دسته: ادبیات

داستان کفش/۱۶/ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

ته دلم احساس می‌کردم لی‌لا دارد بدذاتی می‌کند. او به من ثابت کرده بود که نه تنها می‌دانست چگونه با کلمات بازی کند، بلکه می‌توانست بدون لحظه‌ای تردید آدم بکشد. با اینهمه حالا که دارم فکر می‌کنم اینها برای من اهمیتی نداشت. به خودم گفتم لی‌لا می‌تواند بداندیشی را به حد اعلا برساند. واژه «بدنهاد» به …

نقد و بررسی کتاب “حافظ به سعی سایه”/ حسن گل محمدی

پس از تأسیس دانشکده ادبیات در دانشگاه تهران (۱۳۱۳ خورشیدی)، تعدادی از اساتید برجسته ی رشته ی ادبیات و زبان فارسی اقدام به پژوهش، بازخوانی، تصحیح، شرح و چاپ متون ادبیات سنتی کردند و هدف از این کار این بود که خواندن این متون را برای علاقمندان، دانشجویان و پژوهشگران راحت تر و فهم و درک آن….

انتشار “دوات” ادبی، ویژه نوروز ۱۳۹۶

دو هفته نامه ی “دوات” که با امتیاز مزدک پنجه ای و سردبیری علی رضا پنجه ای در مرکز استان گیلان منتشر می شود، در نوروز ۱۳۹۶ اقدام به چاپ مجموعه ای از مطالب ادبی، و درباره ادبیات و هنر، با اختصاص صفحاتی ویژه به “ه. الف. سایه” (هوشنگ ابتهاج سمیعی) شاعر معاصر، کرده است….

این سفیدیْ برف نیست؟/حسن فرامرز

بچه‌ها از پنجره‌ی کلاس‌ها، در طبقه‌ی دوم، دیده بودند که دو نفر از کمک‌آشپزهای چکمه‌پوش چند کارتون پرتقال بمی و لیموشیرین را از پشت وانت سفید، به اتاق سرپرستی حمل می‌کنند و روی هم می‌چینند. با دیدن کارتون‌ها حال‌وهوای بچه‌ها عوض شده بود و تا اندازه‌ای شادی و هیجان به آن محیط یک‌نواخت و ملال‌آور آمده …

در هم‌آمیزی کهن‌الگوها با نیازهای امروز/ عباس شکری

خیلی وقت است کسانی کوشیده‌اند و می‌کوشند معنایی برای نمایش برابر با نیازهای زمانه جست و جو کنند. در پی یافتن آن آنی هستند که بتواند جوابگوی دشواری‌ها باشد و جوهر خاص هنر را حفظ کند. هنری که دست یافتن به آن، نشان دهد به زبان، مکان و موضوعی دست یافته که از خصلت‌های اصلی…

نوجوانی-۱۱ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

آن تابستان تابستانی بود که مرزهای محله ناپدید شدند. یک روز صبح پدرم مرا با خودش برد. قرار بود در سیکل دوم نامنویسی کنم. پدرم می‌خواست ببیند هنگامی که پاییز مدرسه تازه شروع می‌شود از چه وسیله نقلیه همگانی استفاده کنم. روز زیبای بسیار درخشان و بادی بود. احساس می‌کردم پدرم مرا دوست دارد. و به تدریج حس احترامم ..

پیرنگِ پرنده/هادی کیکاووسی

چه می‌شد بکنم که نکردم. پشت تلفن هم گفتم. شما باز سین جیم کردید و من گفتم شفاهی نمی‌شود نمی‌توانم، قاصرم، بگذارید عاجل در نامه ‌ای از این عجز بنویسم بلکه دری باز شود. همین هم کردم، نشستم به نوشتن اما دستم به قلم نرفت یعنی نتوانستم کلمات را سر هم کنم انگار فراموشی گرفته…

نوجوانی/۱۰/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

فردای آن روز پنهانی با پاسکال په لوسو دیدار کردم. او نفس زنان و خوی کرده با پوشاک کار رسید. سراپا گچی. توی راه درباره داستان دوناتو و ملینا صحبت کردیم. داشتم به او می‌گفتم رویدادهای آخری گواهی بر دیوانه نبودن ملینا است و نشانگر اینکه دوناتو به راستی عاشق او بود و هنوز هم هست. پاسکال با من موافق بود، اما متوجه شدم با اینکه اینها حساسیت…

مرگ شاعر همیشه تبعیدی/بهرام بهرامی

در دهه ۶۰ میلادی شاعر پرآوازه‌ای بود که شعرخوانی‌هایش در سالن‌های شعرخوانی متعارف نمی‌گنجید و در استادیوم‌های ورزشی برگزار می‌شد. دوران خروشچفیسم بود. «دوران طلایی» استالین سپری شده بود و دستاوردهایش را رویزیونیست‌ها (به گفته کمونیست‌های دو آتشه میهنی) به سرکردگی یک روستایی به نام نیکیتا خروشچف برباد داده بودند. …

با حکیم نظامی گنجوی در بهار دل انگیز تورنتو/حسن گل محمدی

صبح بسیار زود است. در سراسر شب در تورنتو باران باریده. هوا بسیار ملایم و بهاری است. هوای بهار مثل دل آدم عاشق همواره بی قرار و در تغییر است. اگر صفا و طراوت بهاری را می جویید باید صبح زود به پارک های باران خورده ی تورنتو بروید. باغ و جنگل در هوای باران خورده در شور و حال عجیب عرفانی غوطه ور است و روح انسان را به پرواز درمی آورد. چه زیباست….

