دکتر محمد مصدق، سیاستمدار استعمار ستیز/حسن گل محمدی

دکتر محمد مصدق، سیاستمدار استعمار ستیز/حسن گل محمدی

از اینجا، از آنجا، از هر جا /۹۷

اسفند ماه در تاریخ کشور ما ایران، دوران رخدادهای مهم تاریخی، سیاسی و اجتماعی تلقی می گردد. از نجات کشور در سوم اسفند، از بهم ریختگی های نابود کننده اواخر دوران قاجاریه توسط قشون قزاق به فرماندهی رضاخان میرپنج گرفته تا درگذشت دکتر محمد مصدق در چهاردهم اسفند ماه ۱۳۴۵. در تاریخ معاصر کشورمان نکته ها و گفته های فراوانی است که هنوز ناگفته و نانوشته مانده است و بسیاری از نسل های جوان معاصر از آن بی اطلاع اند. اینک در اینجا به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر مصدق، به نکاتی چند از زندگی او در دوران حصر وی در روستای احمدآباد کرج اشاره می کنم.

دکتر مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، در دادگاه نظامی شاه محاکمه شد و علیرغم دفاعیه مستندی که از کارها و دیدگاه های خود ارائه داد، به سه سال زندان محکوم شد. او پس از پایان سه سال حبس در زندان انفرادی لشکر دو زرهی تهران باید طبق قانون آزاد می شد، اما محمدرضا شاه در مشورت با حسین علاء نخست وزیر وقت او را تا پایان عمر به ده احمدآباد تبعید کرد. دکتر مصدق در احمدآباد عملاً زندانی رژیم شاه بود، چون به او اجازه خروج از خانه بدون حضور پلیس نمی دادند، اما اینمرد وطن پرست در این مدت که تحت نظر بود و کسی حق ملاقات با او را نداشت، اقدام به نوشتن دو جلد کتاب از خاطرات و اقدامات خود کرد و آنها را به پسرانش داد تا در زمان مناسب منتشر کنند. بخش عمده ای از این کتاب ها، پاسخ های مستدل و درستی است که مصدق به ادعاهای محمدرضاشاه در کتاب مأموریت برای وطنم داده است.

دانستن بعضی نکته ها و گفته ها در تاریخ برای نسل جدید و معاصر ما از همه چیز واجب تر است و من می خواهم به بهانه سالروز درگذشت این سیاستمدار استعمارستیز چند نکته از نوشته های او را در اینجا بازگو کنم. از قدیم گفته اند گذشته چراغ راه آینده است، شاید که این نکته ها برای ما نگاهی باشد به آینده بهتر و اطلاع از دیدگاه بزرگ مردانی که در تاریخ کشورمان داریم.

دکتر مصدق پس از آن که این دو کتاب را نوشت از آنها سه نسخه تهیه کرد. یک نسخه را نزد خود نگاه داشت و دو نسخه دیگر را به پسرانش دکتر غلامحسین مصدق و مهندس احمد مصدق سپرد و به آنها سفارش کرد که کتاب ها را در یکی از بانک های سوئیس به امانت بگذارند تا اگر نسخه پیش خودش به علتی از بین رفت، کل نوشته هایش از بین نرود و چون در آن موقع آنها را نمی شد چاپ کرد، قرار شد هر موقع که امکان نشرشان فراهم شود، کتب مذکور به طبع برسند.

پس از انقلاب نیز تا هفت سال امکان چاپ این کتاب ها میسر نگردید، تا آن که سرانجام در سال ۱۳۶۴ شمسی کتب مذکور توسط دکتر غلامحسین مصدق و به کوشش استاد ایرج افشار هر دو کتاب تحت عنوان “خاطرات و تألمات” پس از بیست سال که از درگذشت دکتر مصدق گذشته بود، انتشار یافت.

موضوع این کتاب شامل شرح مختصر زندگی و مبارزات دکتر مصدق و هم چنین مطالب و مباحثی در رابطه با ملی شدن نفت، رضاشاه، محمدرضاشاه، دولت انگلیس و شرکت نفت انگلیس، کودتای ۲۸ مرداد و مسائل سیاسی و اجتماعی آن دوران است.

