Select Page

م.پ. جکتاجی در آستانه ی گیله وا/ علی صدیقی

م.پ. جکتاجی در آستانه ی گیله وا/ علی صدیقی

درباره یک کتاب؛جشن نامه ی جکتاجی

 

 

حدود دو سال قبل دوستم رحیم چراغی که در شعر گیلکی و پژوهش های گیلانشناسی ید طولاِئی دارد و به مباحث تئوریک ادبی نیز دلبسته است از من خواست  به پاس قدردانی از کوشش گر ارزنده عرصه گیلانشناسی م.پ. جکتاجی (نویسنده و مترجم و مدیر مجله گیله وا و انتشارات گیلکان) نوشته ای، چه در ارتباط مستقیم با  او  و یا  مرتبط به فرهنگ و تاریخ منطقه برای درج در کتاب”جشن نامه  م.پ.جکتاجی” بنویسم و برای چاپ به او بسپارم. من چون با جکتاجی دوستی دیرینه ای دارم و همکار او بوده ام ـ انتشار”هنر و اندیشه گیله وا” را  در سال   ۱۳۷۳ با همکاری  او و با امتیاز مجله اش آغاز کردم ـ ابتدا به ذهنم رسید دو  نوشته مجزا برای نشر در کتاب مورد نظر بفرستم، یکی نزدیکتر و شخصی تر و مورد دیگر درباره ی حوزه فرهنگی ای که او کار کرده و پرسش هایی که من در آن باره داشته ام. به هر رو نوشته یکی شد با پیوستگی ای که به زعم خودم توانستم  این دو پاره  را در یکجا بگنجانم.

حالا که به گذشته می اندیشم می بینم فعالیت های ما چه در “هنر و ادبیات نقش قلم” و هم در هنر و اندیشه  گیله وا  در دهه ۶۰ و ۷۰ با  کارکرد جکتاجی که روزنامه نگار و پژوهشگر پهنه زبان، تاریخ و فرهنگ گیلان بود، در یک نقطه به روح مشترک می رسید و آن به عبارتی چیزی نبود جز این که” ایران تنها تهران نیست”!من و چند تن دیگر در نشر ادبیات مستقل به فارسی و او به زبان گیلکی در”دامون” و  گیله وا و انتشارات گیلکان، پیشگام بود.

 باید بگویم که جشن نامه ی  م.پ.جکتاجی (محمدتقی پور احمد جکتاجی) با ده ها مقاله کتابی پر حجم (در سه مجلد ۱۱۵۰ صفحه) درآمده و من چون خود کتاب گردآوری شده به کوشش چراغی را نخوانده ام، نمی دانم  چقدر هم پرعمق  است،  اما به  انتخاب و گزینش رحیم چراغی  اطمینان دارم که جدا از حجم، بر مایه ی کتاب هم  حتما دقت داشته. شاید بعدها پس از دریافت کتاب بتوانم درباره اش مطلب مفصلی بنویسم،  اما در زیر فعلا نوشته خودم را می گذارم تا خواننده اش با کوششگران عرصه فرهنگ در استان ها و در این جا با چهره پرتلاش زبان،  ادبیات و فرهنگ گیلان آشنا شود.

ع. ص

 

تاریخ محلی، تاریخ ملی

پژوهش در عرصه تاریخ محلی ـ در این جا تاریخ استانی ـ پژوهشی خود بسنده نیست، رهیافتی است که به گستره ی وسیع و ملی می انجامد. به عبارتی تاریخ محلی اگر چه در قیاس ملی خرده تاریخ خوانده می شود اما در گشایش حلقه های ناپیدای یک وسعت تاریخی می تواند به کمک تاریخ ملی بشتابد و گاه از جایگاه یکه ای برخوردار شود. در عین حال هر تاریخی در حوزه محلی می تواند در محدوده خود تاریخ کلان تلقی شود. بنابر این، پژوهش در همه ی پهنه های محلی گشایش خرده منابع است، اما به هیچ روی در بازیافت حلقه های کلان خرد نیست و گاه از عظمتی ملی برخوردار است.

