Select Page

ادبیات عرب در عصر بنی امیه/فوزیه بنی سعید

ادبیات عرب در عصر بنی امیه/فوزیه بنی سعید

ابوسفیان ـ پدر معاویه و نیای خاندان بنی امیه ـ بدواً یکی از دشمنان قسم خورده ی اسلام بود و در جنگ های بدر، احد و خندق علیه مسلمانان نبرد کرد. او در زمان فتح مکه توسط مسلمانان در سال هشتم هجری قمری با وساطت عباس بن عبدالمطلب نزد حضرت محمد رفت و به ظاهر مسلمان شد. او هرگز از ته دل اسلام را نپذیرفت: “ابوسفیان به ظاهر و با زبان مسلمان شد ولی در قلب و روحش به اسلام ایمان نداشت.” (۱) او و همسرش هند که از هوش و دوراندیشی کم نظیری برخوردار بودند تلاش ورزیدند در لباس اسلام هدف های سیاسی خود را دنبال کنند، از جمله آنکه ابوسفیان خود و فرزند جوان و هوشمندش معاویه در کنار پیامبر اسلام قرار گرفتند و به عنوان کاتبین وحی (نویسندگان آیات قرآن) با ظرافت های دین تازه آشنایی پیدا کردند.

با ضربت خوردن حضرت علی بن ابیطالب در سال چهل هجرت دوران خلافت به سر رسید. معاویه بن ابی سفیان به هدف دیرین خود و پدرش رسید و خلافت را به سلطنت موروثی، که همگامی و هم سازی بیشتری با نظام فئودالی دارد، تبدیل کرد. البته او و دیگر خلفای اموی کماکان عنوان خلافت را برای خود حفظ  کردند ولی این فقط یک اسم بی محتوا بود. میراث محمد به خانواده ای منتقل شد که چهاردهه قبل شخصیتی را آزار داده بود که مردم  را به الله می خواند و از قیامت سخن می گفت. در این دوران، بر اثر ضرورت زمان، جامعه اسلامی نظام متحول تر کشورهای مغلوب (فئودالیسم) را پذیرفته بود. نظام سلطنتی پرزرق و برق به شاعر، مداح، موسیقی دان و هنرمند و انسان اندیشه ورز برای دوام و بقا و مشروعیت خود نیاز مبرم داشت.

دوران اموی با به قدرت رسیدن معاویه درسال ۴۱ هجری آغاز و با شکست مروان بن محمد از عباسیان در سال ۱۳۲ هجری به پایان رسید. درطول این ۹۱ سال چهارده خلیفه به قدرت رسیدند که در رابطه با رشد ادبیات و هنر، کسانی چون معاویه، یزید، عبدالملک مروان، هشام بن عبدالملک و ولید بن یزید از سرآمدان محسوب می شوند. عبدالملک بن مروان زبان عربی را به عنوان زبان رسمی اداری سرتاسر امپراطوری اسلامی تعیین کرد و هشام دستور داد محققان عرب آثار دانشمندان خارجی را به عربی ترجمه کنند که نخستین این آثار مکاتبات بین ارسطو و اسکندر بود که توسط سلم ابوالعلا از یونانی به عربی ترجمه شد.

با به قدرت رسیدن معاویه، مرکز خلافت از مدینه به دمشق منتقل شد،  شهری که مرکز داد و ستد بود و وارث تمدن سوری ـ یونانی. این انتقال باعث شد که اعراب بدوی و صحرانشین نقش مسلط خود را به نفع شهرنشینان از دست بدهند. از لحاظ شعر و ادب، از مشخصات بارز این دوره بازگشت به دوران پیش از اسلام است. در اروپا نیز در عصر نوزایی ما شاهد بازگشت به فلسفه و هنر یونان باستان هستیم. در این دوران، با پشتیبانی بی دریغ خلفای اموی، تلاش پی گیری برای جمع آوری ضرب المثل ها، اشعار و فولکور دوران پیش از اسلام صورت گرفت. شعرای این عصر مبنای کار خود را قصیده ـ شعر مرسوم دوران قبل از اسلام ـ قرار دادند. البته کسانی هم به ظهور رسیدند (مانند عمربن ربیعه و بشاربن بُرد) که  سبکی تازه و ابتکاری کم نظیر را در سرودن غزل های ناب عاشقانه پی ریزی نمودند.

