قار قارِ قاری قرآن/اسد مذنبی

قار قارِ قاری قرآن/اسد مذنبی

در مملکتی که هنوز صورتت را نشُسته ای، گوینده رادیو نیم خروار مسایل اخلاقی با مخلفات می چپاند توی حلق ات.

از خانه بیرون نرفته ای، ملای محل بلندگوی مسجد را می کوبد توی ملاجت که حواست به نامحرم باشد.

سوار مترو نشده ای مشیر قالیباف شهردار یقه ات را می گیرد و فریاد می زند ببین اینجا چی نوشته! می بینی نوشته: کم باشه ولی حلال باشه.

توی اداره، تاکسی، بانک، بازار، حاجی قرائتی که با قر و قمیش سی جزء قرآن تفسیر می کند و بعد از سی و هفت سال هنوز به جزء هشتم نرسیده، از اخلاق حسنه و مدینه فاضله می گوید.

وقت ناهار قاشق را نگذاشته ای دهانت مکّار شیرازی با دو تا مامور لای لقمه ات را می گردند تا مطمئن شوند کش لقمهِ حرام به حلقت نرسیده.

عصری مصباح یزدی و عام الهدی گیس دختران را می کشند و به زور سوار ون می کنند و به بهشت می برند.

شب مقام رهبری مخلوط اخلاق و انگبین در سیمای خوشگل نظام قرقره می کند.

طرح مانا نیستانی

طرح مانا نیستانی

آخر شب می خواهی غوص بروی توی رختخواب و با همسرت خلوت کنی مامور منکرات ظاهر می شود و می گوید باید امتحان عملی غسل کردن بدهی! وقتی بوی بهشت در فضای میهن اسلامی می پیچد، قاری محبوب رهبر نیز با صوت داوودی “الم تر کیفَ” قارقار می کند و وقتی شاگردان می پرسند یعنی چه؟  جناب قاری با نیتی به پاکی عبای رهبر، علم اش را تر می کند و کیف می کند. بعد که جریان به گوش دارالخلاف قم و تهران می رسد، بحث داغی بین علما که دهانشان آب افتاده درمی گیرد که آیا دخول صورت گرفته یا فقط تفخیذ بوده؟

مم صادق قاضی القضات دارالخلاف، به خاطر اینکه علما را دق مرگ کند اظهار می دارد: کیفیت دخول ثابت نشده. بعد هم خط و نشان می کشد که شاکیان گناه کبیره مرتکب شده اند چون به جای اینکه به خود ما بگویند رفته اند قضایا را برای رسانه های بیگانه تعریف کرده اند.

شیر ناپاک خورده ای گفته اخوی اگر به شما می گفتند شاید حضرتعالی نیز ادعای سهم می کردید. محسنی اژدهایی نیز چون هلاک اجرای عدالت است، تاکید کرده که برای اثبات قضیه یا باید از جریان فیلمبرداری می شده یا اینکه چهار شاهد عاقل و بالغ شهادت بدهند که با چشم خودشان، شاهد ماجرا بوده اند.

ابوالحرام مکّار شیرازی هم گفته، مردی که شاهد چنین قضایای شیرینی باشد و تا آخر ماجرا دوام بیاورد، باید در مردی اش شک کرد و بر شهادتش شبهه وارد است.

رئیس جمهور محترم هم با صدای بلند گفت: باید دعواهای کودکانه در کشور خاتمه یابد. یکی داد زده، یکطرف قضیه بزرگسال بوده حسن جان. حسن روحانی خود را به نشنیدن زده و با ذوقی کودکانه گفته درباره انتخابات آمریکا از من سئوال کنید: خبرنگاران هم یکصدا دم گرفتند که حسن جان از انتخابات آمریکا چه خبر؟ حسن روحانی خندید و جواب داد: «آمریکایی که مدعی است بیش از ۲۰۰سال دموکراسی و بیش از ۵۰ سال ریاست جمهوری دارد اکنون کشوری بزرگ و صنعتی است که در آن اخلاق وجود ندارد». خبرنگاران یکصدا فریاد زدند: هورا…

***

 

ایرانیان و جایزه ادبیات نوبل

bob-dylan

رسانه های سوئد گزارش داده اند، کارل گوستاو شانزدهم پادشاه سوئد در حالی که تاج پادشاهی را بر زمین می کوبید، فریاد می زد: به پیر به پیغمبر اینطوری نمی شود سلطنت کرد.

