Select Page

پنج شعر از حیاتقلی فرخ منش

پنج شعر از حیاتقلی فرخ منش

 

۱

دختران زمین

به حجره‌بندی گورستان

و دلاشوبی باد

در ملحفه‌های خالی می‌روند

آب از پی‌شان می‌ریزیم

لال می‌مانیم در عزا

آهوان به کوه‌های جوان شیر می‌دهند

و خستگی خدایان را

خروس‌ها می‌رانند

گنجشک‌ها بر درخت

نور می‌نوشند.

۲

به نقره‌کاری مومیای حنجره شدم

کوه به کوکبه‌ی من درآمد

زنان

خستگی به میخک بیاراستند

پوزه‌ی گرم گوزن

بر تپه‌های افراشته

چشم‌ عاشق کُنده و سیلاب

چشم‌ عاشق فروپاشی کشاله‌ی زمین

از چنارهای خسته گذشتم

لب‌های ترک‌خورده باد برآشوبیدند

و از زبان گوگردین آتش

گل‌های سرخ به طلب بهار آمدند

گاوهای نر براندم

تا قلم

قوت زانوان زمین گردد

۳

ر

ی

ز

ش

دوزخ

بر گل‌های مشرقی

وخواب گلریز‌های شبنم

در دهان مار

دار می‌شود درخت

و رقص عصا

در دهان عمر

و عذاب نطفه‌های نبسته

صنوبران شوریده در چلوار

و سماجت رود

و هجوم نغمه‌های بید

به تمنای بهار

کوک جوانی

بر این نمط نمی‌گردد

۴

“برزگر”

دهان سوخته‌ی داس

و عقیمی نطفه‌ی گندم

و آه و چاله‌ی سرد

شراره‌ی آتش به هفت تنان

به کدام ساز

آب می‌خورد

این روباه

۵

هفت چین

هفت گیس

چهل پلکان تا گردن‌زار

ناشتای عشق بود

به روزی که سخن نگویند

دیوارهای دهان

فرو می‌ریزد

ویرانی

توفان گیسوانِ

که بود؟

بگذار

بگذار

بگردم

زمین توام.

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This