در دوران بنی امیه عملاً دین از سیاست جدا شد. در این زمینه اسلام شناس نامدار، ایگناس گلدزیهر، چنین می نویسد:

“یک روحیه ی کاملا غیرمذهبی مشخص کننده دوران  ۹۰ ساله ی حکمرانی بنی امیه است. آنان خود را حکمرانان دنیوی به شمار می آوردند تا جانشینان محمد. بجز عمر دوم (عمربن عبدالعزیز) که مردی متدین بود، دیگر حکمرانان بنی امیه آشکار با روح اسلام دشمن بودند. به طور قطع قرآن راهنمای راهشان نبود. آنان که قرآن را نیک می دانستند و گفتار پیامبر را آویزه ی گوش خود قرار داده بودند، کم اهمیت وگمنام باقی ماندند و نتوانستند بر روح زمان خویش تأثیر بگذارند. این رسالت مهم به شعرا تفویض شد. این شعرا بودند که توانستند به آرمان های اعراب پیش از اسلام بازگردند و در اشعار خود روح دوران بت پرستی اعراب را تفسیرکنند.” (۲)

معاویه خود فردی بود کتابخوان، متن شناس و شاعر. گفته می شود که اشعار او در دیوانی که به وی منسوب است گردآوری شده است. او برای انتقال از خلافت به سلطنت از مورخ نامدار عرب عبید بن شریه الجرهمی مدد جست. به این ترتیب که او را از جنوب شبه جزیره ی عربستان به دمشق آورد و از او خواست که سنگ نوشته های زندگی پادشاهان یمن را برایش فراخواند و افسانه های انجیل را برای اوبازگو کند. از دیگرکسانی که معاویه وی را، از یکی از مستعمرات سابق ایرانی واقع در جنوب شبه جزیره ی عربستان، به دربار خویش فراخواند وهب بن منبه بود. او، که یک یهودی تازه مسلمان بود، نقش مهمی در تدوین حقوق و الهیات اسلامی ایفا نمود. (۳)

یکی از چهره های درخشان صدر اسلام، شاعر نیمه افسانه ای قیس بن عبدالله جعدی ملقب به نابغه جعدی است که کنیه ‌اش «ابو لیلی» بود. او در دوران قبل از اسلام، شاعری یکتاپرست بود و به کیش ابراهیم اعتقاد داشت. روایت است که او ملاقاتی با پیامبر اسلام داشته و در ستایش آن حضرت اشعاری سروده است. او از خلافت علی بن ابیطالب پشتیبانی کرد و در جنگ صفین در کنار علی علیه معاویه نبرد نمود. چون نوبت به معاویه رسید، او را هجو گفت. معاویه ابتدا دستور داد اموالش را مصادره کنند، ولی بعد از این کار پشیمان شد و تمامی اموال نابغه را به وی بازگردانید و شاعر را همراه با یکی از والیان خویش به اصفهان فرستاد. شاعر، به روایتی در سن ۱۸۰ سالگی در اصفهان درگذشت. (۴)

یکی از شجره نویسان آغاز دوران اموی، زیاد بن ابوسفیان، برادر ناتنی معاویه است که از یکی از کنیزکان ابوسفیان به نام سمیه زاده شده است. زیاد را باید از جنبه های مختلف یک نابغه ی تمام عیار به حساب آورد. او یک فرمانده ی نظامی برجسته، یک سیاستمدارکارکشته و تاریخ نگاری با استعداد است که در زمان خلافت علی بن ابیطالب، از جانب وی، حاکم آذربایجان بود. در منابع شیعه از او به نام زیاد بن ابیه  (زیاد پسر پدرش) یاد شده است، زیرا براساس این منابع، سمیه مادر زیاد، زنی آزاد بود که با مردان بسیاری معاشرت داشت و زمانی که زیاد متولد شد معلوم نبود پدرش چه کسی است. نبوغ و قابلیت زیاد باعث شد که معاویه او را برادر خود قلمداد کند، زیرا به پشتیبانی وی نیاز مبرم داشت. زیاد نیز به خاطرآنکه در نیمی از ارثیه ی ابوسفیان شریک شود، این وابستگی را پذیرفت. به این ترتیب بود که او به زیاد بن ابوسفیان مشهور شد. زیاد کتابی نوشت در مورد مدعیان امارت در خانواده های عرب. هدف از نگارش این کتاب این بود که اگر اصل و نسب اخلافش مورد پرسش قرار گیرد، آنان از این کتاب به عنوان سلاحی نیرومند در اثبات نجابت و اصالت خویش مدد جویند. (۵)

