Select Page

طنزنوشته های ریز و درشت/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریز و درشت/میرزاتقی خان

یک سالی از تولید بیسکویت مادرگذشته بود که یکی رفت توی بقالی محل وگفت داداش ما مهمون غریبه داریم، لطفن یه بیسکویت خوب بهم بده.  

فروشنده پرسید “مادر” خوبه؟

یارو جواب داد هنوز سرفه می کنه ولی الحمداله خیلی بهتره!

***

بعضی هام روز زن را اینجوری جشن می گیرند:

عزیزم امروز روز زنه و دنیا به کام توست. یک خورش قیمه خوش مزه با ماست و موسیر و سالاد درست کن بخوریم که بیشتر قدرتو بدونیم!

***

خدا را شکرکه بالاخره نمردیم و دیدیم توی یک فیلم فارسی، دو نفر همدیگر را بغل کردند و بوسیدند.

البته مادر و دختر بودند ها …!

***

مشهورترین آدمی که هرگز دعاهایش پذیرفته نشد، کورش کبیر بود.

مادرمرده سرش را کرد طرف آسمان و گفت خدایا ایران را از دروغ، دشمن و خشکسالی در امان بدار…

و خدا هیچکدوم از خواسته هاش را برآورده نکرد: دشمن که کم نداریم، خشکسالی که بیچاره مون کرده، دروغ هم که ماشالا هزارماشالا از در و دیوار مملکت می باره!

***

داستانی کوتاه، واقعی، هیجان انگیز و نشاط بخش

داشتیم یک سریال ایرانی می دیدیم. یک دختر دم بخت، آبروی خانواده را برده بود و همه اعضای خانواده کلافه و عصبانی بودند. جیغ می زدند و گریه می کردند. آبروریزی به آن شکلی که شما فکر می کنید نبود، دختره تصور کرده بود رئیس شرکتی که در آنجا کار می کند، به او نظر لطفی دارد و امید این را داشت که یک روزی آقای مهندس واقعن به او نظر لطفی داشته باشد!

خانواده از این تصور وحشتناک مطلع شد و جنجال به پا شد. مادر دختر نشسته بود و مثل ابر بهار گریه می کرد. پسر۴۵ ساله اش کنار مادر نشست که او را دلداری بدهد. ناگهان و انگارکه می خواهد دستش را دورگردن مادر بیندازد، دستش راگذاشت بالای مبل و پشت سر مادره جوری که فاصله انگشت سبابه اش با روسری مادرش سه سانتیمتر بیشتر نبود.

آقا نفس در سینه ما حبس شد! درست است که در فیلم مادر و پسرند ولی در حقیقت که اینطور نیست …اگر زبانم لال انگشت هنرپیشه می خورد به روسری خانمی که نقش مادرش را بازی می کرد می دانید چه افتضاحی به بار می آمد؟

خدا را شکر که خود هنرپیشه یکمرتبه متوجه شد خیلی تند رفته و انگشتش به روسری پیرزنی که نقش مادرش را بازی می کند نزدیک شده، یا کارگردان به او اشاره کرد که مراقب رفتار خلاف اخلاقش باشد و دستش را عقب کشید وگرنه تا همین الان که یک سال از فیلمبرداری گذشته، مشغول جواب پس دادن بود … خدا به جوانی اش رحم کرد!

***

یک سئوال شرعی:

حاج آقا ما داریم به طورخیلی عادی زندگی می کنیم، حکمش چیه؟

اگر هدفتان لذت بردن از زندگی نباشد، بلامانع است!

***

دشت مان، گرگ اگر داشت، نمی نالیدیم

نیمی از گلّه ی ما را سگِ چوپان خورده!

***

زنان ایران این روزها دارند کیف می کنند، البته نه به خاطر هشتم مارس، روز جهانی زن، بلکه به خاطر نزدیک شدن انتخابات … خانم های ایران فعلا همه (چادرمشکی) سر می کنند و به عنوان (سیاهی لشگر) می شود از آنها استفاده کرد!

