Select Page

دسته: ادبیات

کودکی/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

بی درنگ پس از عید پاک آن سال جیگلیولا اسپانیولو و من شروع کردیم به رفتن به خانه خانم معلم تا برای امتحان ورودی آماده شویم. معلم ما درست نزدیک کلیسای خانواده مقدس در محله خودمان زندگی می‌کرد. پنجره‌های خانه اش مشرف به باغ ملی بود. از ورای چشم انداز روستاهای اطراف می‌شد ایستگاه مرکزی قطار را با دکل‌هایش دید…

رفسنجانی در تاریکی/هادی کیکاووسی

همه چیز با نفت شروع شد. ما که کاری نمی‌کردیم. مثل تمام روزهای گند دیگر به دیوار خشتی ‌باغ لالی تکیه داده بودیم و پیک می‌زدیم که ناگهان «ولی» درآمد که از درختان نفت می چکد. واقعن هم نفت می‌چکید. شمیم گفت:کی نفت به درختان داده؟ روح الله گفت: من که گفته بودم. این داستان با نفت شروع می شود. قراره این را با باغ زاغو یکی کنند….

صائب تبریزی و تک بیت های بی نظیر/حسن گل محمدی

کسانی که به اصفهان سفر می کنند در خیابان صائب تبریزی و در کنار جوی آب و منطقه ای با درختان و فضای سبز زیبا آرامگاه شاعری را مشاهده می کنند که صاحب آثاری با مضامین تازه و تک بیت های بی نظیری است. دنیای صائب، دنیایی پر رمز و راز، دل انگیز و تماشایی است. در هر بیتی از او کشفی تازه و معانی و نکاتی پنهان در پس هم….

کودکی/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

انزو به او هدیه ی دیگری نداد. بعد از دعوایش با جیگلیولا که به همه گفته بود که انزو به او اظهار عشق کرده، ما دیگر کمتر و کمتر او را دیدیم. گرچه ثابت کرده بود، از این توانایی که در ذهنش می‌تواند چهار عمل اصلی را انجام دهد، بهره مند است، چنان تنبل بود که معلم او را برای امتحان ورودی به دوره ی راهنمایی پیشنهاد نکرد. از این ماجرا متاسف هم نبود. …..

زندگی به جای عشق/ مترجم: جواد طالعی

اکنون، پس از مکثی کوتاه، همه نیروی خودم را جمع می کنم و با لحنی محکم ادامه می دهم: “بدتر از همه این که من می توانم او را درک کنم، البته ترجیح می دهم از او خشمگین باشم و او را به خاطر کاری که کرد محکوم کنم. به خاطر این که عاشق یک زن شده بود، هرگز با او آشنا نشدم. من بی پدر بزرگ شدم به خاطر این که او نمی توانست بر خودش مسلط باشد و …

ابراهیم زال زاده و نشر ابتکار/محمدامین محمدپور

ابراهیم زال زاده در فروردین سال ۱۳۲۷ در محله سنگلج تهران به دنیا آمد. پس از دریافت دیپلم به سربازی رفت و به عنوان سپاهی در دادگستری بجنورد گذراند و پس از آن در تهران در دادگستری استخدام و در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران پذیرفته شد که تحصیلات خود را ادامه نداد و در دادگستری مشغول به کار شد….

نامردمی/ر- عیالوار

خیابان پرشد از نامردمی ها با دلی پرخون
نمی یابی دگرمردی بگیرد دست یک محزون
کناری می نشیند کودکی بیچاره درسرما

پوران فرخزاد، زنی با همت بلند/حسن گل محمدی

وران فرخزاد ساعت ۸ صبح نهم دی ماه ۱۳۵۹، در ۸۳ سالگی، در تهران درگذشت. او نویسنده، شاعر، محقق، مترجم، منتقد، روزنامه نگار و مدرس دانشگاه بود، ولی از همه این ها برتر، او زنی بود با همت بلند. هر چند که پس از چاپ اول دیگر نتوانست برای کتاب “از همت بلند”ش مجوز بگیرد و همچنین برای مجموعه شعرهای زیبایش “باران دیگر آبی نیست.”…

