Select Page

طنزنوشته های ریز و درشت/۴/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریز و درشت/۴/میرزاتقی خان

توصیه های قبل از رفتن به عید دیدنی :

یادت نره چیا گفتم…سلام میکنی، تبریک میگی، ساکت و مودب یه جا میشینی، دست به هیچی نمیزنی، هرچیم تعارف کردن یه دونه بیشتر برنمیداری….!

***

پسره دانشجوی اقتصاد بود. برای نامزدش نوشت:

عزیزم در حد وضع اقتصادی کشور، خرابتم!

***

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بیا و ببین به خاطر بی سوادیش چه زندگی ای پیدا کرده!

***

مضحک ترین تابلویی که دیده ام…

برنارد شاو تعریف می کند که مضحک ترین تابلوی زندگی ام را در منزل یک دوست جدید دیدم.

برای ناهار دعوت شده بودم. تابلوی مضحکی از یک پیرمرد کچل که ابروهای پرپشتی داشت با یک بینی کج وکوله و بزرگ، به دیوار آویزان بود توجهم را جلب کرد. رفتم جلو که ببینم تابلو کارکدام نقاش است دیدم نقاشی درکار نیست، آئینه ایست که به دیوار آویخته است!

***

مبلغان مذهبی کسانی را که برای دیدن تخت جمشید رفته بودند با مسائل مذهبی آشنا کردند!

***

به گزارش دویچه وله، بورکینی (لباس یک سره ای که با آن به دریا یا استخرمی روند) موضوع داغ اولین مناظره انتخاباتی فرانسه بود…

این جور لباس ها برای زنان فرانسوی یک کمی عجیب و غریبه. میگن اون وقت ها که مایوی دوتیکه همه گیر نشده بود و پوشیدنش شهامت می خواست، بریژیت باردو می خواست با مایوی دوتکه بره به دریا که پلیس جلویش را گرفت وگفت خانم مایوی دوتیکه ممنوعه…

طفلک بریژیت باردوی بی خبر از همه جا هم جواب داد عجب، نمی دونستم، کدومشو باید دربیارم؟!

***

برگرد سر خونه و زندگیت!

سفینه ای که ۹ سال پیش به طرف پلوتون پرتاب شده بود بالاخره پس از طی پنج میلیارد کیلومتر به مقصد رسید و مشغول عکسبرداری شد.

یکی نیست به این سفینه بگه پدر آمرزیده، توی همین دنیا کم سوژه برای عکسبرداری هست که پاشدی رفتی پنج میلیارد کیلومتر اونورتر؟ مثلا در پلوتون چه خبر است که در ایران نیست؟

دنبال معلمی می گردی که زیر خط فقر باشه و عکسش را بندازی؟ میلیون میلیونش را داریم.

دنبال کارگری می گردی که ماه ها حقوقش عقب افتاده باشه، اون را هم داریم.

در جستحوی خانواده ای هستی که توی کپر زندگی کند، داریم و دنبال خانواده ای می گردی که پنت هاوس ۴۰۰ میلیارد تومنی داشته باشد باز هم داریم. شاید دنبال پاک ترین دولت تاریخ می گردی؟ آن را هم که ما داریم پدرجان، برگرد بیا سرخونه و زندگیت!

***

امسال سال خروسه. اینو همه می دونن ولی مرغ چرا اینقدرگرون شده و مرغ  ها چرا اینقدر تاقچه بالا گذاشته اند را کسی نمی دونه. شاید به شوهراشون مینازن؟!

***

اینجوری میشه که اخلاق آدم فاسد میشه

ما توی تهران، یه دونه از این رادیوترانزیستوری های ۹ موج نیم وجبی خریده بودیم که بیینیم دنیا دست کیه. صداش به خوبی صدای خودم نبود! اما تا دلتان بخواد، مومن بود و مقدس، اهل خدا و پیغمبر بود و نماز روزه. فکر و ذکرش هم نکیر و منکر و سئوالات شب اول قبر و این جورچیزها … دست هم بهش می زدی شروع می کرد به گریه کردن!

این بابا را ما برش داشتیم و باخودمون آوردیمش آلمان. آقا از راه نرسیده و ظاهراً توی همان فرودگاه ، چشمش می افته به چند تا دختر مینی ژوپ پوش آلمانی که از پله برقی می رفته اند بالا و همان شبانه اخلاقش فاسد میشه !

چشم تان روز بد نبیند، صبح روز بعد روشنش کردیم که ببینیم چی میگه و سفر ما چه تغییراتی در وضع ایران پیش آورده! که شروع کرد به زدن و خواندن و رقصیدن و چنان بی آبرویی درآورد که از ترس همسایه ها فوری خاموشش کردیم .

تازه زدن و خواندنش یک طرف، نرسیده چنان شروع کرده بود به آلمانی حرف زدن که خود ما که مثلا صاحبش هستیم بعد از سی سال، هنوز حسرت اون لهجه و اونجور آلمانی حرف زدن را می خوریم!

***

خدا از دست ما ایرانی ها عصبانیست! حتمن پیش خودش می گوید چرا اینها خواسته هایشان را به عربی می گویند؟ یا مقلب القلوب و این حرف ها یعنی چی؟ فکر می کنند اگر بگویند خدایا زندگی ما را بهترکن من حالیم نمیشه؟ پس بگذار تو همین وضع بمانند تا قدر عافیت ر ا بدانند!