همین دیروز آقای روحانی می گفت یعنی خداوند کوه و دریا و جنگل را خلق کرده واسه مردها و فقط یک آشپزخانه سه در چهار را خلق کرده واسه خانم ها …؟

البته آقای روحانی همه آشپزخانه ها را با آشپزخانه خودشان مقایسه کرده اند. بیشتر آشپزخانه ها یک متر در دو متر است!

***

هرچند وقت یک بارکارگران ایران به یک چیزی پیله می کنند …

حالا همه به فکر تقویت حساب و هندسه و ضرب و تقسیم شان افتاده اند و می خواهند بدانند حقوق ۲۴ میلیون تومانی یک مدیر ارشد چند برابر خودشونه که ۸۰۰ هزارتومان می گیرند؟

و یکی نیست بهشون بگه به فرض اینکه فهمیدی، چه دردی از دردهات دوا میشه؟ تازه از قدیم گفته اند کارگرخوب کارگریست که سرش را بندازه پائین کارش را بکنه نه اینکه حواسش به این باشه که ببینه این چقدر می گیره، اون چقدرمی گیره؟!

***

قدیما تا کسی مجبور نبود دروغ نمی گفت، الان تا کسی مجبور نباشه راست نمیگه!

***

اشکی که در کنسرت های ایرانی ریخته می شود

دوستی می گفت دیشب صد دلار دادم رفتم کنسرت فلانی، یک دل سیرگریه کردم و برگشتم.

گفتم مرض داشتی پول بدی بری گریه کنی؟ گفت نگو تو رو خدا، دلم گرفته بود و سبک شدم … روضه خوان هم می خواستیم دعوت کنیم بیشتر تموم می شد. تازه پول چایی و حلوا و خرما و میوه و شیرینی اش را هم صرفه جویی کردم!

***

آنطورها هم نیست که در ایران کسی جرات نداشته باشد حرفی از آزادی بزند.

مسافرکش های خیابان آزادی تهران با صدای بلند فریاد می زنند: آزادی …آزادی…!

***

قرن بچاپ بچاپ!

بر سر نامگذاری قرن بیست و یکم، بین دانشمندان و مورخان اختلاف نظر شدیدی بروز کرده است.

بعد از قرن شانزدهم و رنسانس که دوران بیداری اروپا نام گرفت، مورخان به فکر افتادند که قرن ها را به جای شماره گذاری، نام گذاری کنند تا دانش آموزان راحت تر بتوانند به خاطر بیاورند در چه قرنی چه مسائلی روی داده.

فکر خوبی هم بود. آدم قرن خوش خیالی، قرن بی غیرتی، قرن شهوت رانی، قرن بچاپ بچاپ و قرن ترور و بکش بکش را بهتر یادش می ماند تا قرن اول و دوم و سوم …؟

اگر نظر آنها رعایت شده و قرن ها به این شکل نام گذاری شده بود، وقتی معلم از دانش آموز می پرسید قرن بی غیرتی کی بوده، دانش آموز فورن شروع می کرد به فاتحه خواندن برای شاه سلطان حسین و اگر از قرن شهوت رانی سئوال می کرد دانش آموز حمد و سوره ای برای فتحعلیشاه و ناصرالدین شاه می خواند.

بدیهی است قرن بچاپ بچاپ، قرنی است که معلمان دویست سیصد سال بعد درباره اش سئوال خواهند کرد چون هیچ معلم تاریخی در مورد مسائل روز که هنوز به تاریخ نپیوسته سئوال نمی کند!

***

بهترین کاری که در ایران برای ضربه زدن به شیطان بزرگ صورت گرفته اینه که امروزه بیشتر اجناس به دلار یا به قیمت دلار خرید و فروش میشه.