محمدرضاشاه نیز در دوران قدرت خود کتابی نوشت به نام “مأموریت برای وطنم” و در آن تلاش کرد که خدمات دکتر مصدق در ملی کردن نفت ایران را به خود منتسب کند و حتی مصدق را هم دست با توده ای ها، مغرض و خائن بنامد که قصد براندازی سلطنت او را داشتند. مصدق در زمانی که در تبعید و حصر بود، از پای ننشست و در کتب تألیفی خود جواب این حرف های نادرست محمدرضاشاه را به شکلی منطقی، درست و مؤدبانه داد، ولی حیف موقعی این جواب ها چاپ شد که هیچ یک از آنها زنده نبودند. مصدق بیست سال قبل در احمدآباد در گذشته بود و محمدرضا شاه هم پس از انقلاب در غربت و تبعید در مصر دار فانی را وداع گفته بود. ولی آن چه که همیشه بوده و خواهد بود، مردم سرفراز ایرانی و ایران پهناور و بزرگ است. بنابراین برای نسل جوان و مردم نکته سنج ایران و قضاوت تاریخ این جواب ها را که دکتر مصدق داده است، بازگو می کنیم.

مصدق در جواب محمدرضاشاه که ۲۸ مرداد را قیام مردم بر اساس مشیت الهی می دانست، او ۲۸ مرداد را کودتایی علیه دولت قانونی خود دانست که به کمک صدها هزار دلار سرازیر شده از سوی دولت های استعماری به سرکردگی آمریکا به ایران و با همراهی معدودی از افسران بی ایمان انجام گرفته بود. کودتایی که به زغم دکتر مصدق طرح و نقشه آن را آمریکا و انگلیس کشیده بودند. به طوری که وقتی شاه در کتابش نوشت: “اعتقاد من این است که سرنگون کردن دستگاه مصدق کار مردم عادی کشور من بود که در دلشان بارقه مشیت یزدانی می درخشید، دکتر مصدق به او این گونه پاسخ داد:”بارقه مشیت الهی در دل آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا درخشید که تصویب کرد آزادی یک ملتی را با ۴۰% از سهام کنسرسیوم نفت مبادله کنند و برای اجرای این طرح ۳۹۰ هزار دلار میان علمای فاسد و افسران بی ایمان تقسیم شد و به هر یک از مردم عادی کشور مورد توجه شاهنشاه هم از این اعتبار مبلغ ناچیزی رسید که همه یکدل و یک زبان به غارت خانه من پرداختند.” و این اشاره ای است به آن که بعضی از مردم اراذل و اوباش تهران به سرکردگی شعبان جعفری (شعبان بی مخ) در معیت واحدهای ارتش شاهنشاهی در غروب ۲۸ مرداد ۳۲ به خانه دکتر مصدق حمله کردند و آن را غارت کردند و آتش زدند.

دکتر مصدق در همین کتاب ها بزرگترین گناه خود را نیز این می داند که در دوران نخست وزیری او، شاه مطابق قانون اساسی مشروطه سلطنت کرده است و نه حکومت و دخالت. در ضمن او مهمترین گناه دکتر حسین فاطمی را که پس از ۲۸ مرداد اعدام شد، پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت می داند. بدیهی است سال های بعد که مدارک و اسناد دخالت آمریکا و انگلیس در کودتای ۲۸ مرداد افشا شد، تمامی حرف های دکتر مصدق در کتاب های مذکور مورد تأیید قرار گرفت و اگر شاه به گفته مصدق عمل کرده بود و به جای حکومت سلطنت می کرد اکنون سرنوشت یک رژیم چندین هزار ساله و مردم آن، طور دیگری رقم می خورد.

در هر حال تاریخ پر از این وقایع است و اگرها و افسوس ها را نمی توان در وقایع اتفاق افتاده دخیل دانست، فقط باید از این گونه رویدادها تجربه آموخت و اشتباهات گذشته را تکرار نکرد. روان این مرد وطن پرست شاد و یادش همواره گرامی باد.

 

سلام بر پیر بزرگ احمدآباد

راستای قامت تو

در دل تاریخ

آنقدر با شکوه و بلند است

که با چشمان معمولی

نمی توان استواری و عظمت آن را دید.

ای ایستاده در ستیغ کوه استقامت و سیاست

واژه های سخنم ظرفیت آن را ندارند

تا درباره بزرگی کار تو

سخن بگویم.

آنجا، در آن رویارویی با جرثومه استعمار

کاری کردی که

شرافت به تو سلام کرد

و عشق به وطن

با رفتارت معنی یافت

ای پیر بزرگ احمدآباد

ای سرباز سنگر آزادی و شرف

سلام بر تو

سلا بر عشق

سلام بر آزادی.

