Select Page

ترجمه، خوانش است و برعکس/ برگردان: عباس شکری

ترجمه، خوانش است و برعکس/ برگردان: عباس شکری

برای “خورخه لوئیس بورخس” نکته ی مهم در ترجمه، اهمیت ندادن به برگردان واژه به واژه ی متن بوده است. چنانچه در جایی می گوید: “چنین اشتباهی موجب این می شود تا انسان فراموش کند که هر زبانی برای پیگیری آن نیاز به مهارت های خود دارد و بر اساس سبک و سیاق و پنجره خویش به جهان می نگرد.”۱  

واژه ی “ترجمه” نامی است که به متن تازه شکل گرفته ای می دهیم که به زبانی دیگر قابل خواندن است. همه ی خواندنی ها ترجمه اند. انتقال یک نظر رسمی به عموم با روشی خاص برای احساس بهتر یا درک فراتر. درکِ اندیشه های جهان (در الفبای نوشتاری) به نوعی دیگر (الفبای شنیداری) را هم حتی ترجمه خوانده اند. پژوهش های جدید نشان داده است آن بخش از مغز ما که پذیرش متنی را سازمان دهی می کند، مثل بخشی است که تمایز فرم و فاصله را امکان پذیر می کند. در کلامی دیگر، خواندن، نگاه کردن از زاویه ی روان شناسانه مثل برگردان فرم های فیزیکی عموم به تصورات و حتی به طور هم زمان ترجمه آن ها به تصورات خاص است. خواندن به مثابه ی ترجمه ی واقعیت جهان به واقعیتی است که برای ما ملموس است و آن را تجربه می کنیم. وقتی که نامی بر کسی می نهیم در حال ترجمه ی او هستیم. اگر در مورد «آمریکایی اسپانیایی زبان» حرف بزنیم، ترجمه را شروع کرده ایم.

ما پیچیدگی های جغرافیایی را جمع بندی می کنیم، آنها تاریخ اصیلی را بر دوش های شان حمل می کنند؛ استعمارگری، وابستگی، استعمارگری نو، شهرها، جاری شدن سیل، آثار ادبی، کارخانه ها، جاده ها و زندگی تک تک جمعیت را. همه ی اینها و حتی بیش از آن هم در یک کلام، توسط یک جهانگرد کاشف اهل ایتالیا و یک فرهنگ که ریشه در «رم» دارد به هم پیوند خورده اند. انگار که همه ی ترجمه ها نوعی محاصره و اشغال است.

یکی از مراحلی که توجه جهان را به قاره ی آمریکا و به ویژه جستجوگران سرزمین های نو، جلب کرد و سرانجام به تنوع هویت منجر شد، پس از ورود جهانگرد اسپانیایی رخ داد. آنگاه که زبان بومی قاره در برخورد با زبانی دیگر که زبان میهمانان ناخوانده بوده است قرار گرفت، هر کسی می توانست مواردی از درگیری، گفتمان، تلاش برای پاکسازی، مطالعه و در حد زیادی پذیرش را شاهد باشد. در بابل آمریکایی این ترجمه است که در فرم های گوناگونی با تلاش فراوان در پی درک و فهم زبان دیگری بود. ترجمه در تلاش برای گفتمان دو زبانی بود که یکدیگر را نمی شناختند و به همین سبب گاه یکی در  اندیشه حذف دیگری در می آمد. براساس ادبیات اسطوره ای اولین آمریکایی اسپانیایی زبان زنی بوده است به نام «Doña Mariana» از بومیان سرزمین آمریکا که خیلی زود نقش مترجم بین «Hernán Cortés» و «Moctezuma» را بر عهده گرفته بوده است. در نامه ی شماره نُه کتاب: نامه های مراکشی” که در سال ۱۷۷۴ منتشر شده است، «خوزه کادالسو» می نویسد: “این یکی از نمونه های بارز و ارزش های فوق العاده ی این جنس ظریف و زیبا است که نشان می دهد چگونه می تواند در جهان مادی مفید باشد. این زیبایی نشان می دهد تا زمانی که این جنس زیبا اگر تنها به مثابه ی یدک مردان به حساب نیایند که عامل تحرک نیز هست، می توان به اهداف بزرگ انسانی در کنار آنها دست یافت”. برای اسپانیایی های پدرسالار وجه مهم این بود که در گام اول زبان دیگری را در سرزمین تازه استعمار شده، بیاموزند تا درک شان کنند. این مهم با کمک ابزاری نه چندان قوی انجام شد. ابزاری ضعیف تر از جنگ افزار، ابزاری کم پرستیژ تر از قدرت بازوی مردان قدرت مند، این ابزار چیزی مگر «ترجمه» نبود. ۲

در انگلیس یا آمریکا و حتی در اسپانیا، مکزیک یا کوبا کسی همین طوری نمی گوید «Pero, che!» به خاطر موضوعی بی ربط.

