Select Page

رهی معیری از گنجینه های باغ ظهیرالدوله/حسن گل محمدی

رهی معیری از گنجینه های باغ ظهیرالدوله/حسن گل محمدی

Rahi-Moayeri

از اینجا، از آنجا، از هر جا /۶۰

 

۲

در گشت و گذار میان گنجینه های باغ ظهیرالدوله در کوچه باغ های شمیران، گنبدی با سنگ فیروزه ای رنگ با چهار ستون که حصاری از شیشه های الوان را ایجاد کرده بود، مرا به سوی خود کشید. آنجا فضایی متفاوت از دیگران بود. بر سنگ این خاک آشنا این شعر نقش بسته بود:

الا، ای رهگذر، کز راه یاری/ قدم بر تربت ما می گذاری

در اینجا شاعری غمناک خفته است/”رهی” در سینه این خاک خفته است

این گور محمدحسن معیری بود، شاعری عاشق و پاک باخته، دیوانه شعر و موسیقی، یکی از بنیان گذاران گل های رنگارنگ در رادیو ایران. سراینده غزل های شورانگیز و گوینده تصنیف های به یاد ماندنی. کسی که ترانه ی “دل رسوای تو …… من رسوای دل….” را سرود که استاد غلامحسین بنان آن را با آهنگ ساخته شده ی مرتضی خان محجوبی خواند، و از شنیدن آن روح انسان به پرواز در می آید. اینک مرتضی خان هم در چند متری رهی به خواب آرامی فرو رفته است و من در حالی که نمی توانستم جلوی اشک هایم را بگیرم، زیر لب زمزمه می کردم:

“من از روز ازل دیوانه بودم/ دیوانه ی روی تو/ سرگشته کوی تو/ سرخوش از باده مستانه بودم/ در عشق و مستی افسانه بودم…./ سوزم همچو گل/ از سودای دل/ دل رسوای تو/ من رسوای دل… “

واقعاً، این کلام را فقط یک آدم به تمام معنی عاشق و پاک باخته می تواند بگوید، که رهی این گونه بود. عاشقانه زیست، عاشقانه سرود و عاشقانه رفت. رهی یکی از غزلسرایان درجه یک معاصر است. او از سعدی، حافظ، مولوی، صائب و نظامی پیروی کرده است، اما بسیار شیفته سبک و سخن سعدی بود. همین عشق، کلام او را رنگ و بوی دیگری داده است، به طوری که زیبایی و روانی غزلیات عاشقانه سعدی را در سروده های رهی می توان یافت. رهی با استفاده از سبک عراقی و شیوه اصفهانی (هندی) هنری را به وجود آورده است که در نهایت زیبایی و لطافت است. او از اندیشه ها و نازک خیالی های لطیف صائب تبریزی، کلیم کاشانی و حزین لاهیجی بهره ها جسته و آن را با سبک عاشقانه و سهل و ممتنع سعدی درآمیخته و غزل معاصر را به اوج رسانده است:

“خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سرا پایی

نداری غیر از این عیبی که می دانی که زیبایی

من از دلبستگی های تو با آئینه دانستم

که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی

منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم

تویی مهر و منم اختر که می میرم چو می آیی

مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند

میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی

“رهی” تا وا رهی از رنج هستی ترک هستی کن

که با این ناتوانی ها به ترک جان توانایی”

حال اینک منم و رهی، در این گوشه باغ ظهیرالدوله، دو تنها و دو بی کس. حرف ها شورانگیز است، بویژه اگر در وجود انسان عشق رخنه کرده باشد. باید به فکر، پویایی داد و پرواز کرد. پرواز و مهاجرت بخش جدانشدنی از زندگی انسان های عاشق و ماجراجوست. به هرحال برگردیم به حال و هوایی که به انسان در کنار رهی دست می دهد.

