Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۳۱/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۳۱/میرزاتقی خان

دُرسا درخشانی، شطرنج‌باز ایرانی و استاد بین المللی شطرنج که به خاطر عدم رعایت حجاب از تیم ایران اخراج شده بود، به فدراسیون شطرنج آمریکا پیوست.

ـ : حالا دیگه شیش دُنگ حواسم به شاهه و وزیر، نه روسریم!

***

 

توی خونه شما هم گاهی رای گیری میشه؟ توی خونه ما میشه ….خیلی ساده است، عین رای گیری توی انتخاباته:

خانمم پرسید ناهار چی درست کنم؟ گفتم خیلی وقته کوفته شوید باقالا نخوردیم …. جواب داد حرفش را هم نزن. بساط قیمه پلو جورکرده ام…

گفتم توکه تصمیمت را گرفته ای و مقدماتش را هم آماده کرده ای دیگه نظرخواهیت چیه؟!

***

یک خانم جوان و زیبا توی میهمانی می گفت نوشته های من را توی فیسبوک حداقل هزار نفر لایک می زنند.

گفتم امروز برو بنویس خیلی فوری به دویست یورو پول نیاز دارم تا دو ماه دیگه هم پس میدم، اگر کسی برات لایک زد من را هم خبرکن ازش تقاضای دوستی کنم!

***

لپ تاپ من دو روز است پرش دارد و اذیتم می کند. به محض اینکه می خواهم چیزی بنویسم، می پرد و می رود جای دیگر.

آدم یاد جابجا شدن مقامات ایران می افته:

یارو رئیس پرورش ماهی قزل آلا در قطب جنوبه، بعد می فهمند اختلاس کرده از مقامش برکنارش می کنند. دو روز دیگر می بینی شده رئیس کارخانه رب انار در الاسکا!

***

چاق شدی؟ پس نادرست بوده ای!

درستی مقامات را در هر دوران و هر کشوری یک جوری می سنجیده اند.

یک زمانی در انگلیس شخصی را که شهردار می شد، هنگام شروع کار وزن می کردند. اگر پس از پایان دوره خدمت وزنش زیاد شده بود به عنوان کسی که از مقامش سوءاستفاده کرده مجازات می شد.

یک کشورهایی هم هستند که اگر یک مقامی در دوران خدمتش ده بیست میلیارد بیشتر نچاپیده باشه، میگن آدم درستی بوده بیچاره!

***

یه مرد اصفهانی داشت از دست ولخرجی های زنش پیش دوستش گله می کرد:

دادا نیمی دونم چیکار کنم، خسته شدم از دستش …خیلی ولخرجس. صبح به صبح یه عالمه پول می خواد ازم…

ـ دوستش پرسید : آ چی چی میسّونه با این پولا؟

ـ نیمی دونم، تا حالا که پولی ندادم بش!

***

وای نه ترو خدا!

از دوستی در ایران پرسیدم مهرگان را در ایران جشن می گیرند؟ جواب داد وای نه تو رو خدا … یادمون نیار…آنوقت ها که ایرانیان مهرگان را جشن می گرفتند، کسی بابت آمدن ماه مهر غصه شهریه کودکستان و مدرسه و دبیرستان و دانشگاه دختر و پسرش را نداشت …

بنده شخصاً وقتی مهرگان را جشن می گیرم که شهریه ابراهیم و زهرا و احمد رو پرداخته باشم!

***

یارو نمازش که تمام شد گفت خدایا بیا یه کاری کنیم، تو گناهان من را ببخش، منهم قول میدم بقیه عمرم آدم خوبی بشم. این به نفع خودت هم هست، چون در آن صورت یه بنده خوب گیرت میاد. ببری توی جهنم بسوزونی غیر از یه کیلو خاکستر چی نصیبت میشه؟!

***

یکی از لیوان های ما امروز افتاد و شکست. بعید نیست داعش و طالبان برای اینکه قدرتشان را نشان بدهند، مسئولیتش را قبول کنند و عوضش ۶ تا لیون نو برایمان بخرند؟

لطفن از این دسته دارها باشه که از دست آدم لیز نخوره!

***

مال بابام که نیست …!

دو تا از تاریخ نویس های مشهور قدیم تصمیم گرفتند برای اینکه آنچه می نویسند مستندتر باشد، با هم هم فکری کنند و تاریخی بنویسند که حرف از توش درنیاد.

هنگام توصیف یکی از جنگ ها، آنکه قلم به دست داشت نوشت: فلانی وارد میدان نبرد شد و با یک ضربت شمشیر، دو نفر از دشمنان را به خاک هلاک افکند …

آنکه نظارت می کرد با تعجب گفت دو نفر؟ قهرمانی با آن قدرت بازو، دو نفر را به خاک انداخت؟

آنکه می نوشت لحظه ای فکرکرد و یک صفرگذاشت جلوی عدد ۲ وگفت بیاه، مال بابام که نیست…

آنکه نظارت می کرد، بی حوصله قلم را از دست همکارش گرفت، شروع کرد به صفرگذاشتن جلوی عدد ۲ وگفت: بذار بکشه پدرسوخته ها رو…..!

***

یه ایرانی که تازه اومده آلمان و مسیحی شده تا پناهندگی اش قبول بشه، می گفت توی این شش ماهی که آمده ام آلمان، هرچی از حضرت مسیح خواسته ام برآورده شده…

فکر می کنم حضرت مسیح داره در باغ سبز بهش نشون میده …؟چون مسیحی بدبخت و درمانده هم توی همین آلمان کم نداریم!

***

خدایا تو به امید ما ایرانیها نباش، خودت یک فکری واسه بهبود زندگی مون بکن!

***

پسر هشت ساله یک معلم از پدرش پرسید بابا ما هم زیر خط فقریم؟ پدره یک کمی فکر کرد وگفت نه بابا جان …خط فقر صفحه بیست و هفته، ما فعلا صفحه دوازده هستیم!

***

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سرآید …

البته هنوز دقیقاً نمی دونم اون کاری که باید بهش دست بزنم که غصه سرآید چیه؟ ولی از یه آدم وارد می پرسم!

***

آنچه کشور ما را خاص می کنه، اینه که کارمندها پس از بازنشستگی، تازه باید دنبال کار بگردند!

***

ما عزیزکرده های خدائیم…!

این امتیاز را داریم که در طول سال هر آتشی که دلمان خواست بسوزانیم، حق هرکسی را که دلمان خواست بخوریم، هر نوع دروغ و کلکی که دلمان خواست سوار کنیم، بعد ظهر عاشورا یک دیگ پلو و یک قابلمه خورش قیمه بپزیم و پخش کنیم و با خدا بی حساب بشیم!

***

شاید کم آبی کشورمون مال اینه که توی همه چی آب بستن و همه چیزمون آبکی شده؟ حرف ها آبکیه، قول و قرارها آبکیه، وعده ها آبکیه حتی عطر و ادکلن و دوغ و شیرمان هم آبکیست!

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های “آدم های زیادی” (2013 ـ کانادا) و “شما چند می ارزید؟”(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This