خاموشی آخرین صدای فرخزادها/علی صدیقی

او، آخرین صدای مستقیم خانواده ی پر طنینی بود که ایران سال های اسلامی، اعضای آن را به عقوبت خاموشی و سکوت و مرگ رسانده بود. سرنوشت تراژیک خانواده فرخزاد که با مرگ زودهنگام فروغ در ماه بهمن ۱۳۴۵ آغاز شده بود، در موقعیتی دیگر، در سایه وضعیتی رعب آور، با خاموشی عضو کوچکتر خانواده، مهران، و با قتل فجیع فریدون در تبعید، ادامه یافت و آنگاه، …

کودکی/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

لی‌لا هرچه به من می‌گفت باور می‌کردم. باورم شده بود که هیکل بی‌شکل دون آکیله همه سوراخ سنبه‌های زیرزمین را پرکرده و دستهایش آویزان است و با انگشت‌های بلندش نوو عروسک لی‌لا را با یک دست گرفته و با دست دیگر تینا را. خیلی به من سخت گذشت. ناخوش شدم، تب کردم، بهبودی پیدا کردم، دوباره ناخوش شدم. به بیماری اختلال لامسه …

زیبایی های عید کریسمس و آغاز سال نو میلادی/حسن گل محمدی

عید کریسمس و جشن های آغاز سال نوی میلادی نه تنها برای پیروان عیسی مسیح بلکه برای همه مردم روی زمین ایامی توام با شور و نشاط، جنب و جوش و شادی و مهربانی است. این روزها در شهر بزرگ تورنتو که افراد گوناگون با ادیان و ملیت های مختلف در آن زندگی می کنند، این شادی و شور خودجوش اجتماعی کاملاً مشهود است. جنب و جوش…

کودکی/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

در داستان بلند بالای ما، بامداد دوئل لی لا و انزو اهمیت دارد. کردارها و رفتارهای بسیاری پس از آن بامداد از ما سر زد که چه بسا کشف رمزشان آسان نباشد. برای نمونه از آن پس بود که دانستیم لی لا به وضوح قادر به کنترل رفتار خویش است، و اگر اراده کند می تواند به قدرت خویش صورت خردمندانه ای ببخشد. مانند کاری که با پسر دون آکیله کرد، چون قصد نداشت بر او پیروز شود. ولی …

شب یلدا در شعر سعدی و حافظ/حسن گل محمدی

بسیاری از سرایندگان شعر فارسی از یلدا به عنوان تشبیه و استعاره به درازای شب و قیاس از مسائل منفی اجتماعی و رفتاری استفاده کرده اند. این گونه اشعار در دیوان شعرایی همچون عنصری، منوچهری، ناصرخسرو، مسعود سعدسلمان، امیر معزی، خاقانی، سعدی، حافظ و حتی بسیاری از شعرای معاصر آمده است. پرداختن به تمامی این دیدگاه ها و ارائه نمونه هایی

در جستجوی سرزمین های مهربانتر/ حمید اکبری

ولی استقرار حکومت استبداد دینی جمهوری اسلامی به سرکردگی ملایان نقطه عطفی ناخوشایند در زمینه پناهجویی و مهاجرت همگانی مردم ایران به سرزمین های دیگر است. سرکوبی خونبار مخالفان و منتقدان سیاسی، ناشکیبایی دینی و ستم ورزی به پیروان دیگر دین ها، به ویژه بهاییان و یهودی ها، و جنگ خانمانسوز ایران و عراق….

کودکی/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

آنطور که رینو برادر بزرگتر لی‌لا می‌گفت لی‌لا زمانی که هنوز حتی سه سالش نشده بود با نگاه به کلمات و عکس‌ آنها توی کتاب الفبای رینو خواندن را یاد گرفته بود. رینو پشت میز ناهارخوری توی آشپزخانه می نشست تا تکلیف‌های مدرسه را انجام دهد. لی‌لا با نشستن کنار دست او بیشتر از خود رینو یاد گرفته بود.