رهی شاعری گوشه نشین نبود و همواره در محافل ادبی و هنری زمان خود، حضوری فعال داشت. او از شاعران برجسته “انجمن حکیم نظامی” بود که به مدیریت استاد وحید دستگردی برگزار می شد. او همچنین یکی از اعضای مهم “انجمن موسیقی خالقی” به حساب می آمد. رهی شاعری آزاده بود و انتخاب تخلص “رهی” که معنی آزاده را می دهد به همین خاطر است. آزادگی و بلند نظری رهی طوری بود که این خصوصیات در رفتار، ظاهر و باطن او نمود داشت. تنها سخت گیری اش در انتخاب کلمات و واژه ها بود که تا به دلش نمی نشست آنها را به کار نمی برد. ژرف نگر بود و از شتاب در سرودن پرهیز می کرد. شاید ماه ها روی یک غزل کار می کرد تا باب طبعش شود، آن وقت راضی به چاپ آن می شد. شیک پوشی، حسن خلق و برخورد خوب او با مردم و دوستانش زبانزد خاص و عام بود، به طوری که وقتی ناباورانه روی در نقاب خاک کشید در تشییع جنازه او جمعیت کثیری شرکت کردند.

“هر چند که در کوی تو مسکین و فقیرم

رخشنده و بخشنده چو خورشید منیرم

خاکیم و طربناک تر از باد بهاریم

خاکیم و دلاویز تر از بوی عبیریم

از نعره مستانه ما چرخ پر آواست

جوشنده چو بحریم و خروشنده چو شیریم

ما چشمه نوریم، بتابیم و بخندیم

ما زنده عشقیم، نمردیم و نمیریم

بر خاطر ما، گرد ملالی ننشیند

آئینه صبحیم و غباری نپذیریم”

رهی معیری علاوه بر غزل سرایی در سایر قالب های شعری نیز آثاری نغز و زیبا سروده است. او حتی بخشی از اشعارش سیاسی، فکاهی و انتقادی است که در روزنامه بابا شمل و مجله تهران مصور به چاپ رسیده است. در اشعار فکاهی و انتقادی از نام های مستعاری همچون “زاغچه”، “شاه پریون”، “گوشه گیر” و “حق جو” استفاده می کرد. رهی سروده ای با عنوان “خلقت زن” در قالب مثنوی دارد که بسیار زیبا و لطیف است. او همچنین به موسیقی علاقمند بود و ساز می نواخت و در ترانه سرایی به سبک خاص خود، اعجاز می کرد. شما را دعوت می کنم به قطعه ای از اشعار انتقادی او توجه کنید:

“فقیر کوری با گیتی آفرین می گفت/ که ای ز وصف تو الکن زبان تحسینم

به نعمتی که مرا داده ای، هزاران شکر/ که من درخور لطف و عطای چند نیم

خسی گرفت گریبان کور و با وی گفت/ که تا جواب نگویی ز پای ننشینم

من ار سپاس جهان آفرین کنم نه شگفت/ که تیزبین و قوی پنجه تر از شاهینم

ولی تو کوری و ناتندرست و حاجتمند/ نه چون منی که خداوند جاه و تمکینم

چه نعمتی است ترا تا به شکر آن کوشی؟/به حیرت اندر از کار چون تو مسکینم

بگفت کور کزین به چه نعمتی خواهی؟/که روی چون تو فرومایه ای نمی بینم”

می گویند، روزگار خوبان را زود دست چین می کند و با خود می برد. رهی که یکی از خوبان زمان خود بود، در اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ خورشیدی در تهران متولد شد و در آبان ماه ۱۳۴۷، در ۵۹ سالگی به دیار باقی شتافت. اینک آرامگاه او در باغ ظهیرالدوله شمیران زیارتگاه عاشقان و رندان روزگار است، خاصه در این ایام، چون رهی انسانی آزاده و آزاد اندیش بود.

