Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۶۶/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۶۶/میرزاتقی خان

رنگ بنفش و کلید، مشکلات کشورمان را برطرف نکرد.

دفعه دیگر به کسی رای بدهیم که رنگ آبی مایل به صورتی و انبردست را سمبل کارش قرار دهد.

با انبردست لامصب صد جورکار میشه کرد. خود من دیروز یک پیچ ریز را که هیچ پیچ گوشتی بهش نمی خورد، با انبردست بازکردم!  

*

 

 

روسیه پنج بر هیچ برنده شد

آنها همچنانکه با ما در مورد دریای خزر وساختن نیروگاه اتمی خوب بازی کردند، با عرب ها هم در مورد فوتبال عالی بازی کردند. در مورد فروش اسلحه به آنان را خبرندارم!

*

معرفی می کنم :

” این “، اسمش ” اونه ” ودوست جدید منه !

*

 

گرفتاری مزه زندگی است

و

” با “مزه ترین زندگی را ما ایرانی ها داریم!

*

اینجورنیست که ما ایرانیها از خبرهای تلخ کشورمان بی خبر باشیم ، فرصت حرف زدن و عکس العمل نشان دادن درباره اش را نداریم. اکثرا مشغول سرودن اشعار عاشقانه هستیم. شعر را هم که نیمه کاره رها کنی، قافیه از دستت درمیره!

 

*

خدایا کدومشو بردارم که اومد کارم باشه؟!

*

 

 

پسره دوستش را دعوت کرده بود خونه شون، بهش سفارش کرد یادت باشه جلوی مادربزرگم حرفی از دوست دختر جدیدم نزنی، تازگی ها چشم وگوشش بازشده و غرولند می کنه که چرا زن نمی گیری و هی دوست دختر عوض می کنی ..

دوستش متعجب پرسید تازه چشم وگوشش باز شده؟ توی نود و یک سالگی؟

پسره خندید وگفت آخه توی همین هفته هم عینک جدید براش خریدیم، هم سمعک تازه!

*

آدم برای این از بهشت اخراج شد که خیال کرده بوده چون اسمش آدمه هرکاری دلش بخواد می تونه بکنه!

 

*

کشورهای کوچک حق دارند وکشورهای بزرگ حق وتو . بالاخره کوچیکی گفته اند، بزرگی گفته اند!

*

بزرگترین مشکل کسانی که تنها زندگی می کنند این است که نمی توانند پشت سر دیگران غیبت کنند.

زندگی فقط خوردن و خوابیدن نیست. غیبت کردن هم یکی از نیازهای روحی ما ایرانیهاست!

*

چندی پیش برایتان خبری جعل کردم که یک میلیاردر۹۲ ساله ایرانی می خواهد برای زلزله زدگان کرمانشاه خانه بسازد و چقدر همه از این آدم خوششان آمد!

امروز یک افسانه برایتان جعل می کنم، ایشالا که از آنهم خوشتان بیاید:

می گویند لاله نگونسار لاله ایست که وقتی چشمش افتاد به زندگی مردم قرن بیست ویکم، از خجالت سرش را انداخت پائین و گفت اینکه همان زندگی قرن سوم و چهارم هجریه که …!

 

*

هیچ ملتی مثل ما ایرانی ها ثابت قدم نیست. از اول خلقت جهان تا به حال دنبال آزادی و عدالت بوده ایم!

*

انگار خدا فعلا با ما شوخیش گرفته؟

هی دعا می کنیم خدایا زندگی ما را بهترکن، یه ذره بدترش می کنه!

*

مشغول خواندن زندگینامه  آبراهام لینکلن، و تلاشی که برای لغو بردگی کرد بودم که به این نتیجه رسیدم :

 هررئیس جمهوری یک چیزی از خودش به یادگار می گذارد و می رود!

*

خبرجدی طنز سرخود!