محمدتقی پوراحمد جکتاجی

در محیط اجتماعی و سیاسی  زیسته شده ما، پیش از این عموم توجه تاریخی به جنبه های اعتراضی یا جنبشی تاریخ ما بوده است. می توان از نگاه جوامع زخم دیده و توسعه نیافته این ویژگی را توضیح داد که چگونه دیگر رویدادهای کلان اجتماعی و فرهنگی و مردم شناختی در سایه امر فربه سیاست ـ و نیز دادخواهی ـ نادیده مانده و اولویت سیاست گاه ما را از امور پژوهشی دیگر بازداشته است.

بی شک پژوهش در عرصه های وسیع تر علوم انسانی، فرهنگی و اقتصادی نیازمند دانش آکادمیک بوده و البته از این نظر تاریخ ما چیزی عایدش نشده است. کار ما سخت است، منابع مکتوب تحقیقی نداریم. تازه آن چه که از تاریخ سال های حوالی  ۱۰۰۰قمری از مرعشی و فومنی و تاریخ خانی لاهیجی داریم، چهره اقتصادی و اجتماعی و باورهای دینی و آیینی مردم گیلان در آن روشن نیست. وقایع آمده در این مکتوبات بیش از همه به جابجایی قدرت و شقاوت حاکمان علیه هم و مردم در جنگ ها پرداخته اند و شیوه و منابع زیستی مردم در آن ها نامعلوم است. بی دلیل نیست که همین منابع نیز از سوی اروپایی هایی مانند”خودزکو” و” رابینو” شناخته شده و بعدها به کارهای ما راه یافته اند.

 به یاد آوریم رویدادهای تاریخی عصر صفویه در گیلان که سرکوب خان احمد خان حاکم شرق گیلان و کشتار گیلکان در قیامی که به نام  غریب شاه یا  عادل شاه  شهرت یافت، و آن گاه در سال های بیست و سی قرن بیستم، جنبش جنگل، بیشترین صفحات واکنشی خطه گیلان را به خود اختصاص داده است. این اتفاق به خودی خود کم ارزش نیست و ارزنده است، اما سویه دیگر آن بیانگر فقر پژوهشی ما در امور تخصصی دیگر است. اگر دوره صفویه را تنها – یا بیش تر – در دو موضوع یاد شده جستجو کنیم و مواردی مثل اوضاع اقتصادی آن سالیان و نقش مهم “نوغانداری”و تولید ابریشم در دوره  خاصه شاه عباس را بر زندگی گیلکان به طور جداگانه و تخصصی پژوهش نیافته باقی بگذاریم، در یافتن پازل های تاریخ استانی خود غیردقیق و به عبارت درست تر  ناتوانیم.

دوره ای که کمپانی های اروپایی خریدار ابریشم هر تابستان نمایندگان خود را از میان ارامنه و از مردم کشور یونان و قبرس به رشت می فرستادند و  دفترهای نمایندگی خود را فعال می کردند، به یقین دوران طلایی پرورش ابریشم در گیلان بود. صنعت ابریشم گیلان برای دربار صفویه کم و بیش مانند درآمد نفت در سال های پس از کشف آن برای دولت های مختلف در ایران بود. این که دربار صفوی چگونه و به چه میزان از بازرگانان خارجی مالیات کسب می کرده و با نوغانداران گیلک چه رابطه ای داشته، میزان و حدود آن در تاریخ محلی ما از روشنی درخشش برخوردار نیست.

 چیزی که هست مناسبات آن دوره به سبب تاثیر خود بر اقتصاد گیلان بجز مقداری کلیات، تا هنوز ناشناخته مانده است. رابطه ی دست اندرکاران با کمپانی ها و تسهیلات حداقلی که به لحاظ مضاربه به نوغانداران پرداخت می شد، و چگونگی بهره مندی مستقیم و یا غیرمستقیم از کار رعایایی که به طور فصلی نوغاندار بوده اند در پژوهش های ما جایش خالی است. گفته می شود به سبب صنعت بین المللی ابریشم در آن دوران راه های استانی مناسب و از امنیت برخوردار بوده اند. و نیز جاده ای که به احتمال با هزینه و کمک فنی اروپایی ها ساخته شده بود تا توتستان ها و مراکز تولید پیله ابریشم  به مرکز استان را جهت انتقال تولیدات به دست آمده  تسهیل کند و” فرنگی جاده” نام داشته، امروزه نه از نام و نه از بقایایش (مسیر رشت به روستاهای آن سوی سد سنگر امروز) چیزی نمانده است. و مهم تر از این، هنوز باب تحقیق بر کارخانه های پر رونق سال های ابریشم گیلان  به ویژه در شهر رشت هم چنان ناگشوده است.