گفت وگوی شهروند با دکتر فرزانه میلانی نویسنده ی زندگی نامه ی ادبی فروغ فرخزاد/ حسن زرهی

من ادبیات زنان را از جنبش زنان و جنبش های مدنی/فرهنگی جدا نمی بینم. به گمان من، اهمیت انقلاب فکری و فرهنگی زنان کمتر از دو انقلاب دیگر، یعنی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی نیست. از منظر من زنان نویسنده از پرچمداران و پیشقراولان این انقلاب سوم هستند. البته منظورم این نیست که مردان در این انقلاب نقش ….

گفت و گوی خودمانیِ مسعود کدخدایی با دکتر مسعود نقره‌کار

من هم با نظر و فکر”بیشترآدما”ی موردِ نظرشما موافقم. اکثرِ قریب به اتفاقِ اهالی قلم و سیاست یه چیزیشون میشه والا دنبال قلم و سیاست نمی رفتن. در میان همین اهالی قلم اگه به دقت ملاحظه بفرمایین، فراوانند روان پریشان و روان نژندان و کسانی که یه چیزیشون میشه. اهالی سیاست که دیگه واویلا! من هم اگه یه چیزیم نمی شد که قاطی این جماعت نمی شدم. بلانسبت شما…

قدرت های آسمانی/ مترجم: جواد طالعی

غرق خواب به پهلو می غلتم تا از شر تابش بی رحم آفتابی که از میان پلک های بسته هم چشمانم را می سوزاند رها شوم. این جا از خواب آرام خبری نیست. این بالا نه کرکره هست و نه پرده، تا جلوی نور را بگیرند. شاید بشود گفت که ما در هماهنگی کامل با طبیعت زندگی می کنیم، با آسمان. من خسته ام. آخر تا نیمه شب در گوشه یک اتاق بویناک بیمارستان ایستاده…

نوبل ادبیات، پر پرواز خیالم هم نبود/ برگردان: عباس شکری

این خبر شگفت‌انگیز را زمانی دریافتم که در جاده بودم. چند دقیقه‌ای طول کشید تا از حیرت خارج شوم و خبر را هضم کنم. بی‌درنگ به «ویلیام شکسپیر»، چهره بزرگ ادبی جهان اندیشیدم. به یاد آوردم که او خودش را یک نمایشنامه‌نویس می‌دانست. فکر کردم او هرگز گمان نمی‌کرد که ادبیات می‌آفریند. او واژه‌ها را برای اجرای تئاتر می‌نوشت…..

هرمان هسه و گرگ بیابان/حسن گل محمدی

“یکی بود، یکی نبود. مردی بود به نام هاری و ملقب به گرگ بیابان، روی دو پا راه می رفت، لباس می پوشید و انسان بود، اما با این اوصاف در واقع گرگ بیابان بود. از چیزهایی که مردمان فهمیده می توانند بیاموزند چیزها آموخته بود و آدمی به نسبت باهوش بود. آن چه را فقط او یاد نگرفته بود این بود که: رضایت خاطر را در وجود خویش و زندگی جستجو نماید.”….

کودکی/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

من حسرت کودکی هایم را نمی خورم. پر خشونت بود. هرچیزی می توانست اتفاق بیفتد، هم توی خانه، هم بیرون، هر روز. با این همه خاطرم نمی آید که گمان کرده باشم زندگی آن موقعها بد بوده باشد، زندگی آن طوری بود. همین. ما بزرگ می شدیم و انگار موظف بودیم زندگی را برای دیگران سخت کنیم، پیش از آنکه آنها برای ما سختش کنند. من زندگی با وقار را دوست می داشتم….

