Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۴۵/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۴۵/میرزاتقی خان

این چینی ها هیچ کاری نمی کنند که حرف از توش در نیاد!

شب سوم جشنواره در فرهنگ سرای نیاوران، یک مرتبه روسری یکی از هنرمندان چینی از سرش افتاد …

وحشت بر همه مستولی شد که: ای داد و بیداد، حالا چی میشه؟ که خدا را شکر یکی دیگر از هنرمندان به داد آن هنرمند رسید، پارچه سیاهی بر سر او انداخت و از یک فاجعه بزرگ جلوگیری کرد!

*

میگن سیاست چیزکثیفیه ولی آدم هر سیاستمداری را که می بینه خیلی هم تروتمیز و شیکه!

*

خریداران اسلحه درآمریکا باید به سئوالات خاصی پاسخ بدهند. (از میان خبرها)

ـ بگوچند نفر را می خواهی بکشی تا بگم کدوم یکی از این مسلسل ها به دردت می خوره؟!

*

پسره به دوستش می گفت یادت باشه جلوی مادربزرگم حرفی از دوست دختر من نزنی، تازگی ها چشم و گوشش باز شده.

دوستش خندید و گفت توی نود سالگی؟

و پسره جواب داد آخه تازگی هم براش عینک جدید گرفتیم، هم سمعک تازه!

*

آدم برای این از بهشت اخراج شد که خیال کرده بود توی بهشت هرکی هرکاری دلش خواست می تونه بکنه!

*

غیر از میدون آزادی مون که اسمش با مسماست و آدم آزاده یواش از کنارش رد بشه! بقیه چیزهامون همان داستان “بر عکس نهند نام زنگی کافور”ه:

اسم مجلل ترین هتل مشهد را گذاشته اند هتل درویشی!

*

کشورهای کوچک دنیا حق دارند، وکشورهای بزرگ دنیا حق وتو. بالاخره کوچیکی گفته اند، بزرگی گفته اند!

*

طنز قضیه آنجاست که همه می خواهند بدانند پشت پرده چه خبر است، در حالی که پرده را آویزان می کنند که کسی نبیند پشت آن چه خبر است!

*

دختر دانشجویی می گفت بابام چند سالیه که اصلاح طلب شده و تا حالا بارها گفته اگر مملکت دست من بیفته همه چیز را درست می کنم.

دیشب بالاخره حوصله ام سررفت، احترام پدر و دختری را گذاشتم کنار وگفتم همان کنترل تلویزیون که دست شماست، هر لحظه می بری یک کانال و اعصابمون را خراب می کنی بسه بابا جون!

*

*

یارو مست و خواب آلوده ماشینش را زد به چراغ راهنمایی وکلی خسارت به ماشین خودش و تیرچراغ برق وارد کرد …

وقتی افسر راهنمایی داشت گزارش می نوشت، یارو به آهستگی گفت جناب سروان میشه یه جوری گزارش بدی که من مقصر نباشم؟

افسر هم با لبخند گفت خیالت راحت، نوشتم حادثه به علت مستی و خواب آلودگی تیر چراغ برق روی داده است!

*

به دنبال گران شدن بی حساب و کتاب ارز، بانک مرکزی طی اطلاعیه ای به مردم خبر داد که ما دیگه ارزی نداریم و پرسید شماها امری ندارید؟!

*

مسئولان هم گیری کرده اند از دست ما مردم:

دروغ بگن، ناراحت میشیم، راست بگن، عصبانی!

*

لقب حاج آقا و حاج خانم در ایران کار راه اندازه. الان که به همه مردها میگن حاج آقا و به همه خانم ها میگن حاج خانم، دیگه آدم واسه چی بره مکه؟ مگر هدف از این سفر کسب همین لقب و استفاده از قدرتی که به آدم میده نیست؟!

*

بزن بر سر ناتوان دست زور/ که اینست مردانگی و غرور!

*

بوسه درمانی به سبک ایران

خانمه می گفت شوهر نااهل را فقط باید بوسید….دوستش متعجانه حرفش را قطع کرد و پرسید برای چی باید بوسید؟ جواب داد نذاشتی جمله مو تموم کنم. می خواستم بگم باید بوسید و گذاشت کنار…!

*

یکی از علما می گفت روز قیامت تک تک اعضای بدن زبان باز می کنند و علیه انسان شهادت می دهند …

از آن روز تا به حال روزی صد دفعه قربون صدقه اعضاء بدنم میرم و ازشون می پرسم دیگه خواهشی، امری، خرده فرمایشی ندارین؟!

*

درآمدمان خیلی خیلی کمتر از چیزیست که باید باشد، ولی ماشالا به دود وگرد و خاکی که می خوریم …۶۶ برابر حد مجازه!