گویا اتفاقی تخیلی در انتقال از زبان بومی “بابل” به زبان مسیحیت با کمک مترجم که گاه حتی از سوی بعضی ها مثل “نورا کاتلی” خائن به وطن هم نامیده شده اند توسط زیبارویی به نام «دونا مالیانا یا مالینچه” رخ می دهد. چنین به نظر می رسد که روح زیبایی شناسی اروپایی است که با بیان خود برای کاشف قاره ی جدید این را ممکن می سازد تا داوریِ منصفانه ای در مورد قاره ی جدید و نقش مرکزی آن داشته باشد. “کادالسو” در نامه ی شماره پنج می نویسد: به شما اطمینان می دهم که همه چیز مثل یک شعبده بازی و جادو یکی پس دیگری انجام شد؛ کشف، اشغال، تصاحب، تسلط و …” او صریحا اما غیرعملی اضافه می کند که “برای داوری بهتر داشتن” باید به نوشته های دیگران هم ارجاع شود، چرا که همه ی آنچه او در مورد اشغال قاره ی جدید مطالعه  کرده است توسط اسپانیایی ها نگاشته شده اند. باز هم توضیحات زیر را بیان می کند: “خوانش این ماجرای تاریخی ویژه باید علاوه بر تاریخ اسپانیا به طور خاصی برگزار شود.”

این کار در نوع کار ضمن بی همتا بودن اش، مرکزیت خاصی هم دارد: فردی نوشته ی بیگانگان را بخواند تا خود را بشناسد و بفهمد. به این ترتیب کسی با هویت خویش از طریق دیگرانی که با فرهنگی دگرگونه با هویت کسان دیگر برخورد داشته، آشنا می شود. این آشنایی از ورای انتقال از زبانی بیگانه و ناشناخته به زبانی که انسان در خانه اش تکلم می کند رخ می دهد. «کایالسو» به ترجمه در آمریکا در چهارچوبی گسترده تر نگاه می کند، مثل روندی که به نقطه ی آغاز سفر اکتشافی بر می گردد و دیگر به سرزمین شناخته شده در همان منطقه ی اشغال شده و مستعمره نامی نمی دهد که این کار انگار در سرزمین خودی انجام می شود. او با بصیرتی کاملا روشن سرنوشت ترجمه و خوانش را به هم پیوند می زند.

در ارتباط با موج روزافزون استقلال در مستعمره های پیشین اسپانیا در آمریکا، خواست درک جهان با آوایی نو هم رشد می یابد. لهجه های اسپانیایی که در منطقه ی آمریکای لاتین و مرکزی به کار برده می شود، هر روز اختلاف بیشتری با آنچه در اسپانیا صحبت می شود پیدا می کند. در مواردی انگار که توقفی پیش می آید و در زبان اسپانیایی زبان های آمریکا از واژه ها و عباراتی کاملا کهن استفاده می شود که دیگر در زبان مدرن اسپانیایی کاربردی ندارند. گاهی هم از واژه های بومی در زبان اسپانیایی استفاده می شود و حتی در مواردی از عبارات و کلماتی استفاده می کنند که مناسب متنی است که به کار می گیرند. زبان اسپانیایی آمریکا نمایشی از خود بروز می دهد که گه گاه به هجو و نقیضه گویی تن می زند. مثل تمایل عمدی برای تغییر قیافه دادن که نه به زبان محلی و بومی نزدیک باشد و نه به زبان اسپانیایی. چیزی که شاید بتوان نام پُل یا ترکیب بر آن نهاد.

