بوعالم صنصال: اسلامگرائی مسلمانان را بیش از غربی ها تهدید می کند/ترجمه جواد طالعی

بوعالم صنصال: اسلامگرائی مسلمانان را بیش از غربی ها تهدید می کند/ترجمه جواد طالعی

من به اسلام اعتقاد ندارم و معتقدم این دین نه تنها خطرناک که بسیار خطرناک است. اسلام جامعه ما را منفجر می کند

هنگام استقلال الجزایر از استعمار فرانسه، پایتخت این کشور ۱۵۰ سینما و ۲۵۰ کتابفروشی داشت. امروز تعداد کتابفروشی های آن چهار یا پنج تا است و اصلا سینما ندارد. در عوض تعداد مسجدها در آن هزاران برابر آن زمان شده است

اشاره:

“بوعالم صنصال”، متولد ۱۹۴۸ یکی از مشهورترین نویسندگان معاصر الجزایر است. او در سال ۲۰۱۱ به خاطر آثار متعدد خود جایزه صلح ناشران آلمان را دریافت کرد. در تابستان سال گذشته تازه ترین رمان او با عنوان “۲۰۸۴ پایان جهان” به زبان فرانسوی انتشار افت. این کتاب که در پائیز سال گذشته جایزه بزرگ رمان (Grand Prix du Roman) را کسب کرد، تاکنون تنها در فرانسه ۳۰۰ هزار نسخه به فروش رفته، به زبان آلمانی ترجمه شده و قرار است به زبان های متعدد دیگر نیز منتشر شود.

در رمان ۲۰۸۴ نویسنده الجزایری با وام گرفتن از کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول، جهانی را پیش بینی می کند  که در آن یک حکومت اسلامی مستبد همه چیز را تحت حاکمیت گرفته است.

صنصال در شمار نویسندگان عربی است که از اسلام فاصله جدی گرفته اند و امیدی به ایجاد رفرم در این دین ندارند. او معتقد است که بنیادگرایان اسلامی چون می دانند که در یک جنگ متعارف و رودررو با غرب هرگز شانس پیروزی ندارند، می کوشند با ترور و ایجاد وحشت در جوامع غربی شکاف بیاندازند تا آن ها خودشان را به دست خودشان نابود کنند.

روزنامه “ولت” آلمان در شماره روز یکشنبه ۲۹ مه امسال خود با ابوعلام صنصال گفت وگویی انجام داده که هرچند در بسیاری موارد بسیار دور از ذهن  و اغراق آمیز به نظر می رسد، می تواند فضائی را که بر جوامع اسلامی جهان عرب حاکم شده است، منتقل کند.  صنصال بر این باور است که مسلمانان حتی بیش از اروپایی ها از بنیادگرایی اسلامی هراس دارند، زیرا این ایدئولوژی خشن پیش از همه گریبان خود آن ها را گرفته است.

برگردان گفت وگوی ولت یکشنبه با ابوعلام صنصال را بی کم و کاست در اینجا می خوانید. قضاوت با خود شما:

صنصال

ابوعالم صنصال

 

 

ولت: آقای صنصال! کتاب شما بسیار یأس آور است. در کتاب اورول (۱۹۸۴) دست کم ردپائی از عشق هم هست.

صنصال: من هم دوست داشتم کمی امیدوارکننده بنویسم، اما در این دنیای اسلامگرایی عشق باورکردنی نیست. اورول باید یک آته ایست کمونیست بوده باشد. تصورات او متاثر از مسیحیت بود. در مسیحیت عشق زیربنای زندگی است.

عشق نه تنها زیربنای زندگی که زیربنای خود دین (مسیحیت) هم هست.

ـ ایده رهائی از طریق عشق در جهان مسیحیت همیشگی است. در اسلام تنها عشق به مادر و عشق به خدا وجود دارد. زنان هنگام عشق ورزی خودشان را پنهان می کنند. خود زن نقشی ایفا نمی کند. عشق همان چیزی است که اسلام با آن می جنگد.

 

با این که کتاب شما سرگرم کننده نیست، فقط در فرانسه ۳۰۰ هزار نسخه به فروش رسیده است. این موفقیت را چگونه می توان توضیح داد؟

ـ انسان ها بیدار می شوند. برای آن ها روشن می شود که اسلامگرایی تنها یک پدیده محلی نیست، در همه اروپا دامن گستر می شود. ما همه می ترسیم، حتی اگر درباره این ترس حرف نزنیم.

