دو شعر از جواد مجابی

یک ورق از دفترچه‌ام  

پوست می‌کند مرا

شقه می‌کند، می‌گذارد روی کنده 

با ساطور می‌افتد به جان استخوان و گوشت

مشتری‌ها در صف نزدیک می‌شوند به پیشخوان

– گوسفند است یا گاو؟

– اختیار داری مادر!

پیرزن یک کیلو سردست می‌خرد     

پیش از آن که بیندازدم توی دیگ 

چشمش می‌افتد به کاغذی

که گوشت در آن پیچیده شده 

با خطی آشنا.

 

دریغا، اشک من. . .

 

مرا به گریه میاور!

که طاقتم طاق است

در این بهار بی دیدار یار

بهاری چنین  دور از دیار

این بهار در اشک من گشته بسیار.

پرندۀ بی‌نام!

در کوچه‌اند به بازی هیاهو کنان کودکان

مرا که بازی از من گم شده‌ست و کودکی کوچه

دگر به گریه میاور!

پرنده بار دگرخواند از آشیان پریشان برگ‌ها

رنگ آفتاب و باغچه لرزید

درون خویش به دریائی ناپدید می‌شدم تبعید.

 

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This