هنگامی که از گورستان ظهرالدوله به خانه رسیدم، هنوز از فکر رهی فارغ نمی شدم، به موسیقی زیبایی از شعر رهی پناه بردم که هایده با صدای سحرانگیز خود می خواند:

“با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من/ با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من/ در سر ندارم هوسی/ چشمی ندارم به کسی/ آزاده ام من، آزاده ام من…”

ادامه دارد

چگونه از علم و تمدن جدید باید استفاده کرد؟

اساس و مبنای تمدن اروپا بر علم و معرفت است و اروپائیان معارف جدیده خود را بر پایه معارف قدیمه خویش و معارف قدیمه اقوام باستانی روم و یونان بنا گذاشته اند. ما نیز که فرهنگ و تمدن نو را از اروپائیان اقتباس می کنیم باید از راه علم و معرفت بگیریم و علوم و معارف جدیده را بر پایه معارف قدیم خود قرار دهیم. کسانی که از این نکته به این واضحی غافلند، مقالات و کتاب هایی نوشته اند و می نویسند که به درد هیچ ایرانی نمی خورد. ترجمه ها و تألیف های آنها را که ببینید معلوم می شود که نه از علم و معرفت و زبان و ادبیات خود خبری دارند و نه آن رشته ای را که در آن ادعای تخصص می کنند خوب فرا گرفته اند و نه آن زبانی را که از آن ترجمه کرده اند درست می دانند و نه آن عباراتی را که خواسته اند به فارسی درآورند، درست فهمیده اند. نتیجه این می شود که آنچه به خامه این آقایان به روی کاغذ می آید، ترک جوشی نیمه خام است که قابل خوردن و هضم کردن نیست، بر خوانندگان مفهوم که نیست سهل است از خودشان هم معنای آن را بپرسی نمی توانند از برای شما بیان کنند.

ما باید تمام هّم خود و تمام قوای مادی و معنوی خود را مصروف چیزهایی کنیم که دوای درد ما و راه نجات ما به آنها بسته است، و بعد از صحت مزاح و سیری شکم هیچ چیز به اندازه معرفت و هنر ضامن بقای یک قوم نیست، بلکه می توان گفت سلامت و سیری شکم، افراد را نگاه می دارد ولیکن بدون معرفت و هنر، هیچ قوی باقی نمی ماند…

یکی از دوستان انگلیسی من سخن بسیار صحیحی گفت که من برای شما نقل می کنم. گفت:

ملل غیر اروپایی که طریقه حکومت دموکراسی و طرز اداره مملکت و شیوه تمدن جدید را از اقوام اروپا اقتباس کرده اند، فقط به جنبه مادی و ظاهری آن متوجه شده اند، و از جنبه معنوی و باطنی آن که حکمت و تجارب چندین هزار ساله است غافل شده اند و سر این که اوضاع اجتماعی و طریقه حکومت در آن ممالک غیر اروپایی چنانکه باید و شاید ترقی نمی کند و شیوه دموکراسی نتیجه مطلوب را نمی دهد، همین مهمل گذاشتن جانب فلسفه و حکمت اروپایی است.

“ایران را از یاد نبریم ـ مجتبی مینوی”

دریای بی تلاطم

نه جانور، نه دیو، نه مردم، معجونی از غرور و توهم/ بی بهره از حقیقت انسان، چیزی شبیه سوءتفاهم/ در جنگلی از آهن و سیمان، در غارهای تازه انسان/ انسان نیمه اهلی امروز، مانده ست بی سرود و ترنم/ چشم بدون لذت دیدن، گامی بدون شوق رسیدن/ با خنده ای به رنگ شقاوت، بی بهره از صفای تبسم/ لبریز از تمرد و عصیان، سرشار از تغافل و نیسان/ جاوید در بهشت حماقت، ناخوانده رمز آدم و گندم/ در جنگلی به وسعت دنیا، یک روح زخم خورده در وا/ انسان بی هویت تنها، بی خویش و بی خدا و رها، گم/ انسان بدون عشق و کرامت، چیزی ست مثل جنگل و دریا/ جنگل ولی بدون طراوت، دریا ولی بدون تلاطم