تلویزیون من وتو خبر داد که رهبرکره شمالی در سفر به سنگاپور، توالت مخصوص خود را نیز همراه برده است!

*

بیشتر ایرانی ها شب و روز مشغول دعا کردن هستند اما باز هم از بیکاری می نالند!

*

بی بی سی خبر داده بود که بیشتر داروها افسردگی می آورند، اما از جنونی که به خاطر قیمت دارو به خریدار دست می دهد، چیزی ننوشته بود!

*

دوستی مشهدی که اومده آلمان و مسیحی شده می گفت نیگا نیگا… باز اونجا ماه رمضون ها یک چنین سفره ای واسه مون پهن می کردن. اینجا، پدر مقدس کلیسا کوفت هم جلو آدم نمیذاره. فقط لباشو می جنبونه و دوعا میخونه. مو اگه دوعا می خاصوم که همو جا بود!

*

شمردن آراء بعد از انتخابات و معرفی برنده کار ساده ایست. اگر قبل از انتخابات توانستی برنده را معرفی کنی، هنرکرده ای!

*

بسیاری از گرفتاری های زندگی، با یک لبخند شیرین آغاز می شود، مثل ازدواج!

*

ضرب المثلی داشتیم که می گفت “بشر قابل ترقی است”. حالا این ضرب المثل بازسازی شده و به این صورت درآمده که: “بشر هم مثل دلار قابل ترقی است”!

*

در دنیای قدیم، ساختن آثار باستانی کاری بود بسیار مشکل . مثلا برای ساختن هرم خئوپس، یکی از اهرام ثلاثه مصر، صد هزار برده، بیست سال جان کندند. ..

الان بخاطر پیشرفت تکنولوژی، تولید آثار باستانی مثل آب خوردن شده. همین سی و سه پل خودمان را در یک مدت کوتاه، از یک اثر تاریخی، تبدیل به یک اثر باستانی کردند!

*

برای اینکه ببینید فال هایی که روزنامه ها  ومجله ها هر روز و هر هفته برایتان می گیرند تا چه حد درست است ، چند روز دیرتر این فال ها را بخوانید.

پنجشنبه گذشته یکی شان برای من پیش بینی کرده بود که روز شاد و موفقیت آمیزی خواهم داشت ….آقا نیمساعت طول نکشید که خانمم خبر داد ماشین لباسشوئی مان را از توی سالن لباسشوئی همگانی دزدیده اند و ما ناچار موفق شدیم یک لباسشوئی نو بخریم!

*

یک میلیاردر شرقی پسرش را برای تحصیل به آلمان فرستاد. یک ماه بعد ایمیلی از پسرش دریافت کرد که از زندگی در آلمان احساس شرم کرده و نوشته بود:

“پدر برلین فوق العاده زیباست، من بسیار راحتم ولی راستش را بخواهی یک مقدار احساس شرم میکنم که با ماشین Ferrari به دانشگاه می روم چون بیشتر همکلاسی ها و حتی استادان دانشگاهم با ترن رفت وآمد می کنند”.

سه روز بعد نامه ای همراه یک چک صد میلیون دلاری از پدرش برای او رسید:

“پسر من نباید احساس شرم کند و خجالت بکشد. همین امروز برای خودت یک ترن بخر!”

*

دنیا به روسای جمهور اعتماد ندارد

هنگام امضای “سند جامع”، هم بالای سر ترامپ، و هم بالای سر کیم، مثل امتحان نهائی در مدارس، یکنفر وایساده بود که از روی دست هم تقلب نکنند یا به جای امضا الکی خط نکشند!

*

هوای آفتابی بعد از باران، لپ تاپ من را به وجد آورد!

روشنش که کردم، پرسید می خواهی یک چیزهایی را برایت آپدیت و به روزکنم و شاد و شنگول در خدمتت باشم؟ از اینکه مثل یک بچه مودب که توی میهمانی اجازه می گیره که یه دونه خیار و یک مشت گیلاس برداره، ازش خوشم آمد و با لبخند بهش گفتم فقط زود باش که خیلی کار دارم ….

