Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۸/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۸/میرزاتقی خان

بی خود هم نیست که میگن سرزمین افسانه ای ایران؟

سعید مرتضوی با یک وجب قد و بالا، پس از یک هفته که گم شده بود پیدا شد، اما دکل نفت به اون عظمت پس از سالها هنوز پیدا نشده!

*

ترامپ گرانفروش ترین کاسب دنیاست.

به قول آقای احمدی نژاد یه تیکه کاغذ پاره را رنگ کرده، اسمش را گذاشته دلار و میفروشه ۶ هزارتومن. بی انصاف، پس فردا جواب خدا و پیغمبر را چی می خواهی بدی؟!

*

ما مردم تمام مشکلاتمان را با فال حافظ حل می کنیم!

چه کشیده ایم درآن سالهائی که حافظ هنوز به دنیا نیامده بود، یا کتابش چاپ نشده بود؟!

*

ایران مرکز ثقل دنیاست. هر خبری که درگوشه ای از دنیا اتفاق می افتد، اجناس در ایران گران تر می شود!

*

دوستی که تازگی ها پاس آلمانی گرفته می گفت به من گفته بودند در مراسم گرفتن پاس آلمانی، آدم باید قسم هم بخورد و من یک هفته بود فکر می کردم به کی قسم بخورم که باور کنند؟

بگم به حضرت عباس؟ اونها که از مقدسات ما خبر ندارند، بگم به جان مادرم؟ جان مادر من برای آلمانی ها چه ارزشی داره، بگم به جان هرکی که شما دوست دارین، ممکنه دخالت در مسائل خانوادگی اونها تلقی بشه. آخرش گفتم میگم به خدا … خدا را که دیگه قبول دارند؟

موقع قسم خوردن که شد فهمیدم قسم شان اینه که بگم من به قانون اساسی آلمان پای بند می مانم و به آن احترام می گذارم، همین.

لعنتی ها حتی قسم خوردن هم بلد نیستند ولی خودشان را جزء کشورهای پیشرفته جهان می دانند!

*

دانشمندان هی گفتند آب و هوای جهان تغییرکرده و ما هی خندیدیم وگفتیم چه تغییری بابا؟ هنوز هم زمستانها سرد میشه و تابستان ها گرم…

برای ایام عید که رفته بودیم شمال فهمیدیم درست میگن طفلکی ها …..همه جا بجای درخت، داره ویلا سبزمیشه!

*

دانشمندان می گویند مصرف مرتب الکل؛ عمر را کوتاه می کند، و الکلی ها می گویند آدم نمی داند به حرف کی گوش کند؟

از یکطرف به آدم میگن آدم باید مرتب و منظم باشد، وقتی هم آدم مرتبی شدی و سر ساعت رفتی تو میخونه، یه چیز دیگه میگن!

*

حرف های درگوشی و یواشکی؛ اهمیت بیشتری از حرفهایی دارند که در روزنامه ها می نویسند .

باید دید چی درگوش احمدی نژاد گفته اند که فتیله میگم میگم اش را کشیده پائین؟!

*

دنبال یک جمله ساده می گردم که قبلا از قول دکتر شریعتی و ویکتورهوگو و ناپلئون توی فیسبوک ننوشته باشند…

به خانمم گفتم مثل اینکه دارویی که دکتره داد موثر بود و خدا را شکر سرفه هات کمتر شده؟

جواب داد یه چیزی از زبان خودت بگو، این جمله را که چند سال پیش از قول ناپلئون توی فیسبوک نوشته بودند!

*

اصفهانی ها خیلی دل شان می خواست ببینند کف زاینده رودشان چه شکلی است و بالاخره با کوشش مقامات این امکان برایشان فراهم شد !

*

گوسفند ها خیلی دیر می فهمند راه راستی را که قصاب نشانشان می داد، کوتاهترین راه به کشتارگاه بوده است!

*

آلمانی ها استعداد فراگیری ندارند. تقریباً بیست و هشت سال است که ما برای صبحانه از یک نوع پنیراستفاده می کنیم و همان است که همیشه بوده، عالی

می دانم که نمی شود کیفیتش را بهبود بخشید، اما بدترش که می توان کرد؟ پس کی اینها می خواهند از ما یاد بگیرند؟ صدها هزار ایرانی در آلمان زندگی می کنند!

*

ژاپنی ها اگر لازم باشد درختی را قطع کنند، گریه می کنند و برای روحش دعا می خوانند؟

یعنی آدم باید اینقدر دل نازک باشه؟ لابد برای درخته شب هفت هم می گیرند و خرما و حلوا هم خیر می کنند؟

آقا جان درخت را خدا خلق کرده که شبانه ببری و جاش برج بسازی ….ببر بره پی کارش!