 

نوشتن چنین کتاب ناامیدکننده ای برای شما چه نوع تجربه ای بود؟

ـ نه دردناک و نه لذت بخش. من اهل علم هستم و چیزها را مثل یک نمونه رفتاری بررسی می کنم. اینجا و آنجا چیزی می تواند مرا تکان بدهد، اما دوباره خودم را به سمت خرد هدایت می کنم. چیزها را باید فارغ از تصورات موهوم  رودررو دید.

 

یک مسلمان این کتاب را با چه نگاهی می خواند؟

ـ مسلمانی مثل من که مومن نیست، اما در یک کشور اسلامی رشد کرده، آن را مثل من و شما عاقلانه می خواند. شما در غرب اشتباه می کنید که باور دارید همه مسلمانان اسلامگرا هستند. آن ها بیشتر از غربی ها از اسلامگرایی می ترسند.

 

از زمان عملیات تروریستی پاریس و بروکسل، غرب هم می ترسد.

ـ بی تردید. این فقط آغاز بود.

 

نوعی زنگ بیدار شدن؟

ـ بله. حمله به “شارلی ابدو” چیز دیگری بود. اکثریت می توانست آن را بفهمد. آن ها بالاخره به خدا  توهین کرده بودند. مردم می گفتند: کشتن انسان ها درست نیست، اما باید دید که  آن ها چه کرده بودند.

cover_allahs_narren 

یعنی می خواهید بگوئید آن ها  مثل دختری که با پوشیدن مینی ژوپ سبب تجاوز به خودش می شود، (تروریست ها را) تحریک کرده بودند؟

ـ بله. و به خاطر این منطق بود که حمله تروریستی ژانویه (۲۰۱۵) مردم را بیدار نکرد. در مقابل باتاکلان* یک حمله اسلامگرایانه بود، زیرا دیگران را به خاطر فرهنگ و روش زندگی شان مورد حمله قرار داد. آنجا محلی بود برای جوانان. مثل بارها، ورزشگاه ها و محل هایی که نشان دهنده زندگی غربی هستند. اسلامگراها می خواستند روند آگاه کردن جهان (از همین امر) را تحریک کنند. آن ها می دانند که نمی توانند به لحاظ نظامی بر غرب پیروز شوند. بنابر این باید کاری کنند که غرب خودش را نابود کند. آن ها می خواهند در جوامع  (غربی) شکاف بیاندازند و می دانند که اگر موفق شوند، این جوامع خودشان ویران می شوند.

 

در فرانسه راستی های پوپولیستی هستند که تئوری، نابودی فرهنگ مسیحیت غربی از طریق اشباع این جوامع با مسلمانان را نمایندگی می کنند.  شما هم در بنیاد همین حرف را می زنید. تفاوت در چیست؟

ـ من این اصطلاح را درست نمی دانم. مسئله نه بر سر جا به جایی جمعیت، بلکه مربوط به نوعی التقاط  است. فرانسه در حال اسلامی کردن خودش است.

 

اما شما در نهایت تایید می کنید. فرهنگ ما در حال نابودی است؟

ـ من به عنوان یک دموکرات سقوط تمدن (غربی) را با تأسف بسیار نظاره می کنم، زیرا این تمدن بود که سبب پیشرفت انسان شد، حتی اگر ما مدت ها به ریشه های آن صدمه زده باشیم.

 

صنصال در مقابل آکادمی فرانسه برای دریافت جایزه بزرگ رمان

صنصال در مقابل آکادمی فرانسه برای دریافت جایزه بزرگ رمان

شما چرا در الجزایر مانده اید؟ چرا در دهه نود، هنگامی که زندگی تان به خاطر نقد مناسبات آنجا تهدید می شد ماندید؟

ـ من مقاومت می کنم.

 

کتاب شما را در الجزایر می شود دریافت کرد؟

ـ در حال حاضر بله. اما ماه ها طول کشید. مردم در آغاز تصور می کردند ممنوع است و آن را زیر میز دست به دست می کردند. از ژانویه ناگهان همه جا بود. هرچند “همه جا” واژه غلطی است: در کتابفروشی های اندکی که هنوز وجود دارد. بعد از استقلال الجزایر ۱۵۰ سینما و ۲۵۰ کتابفروشی در الجزیره وجود داشت. امروز حتی یک سینما وجود ندارد و تعداد کتابفروشی ها چهار یا پنج واحد است. در عوض تعداد مسجدها هزاران برابر شده است.

 

ما یک میلیون پناهجو را پذیرفته ایم که بیشترین آن ها مسلمان هستند. شما آینده آلمان را چگونه می بینید؟

ـ آلمان کاملا ضعیف عمل کرد. در درازمدت آلمان کشوری است که بیش از همه تهدید می شود.