*

سرعت، خطرآفرین است.

به همین دلیل است که سرعت اینترنت را در ایران کم می کنند!

*

مردان غیرتی قدیم، اسم زن شان را جلوی دیگران نمی بردند و به همسرشان می گفتند منزل.

یادم می آید خانم همسایه مان آمده بود منزل ما و با خانمم مشغول بگو و بخند بودند که زنگ خانه ما صدا کرد.

برادرکوچکم در را بازکرد، مرد همسایه بود و پرسیده بود منزل من اینجاست؟ و برادرم با سادگی خندیده بود وگفته بود منزل شما اونطرف خیابونه، یادتون رفته؟!

*

یک وقتی این شعبده بازها را که می دیدیم، دهانمان از تعجب بازمی ماند. یک دستمال یک وجبی را قلنبه سلنبه می کرد و بعد از لاش یک کبوتر سفید درمی آورد و ولش می کرد که پرواز کنه …

الان حتی بقال محل ما هم چشم بندی و شعبده بازی می کند:

تخمه آفتابگردان می فروشه کیلویی ۹ هزار تومن ولی یک شیشه روغنش را میده ۵ هزار تومن!

*

بروبابا دلت خوشه!

خدا بگویم چکارش کند انشاءاله، کسی راکه تخم لق حقوق بشر را توی دهان ما مردم شکست و به فکر و خیالمان انداخت. داشتیم مثل آدم زندگی مان را می کردیم ها …

می آیند توی تلویزیون، یک چیزهایی می گویند که آدم از خنده روده برمی شود:

همه آدم ها با هم برابرند، حقوق بشر در همه دنیا یکسان است، قانون سفید و سیاه و زن و مرد نمی شناسد و و و…درست مثل اینکه آدم بگوید زندانی و زندانبان باید یک جور غذا بخورند چون هر دو توی یک ساختمان روزگار می گذرانند.

کسی که چنین حرفهایی را زده یا نوشته، انگار توی غار زندگی می کرده و ندیده که هیچکس با هیچکس برابر نیست و تک تک آدمها با هم فرق دارند. یکی چاق است، یکی لاغر، یکی مرد است، یکی زن، یکی پولدار است، یکی بی پول، یکی فارسی حرف می زند یکی انگلیسی، نه آنکه فارس است زبان شخص انگلیسی را می فهمد و نه آن یکی زبان این یکی را.

اگر به شخصی که دارد به زبان انگلیسی چیزهایی راجع به حقوق بشر بلغور می کند، بگوئی اینقدر دری وری نگو، سرم رفت، خیال می کند داری از او تعریف می کنی، لبخند می زند و می گوید تنکیو! در حالی که اگر همین حرف را به کسی بگوئی که زبانت را می فهمد، شکمت را سفره می کند! این دوتا آدم چه جوری باهم برابرند؟!

یک ژاپنی که زبان آدمیزاد یعنی من و شما ! را سرش نمی شود و یک کلام فارسی بلد نیست، چه جوری با یک دلال ماشین در ایران برابر است که مثل بلبل فارسی حرف می زند و تا یک ماشین قراضه را به جای ماشین نو به آدم قالب نکند، ول کن معامله نیست؟

یک انگلیسی یا آلمانی چطور می تواند با جنابعالی برابر باشد که خدا بهتان حق داده است چهار تا زن عقدی بگیرید و هرچقدر دلتان خواست صیغه؟!

برای چنان بشری یک دانه زن هم حیف است. آنهم آن دخترهای مکش مرگ مای انگلیس یا آلمان!

باز اگرگفته بودند فقط آدم های بی پول با هم برابرند و حق دارند مثل هم از بی پولی بنالند آدم بهشون حق می داد.

انصافن اگر خود شما میلیاردر باشید به من بی پول حق می دهید که خود را با شما برابر بدانم؟ آفرین بر رک گوئی تان. می دانستم که لبخند می زنید، سرتان را تکان تکان می دهید و می گوئید برو بابا دلت خوشه!

*

از وزیرآموزش و پرورش پرسیدند چرا حقوق ها در این وزارتخانه کمتر از سایر وزارتخانه هاست؟

جواب داد به اسم این وزارتخانه توجه کنید: آموزش و پرورش. ما اول به مردم قناعت را آموزش می دهیم و بعد آنها را با یک حقوق بخور و نمیر پرورش می دهیم!

*

هیچ حاجی تاکنون از گرانی سفر حج شکایت نکرده. پشتشون به خدا گرمه!

*

یک گناه جدید به تعداد گناهانمان اضافه شد!

(Visited 1 times, 5 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This