و خطاب به ارباب جراید گفت: به جدم گوستاو پنجم قسم، خداوکیلی اگر کسی حاضر است، بنده همین الساعه این تاج و تخت ناقابل را تحویلش می دهم و دست یک یک شما که ارباب ما هستید را می بوسم و می روم پی کارم.

ارباب جراید پرسیدند: جناب کینگ چی شده؟

گوستاو شانزدهم جواب داده: آخه این چه پادشاهی است که نمی تواند اختیار مال خودش را داشته باشد؟ طرف توی ده کوره چلغوزآباد امام جمعه است، می گیرد می کشد اختلاس می کند و خدا را بنده نیست، آن وقت ما که ناسلامتی پادشاه این مملکت هستیم باید از دیگران اجازه بگیریم به کی جایزه بدهیم به کی ندهیم.

ارباب جراید به آبدارچی گفته اند زود باش بدو برو یک لیوان شربت سکنجبین تگری بیار. و وقتی پادشاه شربتش را سرکشید، سئوال کردند: اعلیحضرت جریان چیه ما خیلی توی باغ نیستیم؟

پادشاه هم پاسخ داده: من از شما که دستتان توی کار است می پرسم، شاید من می خواستم جایزه ام را بیندازم توی دریا درسته؟

ارباب جراید گفتند درسته، هر کسی اختیاردار مال و اموال خودش است. پادشاه در حالی که ارباب جراید را می بوسید گفت: آی قربان دهانتان بروم من، البته بنده قاری نیستم فکر بد نکنید. و افزوده: یکی دیگه جایزه داده، یکی دیگه گرفته، به ایرانی ها چه مربوطه آخه. کسانی که سرانه ی مطالعه روزانه شان روزی دو دقیقه است به چه حقی توی کارِ جایزه ادبیات نوبل دخالت می کنند؟

ارباب جراید پاسخ داده اند: گوستاو جان، از قدیم گفته اند نیش عقرب نه از ره کین است. بقیه اش را خودت بهتر می دانی. زیاد هم به دل نگیر. مگر ندیدی دو هفته است الم شنگه راه انداخته اند که خدابیامرز فروغ به چه حقی به یک مرد زن دار نامه عاشقانه نوشته. حتی برخی از آنان که به عفت و عصمت نود ساله هم رحم نمی کنند، فریاد وامصیبتا سر داده اند که انتشار چنین نامه هایی خلاف عفت عمومی است.

خبر رسیده باب دیلان هم که از دور کل کل ایرانی ها و پادشاه سوئد را تماشا می کرده، گیتارش را زمین زده و گفته گور بابای جایزه ای که اینقدر حرف و حدیث پشت سرش باشه.

***

سنگ قبر

طرح مانا نیستانی

طرح مانا نیستانی

دشمنان، همواره ما را به آتش پرستی متهم می کنند. و علاقه قلبی دلاور مردان ایرانی به منقل را دلیلی بر آتش پرستی ما می دانند؛ در حالی که برخلاف ادعای دژمن، ایرانیان حتی قبل از رواج مرده خوری، مرده پرست بوده اند. قبرستان از جایگاه ویژه ای در فرهنگ و تمدن ایران زمین برخوردار بوده و قبر مکان بسیار مقدسی نزد ایرانیان است. تا جایی که اگر یک ایرانی بخواهد عمیق ترین احساس قلبی خود را نثار دیگران کند می گوید:…. به قبر پدرت.(چیزی تو مایه های فرستادن دسته گل بر سر مزار در دیگر کشورها) طرف تا زنده است سنگ و بطری و دشنام حواله اش می کنند و علیه اش شعار می دهند وقتی مرد می گویند الهی نور به قبرش بباره.

