Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت ــ۳۶/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت ــ۳۶/میرزاتقی خان

نذری که میدن، پرنده ها هم صف می بندند!

***

آدم تکون نمی تونه بخوره …

تا رفتم یک بسته نان خریدم و برگشتم، فرانسه دوتا ناو جنگی به امارات فروخت!

***

این فلاسفه هم شام شان را که خوردند و شکم شان که سیر شد، چه حرف هایی می زنند:

ژان ژاک روسو گفته است هیچ کس نباید آنقدر ثروتمند باشد که بتواند دیگران را بخرد، و هیچکس نباید آنقدر فقیر باشد که خود را بفروشد…

فقرا گفتند چشم، و ثروتمندان هم صبح اول صبحی یک لبخندی زدند!

***

این جوک دو سه سال از تاریخ تولیدش گذشته ولی انگار دیروز ساخته شده…

یارو رفت واسه بچه اش یک بسته مداد رنگی ۱۲ تایی خرید، اما یازده رنگ بیشتر توش نبود.

برگشت و به فروشنده اعتراض کرد که چرا یک رنگش کمه؟ فروشنده گفت راستش داداش ما به خاطر مسائل اخلاقی، “طوسی” اش را حذف کردیم!

***

پروفسور! روازده، اخیراً حرفی زده است که دنیا انگشت به دهان مانده است. ایشان فرموده اند:

آدم ها کارهایی می کنند که هیچ حیوانی نمی کند، مثل مسواک زدن. راست هم گفته اند، این کارها چیه ما می کنیم؟ خجالت داره والاّ!

***

زنگ الهیات یکی از دانشجویان پرسید حاج آقا مگه شما نمی گین غربی ها از زن استفاده ابزاری می کنند؟

استاد جواب داد به گفته من چیکار داری؟ خودت ندیدی، کنار هر آگهی تبلیغاتی شون عکس یک زن نیمه لخت هست.

دانشجو گفت خودتون هم که الان برای تشویق ما به نماز خواندن و رفتن توی بهشت داشتین از حوری های بهشت تعریف می کردین؟

استاد با انگشت کنار عمامه اش را خاراند وگفت صددفعه گفتم وسط درس دادن سئوال های متفرقه نکنین، حواس دانشجوها پرت میشه!

***

خیلی ها توی فیسبوک اسم مستعار میذارن روی خودشان. آدم نمی داند بستگان شان هم عادت می کنند که با اسم مستعار صدایشان کنند؟ مثلا وقتی زن یا شوهر می خوان همدیگر را صدا کنن میگن mrp 127   جون، یه لیوان آب خوردن برام میاری؟!

***

به فرض اینکه بهمون آزادی بیان بدهند، این ضرب المثل های دست وپاگیر نمی گذارند از آن آزادی بیان استفاده کنیم:

گفتنش تف سربالاست

چه گویم که ناگفتنش بهتر است…

دست به دلم نذار خواهر…چی بگم که خدا را خوش بیاد …؟

آدم شرمش میشه راجع به این چیزها حرف بزنه …

ولش کن، واگذارشون کن به خدا!

بفرض اینکه بگم، کی به حرف من گوش می کنه؟

گفتنش فقط دشمن تراشیه…

من پشت سرکسی غیبت نمی کنم

***

در میزگرد مقاوم سازی تهران در مقابل زلزله، یکی از شرکت کنندگان گفت اگر هرچه زودتر فکری در این مورد نکنیم، نسل های آینده ما را نفرین می کنند.

طفلکی خبر نداشت نسل های آینده آنقدر سوژه برای نفرین کردن ما دارند که زلزله توش گمه!

***

امیدوارم این لطیفه تکراری، بتواند از استرس هایی که دارید، بکاهد.

مکالمه ی تلفنی یه بچه مشهدی با یه بچه تهرانی:

مشهدی: الو..رضا اونجایه؟

تهرانی: نه نیس.

مشهدی: تو کیشی؟

تهرانی: نه من تهرانم….

مشهدی: نه ، موگوم تو کیش میری؟

تهرانی: نه، واسه چی برم کیش؟!

مشهدی: نه، موگوم، تو کیش میشی؟!

تهرانی: خودت کیشمیشی،گلابی!

***

خدا این اعتقادات شیرین پر از گلاب و شکر و زعفران و بادام را از ما نگیرد انشااله!

***

پول زحمت کشیده یه چیزدیگه س!

آدم لجش می گیره از دست این نروژی ها. یک کشور دارند اندازه تهرانپارس یا کرج با پنج میلیون جمعیت آنوقت بیشترین ذخیره ارزی دنیا را دارند. هزارمیلیارد دلار…

تازه گفته اند این پول را می گذاریم برای نسل های آینده و دست بهش نمی زنیم. آقا اینقدر لی لی به لالای نسل های آینده نگذارید. بذارین مثل ما با مسافرکشی و دستفروشی نون شب شان را دربیارن که زندگی بهشون مزه کنه …پول زحمت کشیده یه چیزدیگه س!

***

ضرب المثلی داریم که می گوید: خواب مومن عبادت است.

ببین طرف در بیداری چه آتشی سوزانده که خدا خوابش را به عنوان عبادت قبول کرده!

***

ایتالیایی ها زرنگ ترین کاسب های جهانند. ما را تشویق کردند ده ها هزار پیتزا فروشی در کشورمان دایر کنیم، اما اجازه ندادن ما یک کله پزی درکشورشان راه بیندازیم!

***

آمریکایی ها هنگام انتخابات، نگاه کردند روی دست ما و از ما تقلید کردند، اما به جای بد، بدتر را انتخاب کردند!

***

رئیس دادگاه از یارو پرسید چرا از بیت المال اختلاس کردی؟ جواب داد شیطان گولم زد. رئیس گفت خیلی خب، حالا که قبول می کنی شیطان گولت زده ، پول ها را بیار و پس بده .

جواب داد اگر اینکار را بکنم می ترسم شیطان بیشتر ناراحت بشه و وادارم کنه کارهای بدتری بکنم … ولش کن دیگه!

***

مقررات اداری را نمیشه کاریش کرد!

یکی از فرماندهان ژاندارمری فرانسه با یک دختر خارجی ازدواج کرد. مدتی که گذشت دختره دلش برای بستگانش تنگ شد ولی جناب فرمانده دلش نمی آمد از همسر زیبایش جدا بشود و اجازه سفر به او نمی داد.

بالاخره دختره فکری به ذهنش رسید، طی نامه ای برای شوهرش نوشت: قربان مدت یک سال از دوران خدمت من می گذرد و طبق قانون تقاضای ۱۵ روز مرخصی دارم.

فرمانده هم طی یک نامه رسمی جواب داد: چون در شرایط استثنایی هستیم، به شرط تعیین جانشین، موافقت می شود!

***

در این که میگن بشر قابل ترقیه حرفی نیست.

همین نان بربری و پنیر را که هیچکس داخل آدم حسابش نمی کرد کی فکر می کرد به چنین مقامی برسه؟!

***

یکی به شیطان گفت آخه تو چه مرضته که مردم بدبخت را گول می زنی؟

جواب داد من اسمم شیطانه و وظیفه ام هم معلوم، تو که مثلا انسانی چرا مردم را گول می زنی؟!

***

(Visited 1 times, 2 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده دو کتاب به نام های “آدم های زیادی” (2013 ـ کانادا) و “شما چند می ارزید؟”(2016 ـ آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This