اخبار کتاب و تازه های نشر

*درباره دکتر محمد مصدق کتاب های فراوانی نوشته شده است. خود وی نیز زندگی نامه و خاطراتی از خود تحت عنوان “خاطرات و تألمات مصدق” بر جای گذاشته که این کتاب توسط انتشارات علم در تهران منتشر شده است. مصدق اولین سیاست مدار استعمار ستیز بود که با ملی کردن صنعت نفت ایران پرچم مبارزه با قدرت های استعماری را برافراشت. اما در این جا می خواهم کتابی را با نام”در خلوت مصدق” به شما معرفی کنم که این کتاب را شیرین سمیعی نوشته است. شیرین سمیعی دبیرستان را در ایران و تحصیلات دانشگاهی را در رشته علوم سیاسی در لوزان سوئیس به پایان برده و در همان شهر با محمود مصدق، نوه دکتر مصدق ازدواج کرده است. موضوع این کتاب عمدتاً سیاسی نیست و از نگاه دیگری به زندگی مصدق پرداخته است که بسیار خواندنی است.

در خلوت مصدق در دویست صفحه رقعی توسط انتشارات ثالث به بازار آمده و به چاپ های مکرر رسیده است. خواندن این کتاب را به شما توصیه می کنم.

تفکر هفته

در کتاب خاطرات یک نویسنده یادداشتی به شرح زیر یافت شده که توجه به آن قابل تأمل است:

*یک شب خواب دیدم به شکل انسان های اولیه در غاری زندگی می کنم، خوشبخت و دور از این جهانی که تکنولوژی و تمدن آن را به شکل جهنمی در آورده است.

**گاهی اوقات نیز در این فکرم که طبیعت چقدر زیباست. ای کاش من سنگی بودم

بزرگ و در لایه های زیر زمین، تا نظاره گر این همه بدبختی برای بشریت نباشم.

ملانصرالدین در تورنتو

این روزها که بازار بحث و گفتگو در رابطه با مسائل مختلف در سطح جهان مطرح شده و جامعه آمریکا و به تبع آن بسیاری از جوامع دیگر در یک تضاد رفتاری و گفتاری دچار شده اند، در محفلی که در محضر استاد ملانصرالدین در یکی از جلسات شهر تورنتو در کنار هم حضور یافته بودیم از ایشان پرسیدم: “استاد نظرتان در رابطه با گردهمآیی های هنری در سطح جهان و به ویژه اهدای جایزه اسکار برای دومین بار به یک کارگردان ایرانی چیست؟” این بار بدون آن که مکثی کنند صریح و قاطع جواب دادند: “عزیزم، هنر که ریشه در معنویت انسان و آزادی اندیشه دارد هنگامی که به سیاست و یا ایدئولوژی آلوده شود، این آمیختگی آن چنان تأثیر مخربی بر آن می گذارد که دیگر نه نشان از معنویت و روحانیت فطری انسان دارد و نه تهییج کننده جامعه در جهت کسب آزادی که اولین حقوق اجتماعی در جوامع بشری است، می گردد، بنابراین این موضوع تبدیل به یک بیماری مهلکی می شود که علی النهایه همه چیز را در حالت تصنعی فرو می برد و ارزش های جوامع بشری که بر اساس عدالت و آزادی استوار است را به نابودی می کشاند. نمونه آن را این روزها در تعاملات فرهنگی و هنری در سطح جهان به ویژه در دو رویداد بسیار مهم از جمله جایزه اسکار و جایزه نوبل به راحتی مشاهده می کنیم. اگر این مسئله تداوم پیدا کند که بدیهی است با نفوذ سیستم های سرمایه داری تداوم آن حتمی است باید فاتحه هنر متعهد و با ارزش را خواند. از قدیم گفته اند: هر چه بگندد نمکش می زنند / وای به روزی که بگندد نمک.

شما در این رابطه چگونه فکر می کنید؟ آیا با گفته های استاد موافقید؟ یا نه موافق نیستید؟ در هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم این گونه کارها در سطح جهان در حال اتفاق افتادن است.

About The Author

حسن گل محمدی

حسن گل محمدی نویسنده، شاعر و روزنامه نگار ساکن تورنتو است. او عضو هیئت علمی دانشگاه در ایران بوده و ده ها جلد کتاب و صدها مقاله از او در ایران و کانادا منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

جشن بیست و پنجمین سالگرد انتشار شهروند

Pin It on Pinterest

Share This