چنین شایع شده است که اولین ترجمه های مهمی که در مکزیک، پرو و آرژانتین در سال های ۱۸۰۰ رخ داده است، حاصل سانسور در اسپانیا بوده اند. سانسوری که اسپانیایی ها به نام “قوانین سرخپوستی” بدون هیچ گونه دلیل روشنی از ورود آثار ادبی جلوگیری کردند که در نهایت ناموفق هم بود. در همین برهه بود که “خوانندگان آغازی دیگر را شروع کردند” در بین آمریکایی های اسپانیا زبان. برای خواننده اگر “سلیقه شروع به قطعی شدن در بازتولید تولیدات ادبی باشد” سانسور هم نمی تواند به راحتی مانع دستیابی به آن نوع تولیدات ادبی شود.۳

از این زمان به بعد دیگر ترجمه چیزی غیر از تمرین خواندن، آن هم به طور ویژه نیست. تمرینی که وابسته است به سلیقه و مزه ای ناب از ترجمه. در این صورت ترجمه در حال وارد شدن به مبادلات رسمی است با جامعه ی زبانی، زبانی که گروهی از مردم. را در تیررس هدف خود قرار داده است.

 

علم توالی تاریخ و اشتباهات تاریخی ظرف مناسبی برای داوری و محکوم کردن متنی ترجمه شده و منابع ذیربط به آن نیستند.

 

در چنین موقعیتی از خوانش های پیشین و پسین با زبان ها و لهجه های محلی، یکی از زبان شناسان اهل ونزوئلا “آندراس بلو” بر روی زبان اسپانیایی تحقیقی گرامری انجام داده است که هدف این تحقیق اسپانیایی زبانان آمریکایی بوده است. در پیش گفتار خویش او چنان روشن و آشکار سخن می گوید که هر کس می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد. او می نویسد: “تصور نمی کنم که فقط برای گروه خاصی از مردم در گوشه ای از جهان می نویسم. اما این متن برای برادران و هموطنان ام در بخش اسپانیایی زبان آمریکا می باشد.” واضح است که باید از زبان اجدادمان به همان زلالی و شفافیتی که مربوط به آن است مراقبت و نگهداری کنیم. چرا که این زبان ابزار ارتباط و پیوندگاه ملت های گوناگونی است که در دو قاره با زبان اسپانیایی صحبت می کنند. با این وجود، زبان اسپانیایی که من می فهمم نه توهم آمیز و مبالغه آمیز است و نه خرافی. {…}در بدترین شرایط، این پلشتی ها هستند که می توانند مزایای غیرقابل ارزیابی زبان مشترک را اگر در جایی که باید متوقف نشویم، از ما سلب کنند. این حالت در حالی پیش می آید که هجوم واژه های تازه ای که همه گیر می شوند، درخشش کلماتی که در آمریکا به کار گرفته می شوند به آرامی از بین می رود و تیرگی و گرد و غبار زمان آن را در هاله ای از فراموشی پنهان می کند.”۴ و در نهایت جمع بندی زیر را ارایه می کند: “یک زبان مانند بدنی است زنده. حیات و دوام آن هم به اجزاء هویت ثابتی در پیوند نیست، اما در پیوند است به قاعده ی بی قاعده گی در عملکرد خارج از خود و انگار که به پیش می رود به خاطر فرم ویژه و ژانر خاص خود.” این وظیفه هم چنین به سوی فرم در حرکت است. این فرمول بندی که به طور تیپیک مربوط به “لویس کارولا” («از آنچه مهم است مراقبت کن تا آواها بتوانند از خود مواظبت کنند»)۵ در حد گسترده ای در مورد ترجمه در آمریکایی های اسپانیا زبان به کار می رود. «برای چه کسی ترجمه می کنم؟» این جمله می تواند سرلوحه هر مترجمی در سراسر جهان باشد، از “مالینجه” تا مترجم های امروزین.

بهترین مترجم های اسپانیایی ـ آمریکایی اندرزهای “بورخس” را آویزه گوش کرده اند که صد سال بعد ارایه شده است. آنها این پند که متن ترجمه نیازی ندارد که واژه به واژه به زبان جدید برگردانده شود را به پدیده ای شگفت انگیز در دوران معاصر تبدیل کردند. دیگر سرازیر کردن کامل کلمات از زبانی به زبان دیگر محلی از اعراب ندارد که باید ضمن امانت داری در انتقال مفاهیم، متن جدید را با توجه به فرهنگ و شکل زبان در جامعه ای که قرار است دریافت کننده متن باشد، تنظیم و نوشته شود. آنچه آمد درک و پیشنهاد “سروانتس” است وقتی که نقل قول می کرد از “لوئیس زاپاتا”: “مثل کسی که به کاغذ دیواری های شعله ور از پشت نگاه می کند”. در این شرایط، مأموریت ترجمه اکنون بیشتر جاه طلبانه، پیچیده و پُر روح است: بازآفرینی متن اصلی در نقشه ای دیگر، چشم انداز متن را با متنی بیگانه در اختیارگرفتن است و درختی که متعلق به آب و هوایی دیگر می باشد را در زمینی نو کاشتن.