جالب تر از معاویه از جنبه شعر و ادب، همسر او میسون یا میسونه، زنی صحرانشین، دختر بحدل رئیس طایفه ی مسیحی کلب بود. معاویه او را به عنوان ملکه محبوب خویش سخت گرامی می داشت. این زن در شعر و شاعری چیره دست بود. معاویه آنچنان تحت تأثیر شخصیت و شعر این زن قرار داشت که پس از آنکه او شعر ذیل را در رابطه با اشتیاقش برای بازگشت به صحرا شنید به او اجازه داد به زادگاهش بازگردد:

لبیت تخفق الارواح فیه

احب الی من قصرمنیف

ولبس عباءه وتقرّ عینی

أحب الیّ من لبس الشفوف

وأکل کسیره من کسر بیتی

أحب إلیّ من أکل الرغیف

وأصوات الریاح بکل فج

أحب إلى من نقر الدفوف

وکلب ینبح الطراق دونی

أحب إلی من قط ألیف

وبکر یتبع الأظعان صعب 

أحب الی من بعل زفوف

خشونه عیشتی فی البدو أشهى

إلی نفسی من العیش الطریف

فما أبغی سوى وطنی بدیلا

وما أبهاه من وطن شریف (۶)

ترجمه فارسی

کلبه ی محقری که روحم آنجاست را

بیش از قصری زیبا دوست می دارم

لباس مندرسی که دیدگانم را می نوازد را

بیش از جامه ی پرزرق وبرق دوست می دارم

خرده نانی را که در خانه ی کوچکم می خورم

بیش از قرص نان کاخ دوست می دارم

نفیر بادی که همه جا می ورزد را

بیش از نوای دف دوست می دارم

سگی که در بین راه پارس می کند را

بیش  ازگربه ی ملوس خانگی دوست می دارم

سختی زندگی ام در صحرا

گواراتر است از زندگی خوش در کاخ

جز وطنم میهن دیگری را نمی جویم

زادگاهم برایم افتخارآفرین است

یکی از نویسندگان غربی متخصص در ادبیات عرب به نام اچ. دبلیو فریلند سروده های میسونه را به شعر انگلیسی ترجمه کرده که در نوع خود جالب و خواندنی است:

تمام زیبایی های فریب آمیز جامه های پرزرق و برقی

که مجالس اشرافی را شکوه و جلال می بخشد را

به تو ارزانی می دارم.

در عوض به من روشنی قلب جوانم را باز پس ده.

جلیقه ای که از پشم شتر بافته شده است

و چادری که نسیمی آزاد بر آن می دمد

برای فرزند صحرا گرامی تر از کاخ پادشاهی است

ای وحشی صحرای من با من دمی بساز

من ترا بیش از قاطری که به سرعت می تازد دوست دارم

 گام های سنجیده و استوارت

همچنان که راه های ناهموار را

تک و تنها طی می کنی

برای من بس گرامی و دلچسب است. (۷)

این بانوی ادیب صحرانشین یزید را به دنیا آورد و او را با خود به میان طایفه اش برد و در آموزش ادبی و هنری وی از جان و دل مایه گذاشت. معاویه آنچنان میسون را دوست می داشت که یزید، تنها پسر وی را، ولیعهد خویش کرد. (۸)

یزید خود شاعری چیره دست بود که اشعارش در رابطه با شراب، عشق و زن شهره خاص و عام است. حافظ شیراز شعر ذیل را از یزید استقبال کرده است:

ایا یا ایها الساقی ادرکاسنا ونا ولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

اصل شعر چنین است:

انا المسموم ما عندی بتریاق ولاراق

ادرکاسنا ونا ولها الا یا ایها الساقی

ترجمه فارسی:

من مسموم ام و مرا پاد زهری نیست

ای ساقی شراب را در جام بریز و مرا مداوا کن

می گویند یزید آشکارا شراب می نوشید و با افتخار به اطرافیان خود می گفت:

فَاِنْ حَرُمَتْ یَوْماً عَلی  دینِ اَحْمَد

فَخُذْها  عَلی  دینِ  الْمَسیحِ  بْنِ  مَرْیَم

(“اگرشراب به دین احمد حرام است من آن را به مذهب مسیح پسرمریم می نوشم”).