“ادبیات معاصر ایران ـ محمدرضا ترکی”

اخبار کتاب و تازه های نشر

*چاپ دوم رمان “وزارت ترس” نوشته گراهام گرین با ترجمه پرویز داریوش پس از ۵۲ سال توسط انتشارات علمی و فرهنگی به بازار آمد. وزارت ترس یکی از رمان های پلیسی گرین، اثری پر کشش، جذاب و خواندنی است که نخستین بار در سال ۱۳۴۳ منتشر شده بود. گراهام گرین یکی از بزرگترین نویسندگان انگلیسی زبان است که آثارش در زمره آثار کلاسیک ادبی قرار دارد. چاپ دوم این کتاب در ۳۹۲ صفحه در قطع جیبی و با بهای ده هزار تومان منتشر شده است.

* به تازگی از عزیز نسین نویسنده ترک که اغلب آثارش به صورت طنز اجتماعی نوشته شده است، و مدتی نشر آثارش در ایران با موانعی برخورد کرده بود، آثاری اجازه انتشار گرفته است. مگه تو مملکت شما خر نیست؟، محمود و نگار، و دیوانه ای بالای بام، نام سه کتابی است که اخیراً به بازار کتاب آمده است. عزیز نسین که نویسنده بعد از دوران فروپاشی عثمانی است، دید انتقادی شدیدی به جامعه ترکیه دارد. بیشتر کتاب های این نویسنده در گذشته توسط رضا همراه، احمد شاملو، صمدبهرنگی، ثمین باغچه بان، رسول یونان و دیگر مترجم ها به فارسی ترجمه شده است. عزیز نسین به دلیل شجاعت در بیان مسائل مختلف بارها دستگیر و به زندان افتاد. جالب است بدانید که در سال ۱۳۴۹ سفارت ایران در آنکارا از عزیز نسین به دلیل توهین به محمدرضا شاه پهلوی شکایت کرد و به دلیل پی گیری دولت ایران، این نویسنده ۶ ماه به زندان افتاد.

*از فریبا کلهر، نویسنده زن مطرح در ادبیات داستانی، کتاب تازه ای با نام “کشور ده متری” در ۱۵۲ صفحه و شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و با بهای ۹ هزار تومان توسط نشر فریبا با همکاری نشر آموت به بازار آمده است. فریبا کلهر، رمان نویس و نویسنده ادبیات کودک و نوجوان در شهریور ماه سال ۱۳۴۰ در تهران متولد شده است. او فعالیتش را از دهه شصت و با حضور در مجله های ادبیات داستانی کودک و نوجوان آغاز کرد و آثار خوبی به نگارش درآورده است.

*علاقمندان به تهیه این کتاب ها می توانند در تورنتو به کتاب فروشی های “پگاه و سرای بامداد” مراجعه کنند و آنها را سفارش دهند.

تفکر هفته

“از تجربه زندگی شخصی خودم یک چیز می دانم و آن این که در روح آدمی چیزی بس خارق العاده وجود دارد، پیکانی از نور و آتش که تراکم عظیم ماده و ظلمت را می شکافد و خنده ای طعن آمیز و ستیزه جو که در هر مصافی پیروز می شود. من خوشبختی را همواره در اوج نومیدی احساس کرده ام. می پرسید چرا؟ چون همیشه تا آخر ایستاده ام. در پیرامون من همه چیز همواره علیه من بوده و من با مشاهده آن دشمن، خود را مهیا، سبکبال، مغرور، خاموش و سرانجام پیروز یافته ام. دوستانم مرا خوشبخت می پندارند، چون از مبارزاتی که پیش از پیروزی صورت گرفته بی خبرند، چون نمی دانند که خوشبختی من ثمره عالی نومیدی و تحقیر ظواهر دنیوی است. من نه یک عاصی احساساتی ام، نه عارفی که زندگی را خوار می شمارد و نه موجود خارق العاده ای که علیه ماده می جنگد. زمین، زندگی، انسان، حیوان و چیزهای فناپذیر را دوست می دارم و به ارزش و در عین حال حدود آنها وقوف کامل دارم. هیچ توهمی ندارم و در هیچ دامی گرفتار نیامده ام گرچه به هر دامی وارد می شوم، مثل موش بسیار چالاکی که وارد دام می شود، طعمه ای را که برای اسارت اش نهاده اند، می خورد و به طرف دام های دیگر می رود و خوب می داند که دام آخر ـ دام مرگ ـ در انتظار اوست، دامی که او در آن گام خواهد نهاد و دیگر بیرون نخواهد آمد…”

