Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۶/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۶/میرزاتقی خان

آخر این مطلب سانسور شده است!

سانسور آرم باشگاه رم ایتالیا در تلویزیون ایران، و محوکردن پستان های گرگ ماده ای که سمبل این باشگاه است، چند روزی حرف و بحثی جهانی شده بود . هر روزنامه و مجله خارجی را که باز می کردی و به هر تلویزیون خارجی که نگاهی می انداختی، مطلبی در این مورد داشت که البته همه اش هم بدنبود… !

از مرد ایرانی چنان موجودی  ساخته بودند که دخترهای خارجی، حتی به پیرمرد های ایرانی نیز با احتیاط و شوقی آمیخته به ترس، به عنوان یک سوپرمن (xxx L)  نگاه می کردند  و توی دل شان می گفتند وای خدا، اگرراستی راستی مردان ایرانی از دیدن … ….گرگ …. وای به اینکه …..!

*

تجربه ثابت کرده برای سیاستمدار، هر روز سال اول آپریله؟!

*

ریش بلند و دروغ سیزده

از مردی که ریش بلندی داشت پرسیدند شب ها ریشت را می گذاری زیرلحاف یا روی لحاف؟ کمی فکر کرد و گفت نمی دانم، امشب امتحان می کنم.

از آن شب به بعد ریشش را می گذاشت زیر لحاف خوابش نمی برد، می آورد روی لحاف هم همینطور…

حالا داستان ما مردم این زمانه است. دروغ گفتن برایمان مثل آب خوردن است، اما روز اول آپریل و سیزده بدرکه رسم است دروغی بگوئیم و بخندیم، چیزی بنظرمان نمی رسد و از همدیگرکمک می خواهیم. بدبختی قبل از این روز مقاماتمان هم سخنرانی نکرده بودند تا ایده بگیریم!

*

به لطف مسافران نوروزی، درخت ها در شمال ایران، زودتر از موعد شکوفه کردند.

شکوفه هائی از جنس کیسه پلاستیک!

*

شاید هم صد ا وسیما حق دارد که صبح تا شب فیلم های گریه دار و دعا و ندبه و روضه پخش کند؟

ما ایرانی ها درگمراه ترین منطقه جهان به دنیا آمده ایم و برای هدایتمان به راه راست باید قدمی برداشت.

توجه کنید که حتی یکی از۱۲۴۰۰۰پیامبری که برای هدایت انسان ها فرستاده شده اند در آمریکا، فرانسه، کانادا، هلند، لوکزامبورک، نیوزیلند، بلژیک، آلمان، سوئیس، دانمارک و حتی انگلیس که معتقدیم همه گرفتاری هایمان زیر سر آنهاست ظهور نکرده اند!

*

آدم های ذوب شده در یک دارودسته خاص، وقتی سیاستمداری می میرد، باید آنقدر منتظر بمانند تا دستور از مقامات بالا برسد که چه جبهه ای بگیرند؟

یکی دو روزی می روند توی کما، بعد یک مرتبه یا شروع می کنند به زار زارگریه کردن یا شروع می کنند به غش غش خندیدن!

*

سبک خواندن خیلی از خواننده هایمان با روضه خوان هایمان تقریبن یکیه. از روی کراوات و عمامه و شعرهایشان می شود تشخیص داد که طرف آخونده یا خواننده!

*

جلسه رسمی ست!

*

اغراق درزندگی ما ایرانیها عادیست .

وقتی ترانه سرای مان می سراید: یک حمومی من بسازم چهل ستون چهل پنجره، و اصلا فکر نمی کند که این حمام اندازه زمین فوتبال را چه جوری باید گرمش کرد، رئیس جمهورمان حق ندارد دور سرش هاله نور ببیند یا بگوید مشکلاتتان را صد روزه حل می کنم؟!

*

حافظ خدا بیامرز، زندگی ما ایرانی ها را در هر سال و ماه، در یک بیت شعر زیبا پیش بینی کرده. مثلا برای اردیبهشت ۹۷ گفته :

“نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد “

ولی اجناس همینجورگران خواهد شد!

*

تنها کسی که قوم و خویش ها سر تقسیم ارثیه اش دعوا نکردند وکارشان به کلانتری و دادسرا نکشید، گاندی بود. میگن همه به همدیگه تعارف می کردند که من خدا را شکر احتیاجی ندارم، شما ببرید لطفن!

*

ما آدم های ارزشمند!

جوان که بودم، مادرم می گفت: این بدن سالمی که خدا بهت داده یک میلیون ارزش داره . (خدا بیامرز نه بیشتر از میلیون شنیده بود و نه به عقلش می رسید) امروزکه خواندم قیمت کلیه در ایران به ۲۰ تا ۲۵ میلیون تومان رسیده، ماشین حساب را برداشتم و حساب کردم و دیدم که اگر خودم را اوراق کنم و به قمیت روز حراج کنم، نه تنها میلیاردر می شم بلکه می تونم با پول حراج خودم صدمتر زمین هم خارج از تهران بخرم …

البته برای ساختنش باید برم با بانک رفاه معلولین صحبت کنم و ببینم چی میگن؟!