با این کلک! ترامپ می فهمه که با یه دونه دلارشون، نیم کیلو بادنجان هم نمیشه خرید و دیگه اینقدر به ما پز نمیده  و برامون شاخ و شونه نمی کشه.

***

هنگام ورود آقای روحانی به پاکستان، پاکستانی ها ۲۱ تیرتوپ شلیک کردند.

خبرگزاری ها اندکی بعد گزارش کردند که حال آقای روحانی خدا را شکر کاملا خوب است و هیچ کدام ازگلوله ها به ایشان اصابت نکرده است.

***

معلمان، میلیونرهای ناراضی!

آقا انگار معلم جماعت را خدا خلق کرده است برای نق زدن؟ زن و مردشان مصداق ضرب المثل “حرف مرد یکیست” هستند و حرف شان همیشه خدا یک چیز بوده است: ما با این صنار حقوق چه جوری زندگی کنیم؟

و طرح چنین سئوالی درست مثل این است که مردم ایران صبح به صبح، یکی یکی تلفن کنند به آقای روحانی و بپرسند آقا ما ناهار چی بخوریم؟!

پنجاه سال پیش، یعنی زمان شاه، می گفتند ما با سیصد تومان حقوق چه جوری زندگی کنیم و حالا هم می گویند ما با ۹۰۰ هزار تومان حقوق چه جوری زندگی کنیم. و اصلا حساب نمی کنند که ۹۰۰۰۰۰تومان (سه هزار برابر) ۳۰۰ تومان است. یعنی یک ذره به این نکته فکر نمی کنند که جمهوری اسلامی حقوق شان را سه هزار برابر کرده است و باز هم نق می زنند. آنوقت ما انتظار داریم این آدم هایی که از حساب و کتاب به این سادگی سر درنمی آورند، به بچه هایمان حساب و هندسه یاد بدهند!

***

دانشمندان هزار دفعه توضیح داده اند، بازهم بعضی ها می پرسند (نیمه پرلیوان را دیدن) یعنی چی؟ اجازه بدهید یک مثال تصویری هم من بزنم شاید روشن بشن:

به جای اینکه بگویید خدا مرگم بده، این طفل معصوم الان باید در مدرسه مشغول درس خواندن باشد، بگوئید خدا حفظ کند این بچه را، ماشالا چه زوری داره.

به این میگن نیمه پر لیوان را دیدن!

***

آمار در ایران حالت مایوی دو تیکه رو داره، همه چیزو نشون میده جز چیزهای اصلی رو!

***

برای اولین بار و پس از۳۰ سال در عربستان یک کنسرت برگزار شد. کنسرت مردانه بود و زنان در آن راهی نداشتند. دویچه وله

* قرار شده آقایان برای همسران شان تعریف کنند که کنسرت چی هست و فرق بین کنسرت وکنسرو را برای آنان توضیح بدهند!

***

انشتین ریاضی دان مشهور، در اواخر عمر چشم هایش ضعیف شده بود و عینک می زد؟ یک شب که دنبال آدرسی می گشت، از یک رهگذر پرسید ممکنه شماره پلاک این خانه را برای من بخوانید؟

طرف جواب داد داداش از یکی دیگه بپرس. منهم مثل تو بی سوادم!

***

پیشگویی وضع هوا در آلمان، از خبرهای مهم است و قیافه گویندگان هنگام اعلام وضع هوا دیدنی است.  روزهایی که ابری و بارانی و سرد است، گویندگان رادیو و مجریان تلویزیون، انگارکه گناهی مرتکب شده اند، درحالی که سرشان زیر است خبر را با تاسف و دلخوری اعلام می کنند و بلند می شوند، اما روزهایی که آفتابی است چنان با افتخار وگردن افراشته خبر آفتابی بودن هوا را منعکس می کنند که انگار خودشان رفته اند خورشید را با پس گردنی وکشان کشان از ایران آورده اند به آلمان و گفته اند مثل بچه آدم همینجا بمان و وظیفه ات را انجام بده!

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا) و "شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This