روزنامه نگاری نوبرانه/اسد مذنبی

روزنامه نگاری نوبرانه/اسد مذنبی

هفته گذشته عابران پیاده به نیروهای سوارهِ کشور خبر می دهند که شخصی از پل مدیریت آویزان شده. نیروی سواره پرسیده بود، می توانید حدس بزنید مشغول چه کاری است؟ عابران جواب داده بودند به نظر می رسد قصد خودکشی دارد. نیروی سواره نیز بیدرنگ آتش نشانی را در جریان می گذارد و سازمان آتش نشانی هم با ابزار و ادوات جنگی به همراه سواره نظام کشور، برای خاموش کردن آتش فتنه ای که ممکن است سوژه عوامل بیگانه شود، به سوی پل مدیریت می شتابند. و وقتی به آنجا می رسند که هنوز کار از کار نگذشته بود. و از اینکه به موقع رسیده بودند، به دلیل تنگی وقت تیمم می کنند و دو رکعت نماز شکر، قربت الی ترفیع و درجه، بجا می آورند.

فرمانده نیروی انتظامی بلندگو به دست به جوان رشیدی که طناب بر گردن خود انداخته و قصد پریدن داشت نزدیک می شود و می پرسد: مرد به جوانی خودت رحم نمی کنی، به زن و بچه ما رحم بکن.

جوان چشم در چشم فرمانده نیروی انتظامی تهرانِ گنده می دوزد و می گوید: خطای بزرگی مرتکب شده ام و نمی توانم خودم را ببخشم.

ghoochani-cartoon-l

فرمانده می گوید: جوان گل بی عیب خداست. فقط لب تر کن و بگو مشکل ات چیه شاید کمکی از دست ما بر بیاید.

جوان پاسخ می دهد: این ننگ با رنگ پاک نخواهد شد. فقط مرگ می تواند به این فاجعه ملی پایان دهد.

فرمانده به مرکز بی سیم می زند که گویا قضیه خیلی جدی تر از این حرفهاست. بلافاصله فرمانده گردان محمد رسول الله و قرارگاه خاتم الانبیا صل الله علیه و سلم، به سوی پل مدیریت می شتابند تا این قضیه مهم را مدیریت کنند. از جوان می پرسند اگر مشکل ات را بگویی علاوه بر این که نجاتت خواهیم داد ضمنا یک سفر عتبات نیز از جیب خودمان به عنوان جایزه تقدیمت می کنیم. جوان دل و جرأت پیدا می کند و می گوید روزنامه نگارم و جفت پا رفته ام توی شکم  نظام  و قصد دارم بمیرم تا قضایا فیصله پیدا کند.

فرمانده سواره نظام کشور می کوبد به پیشانی خودش و بلند می گوید: درد و بلایت بخورد توی ملاج عوامل استکبار و روزنامه نگاران معاند. و می پرسد: نمی خواهی قبل از مرگ خودت را سبک کنی و بگویی چه غلطی کرده ای؟ شاید قوه قضاییه به جرائم ات رسیدگی کند و مستحق مرگ نباشی.

جوان جواب می دهد باشد می گویم: عرض به خدمت شما، از گل به نظام نازکتر گفته ام. فرمانده می خندد و می گوید: عجب موجود با وجدانی هستی. مرد حسابی روزنامه ها هر روز کلفت بار نظام می کنند، ککشان نمی گزد. حاشیه نرو  فقط بگو چی شده؟

جوان مجددا جواب می دهد در هفته نامه صدا، طنزی چاپ کرده ام که صدای اصولگرایان مومن درآمده. فرمانده بلافاصله با رئیس قوه قضاییه تماس می گیرد و خطاب به جوان می گوید: رئیس قوه قضا گفتند چون خودت متهم و قاضی و دادگاه شده ای و خودت خویشتن را به مرگ محکوم کرده ای نه تنها بخشیده شدی بلکه می خواهیم حضرتعالی را سرمشق روزی نامه نگاری کشور قرار دهیم چون این روزها گیر آوردن چنین روزی نامه نگارانی واقعا غنیمت است.

جوان که دل و جرأت پیدا کرده بود، می گوید: اگر مقام رهبری نیز مرا ببخشد دیگر حرفی ندارم.

فرمانده با دفتر رهبری تماس می گیرد و با گردنی شکسته وقایع را تعریف می کند. و با خوشحالی به سمت جوان روزی نامه نگار می رود و تلفن را به وی می دهد و می گوید: بیا مقام رهبری خودش می خواهد با شما صحبت کند.

جوان با خوشحالی گوشش را به گوشی می چسباند و می شنود که: جوان خودت را نکش چون تا همین حالاش هم خیلی ها را کشتی. و اضافه می کند بیا پایین که  اگر امثال شماها نباشند ما نمی توانیم سوار شویم.

فرمانده سواره نظام کشور نیز از جمعیتی که گرد آمده بودند می خواهد که به میمنت و مبارکی این حادثه فرخنده بشکن زنان با وی دم بگیرند:

آفتاب سر کوه نور افشونه/ سماور جوشه

یارو تنگ طلا دوش گرفته/ با رهبر دوسته

عجب رو و عجب رو و عجب رو/ ممد قوچانی

یک دونه انار دو دونه انار/ سیصد دونه مروارید

می شکفه گل آی می پاشه گل/ ممد قوچانی

نشانه های آلزایمر ملی

طرح توکا نیستانی

طرح توکا نیستانی

اطبا می فرمایند یکی از نشانه های آلزایمر این است که طرف دوستان قدیمی و ایام خوش گذشته و دَدَر رفتن ها را به خاطر می آورد، اما برای پیدا کردن دستشویی منزل دست به دامان گوگل می شود. و وامصیبتا اگر گوگل ویرش بگیرد و به جای دستشویی، نقشه راه آشپزخانه در اختیارش بگذارد. همان اطبایی که ذکر خیرشان رفت مدعی اند که البته همه آدمها به یک شکل دچار آلزایمر نمی شوند. مثلا برخی ها وقتی بدهکار می شوند آلزایمر می گیرند. عده ای هم زمانی که خرشان از پل گذشت به این عارضه دچار می شوند.