 

تا چه حد ضعیف؟

ـ آلمان مدت زیادی دستخوش این توهم بود که مشکل مربوط به خودش نیست. آلمانی ها می گفتند مشکل اسلام در فرانسه و بریتانیا هست، اما پیش ما وجود ندارد. ضمن این که آلمان به خاطر تجربه جنگ، جامعه بسیار پرمدارائی شده است. همین موضوع مورد سوء استفاده قرار گرفت. هنگامی که بنیادگرایان اسلامی الجزایر تحت تعقیب قرار گرفتند، در آلمان مخفی گاه پیدا کردند. آلمان به آن ها پناهندگی داد.

sansal_boualem 

چه سندی می توانید ارائه بدهید که این نبرد فرهنگ ها در آلمان هم جاری است؟ که جامعه در حال اسلامیزه شدن است؟

ـ نمونه آشکار “باتاکلان” است. آن ها نه به یک پادگان که به یک سالن کنسرت حمله کردند، زیرا در پی کسب قدرت کلاسیک نیستند، بلکه درگیر یک “جنگ فرهنگ ها” شده اند. به عنوان نمونه دوم باید نگاهی به جهان عرب انداخت که در آن این جنگ کاملا آشکار و بدون مزاحمت جاری است. این که در آلمان چه پیش خواهد آمد، کاملا مطمئن نیستم. اسلام ترکی با اسلام مغرب قابل مقایسه نیست. ترک هایی که در دهه هفتاد به آلمان آمدند، بلافاصله در صنایع مشغول به کار شدند. فرانسه مهاجران را به حال خودشان رها کرد. الجزایری ها و توگوئی ها درهم آمیختند و در آغاز تحت شرایطی غیرانسانی سکونت اختیار کردند.

 

در ترکیه همین حالا با اردوغان ما شاهد اسلامیزه شدن جامعه هستیم. شما این روند را چطور می بینید؟

ـ بازگشت دین، پیش از همه از سوی آدم های جوان، تمام جامعه را آلوده می کند و این به زودی در آلمان هم اتفاق خواهد افتاد.

 

ما این دخالت یا آنطور که شما می گویید آلودگی را به تازگی در “ماجرای بومرمن”** تجربه کردیم.

ـ اردوغان مثل یک خلیفه است و ترک ها رفتار رعایا را دارند. او یک قصر هم برای خودش ساخته است. امپراتوری عثمانی بدون تردید خشن ترین خلافت جهان اسلام بود. ما در حال حاضر شاهد بازگشت این خشونت هستیم. اردوغان می خواهد این خلافت را بازسازی کند، اما او می داند که عرب ها این را هرگز نخواهند پذیرفت. شاید تصور می کند بتواند امپراتوری خود را به اروپا گسترش دهد. به این دلیل آلمان از همه بیشتر تهدید می شود.

 

شما معتقدید به خاطر پناهجویان یا به خاطر ترکیه؟

ـ هیچکدام. بلکه به خاطر این که همه پیش داوری های احساساتی اروپائیان علیه آلمان است. آلمان ثروتمند، پرنفوذ و فوق العاده خوب سازماندهی شده است. آدم ها رویایی جز سقوط آلمان ندارند. یک کابوس، دیگری را تکمیل می کند و بسیاری از اروپایی ها در کابوس اردوغان سهیم هستند.

 

اگر به انجام کار فکر کنیم، حرف شما به این معنا است که ما تحت خلافت اردوغان زندگی خواهیم کرد. خیلی مسخره به نظر می رسد. یعنی اروپا تا این حد به آخر رسیده است؟

ـ بله. اروپا به هیچ عنوان آینده ای ندارد.

این چیزی را که فکر می کنید، می توانید در اروپا هم بگوئید؟

ـ نه. دیگر گذشته است. از یک طرف مرا به اروپا دعوت می کنند چون نیاز دارند نظرات دیگری را هم که به لحاظ سیاسی کاملا درست نمی دانند بشنوند، از طرف دیگر می ترسند که من مشکل ایجاد کنم.

 

چه چیزی را اجازه ندارید بگویید؟

ـ این را هیچکس به شما نمی گوید. این خیلی ظریف تر است. اما هرکه اسلام را مورد انتقاد قرار دهد، مسئله ساز می شود. چنان که گویی امروز انسان از همه چیز و حتی از خدا می تواند انتقاد کند، اما از اسلام نه.