روحانیون مبارز نیز که اموراتشان همیشه از مرده پرستی و مرده خوری می گذرد، جدا از اینکه تمام توجه شان در طول تاریخ به بند تمبان مومنین بوده، از مسئله تخلی بر روی قبرِ مومن هم غافل نبوده اند. امام راحل نیز در رساله خود این موضوع را به صورت مبسوطی شرح داده است.

مسئله ۶۰- در چهار جا تخلّی حرام است

۱- در کوچه‌های بن‌بست، در صورتی که صاحبانش اجازه نداده باشند (حضرت امام می دانستند که بعضی از آدم ها بخیل هستند)

۲- در ملک کسی که اجازه تخلّی نداده است (باید زنگ در خانه طرف را بزنند و بگویند با اجازه حضرتعالی و مشغول شوند)

۳- در جایی که برای عده مخصوصی وقف شده است (مثل برگرکینگ و مک دونالد)

۴- روی قبر مؤمنین در صورتی که بی‌احترامی به آنان باشد، بلکه حتّی اگر بی‌احترامی هم نباشد.

بنابراین در فرهنگ ایرانی، قبر حتی مقام و مرتبه اش از دکتر و درمان نیز بیشتر است. مثلا قرن ها قبل، یک حاکمی قیمه پلو سمی تعارف طرف کرده و نام نبرده هم مسموم شده و از دنیا رفته، اما هزار سال بعد ملت می روند سر قبرش و آه و ناله و زاری که فرزندمان سرطان گرفته. و از صاحب قبر می خواهند فرزندشان را شفا بدهد. یکی هم پیدا نمی شود بگوید، مرد حسابی، ایشان زمانی که زنده بود، مسموم اش کردند و نتوانست خودش را شفا بدهد، حالا که مرده چطوری می تواند سرطان بچه حضرتعالی را درمان کند! مگر بنده خدا در زیرزمین لابراتوار و شیمی درمانی دارد؟ باز اگر سرما خوردگی بود یک چیزی. به متولی ندا می داد و یواشکی دو تا حب می گذاشت کف دست زوار بی کس و کار. تازه وقتی با چشمان خودشان می بینند که مرده خورهای حرفه ای به محض گرفتاری فورا در بیمارستان های مجهز لندن و فرانکفورت بستری می شوند بازهم دست از گریه و زاری بر سر قبور تو خالی برنمی دارند. و اگر این روزها قبرها را تخریب می کنند فقط به این دلیل است که می ترسند با این موج ملی گرایی و دین گریزی، مبادا امامزده های ملی و میهنی جای امامزاده های کلاسیک را بگیرند. چون مرده خورهای حرفه ای می دانند که ایرانی ها استعداد عجیبی در تولید و خلق امامزاده دارند.

سالها قبل یکی از دوستان در تورنتو فوت شده و ملای مسجد ایرانیان در سرمای منهای ۴۰ درجه رفته بود توی قبر و در گوش دوست ما تلقین می خواند. زدم روی شانه ملا و گفتم: اخوی بیخود به خودت زحمت مده چون این دوست ما تا زنده بود این حرفها بخوردش نمی رفت، حالا که مرده عمرا نمی رود.

About The Author

اسد مذنبی

اسد مذنبی طنزنویس و از همکاران تحریریه شهروند است. مطالب طنز او علاوه بر شهروند، در سایت های گوناگون اینترنتی نیز منتشر می شود. اسد مذنبی تاکنون دو کتاب طنز منتشر کرده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This