتی پول بدی بری گریه کنی؟ گفت نگو ترو خدا، دلم گرفته بود و سبک شدم … گفتم خودت میگی صد دلار پول بلیت دادم …

با بی تفاوتی گفت روضه خوان هم می خواستیم دعوت کنیم بیشتر تموم می شد. تا مادرم خدابیامرز زنده بود، برای همین دو تا قطره اشک که گاهی لازم می شود، ماهی یک بار مجلس روضه برگزار می کردیم و با پول میوه و شیرینی و چای و قهوه، حداقل پانصد دلار برامون آب می خورد. حالا هروقت دلم می گیره میرم کنسرت این آقا، اولا چهار تا دوست و آشنا می بینم و از تنهایی درمیام ، دوماً یک فاتحه ای برای مادرم می خونم و با صد دلار به یاد اون خدابیامرز اشکی می ریزم و سبک می شوم!

دروغ رنگ و وارنگ!

آدم حیرت می کنه از مردمی که صبح تا شب دروغ می گویند ولی آن را بد و مذموم می دانند.

دروغگویی کاریست که بشر از دیرباز انجام داده منتها در زمان قدیم تا کسی مجبور نبود دروغ نمی گفت، الان تاکسی مجبور نباشه راست نمیگه …!

اونی که گفته مرا با حقیقت بیازار، ولی با دروغ آرامم نکن، چقدرآدم پرتی بوده. یعنی یک سر سوزن از فواید دروغ را نه خونده بوده و نه شنیده بوده.

تازه دروغ که یه جور و دو جور و یک رنگ و دو رنگ نیست و همه جور دروغی که بد نیست. مگر ضرب المثل نداریم که “دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است!”

دروغ، مثل برخی از آدم ها، هفت رنگ دارد که یکی از آنها دروغ سفید است. این رنگش را تاحالا شنیده بودید؟ منهم نشنیده بودم و نمی دانستم. تازه خوانده ام که دروغ رنگ های مختلف دارد:

دروغ سیاه، دروغی است که بالاتر از آن رنگی نیست، یعنی بهتر از آن دیگه نمیشه دروغ گفت. مثلا وقتی کسی دولتش را پاک ترین دولت تاریخ می خواند و بعد معلوم می شود غارتی که در دولت همان آقاهه صورت گرفته در تاریخ نظیر ندارد، دروغی را که گفته دروغ سیاه می نامند.

دروغ سفید دروغی است که همه ما کم و بیش می گوییم و ضررش متوجه شخص خودمان می شود. شما سالی یک صفحه کتاب هم نمی خوانید، اما به دیگران می گوید شب ها تا صد صفحه کتاب نخوانم خوابم نمی برد. به این می گویند دروغ سفید!

زیان دروغ سفید این است که از آن طریق ما خود را فریب می دهیم جوری که کم کم ناچارمی شویم یک نقاب دروغین بر چهره بزنیم و پشت آن مخفی شویم.

دانشمندان حالا کشف کرده اند مردمی که هفت هزار سال قدمت و۲۵۰۰ سال تاریخ مدون دارند دروغ های دیگری در رنگ های زیبا و شاد اختراع کرده اند که از شنیدنش مخ آدم سوت می کشد، ولی لطفش در این است که هرکس می تواند مطابق میل و سلیقه اش نوع آن را انتخاب و مورد استفاده قرار دهد:

دروغ آبی، دروغ قرمز، نارنجی، آبی کمرنگ، قهوه ای تیره، قرمز، نارنجی روشن و صورتی پررنگ …یشمی، گل باقالی که آدم می تواند هررنگی را که به لباسش می خورد انتخاب کند و مورد استفاده قرار دهد.

حالا راست و حسینی بگوئید امروز چه لباسی پوشیده اید تا بگویم چه دروغی به رنگ لباس تان می خورد؟ من خودم رنگ بنفش تنمه و دارم فکر می کنم ببینم امروز چه دروغی می توانم سرهم کنم و تحویل جامعه بدهم که همه کیف کنند و برایم هورا بکشند!

*میرزا تقی خان، طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه ۵۰ سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده کتاب “آدم های زیادی” در سال ۲۰۱۳ منتشر شده است.

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This