شروع به چرخیدن که کرد، گفتم بگذار منهم از این فرصت استفاده کنم و ورزش کنم.

دو بار دست راستم و دو بار هم دست چپم را تکان دادم، احساس کردم چند کیلوئی لاغر شدم وگفتم بسه، قرار نیست مثل آقای بقائی، رفیق آقای احمدی نژاد که اینروزها هی بدن تکیده اش را نشان مردم می دهند لاغر بشم که …

یک چای قرص پهلو! هم با نون و پنیر به عنوان صبحانه خوردم و در حالی که احساس می کردم ده سال جوانتر شده ام آمدم سراغ لپ تاپ…

هنوز داشت می چرخید و تند تند عدد می نوشت …یاد معلم هایی افتادم که اول برج هی جمع و تفریق می کنند که ببینند با یک میلیون تومان چه جوری می شود سر و ته زندگی را هم آورد و آخرش عصبانی میگن به هیچ جا نمیرسه لامصب … نیم ساعتی بی حوصله نشستم و نیگاش کردم ببینم کی از رو میره و دست از این چرخیدن و عدد نوشتن برمیداره؟

وقتی بلاخره نفس نفس زنان کارش را تمام کرد و خیر سرش خودش را آپدیت کرد ، بهش گفتم دیدی حالا ؟ ….تو یک ساعت طول کشید تا خودت را آپدیت کردی و من ده دقیقه …خجالت بکش و یادت باشه که بی خود نمیگن دود ازکنده بلند میشه!

*

خبرطنز سرخود!

آقای روحانی گرانی ها را جنگ روانی خواند!

*

زنان ایرانی ثابت کردند که بی خطرند

در مسابقه جام جهانی روسیه بین ایران و مراکش، تعداد زیادی از خانم های ایرانی هم حضور داشتند. خبرگزاری ها اعلام کرده اند که زنان ایرانی هیچگونه خطری برای آقایان نداشتند!

*

خارجی جماعت فضول و بی تربیته…

آلمانیه از من پرسید شما ها برای چی روزه می گیرید؟ گفتم برای اینکه وضع فقرا و درماندگان را بهتر حس کنیم. پرسید پس خود فقرا و درماندگانتان برای چی روزه می گیرند …؟ دیدم جواب ابلهان! خاموشیست، زیردندونی گفتم اولا که ما فقیر و درمانده نداریم، داشته باشیم هم به تو چه؟ و رفتم …

*

دوستی می گفت تو اگر قسم حضرت عباس هم بخوری که طنزنویسی درآمدی ندارد، من باور نمی کنم.

پرسیدم چرا؟

جواب داد اگر این رشته درآمد نداشت، رئیس جمهورها رقیبت نمی شدند.

راستش را هم بخواهی، حرف های جدی آنها، خنده دارتر از نکته های طنزآمیز توست!

*

اقتصاد مقاومتی!

بجای صد یورو خرج کردن و به استادیوم رفتن، نشستم پای تلویزیون و با ۲۹ سنت علاقه ام را به فوتبال ثابت کردم.

اگر با کره و عسل بخوری آنقدر خوشمزه میشه که کاری به اینکه گل شد یا نشد هم نداری!

 

 

*

با همسرم دوتائی رفته بودیم پیش چشم پزشک، دکتر اول مرا صدا کرد، قطره ای ریخت وگفت صبر می کنیم تا عدسی چشم تان کاملا باز شود و بعد معاینه کنم.

به اتاق انتظارکه برگشتم و ماجرا را برای همسرم تعریف کردم گفت: پس حالا که عدسی چشمت کاملا باز شده ، گردنبند اون خانم روبروئیه را نگاه کن، خیلی قشنگه، یه دونه از اونها برام بخر!

(Visited 1 times, 2 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This