زمانی که پدرش معاویه او را به خاطر بدمستی نکوهش کرد، یزید در نامه ای به پدر چنین نوشت:

پس مرا آن توان نیست که از شراره خشم خویش رهایی یابم

و تو به خشم می آیی زیرا که من با دختر رز پیوند بسته ام

و بدین سان شراب انگیزه بخش زندگی من است

و بی شک تو هیچ دلیل دیگری نمی یابی که

چرا من شراب می نوشم

پس بدان که چه شیرین است آنگاه که

شراب از دست ساقی می ستانم

و چه شیرین ترآنگاه که خشم ترا می بینم

می نوشم نخست تا خود سرخوش شوم

و سپس ترا به خشم آورم. (۹)

یزید طرفدار سرسخت لذایذ دنیوی است و همگان را به نوشیدن شراب، شنیدن نوای موسیقی و ترک جزم ها فرا می خواند:

مَعْشَرَ النَّدمان قوموا وَ اسْمَعوا صَوْتَ الْاَغانی

وَ اشْرَبوا کَأْسَ مُدامِ وَ  اتْرُکوا   ذِکْرَ   الْمَعانی:

شَغَلَتْنی نَغْمَهُ الْعیدانِ عَنْ صَوْتِ الْاَذانِ

وَ   تَعَوَّضْتُ   عَنِ  الْحورعَجوزاً فِی الدِّنانِ

ترجمه ی فارسی:

ای گروه پشیمان شدگان برخیزید و به نغمه ی موسیقی گوش فرا دهید

شراب را پیوسته بنوشید و یادآوری از معنویات را ترک گویید

نغمه عود مرا به جای صدای اذان به خود مشغول داشت

من این پیرزن درون خم (شراب کهنه) را به جای حور بهشتی برمی گزینم

در شعری دیگر او همگان را از رفتن به مسجد برحذر می دارد به نشستن در میخانه دعوت می کند.

دَعِ   الْمَساجِدَ لِلعُبّادِ  سْکُنُها وَ اْجِلْس عَلی دَکَّهِ الْخَمّارِ وَ اسْقینا

اِنَّ الَّذی شَرِبا فی سُکْرِهِ طَرِبا وَ لِلْمُصَلّینَ  لا دنیا ولادینا

ما قالَ رَبُّکَ وَیْلُ لِلَّذی شَرِبا  لکِنَّهُ  قالَ  وَیْلُ لِلْمُصَلّینا

ترجمه ی فارسی:

مساجد را برای عبادت کنندگان بگذار و در میخانه بنشین و شراب بنوش

آنکه شراب می نوشد در مستی خوشی می یابد و آنکه نماز می گزارد نه دنیا دارد و نه آخرت

خدا نفرمود وای بر می خواران، لیکن فرمود وای بر نمازگزاران (۱۰)

این هم بخشی از یک قصیده ی طولانی از یزید:

أراک طروباً والهاً کالمتیم

 تطوف بأکناف السجاف المخیم

أصابک سهم أم بلیت بنظره

وما هذه إلا سجیّه مغرُّم (۱۱)

ترجمه ی فارسی:

ترا شادمان و گرفتارعشق می بینم

گرداگرد و درون خیمه را می گردی

به تو تیری خورد و یا گرفتار نگاهی شدی

و این نیست جز یک تیرکاری

علوم ادبی

همانطورکه قبلاً گفته شد قرآن به صورت مبنایی درآمد برای تحول زبان عربی. نیاز به درک و تفسیر قرآن و گسترش امپراتوری اسلامی در زمان بنی امیه ضرورت تدوین دستور زبان عربی و قواعد ادبیات عرب را دامن زد. ناگفته نماند که مسلمانان غیرعرب نیاز به درک درست قرآن و منابع اسلامی داشتند. در این دوران، ادبیات عرب (یا به قولی علوم ادبی) را به تدریج در مقولات ذیل طبقه بندی کردند:

۱ـ لغت: لغت در مورد لفظ یا کلمه و پیوند آن با معنی بحث می کند. هرکلمه ی ویژه ممکن است معنای حقیقی، مجازی یا عامیانه داشته باشد. لغت در مورد معانی مختلف هرکلمه یا لفظ و انطباق شان با معنی بحث می کند و هدفش جلوگیری از اشتباه در معنای کلمه است.