*

ملتی که با شعر”دل شده یک کاسه خون” می تواند برقصد و دستمال تکان بدهد و با شعر” هوار هوار…بردن، دار و ندار ما رو” می تواند قر بدهد و شادی کند، ملت قابل تاملی است!

*

پریشب ها هوس خیالبافی به سرم زد، متوجه شدم که خیالباف های زرنگ تر از من، حتی یک خیال سالم و دست نخورده باقی نگذاشته اند. لامصب ها حتی به آزادی هایی دست پیدا کرده بودند که  بنده هرگز فکرش را هم نکرده بودم !

*

“مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش”

گفت سر جدت تو دیگه دست از سرم بردار. خودم چارچنگولی توی زندگی خودم موندم !

*

در ۲۵ کیلومتری رامهرمز، کوهی وجود دارد که پانصد سال است می سوزد و صدایش درنمی آید.

درست مثل ما!

*

موحدی کرمانی امام جمعه تهران گفته است بی انصاف نباشید، در کشور ما می توان آزادانه سخن گفت.

لابد بعدش هم گفته بهترین دلیلش اینکه من خودم اینجا وایسادم هرچی صلاح بدونم میگم !

*

از وقتی تخم مرغ شده دانه ای چند صد تومن، رسم تخم مرغ شکستن برای جلوگیری از چشم زخم هم تغییرکرده …مردم چندتا دانه اسپند می ریزند روی آتش و قال قضیه را می کنند.

مهم آن “بترکه چشم حسود ایشالا”ست که در هرصورت گفته می شود و لابد اثر خود را می گذارد؟!

*

بازهم یکی امروز توی فیسبوک نوشته بود “درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند …” حالا اینقدر میگن که بلبل ها را هم یکی یکی بگیرند و دهان شان را بو کنند … !

*

دروغ های اول آپریل و سیزده بدر الکیه و آبکیه. شیرین ترین دروغی که دنیا شنیده و ربطی به سیزده بدر و آپریل نداره، همان دروغ غنی کردن اورانیوم توی زیرزمین، اونهم روی چراغ پریموس و به وسیله یک دختربچه بود. انصافن دستخوش داشت!

*

امان از دست جمشید جم با این حرفش!

سیزده بدرکه تمام شد، یکی از اهالی از جمشید جم پرسید حالا سبزه ای را که سبز کرده ایم چیکارش کنیم؟ جمشید هم که صد جورگرفتاری داشت گفت بندازش توی رودخونه آب ببردش، ….من چه می دانم! و انداختن سبزه درآب روان رسم شد.

اونوقت ها رودخانه ها چنان پر آب بود که کامیون ۱۸ چرخ را هم با خودش می برد. ضمنن تمام جمعیت ایران هم هزار نفر بود نه ۸۲ میلیون!

*

هنر در هیچ دورانی یکسان نبوده. الان اگه بتونی توی تهران با یک میلیون تومان حقوق، یک خانواده چهارنفره را اداره کنی، واقعن هنرکرده ای …

زمان حافظ هم که خودش گفته هنر چی بوده

عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش / تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام!

*

دروغ سیزده وقتی جالب بود که مردم صبح تا شب دروغ نمی گفتند. حالا باید روز سیزده حرف راست زد تا مورد توجه و تعجب قرارگیرد!

*

شاید دلیل اینکه نام بسیاری از شهرهای ایران به “ن” ختم می شود این باشد که ایرانی ها از قدیم و ندیم دنبال یک لقمه نان دویده اند؟!

اصفهان، کاشان، سمنان، آبادان، گرگان، خراسان، شیروان، سراوان، تهران، و و و…

*

رقص و پایکوبی دو آخوندک پس از خواندن صیغه موقت و آماده شدن برای جفتگیری!

*

جنون، نابینایی و مرگ ناگهانی از عوارض موسیقی است!

نتیجه آخرین تحقیقات پزشکی حسن مصلح امام جمعه برازجان!

*

اگر کامپیوترتان نازکرد…!

کامپیوتر من، مثل بعضی از آدم هایی که به محض خواندن چهارتا کتاب و یاد گرفتن اسم چند تا نویسنده مثل رومن رولان و چارلز دیکنز و داستایوفسکی خیال می کنند هرچه توی دنیاست یاد گرفته اند، گهگاه روش زیاد میشه و خودش را می گیره.

حافظه اش بد نیست و در حالی که خودم یادم نیست دیشب شام چی خوردم و اصلا خوردم یا نخوردم، حتی یادش می مونه پارسال در چنین روزی چی گفته ام و چی نوشته ام. به همین دلیل هم هست که لعنتی گاهی تاقچه بالا میذاره و ناز می کنه و برای جواب دادن به هر سئوال ساده بنده، نیم ساعت فس فس می کنه که یعنی سئوالت خیلی سخته، دارم روش فکر میکنم که مثلا من قدرش را بدانم .

منهم برای اینکه ادبش کنم، دیروز باطریشو درآوردم، دو شاخه اش را هم از برق کشیدم تا بفهمه بدون من و برق کیلوواتی خداد تومن که مفت مفت می ریزم توگلوش و کوفت می کنه، هیچ غلطی نمیتونه بکنه و فاتحه اش خونده است!

(Visited 1 times, 17 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This