 

شما اسلام هراس هستید آقای صنصال؟

ـ نه در آن معنایی که از این واژه استنباط  می شود. من به اسلام علاقه ندارم و به آن باور ندارم و معتقدم که این دین نه تنها یک خطر، بلکه یک خطر بزرگ است. این (اسلام) جامعه ما را منفجر خواهد کرد.

همکار شما کمال داوود به خاطر این که متعرضان جنسی شب ژانویه کلن را ” سرکوب شده جنسی” دانست، هیجان زیادی ایجاد کرد. شما به او حق می دهید؟

ـ داوود در الجزایر زندگی می کند و خودش چنان وضعیتی را هر روزه تجربه می کند. این جامعه ای سرخورده است. نه تنها به لحاظ جنسی. جوان مسلمانی که ناگهان با یک جامعه آزاد برخورد می کند، از زنی که بدنش را نشان می دهد، تفسیر غلطی دارد.

ما (اروپایی ها)  اعتقاد  و شهامت دفاع از ارزش های خود را نداریم؟

ـ اسلامگرایان با شهامت زیاد برای آنچه به آن اعتقاد دارند می جنگند. تنها این را باید امتیاز آنان دانست. آنچه به ما مربوط می شود، باید متاسفانه بگویم: چیزی وجود ندارد که ما را برانگیزد. ما در گذشته برای آزادی تا ته جهان هم می رفتیم، اما امروز از این انگیزه تهی شده ایم.

این درست نیست. بعد از شارلی ابدو میلیون ها تن به خاطر آزادی عقیده به خیابان ها ریختند.

ـ این چیزی جز یک واکنش احساساتی ناگهانی نبود. این جز روی صحنه بردن روسای کشورها هیچ ارزشی نداشت. پیش از همه این اولاند بیچاره که به یک مگس هم آزار نمی رساند. ما در الجزایر دیدیم مردم چه می کنند وقتی که زیر غلطک احساس قرار می گیرند: آه و ناله ی بی معنا و دستجمعی.

ما باید عنوان کتاب شما را لغت به لغت “پایان جهان” بنامیم؟ به هیچ کس و هیچ کجا امیدی نیست؟

ـ می دانید؟ بعضی وقت ها یک چیز کوچک، یک ایده یا یک جمله کافی است تا امور چرخشی دیگر بیابند. در الجزایر واژگان “طاهر جاووت”*** مثل یک حلقه آتش جادویی در میان کشور به راه افتاد. مردم آن را به مثابه شوره ای یافتند که از چشمانشان می ریخت. او حق داشت. واژگان او جرأت می آفریدند.

او چه گفت؟

ـ او با خنده فروتنانه اش در یک مصاحبه گفت: “وقتی که حرف می زنی می میری، وقتی هم که حرف نمی زنی می میری. پس حرف بزن و بمیر”. یک هفته بعد او را کشتند.

*باتاکلان، تئاتری در پاریس که روز ۱۳ نوامبر سال ۲۰۱۵ مورد حمله مسلحانه اسلامگرایان قرار گرفت. م

**یان بومرمن تهیه کننده برنامه های طنز تلویزیون آلمان در شعری رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه را با لحنی که رسانه های آلمانی آن را “پائین تنه ای” توصیف کرده اند، به هزل گرفت. دولت ترکیه و شخص اردوغان از این هنرمند آلمانی به صورت جداگانه شکایت کردند و خواستار محاکمه او بر اساس ماده قانونی شدند که دو قرن پیش تصویب شده و به موجب آن کسی که به یک مقام عالی رتبه خارجی اهانت کند، به زندان و جریمه نقدی سنگین محکوم می شود. دولت آلمان نیز با تعقیب قضائی بومرمن موافقت کرد، زیرا برای مقابله با مشکل پناهجویان به کمک ترکیه نیازمند بود.

**طاهر جاووت یا “طاهر جاعوط” روزنامه نگار؛ منتقد ادبی، شاعر و نویسنده الجزایری، نخستین روشنفکری بود که به خاطر دفاع از سکولاریسم  و انتقاد از اسلامگرایان روز ۲۶ مه سال ۱۹۹۳ به وسیله  تروریست های اسلامگرای موسوم به “ارتش اسلامی الجزایر” ترور شد. م

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

جواد طالعی

جواد طالعی، شاعر، نویسنده و روزنامه نگار آزاد با بیش از 40 سال سابقه روزنامه نگاری حرفه ای از سال 2000 میلادی به این سو مسئولیت دفتر اروپائی شهروند را به عهده دارد. او همزمان با رسانه های فارسی زبان دیگر مثل بی بی سی، رادیو فرانسه، دویچه وله و سایت های اینترنتی متعدد همکاری داشته است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This