۲ـ صرف: بیان کردن ساخت های مصدر یک فعل و نشان دادن تغییرات با نظم و ترتیب مانند ذهب ذهبا، ذهبوا. صرف از لحاظ دستور زبان از اهمیت فراوان و بنیادی برخوردار است زیرا درباره ی “جامد و مشتق، مذکر و مؤنث، مفرد و جمع و تثنیه، اسم یا فعل یا حرف بودن و زمان های مختلف افعال” بحث می کند.

۳ـ نحو: در مورد اصول تکوین جمله و قواعد اعراب کلمات مختلف و ترکیب کلمات در جمله بحث می کند. هدف علم نحو شیوه تکوین هرجمله با توجه به موقعیت و ارزش هرکلمه در آن جمله است با این دید که زبان از اشتباه لفظی بری شود.

۴ـ معانی: این علم بیشتر به زمان حال و مقصود گوینده و برداشت شنونده از جمله توجه دارد. در این رابطه به تقدم و تأخرکلمات، حذف و ذکر هر یک از ارکان جمله توجه خاص مبذول می شود و همچنین به  ایجاز و اطناب و پیوند کلام به یکدیگر وگسست شان از هم. علم معانی به تأثیرکلام برشنونده نیز نظر دارد.

۵ـ بیان: این علم با توجه به پیچیدگی قرآن شکل گرفت. آنکه قواعد قرآن را می داند می تواند یک معنی را به گونه ها و ترکیب های مختلف بیان کند. به عبارت دیگر، علم بیان را بیان معنای واحد به شیوه های گوناگون بر مبنای تصویرسازی نیز تعریف کرد. به این ترتیب در علم بیان تخیل و تصور نقش مهمی را ایفا می کنند. از این لحاظ است که تشبیه، استعاره، حقیقت، مجاز وکنایه از اجزاء اساسی علم بیان به شمار می آیند.

۶ـ بدیع: دانش ادبی که از اصول زیبایی شناسانه ی شعر و نثر بحث می کند. از این لحاظ آن را یک دانش ادبی مستقل نمی شمارند و آن را در ذیل معانی و بیان قرار می دهند. مباحث اساسی این علم عبارتند از تضاد و طباق (آوردن دو کلمه ی متضاد در یک جمله مانند فقر و ثروت)، سجع (هم وزن بودن دو یا چند کلمه در یک جمله)، جناس (آوردن دوکلمه ی هم ریشه یا همانند در یک جمله) و مبالغه (بزرگنمایی یک کلمه، مفهوم یا جمله به عنوان ابزاری زیبایی شناسانه)

۷ـ  عروض و قافیه: هر دو دانش ادبی به شعر مربوط اند. در حالی که عروض درباره ی  وزن اشعار، درستی و نادرستی و ریشه هاشان بحث می کند و با موسیقی شعر ارتباط دارد، قافیه به بررسی حروف و یا کلمات آخر ابیات شعر توجه دارد. در این رابطه کلمه، حرف و ردیف قافیه اهمیت دارند.

۸ـ اشتقاق: علم اشتقاق کلام بی شباهت به صرف نیست. این دانش ادبی کلمات را با این دید مورد تحلیل قرار می دهد که مشخص نماید کدام اصلند وکدام فرع و فرع چگونه از اصل ناشی شده است.

۹ـ محاضرات: جمع محاضره و آن عبارت بود از معلومات علمی، ادبی، تاریخی و هنری که در نشست های دانشمندان و مجالس شاهان و امرا بین حاضران در جلسه رد و بدل می شد.

۱۰ـ قرض الشعر: بررسی و تحلیل جنبه های قوی و ضعیف، مثبت و منفی شعر (نقد) از جنبه ی زیباشناسانه ی آن.

۱۱ـ انشاء: آوردن شعر یا نوشته ای از خود در حوزه ی  سخن آفرینی، سخن پردازی، نویسندگی، شاعری. انشاء در واقع هر شعری با نوشته با ارزشی است که  توان نویسنده و ارزش کار او را به نمایش بگذارد.

۱۲ـ خط: شیوه های مختلف نگارش الفبا و ترکیب شان به صورت کلمه و جمله. خطاطی به تدریج به صورت یک هنر درآمد و اشکالی مانند خط کوفی، نسخ، نستعلیق، ثلث و شکسته را به خود گرفت. اهمیت هنری خطاطی را می توان درکتیبه های روی گور و بر دیوارها و سقف بناهای تاریخی به وضوح مشاهده کرد.

ادامه دارد

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This