 و باز، وقتی ما نمی دانیم در یکی از مرگبارترین دوره های حیات گیلکان در سال های شیوع طاعون در قرن نوزده، چند نفر در گیلان جان باخته اند و کدام شهرها یا مناطق بیش ترین آسیب انسانی را دیده اند و یا شیوه درمانی در آن زمان وجود داشته یا نه، و تنها می دانیم کشتگانش بیش از هر جنگی در این منطقه بوده، باید بپذیریم که کار ما به دلیل نداشتن منابع  بس دشوار است، اما این به معنای بسته بودن راه پژوهش نیست. میزان رشد فرهنگ تحقیق، گسترش تنوع موضوعی و نیز کیفیت موضوعات پدید آمده پژوهشی در هر اجتماعی به طور آشکار به فضای رو به رشد دانشگاهی و به نهادینه شدن فرهنگ علمی آن جامعه وابسته است. چه بسا در این مورد مشخص اسناد و منابع در جاهای دیگری بی یابنده جا خوش کرده اند. این که بیش از نیمی از مردم گیلان در آن فاجعه جان باخته و یا از گیلان کوچیده اند و در منطقه ای مانند”تولمات” همه ی اهالی در برابر طاعون زانو زدند و بعدها مردم مناطق دیگر برای زندگی به آن سامان رفتند، به خودی خود – و چگونگی مهار طاعون-  موضوع تحقیق مهمی خواهد بود.

همین نداشتن منابع و مستندات، انتخاب و راه تحقیق را دشوار و بر فقر پژوهش و ناآگاهی تاریخی دامن می زند، اما در جاهای دیگر وجود منابع مکتوب بر پایه  زیست هوشمندانه تر- لااقل در چند صد سال اخیر- مسیر پژوهش را تسهیل می کند و بر غنای یافته های تاریخی و گسترش امر پژوهش می افزاید. به مثال وقتی”میشل فوکو” در حال نگارش”تاریخ جنون” است  به راحتی می تواند از منابعی استفاده کند که آمار دقیق مبتلایان به طاعون و یا جذام در کل بیمارستان های پاریس قرن ۱۶ و ۱۷ را در اثرش به دست دهد. فوکو در تاریخ جنون نه تنها نام و نشان بیماران جذامی و طاعونی را از گزارش های بجا مانده از بیمارستان های آن دوران پاریس – که به گفته اش عموم بیمارستان های پاریس اختصاص به بیماران این امراض داشته – که از آمار مبتلایان بستری شده در بیمارستان های لندن و برلین نیز یاد می کند و در نهایت از چگونگی تفوق بر این بیماری مسری نیز اطلاعات لازم را به خواننده اش می دهد.

۲

بازگشت به هویت

دامون نشریه ایست که در یکی دو سال اول انقلاب اسلامی، گیلکان را به نزدیکی بیش تر به زبان نوشتار و گفتار خود دعوت می کند. در سال هایی که سیاست و سیاست زدگی انرژی نیروی فعال جامعه ایرانی را به خود معطوف داشته دامون بر هویت زبان، فرهنگ و ارزش های بومی گیلکان پای می فشارد. بضاعت فنی نشریه درخشان نیست، اما عشق به هویت گیلانی آن، در هیاهوی صداهای “روز” مورد پسند مردم گیلان قرار می گیرد. یکباره تمرین گیلکی نویسی به نثر آغاز می شود و جاذبه آن بسیاری را به خود می کشاند. دامون عمرش چندان نمی پاید، اما اثر می گذارد و از آن میان کسانی سر بر می آورند که بعدها شعر و داستان گیلکی و کار پژوهش در امور گیلان شناسی را با جدیت دنبال می کنند.

