Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۳۵/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۳۵/میرزاتقی خان

بالاخره پول نفت را آوردند سر سفره. البته نه سفره من و شما!

***

قصد دارم تلویزیونی راه بیندازم که فقط خبر خوب پخش کند.

سرمایه اش را جورکرده ام، وسایلش را خریده ام،کادر فنی اش آماده کارست، دنبال خبر خوبش می گردم ولی متاسفانه آن را پیدا نمی کنم!

***

عابر با سواری تصادف کرد و یک پایش را از دست داد.

رئیس دادگاه به راننده گفت این آقا در شکایتش از شما تقاضای صد میلیون تومان خسارت کرده، قبول می کنید؟

راننده جواب داد ایشان فکرکرده اند بنده میلیاردرم و صدمیلیون تومان برام پولی نیست …

عابر هم قبل از اینکه رئیس سئوالی بکند گفت آقای رئیس ایشان خیال کرده اند بنده هزارپا هستم و از دست داد یک پا برایم چیز مهمی نیست!

***

پیشرفت حیرت انگیز علم در ایران

با فشار یک انگشت، ظهور امام زمان را جلو بیندازید!

***

شکلات تلخ، هم وزن را کم می کند و هم قندخون را پائین می آورد. برای از بین بردن تلخی اش هم آدم می تونه یک کاسه مربا بذاره کنار دستش، شکلات تلخ را بزنه توی مربا، شیرینش کنه و بخوره!

***

از سری حرف های فیلسوفانه:

ـ حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من نبندید، زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم…

یکی پرسید پس مسئله عفت عمومی و حجاب چی میشه؟

جواب داد شوخی کردم بابا، یه پالتوی کلفت و سیاه بدین بپوشم، حوصله دردسرهایش را ندارم!

***

دورانی ست که جمله ” راحت شد ” جای ” تسلیت عرض می کنم ” را بین ایرانی ها  گرفته است.

***

ستاره شناسه شب که از سرکار برگشت، با خوشحالی به زنش گفت امروز یه ستاره کشف کردم که از خورشید هم بزرگتره آب هم داره …

همسرش نگاه تحقیرآمیزی بهش کرد و گفت کاشکی یه آپارتمان کوچولو پیدا کرده بودی که با یک میلیون و نیم حقوق ماهانه ات بریم توش و از شر این خراب شده راحت شیم … سقف داره چکه می کنه و یه وقت دیدی ریخت رو سرمون ها ….حالا هی برو ستاره کشف کن!

***

سخنران یک ساعت و نیم در مورد فوائد سکوت حرف زد!

***

بیل گیتس فقط به خاطر سرمایه اش معروف نیست، اسمش هم داستانی دارد:

میگن دست بیل گیتس شکسته بود، همسرش زنگ زد به اورژانس وگفت فورا خودتان را برسانید، دست بیل شکسته است.

مامور اورژانس که یکی از ایرانیان ساکن آمریکا بود شروع کرد به غش غش خندیدن وگفت خانم ما را گرفتی ها؟ دسته بیل به اون کلفتی چه جوری ممکنه بشکنه؟!

***

با انگلیسی ضعیفی که بلدم، مقداری از اسناد منتشر شده درباره قتل کندی را که خواندم اینطور فهمیدم که نوشته اند دنیا ارزش اینقدر فکرکردن و مدرک جمع کردن در مورد حادثه ای که پنجاه شصت سال پیش اتفاق افتاده را ندارد، صلوات بفرستید و تمامش کنید!

***

ایرانی ها داربستی اختراع کرده اند که احتیاج به پیچ و مهره ندارد !

***

هفت شهر عشق را عطار گشت

بعد از آن دیگر به ایران برنگشت!

***

خانمه توی شلوغی صف نذری خورد زمین و پایش شکست. توی بیمارستان گفت داشتم توی جکوزی منزلمان قدم می زدم که پایم را گذاشتم روی کیسه حمام و خوردم زمین…

دکتره ضمن اینکه داشت پایش را گچ می گرفت گفت خانم جان توی جکوزی فقط می نشینند و امکان قدم زدن نیست، ضمناً کسی که توی خانه و حمامش جکوزی داره دیگه از کیسه حموم استفاده نمی کنه!

***

یکی از پیشگویی های حافظ درست از آب درآمد.

گفته بود:

جام می و خون دل، هریک به کسی دادند

در دایره قسمت، اوضاع چنین باشد

۲۸ اکتبر۶۱ سال پیش، یعنی درست روزی که بیل گیتس در آمریکا متولد شد، خداوند احمدی نژاد را به ایرانی ها عطا فرمود!

***

در این که الکل عامل بسیاری از درد و مرض هاست، شکی نیست، اما الکلی ها معتقدند این تمام داستان نیست.

آنها معتقدند بدن با همین درد و مرض ها به آدم یادآوری می کنه الکل بدنت به اندازه دو تا استکان کم شده، بجنب!

***

اینکه دانشمندان و فلاسفه میگن آدم قدرچیزهایی را که دارد نمی داند، درست است.

الان که مالباخته ها میان توی تلویزیون تظاهرات می کنند، آدم می فهمه ما اینهمه مالباخته داشته ایم و قدرشان را نمی دانسته ایم!

***

در خبرها خواندم که تلویزیون ۸۱ ساله شد.

حالا دیگه میشه رفت جلوش وایساد و گفت از سن و سالت خجالت بکش و اینقدر دروغ نگو!

***

پیرزنه یک پیت نفت خریده بود و نفس نفس زنان می برد. یه آقایی اومد گفت مادر بگذارکمکت کنم. پیت را که از دستش گرفت، پرسید مادر بچه نداری که با این حال باید خودت این بار سنگین را بکشی و ببری؟

جواب داد پنج تا داشتم، دو تاشون اسیر شدن، سه تاشون هم مفقودالاثر…

آقاهه ناراحت پرسید توی جنگ ایران و عراق؟

پیرزنه جواب داد جنگ چیه؟ دو تا دختر داشتم که شوهرکردن و الان اسیر شوهرهاشون هستند، سه تا هم پسر داشتم که از وقتی زن گرفته اند، مفقودالاثرند!

(Visited 1 times, 10 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های “آدم های زیادی” (2013 ـ کانادا) و “شما چند می ارزید؟”(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This