Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۲۸/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۲۸/میرزاتقی خان

 

خدا رحمتش کنه که چه آدم عجیبی بود. مغزش مثل فرفره کار می کرد .

ادیسون را میگم. همانجورکه مشغول اختراع برق و لامپ و خرت و پرت های دیگه بود، حواسش به حجاب و عفت و عصمت زنهای ایران هم بود!

***

بعضی از دکترهای ایران به خاطر روحیه بخشیدن به بیمار!، به مریض میگن مشتری….

***

یکی از اونهایی که ۱۲ هزار میلیارد تومن اختلاس کرده بود، گفته بود مگه نمی گیم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه؟ من نمی چاپیدم، خرج کشورهای خارجی می شد!

***

سال اول ازدواج، همه پیام های اینترنتی آقا از اداره، و خانم از منزل، با دو کلمه دوستت دارم شروع یا خاتمه پیدا می کرد…

سال دوم نه تنها همان عشق و محبت وجود داشت، پیام ها هم رسید به سه کلمه:

ـ ناهار چی داریم؟

ـ نون یادت نره !

***

لطف اینگونه عکس های یادگاری اینه که دویست سال بعد هم که نتیجه ها و نبیره های آدم تماشاش کنن، میگن، آخی، جوونی های مامان بزرگ پارچه چقدر ارزون بوده!

***

خانمه می گفت من زندگیمو مدیون شوهرم هستم. اگه اون نبود من توی دوران مجردی از خوشی مرده بودم!

***

Top of Form

 

پارتی بازی!

آقاهه توی رادیولوژی استخدام شده بود که دوستش اومد پهلوش عکس بگیره. عکس را که گرفت بهش گفت نگران نباش، قفسه سینه ات شکسته بود خودم با فتوشاپ درستش کردم که دکتر نفهمه!

***

مذهب این خارجی ها کوچکترین خاصیتی ندارد. هی میرن کلیسا دعا می کنند و دست خالی برمی گردند. نه یه تیکه گوشت نذری می آورند در خانه آدم، نه چلوخورش قیمه ای، نه شله زردی … موبایل هاشون هم صدجور اَپ داره غیر از اَپ نذری یاب !

***

داشتند سرشماری می کردند، مامور اداره آمار از آقاهه پرسید چندتا بچه داری؟ جواب داد یه دونه. مامور نگاهی به شناسنامه کرد و گفت اینجا که دو تا اسم نوشته؟

طرف جواب داد اولی دکوره … اگه اینترنت قطع باشه از تو اتاقش میاد بیرون، یه دوری توی خونه می زنه و برمی گرده به پایگاهش !

***

آچارفرانسه ایرانی!

صنعتگران فرانسوی، بعداز آنکه آچار شماره شش و هشت و دوازده و شانزده و بیست و دو را ساختند گفتند اینکه نشد کار؟ همینطور پیش بره، می رسیم به آچار شماره یک میلیون وششصد وبیست وهشت. و وقتی زیر ماشین در حال تعمیر اگزوز هستیم، باید به شاگردمان بگوئیم اصغر! اون آچار۷۶۶ را بده به من و تا اصغر آقا قاطی کوه آچارها شماره مورد نظر را پیدا کند ، ما این زیر پدرمان درآمده …

این بود که به فکر ساختن آچاری افتادند که کوچک و بزرگ شود و به هر مهره ای بخورد و آچار فرانسه اختراع شد.

سیاستمداران ایران قدیم هم قبل از آنکه کوروش بگوید خدایا ایران را از دروغ، دشمن و خشکسالی حفظ کن، بو برده بودند که کوروش چنین نظر سوئی دارد!، می خواهد چنین حرفی بزند و جلوی دروغگویی هایشان را بگیرد، به فکر افتادند دروغی را اختراع کنند که ظاهر مردم پسندی داشته باشد و مثل آچار فرانسه، به هر دردی بخورد. توی دل شان هم گفتند ایشالا این دروغ نوظهور، کوروش را هم راضی می کند.

به همین جهت، قبل از آنکه کوروش فکرش را عملی کند و آن جمله معروف را بگوید، چندین نوع دروغ را هول هولکی روی زن و بچه خودشان آزمایش کردند و بالاخره یک دروغ فریبنده را انتخاب کردند که همه آدم ها از چاق و لاغر و سفید و سیاه و بلند و کوتاه از آن خوش شان بیاید و بتوانند وقت و بی وقت از آن استفاده کنند.

اسم این دروغ را هم گذاشتند دروغ مصلحت آمیز…!

شب که می رفتند دنبال اینور و اونور! وقتی برمی گشتند منزل، در جواب همسرشان که می پرسید کجا بودی عزیزم تا این وقت شب؟ می گفتند مادربزرگ حاج حسن فوت کرده بود، رفته بودم مجلس ختم اون مرحومه، دیگه به اصرار شام نگه ام داشتند و یک کمی دیر شد…

خانمه می پرسید شام چی درست کرده بودند که اینجور خوش بو بوده؟ بوش مثل بوی عطرهای زنانه است؟!

طرف هم بدون اینکه خودش را از تک و تا بیندازد، جواب می داد شام که قیمه داشتند، ولی وارد مجلس که شدیم، گلاب ریختند تو مشت مان، موقع زدن به سر و صورتم یه ذره شم ریخت به کت و شلوارم …و برای اینکه خانم شک نکنه، یقه کت شان را بو می کردند و می گفتند راست میگی ها …. انگار گلاب یه ساعت که بمونه بوی عطر کریستیان دیور را پیدا می کنه!

توی دل شان هم می گفتند خدایا من را بابت دروغی که گفتم ببخش. دروغ مصلحت آمیزه و بهتر از راست فتنه انگیزه.

اگر راست می گفتم که کجا بوده ام و با کدام ورپریده ای وقت گذرانی کرده ام،کار می کشید به طلاق و طلاق کشی و زن بی گناهم بی شوهر می ماند …!

و این دروغ مصلحت آمیز، شد آچار فرانسه ما ایرانی ها … حالا از این آچار فرانسه ایرانی، در همه جا حتی وقتی که قرار است  به پست و مقامی برسیم هم استفاده می کنیم  و توی دلمان می گوئیم خدایا ببخش، راستش را بگم که کسی به من رای نمیده  و برای مردم و مملکت خیلی  بد میشه….!

بدیهی است که خدا هم اینقدرها عقلش می رسد و وقتی می بیند ما به خاطر خیرخواهی مردم! وعده الکی داده ایم، چاخان پاخان کرده ایم و دروغ گفته ایم، صددرصد ما را می بخشد و یک راست به بهشت می برد !

(Visited 1 times, 6 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا) و "شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This