م.پ.جکتاجی شناخته شده ترین نام دامون است و با همان، نامش را در حافظه تاریخی گیلان دوستان حک می کند. او که یک تنه – یکی از ویژگی های کار او – دامون را به میان گیلکان کشانده پس از تعطیلی دامون به سراغ “گیلان نامه” می رود و با همکاری انتشارات طاعتی گاهنامه ای منتشر می کند که به زبان فارسی است در پاسداشت تاریخ، ادبیات، فرهنگ، زبان و  آیین های گیلان. در این جا جمع یاران گیلان دوست او این بار تخصصی تر، فزونی می یابد و گیلان نامه در قامت اولین جُنگ گیلان شانسی با متونی بیاد ماندنی راه  بر نسل تازه تر باز می کند. گیلان نامه اما به بخش مهمی از خواست زیبایی شناختی ادبی جکتاجی که بر زبان گیلکی و گیلکی نگاری  استوار است پاسخ نمی دهد.

 انتشارات”گیلکان” جایی است که محمد تقی پور احمد جکتاجی به خواسته هایش نزدیک تر می شود. نشر کتاب در قلمرو فکری اش خشنودی ذوقی او را تضمین می کند. نشر گیلکان در تمامی حوزه های گیلانشناسی اثر منتشر می کند، اما نشر مباحثی در شناخت زبان گیلکی شاید برای مدیر انتشاراتی با خشنودی بیشتر همراه باشد. با این همه نشر گیلکان تاثیرش بر نسل تازه گیلان شناسی آشکار می شود. منابع منتشر شده در آن جوانان را به کار پژوهشی وا می دارد. بسیاری دست به انتشار آثاری می زنند که پیداست به تبعیت از فضای نشر گیلکان و پیش تر به تاثیر گیلان نامه پا به میدان گذاشته اند.

۳

م.پ. جکتاجی در آستانه ی گیله وا

آن سال ها که هنوز شعر و ترانه بار زبان گیلکی را به دوش می کشید، صدایی کم و بیش خشماگین اما مصمم در رسانه های نوشتاری گیلان از فراموشی خودآگاه و ناخودآگاه زبان و فرهنگ گیلکان و از تاراج و تخریب بناهای تاریخی گیلان می گفت. صدایی که به پشتوانه نشر نخستین جریده نثرنویسی گیلکی دریافته بود پژواک آن چه را که در نظر دارد، به زودی در اجتماع گیلانیان به گوش خواهد رسید. آن سال ها، سال های دهه شصت رسانه های نوشتاری اندکی در گیلان منتشر می شد، اما همان اندک، تاثیرش بسیار بود. ویژه های ادبی “نقش قلم” نشریه ای بود که م.پ. جکتاجی مقالات هشدار دهنده اش را در آن منتشر می کرد. آن مطالب در نوع چالشی خود بازتاب گسترده ای در میان خوانندگان داشت و بسیاری را متوجه دست های آلوده ای کرد که در صدد به غارت بردن منابع زیر خاکی یا اشیاء تاریخی منطقه دیلمان بودند. این که نتیجه آن فریادها چه شد و آیا آن نوشته ها توانست آن دست ها را از نابودی منابع مورد نظر باز دارد یا خیر، معلوم است که بحث دیگری است. بحثی که نه به وجدان بیدار اجتماع که به قدرت و به مسئولان حفظ منابع مربوط باز می گردد.

در همان سال ها بود که جکتاجی بار دیگر به فکر انتشار یک ماهنامه به زبان فارسی و گیلکی افتاد. این چیزی بود که از مدتی قبل برای آن دور خیز کرده بود. شاید پس از توقف دامون هیچ گاه انتشار یک نشریه دیگر به زبان گیلکی از ذهش دور نشده بود، اما شرایط تغییر کرده بود و سخت شده بود و او می باید بخش فارسی را هم به تقاضای انتشار نشریه تازه اش اضافه می کرد.