***

خیلی ها تعجب می کنند که چرا بیشتر محاکمات پشت درهای بسته انجام می شود و به این فکر نمی کنند که بابا جان بیرون سرده و اگر در باز باشه گرمای اتاق میره بیرون!

***

توی هلند یکی آلزایمر می گیره. پلیس ازش می پرسه اسم کشورت یادت نمیاد، ازکارهای مردم کشورت هم چیزی به خاطر نمیاری که بفهمیم کجائی هستی؟

میگه چرا، اونجا مردم بوسیدن یک زن و مرد در خیابان را با نفرت نگاه می کنند ولی با لذت میرن به تماشای اعدام…

پلیس سوار هواپیماش می کنه و یکسر می بردش سلسبیل و میدتش تحویل ننه اش!ن

***

خانمی از دوستان می گفت مردم یک چیزی می خرند بیست یورو، برای پز دادن به دیگران میگن خریدم صد یورو.

من کارم برعکسه، چون شوهرم خسیسه، پالتو خریدم ۲۰۰ یورو ، اتیکت قیمتش را همان توی فروشگاه کندم و آوردم منزل به شوهرم گفتم نیگا کن اینو از دست دوم فروشی خریدم ۲۰ یورو.

نگاهی کرد وگفت خیلی تمیزه، مثل نو می مونه ولی بیست یورو گرون نیست؟!

***

فرهنگ برج نشینی!

کسی که ظاهرن ساکن یک برج بسیار بلند تهران بود، در قطار برای دوستش تعریف می کرد که فرهنگ برج نشینی، با فرهنگ آپارتمان نشینی متفاوت است، اما این تازه به دوران رسیده ها به چنین نکاتی توجه ندارند.

وقتی کسی مثل من ساکن طبقه چهل و پنجم یک برج است، باید عقلش برسد که اگر از آن بلندی پوست خربزه اش را پرت کند پائین و بخورد توی سریک نفر، ممکن است طرف ضربه مغزی شود .

آدم باید اینقدر شعور داشته باشد و بداند که از آن ارتفاع، جزپوست تخمه، کاغذ شکلات یا حداکثر هسته آلبالو وگیلاس، چیزی نباید به پائین پرت کند. اینها هم به این دلیل مجازاست! که هم وزنی ندارند و هم باد می برد اینطرف و آنطرف و اصلا معلوم نمی شود کی ریخته است که بیایند یقه آدم را بگیرند و جار و جنجال راه بیندازند…!

***

دکتر بی حوصله!

برای معاینه قلبم رفته بودم پیش یک متخصص قلب. برای دکتر شرح دادم که موقع راه رفتن ـ بخصوص در سربالائی ـ قلبم درد می گیرد و نفسم به شماره می افتد.

معاینه که تمام شد گفت این نفس نفس زدن شما بابت اضافه وزنتان است و برایم توضیح داد شما سی کیلو اضافه وزن دارید و این مثل آن است که شما تمام شبانه روز پسربچه سی کیلویی تان را گذاشته باشید روی شانه تان و از این طرف به آن طرف ببرید.

گفتم دکتر من پسر ندارم. گفت فرزندتان دختر هم که باشد فرقی نمی کند. گفتم دکتر من اصلا بچه ندارم، یعنی هنوز ازدواج نکرده ام. گفت فرض کنید بچه همسایه طبقه بالایی تان را گذاشته اید روی شانه هایتان و راه می روید. توضیح دادم که همسایه بالایی ما یک پناهنده افغانی است و آه ندارد با ناله سودا کند، زن و بچه اش کجا بود؟

نمی دانم دکتره با افغانی ها لج بود یا چی، که از شنیدن توضیح من عصبانی شد و گفت پسر تو چقدر خنگی. منظور من این است که به خاطر وزن اضافی که با خودت حمل می کنی، فشار بیشتری به قلبت می آید.

اینجا بود که دوزاری ام افتاد وگفتم دکتر من دو تا کلیه دارم که برای یکیش مشتری ۱۵ میلیونی پاش وایساده. اگر یکیش را بفروشم، بدنم سبک تر میشه و قلبم بهترکار می کنه؟!

عصبانی جواب داد دو تا چشم هم داری. یکیش را بفروشی هم کلی پول گیرت میاد و هم سبک تر میشی. بعد هم نمی دانم چرا زنگ زد و به سکرترش گفت آدرس یک روانپزشک را به این آقا بدهید و نفر بعدی را بفرستید داخل!

***

در ملاقات آقای روحانی با پوتین، (فیلمش را پیدا کنید و ببینید) رئیس جمهور روسیه از ذوق پول هایی که قراره کاسبی کنه، مثل کسی که بلیتش برنده شده باشه، چنان با خوشحالی، محکم، با شدت و با فشار دست آقای روحانی را بارها تکان تکان داد که من نگران شدم دست خودش یا رئیس جمهور ایران کنده یا حداقل رگ به رگ بشه!

بی انصاف، چه خبرته؟ یعنی پول اینجور آدم را از خود بی خود می کنه؟ فکر دست رئیس جمهور ما نیستی، فکر دست خودت باش!

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های “آدم های زیادی” (2013 ـ کانادا) و “شما چند می ارزید؟”(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This