 

ترجمه طی طریقی است از منبع به متن اصلی و از متن اصلی به منبع، طوری که منبع و متن اصلی به هم ساییده می شوند و در این سایش  که در طول زمان رُخ می دهد، متن اصلی بازتعریف می شود.

 

در مجموعه ی «El Hacedor» بورخس متن نثرگونه ای را هم با نام ««La Trama منتشر کرده است که تمام آن متن را در زیر می آورم:

“این برای آن است که ترس و نگرانی کامل او که سزار، مجبور به رفتن به سوی پایه های تندیسی از خنجر مدارا و بردباری یکی از دوستانش شد، قابل بازشناسی در بین تیغ های برنده و صورت های کشیده شده ی «مارکوس جونیوس بروتوس»، دست پرورده ی خود و شاید حتی پسرش نیز باشد. پس دیگر از خود دفاع نمی کند و شایع می کند که: “تو هم، پسرم!” “شکسپیر” و “کویویدو” از این شعار یا فریاد استفاده کرده اند. “شکسپیر تکرار، تنوع تقارن را هزار و نه صد سال بعد دوست دارد. اسب سواری مورد هجوم سوارکار دیگری قرار می گیرد و در حین فرو افتادن او یکی از پسرخوانده های خود را باز می شناسد. با سرزنش آرام و نفرین طولانی به او می گوید (این واژه ها تنها باید شنیده شوند نه خوانده): “Pero, che” آنها او را می کشند و آنها نمی دانند که او خواهد مُرد پیش از آن که صحنه ای دیگر باز بازی شود.”۶

چند سال پیش می خواستم این نثر “بورخس” را با همکاران کانادایی ام در میان بگذارم. به همین خاطر تلاش کردم که متن را به انگلیسی مطرح کنم. اما به ناگاه با دشواری های فراوانی روبرو شدم که انگار فائق آمدن بر آنها هم برایم آسان نمی نمود، به ویژه «Pero, che!»، واژه ای غیر قابل ترجمه که ریشه ای مستحکم در سرزمین آرژانتین دارد و باز کاشت آن در هر جای دیگر حتی در دنیای زبانشناسی هم امکان ندارد. گفته شده است که «Pero, che!» احتمالا میوه ی خود هویت آرژانتینی می باشد، شکایتی موجز که هیچ جای دیگر امکان طرح آن وجود ندارد. در کشورهای انگلیس و آمریکا یا حتی مکزیک و کوبا کسی تنها نمی گوید «Pero, che!»به خاطر خود این واژه. «Pero, che!» در نوع خود کمابیش خودِ تعریف روش بیان است.

خوشبختانه تاریخ ترجمه سرشار است از معجزه های کوچک. شرافت، پرهیزکاری، ذکاوت، توانایی، دقت، تجربه، جستجوگری، امانت داری و احتمال، مجموعه ی فاکتورهایی هستند که نقش مهمی در ترجمه ی موفق متن دارند، اما با این وجود گاهی اوقات انگار که فاکتور مهم دیگری به نام “معجزه” هم در موفق بودن کار ترجمه نقش دارد که از معمولی ترین فاکتورهای موجود است. در این بخش از آفرینش ادبی گویا پیروزی بدون حضور معجزه امکان ندارد.

من بردباری و تحمل را پذیرفته بودم که ترجمه ام حتی کامل نباشد یا آن متن کوتاه غیرقابل درک را با به کارگیری واژه های مترادف اما ناهم خانواده تکمیل کنم. به خاطر سرگرمی هم تاریخ کوتاهی از انگلیس را خواندم. اثری که “بورخس” هم به خوبی آن را می شناخته است. در این اثر پاراگرافی مطرح می شود: “تا مدتها تصور می شد که ملت و دولت بریتانیا که توسط “جولیوس سزار” بنیان گذاری شده بوده، “بروتوس” آن را بنیان نهاده بوده است. تفاوت بین اکتشاف فوق العاده منطقی و آن بنیان گذاری فوق العاده ویژه به طور خودکار نوعی از طنز و فکاهه را در خود به وجود می آورد که انگار “جولیوس سزار” مشهور می توانسته به زبان انگلیسی ترجمه شود آن هم با نام “What, you here?”۷