 زمستان ۱۳۶۹، ماه اسفند، صاحب این قلم با او که فعال ترین چهره در عرصه گیلان شناسی بود به گفت وگو نشست. گفت وگویی طولانی برای ویژه ادبی شماره نوروز سال ۱۳۷۰ که به کوشش و سردبیری من منتشر می شد. آن جا او در آستانه “گیله وا” ایستاده است.  نه تنها به لحاظ انتظار و موقعیت فیزیکی، که به دلیل وضعیت فکری و آرمانی.

 از تاثیر پدیده ای که در راه بود، اما هنوز به روشنی شناختی از آن نداشتیم، حرف زدیم: ماهواره! از ماهواره (هنوز از اینترنت و حتی از موبایل خبری نبود) صحبت کردیم که چه تاثیری بر خرده فرهنگ ها خواهد گذاشت. پاسخش هوشمندانه بود و از اتکا به نفسش حکایت داشت. از بسیاری چیزهای دیگر از برنامه های رادیو و تلویزیون گیلان، از آیین های رو به فراموشی و از موقعیت آسیب پذیر زبان گیلکی بیشتر حرف به میان آمد. او می گفت “زبان گیلکی امروزه در رابطه با متکلمان خود سه شقه شده است. گروهی به آن عشق می ورزند. گروهی از آن بریده اند و معتقدند زبانشان موجب عقب ماندگی آنان است و گروه سومی که بیشتر از دو گروه هستند بی تفاوتند و هرگز مسئله ای به نام زبان و فرهنگ قومی به فکرشان بروز نکرده مگر این که آن ها را وادار به اندیشه کرد.”

 به باور من او در آن سال ها برای خود و نشریه در راهش چنان نقش و رسالتی قایل بود: …مگر این که آن ها را وادار به اندیشه کرد. این زمانی است که م.پ.جکتاجی در آستانه ی گیله وا ایستاده است. از قضا در همان  گفت وگو او بی آن که نامی از نشریه آینده اش”گیله وا” ببرد، برای اولین بار از تقاضا و انتظارش برای گرفتن امتیاز نشریه ای تازه خبر داد و به انتقاد از موقعیت سختگیرانه مجوز نشریه اش گفت: “در شگفتم چرا تقاضای انتشار یک مجله ماهانه از نوع فرهنگی و پژوهشی که می خواهد در زمینه مسایل مربوط به منطقه گیلان کار کند این قدر مورد بی مهری و بی تفاوتی اولیای امور قرار می گیرد و در مقابلش این همه سنگ انداخته می شود.”

دو سال بعد گیله وا منتشر شد. در این سال های نشر گیله وا بی گمان ده ها نفر به تاثیر از آن  وارد حوزه های پژوهشی گیلان شناسی  شدند. در این سال ها سطح تحقیق و موارد موضوعی پژوهش در امور گیلان وسعت بیشتری یافته و قابل قیاس با۲۰سال قبل نیست. کم کم داریم در عرصه تاریخ محلی گام های پژوهشی گسترده تر و عمیق تری بر می داریم. این که امروز گیله وا پاسخ گوی این روند رشد هست یا خیر می تواند موضوع بحث دیگری باشد، اما دستاورد گیله وا و حوزه فکری مطبوع م.پ. جکتاجی همانی است که اتفاق افتاده است.

۲۵آبان ۱۳۹۴. نروژ

* علی صدیقی، نویسنده و روزنامه نگار، ساکن نروژ. سردبیر سابق ویژه های ادبی نقش قلم(۱۳۶۷تا ۱۳۷۲)، هنر و اندیشه گیله وا (۱۳۷۳ و ۱۳۷۸)و روزنامه خزر در شهر رشت ( ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۸). عضو انجمن قلم نروژ.

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

علی صدیقی

*علی صدیقی، نویسنده و روزنامه نگار، ساکن نروژ. سردبیر سابق ویژه های ادبی نقش قلم(1367تا 1372)، هنر و اندیشه گیله وا ( 1373 و 1378) ، و روزنامه خزر در شهر رشت ( 1375 تا 1378).

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This