*

دختره به باباش گفت دختر طبقه بالائی مون میگه بابام صبح ها تا منو نبوسه نمیره سرکار، تو چرا این کارو نمی کنی؟

باباهه یک کمی چپ چپ نیگاش کرد وگفت یعنی بنده صبح به صبح با این پای درد کن ازپله ها برم بالا، دختر دم بخت مردم را ببوسم و برم سرکار؟ اونوقت همسایه ها برای من و اون دختر بیچاره حرف درنمیارن؟!

*

جیب بره شب دست خالی رفت منزل، عصبانی کفش هایش را پرت کرد گوشه اتاق و به زنش گفت آخه این چه مملکتیه که ما توش زندگی می کنیم؟ تو جیب هرکی دست می کنم از جیب خودم خالی تره!

*

همه شعرا در طول تاریخ، کلّی در وصف گیسوی پریشان زن شعرگفته اند، اما خانمها هر ماه میرن آرایشگاه وکلی خرج مرتب کردن موهایشان می کنند. لجبازند !

*

قضاوت خارجی ها، در مورد ما خارجی ها!

به فروشنده گفتم کت و شلواری میخوام که جلیقه هم داشته باشه … متلک وار اما با خنده پرسید جلیقه انتحاری؟!

*

بدبختی حسرت هامون هم مثل حسرت آدمیزاد نیست. یکی از حسرت هامون اینه که دست زنمان را بگیریم و آزادانه در خیابان قدم بزنیم!

*

یقیناً شما هم مثل من خیلی وقت ها سر نماز یاد بدهکاری هایتان افتاده اید و حواستان پرت شده!

اینجور حواس پرتی ها عادیه و خدا می بخشه…

حافظ را بگو که سر نماز توی چه فکرهایی بوده، خدا از سر تقصیراتش بگذره ایشالا:

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد…

بگو آخه مرد مومن، اقلا موقع نماز خواندن می خواستی دختره و خم ابروش را فراموش کنی!

*

تازه معلوم شده دلار۴۲۰۰ تومنی که آقای جهانگیری وعده اش را داد، برای لبخند زدن مردم بوده.

توی جلسه هیات دولت صحبت از این بوده که همه خبرهای مملکت ناراحت کننده است، آقای جهانگیری میگه من حالا یه خبری به روزنامه ها میدم که مردم را یاد دلار هفت تومنی بندازه  و نیش شان باز بشه!

*

یک دسته گنجشک داشتند می رفتند گردش علمی، یکی از بچه گنجشک ها به مادرش گفت مامان میشه از روی اون تپه پرواز کنیم؟  من میخوام برم دستشوئی.

مامانه جیک و جیکی کرد وگفت تپه چیه بچه جون. داریم میریم شمال تهران، یک خرده خودت را نگه دار، اونجا ماشین های میلیاردی هست که آدم حظ میکنه نیگاشون کنه؟!

*

یارو وعده های بسیارشیرین آقای روحانی را از ته دل باورکرد، طفلکی مرض قند گرفت!

*

شام خوردن را اجباری کنید!

در یک میز نسبتاً گرد تلویزیونی، صبحت از زیرخط فقر بودن مردم بود وگفته شد که بالای ده میلیون ایرانی شب ها سربی شام بر زمین می گذارند.

از این آمارهای احمدی نژادی که بگذریم، شرکت کنندگان در میزگرد، توجه نداشتند که نیمی از این کسانی که سر بی شام زمین می گذارند خانم ها هستند و هدف آنان از شام نخوردن، دست یافتن به اندامی شبیه اندام جنیفر لوپز است.

جنیفر لوپز هم در یک مصاحبه گفته بود من شب ها شام نمی خورم، اگرهم بخورم، شام من مختصر و عبارت است از دویست سیصد گرم میگو، یکی دو تا گیلاس شراب سفید، یک تیکه ماهی، دو سه تا قاشق خاویار با نان تست، یک کف دست استیک و یکی دو تا دونه تخم مرغ آب پز و یک کاسه سالاد!

کاری به اینکه این حرف ها و این آمارها و این ادعاها درست است یا نه ندارم، اما کدام آدم عاقلی در دنیا باور می کند مردم کشوری که روی دریائی از نفت و گاز قرار دارد، شب ها به خاطر نداری سر بی شام به زمین بگذارند؟

مگر شهر هرت است که هرکس هرکاری دلش خواست بکند؟!

تنها راه برطرف کردن این شایعات و ادعاها هم این است که شام خوردن اجباری شود…

کنترلش هم خیلی ساده است،گشتی درست می کنیم به نام گشت شام که آخر شب ها دهان مردم را بوکنند و ببینند بوی غذا می دهد یا نه؟

این برنامه با آن شعر شاملو هم جور درمی آید که گفته بود: دهانت را می بویند مبادا شام نخورده باشی!

(Visited 1 times, 14 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This