اثر “What, you here?” که توسط “چسترتون” ترجمه شده است در نوع خود کاری است بی همتا از بورخس «Pero, che!».  یا به زبان دیگر شاید بتوان گفت «Pero, che!». اثر “بورخس” ترجمه ی خوبی است از “چسترتون” «What, you here?»  سفر خوانش از دو سو اینجا اتفاق افتاده است: از منبع به متن اصلی و از متن اصلی به منبع، طوری که منبع و متن اصلی چنان به هم نزدیک می شوند که در طی راه و سایش مدام تعریقی جدید از خود بر جای می گذارند. نویسنده و مترجم این نقل قول کیست؟ “بورخس” یا “چسترتون؟” پاسخ به این پرسش تقریبا ناممکن است. تداوم تاریخی و ناهنجاری ها و اشتباه های  تاریخی برداشت و پنداشت های برای داوری متن ترجمه و منبع آن نیستند.

هرگاه خواننده ای توانایی های خود به عنوان مترجم را بپذیرد، تازه وظایف سنگین او که شامل بررسی کتابخانه انسانی است در کاوش های خود برای دستیابی به متونی که او را تعریف کنند یا چندبرابر (اگر کسی بپذیرد که چیزی یا کسی سرانجام چندبرابر می شود) کند، تازه شروع می شود. آنگاه متنی که از بین هزاران متن دیگر انتخاب و به زبانی دیگر تغییر شکل یافته است، کاملا به شکل کلامی دیگر تغییر یافته و در اختیار خواننده قرار می گیرد؛ بازتعریف شده در متنی دیگر، نمایش داده شده در تجربه های جدید، ماندن در یاد و خاطر دیگران و جای گذاری شده در قفسه ی کتابخانه های دیگری حداقل کاری است که برای متن ترجمه شده قابل پیش بینی می باشد. در این مورد، در عوض متن تثبیت شده در صفحاتی معین، خواننده  ـ مترجم پیشنهاد می کند که از متن های سیال یا خانه به دوش استفاده شود که هرگز در جایی لنگر نمی اندازند. آنچه آمد، شگفتی هنر مترجم از یک طرف و تناقض هنر او از سوی دیگر است: از طریق گذار از بین مهاجرت های مداوم کلام و گذار از ورای اکتشاف های غیرقابل توقف واژه ها است که یک اثر ادبی می تواند اعتبار خود را به دست بیاورد و در دنیایی امن ادامه ی راه دهد. اگر چنین شود، اعتبار به دست آمده به هیچ وجه اتفاقی نبوده و موقعیت هنری ایی که پشتوانه ی آن است، اثر مزبور را جاودانی و همیشگی می کند.

 

منابع:

 

۱ – Jorge Luis Borges, «El Oficio de traducir» (Oversetteryrket), La Opinión Cultural, Buenos Aires, 21. september, 1975.

۲ – Den første (340-420) oversatte Bibelen til latin fra gresk og

hebraisk. Den andre (1221-1284) var konge av Castilla og León.

Han innførte kastiljansk som administrativt og vitenskapelig

språk i stedet for latin.

۳ – Pedro Henríquez Ureña, «Las corrientes literarias en la América

Hispánica» (Litterære strømninger i det spansktalende Amerika), in:

Nora Catelli og Marietta Gargatagli, El tabaco que fumaba Plinio:

Escenas de la traducción en España y América : relatos, leyes y

reflexiones sobre los otros, Barcelona, Ediciones del Serbal, 1998.

۴ – Andrés Bello, Gramática de la lengua castellana dedicada al

uso de los americanos (۱۸۴۷), Obra literaria, utvalg og forord av

Pedro Graces, Biblioteca Ayacucho, Caracas, 1985.

۵ – Lewis Carroll, Alice i eventyrland (min oversettelse). Finnes i

flere norske utgaver, som for eksempel Oslo, Aschehoug, 2009

(oversatt av Zinken Hopp) og Oslo, Omnipax, 2003 (oversatt av

Arne Ruste).

۶ – Jorge Luis Borges, «La Trama», in: Obras completas: El Hacedor,

Buenos Aires, 1965. Min oversettelse.

۷ – G. K. Chesterton, A Short History of England, London, Chatto &

Windus, 1917.

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This