Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۳/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۳/میرزاتقی خان

خدا همه این خارجی ها را آدم کند!

تفسیرخبرها، کار سخت و پیچیده ایست. باید دید جهانی داشته باشی، خبرهای مهم را تعقیب کنی و بتوانی آنها را به شکلی منطقی به هم ربط بدهی و حلاّجی کنی….

وقتی ترامپ دختر جوانش را همراهش به این کشور و آن کشور می برد، خیال نکنی دختره را دارد دور دنیا می گرداند، بلکه برایش شوهر پیدا کند تا یک نان خور کمتر داشته باشد!

وقتی دیوید کامرون، نخست وزیر سابق انگلیس خودش اسباب کشی می کند و کارتن ها را بغل می کند و جابجا می کند، فکر نکنی وسعش نمی رسد چهار تا کارگر بگیرد برایش اسباب کشی کنند.

و وقتی رادیو خبر می دهد نتانیاهو به نیویورک رفت، خیال نکنی چون بلیت نیویورک ارزان بوده  یک هفته رفته اونجا استراحت کند.

بدبختی آنجاست که به تفسیرهای هر مفسری هم نمی شود اعتماد کرد بخصوص اگر خارجی باشد. مفسرین خارجی چون با اوضاع و احوال سایرکشورها آشنا نیستند، یک چیزی می شوند و یک چیز دیگر برداشت می کنند.

یکی از مفسران آلمانی وقتی تظاهرات کارگران اراک را دیده بود که فریاد می زدند هفت ماه است حقوق نگرفته ایم، از دوستش پرسیده بود اینا چی میگن؟  و موقعی که دوستش جریان را برایش تعریف کرده بود، شروع کرده بود به غش غش خندیدن وگفته بود حتمن دروغ اول آپریله وگرنه کسی که هفت ماه حقوق نگیره چه جوری زنده می مونه؟!

همین مفسر وقتی ترجمه شعر حافظ را خوانده بود که گفته است:

بود آیا که در میکده ها بگشایند

گره از کار فروبسته ما بگشایند؟

خیال کرده بود بزرگترین آرزوی ما مردم اینه که در مشروب فروشی ها باز بشه تا کاسبی مون رونق بگیره و خبرنداره کار خرید و فروش مشروب وقتی رونق می گیره که در مشروب فروشی ها بسته باشه و آدم بتونه مشروب قاچاق را به ده برابر قیمت بفروشه!

واقعن که خدا همه این خارجیها را آدم کند!

***

یه خانم و آقای آلمانی آمده بودند منزل ما میهمانی، آقاهه همانطورکه تند تند پسته می خورد می گفت فکر می کنم اینکه میگن ایرانی ها آدم ها غمگینی هستند درست نباشه، کشوری که حتی پسته هاش خندانند، چطور میشه مردمش خندان نباشند؟!

***

حتمن خوانده اید که ده میلیون دلار جایزه تعیین کرده اند برای کسی که مدرکی ارائه کنه که بشه با آن ترامپ را برکنار کرد؟

ترامپ کاسبه، ما مردم دنیا هم هفت میلیارد نفریم، نفری یه دلار بدیم، خودش ول می کنه میره بخدا!

***

میهمانی که تموم میشه، یه جمله خنده دار به همدیگه میگیم بدون آنکه بخندیم:

ـ  : به امید دیدار…

کدوم دیدار؟ از اول تا آخر میهمانی همه با موبایل های خودمان سرگرمیم!

***

قدیما اگه کسی از خانواده ای گم می شد، اول از دوست و آشنا سراغش را می گرفتند، بیمارستانها و هتل ها رو می گشتن و اگر نتیجه ای نمی گرفتند، به پلیس خبر میدادند. حالا اگر به طور مثال خانمی شوهرش را گم کنه، میره تو فیسبوک می پرسه شوهر منو ندیدی؟ فیسبوک هم در چند ثانیه جواب میده چرا، خونه دوستش توی لواسانه و داره با یه خانمی توی کاناد چت می کنه، حالش هم خدارو شکر خوبه خوبه!

***

مدتیست شانه سمت چپم درد می کند. گمان می کنم ملائکه ای که آنجا نشسته تا گناهانم را بنویسد، از بیکاری چاق شده .

باید یه جوری فعالش کنم و سرش را گرم کنم!

***

درآمد دبیرکل سازمان ملل، صد برابر منه ولی کار هر دوتامون در این دنیا یکسانه :

ـ اظهار تاسف!

***

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش …

گفت من خیلی مرد باشم مشکلات خودمو حل می کنم!

***

دوست آلمانی ام با حسرت می گفت خوش به حال شما ایرانی ها که چنین فرهنگ غنی و پرباری دارید.

بنده هم بادی به غبغب انداختم وگفتم شوخی هم نیست، ۲۵۰۰ سال تاریخ مدون داریم. بعد پرسیدم حالا چی شده که به یاد ما و فرهنگ پربارمان افتاده ای؟

جواب داد، هیچی دیگه، همین کلمه “مالباخته” که روزی صد دفعه در تلویزیون های شما به کار برده می شود را ما نه داریم، نه می توانیم داشته باشیم، نه می فهمیم یعنی چی و نه امیدش را داریم که به آن دست پیدا کنیم!

***

یارو رفت پیش پیشنماز محله شون و گفت حاج آقا می خوام یه اعترافی بکنم. من زمان جنگ یه عراقی را توی خونه ام قایم کردم، اشکال شرعی که نداشته؟

ـ اگه با ما در حال جنگ نبوده خیر، اونهم یه جنگ زده به حساب میاد.

ـ حاج آقا چون آدم بسیار ثروتمندی بود به بانکی که در انگلیس حساب داره، دستور داده روزی صد هزارتومن بریزن به حساب من. ایشالا اشکالی که نداشته؟

ـ چون با رضایت طرف بوده، میشه به حساب اجاره خونه گذاشت…

ـ حاج آقا برای اینکه اعصابش خراب نشه نذاشتم توی این مدت رادیو گوش کنه و تلویزیون ببینه، اشکالی که نداشته؟

ـ نه جانم تو در حقیقت ثواب هم کرده ای که اعصابش را سالم نگاه داشته ای.

ـ به نظر شما حالا بهش بگم بیست ساله جنگ تموم شده یا بذارم تو عالم خودش خوش باشه؟!

***

وقتی صحبت از اقدامات انجام شده در مملکت مان می شود، یاد حاج آقا احمدی می افتم .

پیرمرد مهربانی بود که هر کار کوچکی را که انجام می داد، مثلا جاسنجاقی روی میزش را که برمی داشت و می گذاشت آنطرفتر که استکان چایی اش را جلوتر بیاورد، شوخی و جدی می گفت : خیلی خب … اینهم انجام شد!

***

قدیما زن و شوهرکه با هم قهر می کردند ، با هم حرف نمی زدند، حالا نوشته های همدیگر را لایک نمی زنند!

***

بلیت بخت آزمائی در اروپا و وعده های رئیس جمهور در ایران، هر دو یک خاصیت دارند. چند روزی آدم را دلخوش و امیدوار می کنند!

***

همین امید که:”دستی از غیب برون آید وکاری بکند” برای ما ایرانیها خودش دلخوشی خوبیه. خارجی های مادرمرده که همین امید را هم ندارند چی بگن؟!

(Visited 1 times, 4 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های “آدم های زیادی” (2013 ـ کانادا) و “شما چند می ارزید؟”(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This