شاه کلید را نشان می دهند و فریاد می زنند: این همان شاه کلیدی است که بند از پای محصوران می گشاید، اعتبار پاسپورت ایرانی را باز می گرداند و درهای بهشت را به روی شما باز خواهد کرد. ملت هم دهانشان آب می افتد و هورا می کشند و به انتظار می نشینند. و وقتی خبری نمی شود می پرسند اخوی چی شد؟ جوابی نمی شنوند. بعدش خبردار می شوند که ای داد و بیداد اخوی گرامی آلزایمر گرفته و اصلا و ابدا یادش نیست چه گفته و چه شنیده.

همان اطبا خیر ندیده می گویند بدترین نوع آلزایمر، فراموشی ملی است و وای به روزی که ملتی آلزایمر بگیرد. یک روز انقلاب می کنند و رهبر ملایان را به جرم طرفداری از استبداد در میدان توپخانه دار می زنند و با خود عهد می کنند که بساط ملاها را جمع کنند و منبعد گوش به حرف هیچ ملایی ندهند، اما چند دهه بعد دو مرتبه ملای بیسوادی را روی سرشان می گذارند و حلوا حلوا می کنند و جان و مال و مملکت را در اختیارش می گذارند. یک روز شاه مملکت را بیرون می کنند چند سال بعد می گویند الهی نور به قبرش بباره. هر سال به یاد عاشورای ۱۳۰۰ سال قبل به سر و سینه می کوبند، اما یادشان می رود همین چند سال قبل در عاشورای ۸۸ ده ها نفر زیر وانت رفتند و یا در کربلای کهریزک به شهادت رسیدند. صدای گریه های علی اصغر در خرابه های شام هنوز در گوششان زنگ می زند، اما فریادهای شبانه بچه های نرگس محمدی بیخ گوششان را نمی شنوند.

ظرف ده روز اول محرم دو هزار میلیارد تومان، نذر سلامتی زین العابدین بیمار می کنند، اما بیماری کارتن خوابی و بچه فروشی و کلیه فروشی را نمی بینند.

***

خواب های خوش سید محمد خاتمی

طرح بوذرجمهری

طرح بوذرجمهری

طبق خبرهایی که به بیرون درز کرده گویا سیدمحمد خاتمی که متخصص خواندن خطبه عقد می باشند و طی سالهای اخیر موفق شده اند بسیاری از فرزندان جناح های مختلف نظام را به عقد یکدیگر دربیاورند و قلوب جناح های سیاسی را بهم نزدیک تر کنند و باعث و بانی خیر بشوند، به توصیه آشنایان تصمیم گرفته در حق خودشان نیز خوبی کنند. اطرافیان چرتکه انداخته اند که برخلاف شایعات موجود، نزدیکی به ملت در نظام اسلامی، آنقدرها هم که می گویند آش دهن سوزی نیست و جز ضرر، هیچ منفعتی ندارد و به این نتیجه رسیده اند که باید مثل جناب عارف سیاستمدار بود. با یک دست شیره بر سر ملت مالید، و با دست دیگر شیره رهبر را مالاند. و یا مانند محمدرضا تابش، باید زبانت با ملت باشد و دلت با رهبر، تا همیشه بتوان در صحنه سیاست کشور تابید.

جناب افشین علاء، کسی که گویا سیدمحمد خاتمی را تر و خشک می کند، به انتخاب گفته است: «شک نکنید که تبعیت و تقویت و تعامل با مقام رهبری برای آقای خاتمی یک اصل است».

باید به ایشان گفت، اخوی اولا، تبعیت تبعاتی دارد. منجمله ذوب شدن در کارخانه ذوب آدم ولایت فقیه.

دوما مقام رهبری احتیاجی به تقویت از سوی خاتمی ندارد و اسباب و اثاثیه تقویتی به اندازه کافی در دسترس دارند.

سوما اگر تعامل با رهبر یک اصل برای خاتمی باشد، باید قرار خود با ملت را فسخ کند؛ چون رهبر و مردم مثل کارد و پنیرند و آبشان در یک جو نمی رود.

کلام آخر این که گویا فراق رهبری برای خاتمی خیلی پر سوز و گداز بوده و این گونه که از فحوای کلام افشین خان پیداست ایشان قبلا هم چند بار نامه انداخته اند توی بیت رهبری، اما بصیرت مقام شامخ ولایت باعث شده، بیت عظما روی خوش نشان ندهد. حالا تا کی؟ خدا هم نمی داند. شاید در هنگامه انتخاباد می خواهد از وجود مبارک ایشان برای پر کردن پیغام های صوتی و تصویری استفاده بهینه بنماید.

About The Author

اسد مذنبی

اسد مذنبی طنزنویس و از همکاران تحریریه شهروند است. مطالب طنز او علاوه بر شهروند، در سایت های گوناگون اینترنتی نیز منتشر می شود. اسد مذنبی تاکنون دو کتاب طنز منتشر کرده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

جشن بیست و پنجمین سالگرد انتشار شهروند

Pin It on Pinterest

Share This