“از نامه های کازانتزاکیس به دوستش”

ملانصرالدین در تورنتو

در دنیای پیچیده کنونی آنچه که تأمین کننده آینده انسان است، تفکر و اندیشه ها یا به طور کلی جهان بینی اوست. جهان بینی مجموعه ای از تجربه، تحصیل، دانش، فرهنگ، مطالعات و جغرافیای محل تولد و سکونت و بسیاری عوامل دیگر است که هر فردی با توجه به این ها، تصمیمات و راهکارهایی برای آینده خود و حتی دیگران اتخاذ می کند. بدیهی است با توجه به تنوع ساختار جوامع و رشد و نمو انسان ها در هر جغرافیایی، جهان بینی ها تفاوت پیدا می کند. ما با دانستن جهان بینی و افکار بسیاری از بزرگان می توانیم در زندگی و کار خود برنامه ریزی های موفقیت آمیزی را تهیه و تدوین کنیم. در جهت بحث و بررسی در این گونه مطالب، روزی از محضر ملانصرالدین پرسیدم: “استاد دیدگاه و جهان بینی شما برای موفقیت نسل های مهاجر ایرانی در تورنتو چیست و به آنها چه توصیه ای دارید؟” ایشان مدتی سکوت کرد و بعد گفت: “ای کاش همه افراد کامیونیتی ما دغدغه هایی که شما دارید، داشتند و به این مسائل هم توجه می کردند.” گفتم: “استاد، نمی توانم بگویم که انسان مهاجر از این گونه دغدغه ها ندارد ولی آنقدر مشکلات مهاجرت بویژه مسائل مالی، وقت و ذهن ها را گرفته که فرصت فکر کردن را از انسان ها سلب کرده است. آنگاه به طور مختصر و مفید در جواب سئوال اصلی من جواب داد: “انسان متعهد کسی است که در هر جای جهان که زندگی می کند به مسائل اطراف خود و جامعه ای که در آن سکونت دارد واقف باشد و به آن توجه کند، نه این که بگوید یا بپندارد که بعضی از مسائل به او مربوط نیستند. مثلاً در همین تورنتویی که ما برای زندگی آن را انتخاب کرده ایم مدتی است سازمان ها، گردهمایی ها و حتی کلاس های تحت عنوان فلسفه و شناخت توسط افرادی برگزار می گردد که صلاحیت علمی و اجتماعی برگزاری این گونه فعالیت ها را ندارند و ما چشم و گوش خودمان را به روی این گونه کارها بسته ایم و نمی دانیم که در آینده این گونه فعالیت ها چه زیان های مخربی بر روی نسل های آینده مهاجران دارد.” واقعاً یک دنیا مطلب در این گفته ملا مستتر است که اهل بصیرت به آن واقفند.

* حسن گل محمدی نویسنده، شاعر و روزنامه نگار ساکن تورنتو است. او عضو هیئت علمی دانشگاه در ایران بوده و ده ها جلد کتاب و صدها مقاله از او در ایران و کانادا منتشر شده است.

Golmohammadihassan(at)yahoo.com

About The Author

حسن گل محمدی

حسن گل محمدی نویسنده، شاعر و روزنامه نگار ساکن تورنتو است. او عضو هیئت علمی دانشگاه در ایران بوده و ده ها جلد کتاب و صدها مقاله از او در ایران و کانادا منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This