شاطر عباس صبوحی قمی کیست؟/حسن گل محمدی

صحبت از شاعری شوریده دل است که نه دارای جاه و جلال و ثروت بوده و نه جزو رجال و افراد صاحب منصب، بلکه او یک فرد عادی و کارگر ساده و شریف این اجتماع بود که از بین همین مردم کوچه و بازار برخاسته و با آنان محشور و معاشر بوده و به شغل نانوایی سنگکی روزگار می گذرانده و چون اشعار لطیفش از دل سوخته برمی خاسته لاجرم بر دل می نشسته است….

کانون نویسندگان ایران در تبعید؛جان سختی برای پویائی بیشتر/جواد طالعی

روزهای جمعه دوم تا یکشنبه چهارم دسامبر نشست های همگانی جداگانه کانون نویسندگان ایران و انجمن قلم ایران در تبعید با حضور بخشی از اعضای دو نهاد مدافع آزادی قلم و اندیشه و بیان، در شهر فرانکفورت آلمان برگزار شد. نشست همگانی کانون نویسندگان ایران در تبعید پیش تر سالی یک بار برگزار می شد، اما به دلیل پراکندگی اعضای آن در پنج قاره جهان و دشواری های …

معرفی “بندباز آماتور” ساسان قهرمان در کانون کتاب تورنتو

بندباز آماتور برای من همان تجربه ی بازشناختن و تصویر کردن خودم و زندگی بود مثل بقیه کارهام. من از داستان نویسی خودم و از ادبیات داستانی فوق العاده آموختم. در کنار نقش اصلی که ادبیات داره، یعنی لذت دادن، سرگرم کردن، کنجکاو کردن، از آن یک چیز عمیق و اساسی می آموزیم و این برای من خیلی مهم بوده. این نقش داره گم میشه، با سرعتی که ….

رنگ‌ها تو را به اشتباه انداخته‌اند/شعله رضازاده

از راه‌ رفتن بی‌دقتش که هر چند قدم یک‌بار پایش پیچ می‌خورد و از نگاه‌های سرسری‌اش که هیچ نشانه‌ای از عشوه نداشتند، می‌توانستم بفهمم خیلی با زن‌های دیگری که می‌شناختم فرق دارد. وقتی خیلی راحت می‌خندید و خیلی راحت چشمانش پر از اشک می‌شدند، بیش‌تر و بیش‌تر این حس را به من می‌داد که هرچه هست، تمامیت خودش است. نه کم‌تر و نه بیش‌تر. لباس‌های رنگارنگ می‌پوشید…

کودکی/داستان دون آکیله/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

کلاس اول دبستان بودم که لی‌لا در زندگیم پیدا شد و آن را دگرگون کرد. دلیلش هم این بود که لی‌لا خیلی بد بود. توی آن کلاس همگی بفهمی نفهمی کمی بد بودیم، البته تنها تا زمانی که نگاه خانم الیویرو به ما نبود. لی‌لا اما در همه حال بد بود. یک روز کاغذ جوهرخشک کن را ریز ریز کرده بود و هر تکه‌اش را می‌کرد داخل دوات و بعد که حسابی جوهری شده بود با نوک قلم آن را ….

لنگه جوراب نترس/ برگردان: جواد طالعی

جموعه داستان “پشمک با چیلی” اثر یانا فوسن ۶ داستان کوتاه را در بر می گیرد که همه دارای یک وجه اشتراک برجسته هستند: در آن ها هیچ چیز واقعی نیست، اما خواننده، با عناصر و شخصیت های غیرواقعی آن ها چنان انس می گیرد که احساس می کند زنده شده اند و در برابرش نشسته اند و با او حرف می زنند. یانا فوسن را در این مجموعه داستان می توان نویسنده ای ….

پیام‌آور کوچک/مجید نفیسی

به مادرت خواهی گفت که دیروز عصر با من به چرخ‌سواری رفته‌ای. بعد، دوش گرفته‌ای، الفبای فارسی...

Pin It on Pinterest