نوجوانی/۹/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

سیکل اول دبیرستان را با نمره ۸ در بیشتر درسها و نمره ۹ در ایتالیایی و لاتین به پایان بردم. در دبیرستان حالا دیگر بهترین شاگرد بودم. حتی بهتر از آلفونسو که معدلش هشت بود و خیلی بهتر از جینو. از بهترین بودن به معنای مطلق لذت می‌بردم. پدرم مرتب از من تمجید می‌کرد و به هرکسی که می‌رسید می‌گفت دختر بزرگه ام در ایتالیایی و لاتین…

دختر شیرینی فروش/ عزیز معتضدی

این روزها مردم کم‌تر از گذشته به جدایی اهمیت می‌دهند، بخصوص اگر جداییِ زوجی با دو ملیت مختلف آن‌هم در کشور سومی باشد؛ با این حال خاطره‌ های کوچکی مثل خریدن یک کتاب در یک روز آفتابی همراه ماریا، و یا سفری دو روزه با هم به کنار دریا؛ گاه مثل گلی از آتش، از زیر خاکستر زمان بیرون می‌آمد و دل حاتم را می ‌سوزاند؛ در این‌حال چاره ‌ای نداشت جز این‌که…

نوروزانه/اسماعیل خوئی

ای شادی ی دیرینه و سالانه! میا!
ای جشنِ هر آشنا و بیگانه! میا!
می آیی و داغِ هومن ام تازه شود:
نوروز! میا! بدین یکی خانه میا!

از دفتر خاطرات کودک درون/حسن گل محمدی

هر یک از ما کودکی در درون خود داریم. کودک درون بخشی از وجود ماست. روانشناس ها برای شناخت روحیه و رفتار انسانها از کودک درون افراد استفاده می کنند. برای آن که شادتر زندگی کنیم، باید خصوصیات کودک درون خود را کشف کنیم و به او اهمیت بدهیم. بسیاری از نیازهای برآورده نشده ی ما در ذهن کودک درونمان باقی مانده است. شکست ها، …

یادِ «نخستین عشق»؟… /ناصر زراعتی

تا زن و مردی جوان، تازه عروسی کرده، عازمِ ماهِ عسل و زیارت، وارد شوند و وسایلشان را بگذارند بالا و بنشینند کنارِ آن دو، مادرم سرِ حرف را با آن مادر و دختر باز کرده بود و هنوز قطار راه نیفتاده بود که باهم آشنا شدیم: شیرازی بودند. از شهرشان، دیشب با اتوبوس راه افتاده بودند. صبح رسیده بودند و یکراست آمده بودند ایستگاهِ راه ‌آهن. از یک سال پیش، چشمانِ …

شیهه می کشد بر هر گذری تنهایی/ سعید اسکندری

استفاده بوم گرایی، ‌استفاده از اساطیر ایرانی و بهره‌برداری از شاهنامه فردوسی به عنوان آبشخور ذهنی _ زبانی همچنین سرایش بر اساس ایده پردازی و تصویر سازی به صورت توأمان از دیگر مولفه های اشعار این دفترند؛ و نیز نوعی ناامیدی و مرثیه وار بودن مثل شعر بوشهر ص۱۲ یا توشمال ص۶۰ در کنار نوعی طنز گاه قدرتمند مثلا در شعر خاور میانه که به جای اینکه بگوید …

مادری، چیزی افسانه ای/ مترجم: جواد طالعی

از مادر شدن تصوری دیگر داشتم. حالا اینجا نشسسته ام، نیم پنهان پشت تنه یک درخت، برای این که کسی متوجه نشود که چگونه فرزند آینده خودم را مخفیانه در آشیانه تازه اش زیر نظر گرفته ام. چون نباید اینطور می شد. کاری که من باید می کردم این بود که از آزادی و زندگی لذت ببرم. وقتی مادران دیگر را ارزیابی می کنم، به نظر می رسد که …

نوجوانی/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

مدرسه دوباره شروع شد و من از همان روزهای اول در همه ی درسها جلو بودم. بی صبرانه چشم به راه بودم که لی ‌لا از من بخواهد در زبان لاتین یا هر چیز دیگر کمکش کنم. چنین می‌نمود که انگیزه من برای پیشرفت در درسها بیش از مدرسه به خاطر لی ‌لا بود. من حتی در دبستان هم چنین پیشرفتی نداشتم….

“جای پا بر شن‌زار”ِ اسماعیل بی‌ آه/عباس شکری

کتاب «راه درازی طی شده» نوشته اسماعیل بی ‌آه، پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۰۷ روایت تجربه ‌های او است به عنوان کودک‌-‌‌‌سرباز در جنگ داخلی سیرالئون. این کتاب از انگشت‌ شمار کتاب‌هایی است که ضمن هراسناکی ‌اش که اندوه سنگین و تکان‌ دهنده‌ ی جنگ و زندگی کودکان سرباز را بر دل می‌نشاند، در نهایت با نشان دادن جهانی روشن و رها شده….

شعر: ا- ماهان

بهاران آه
بهاران گجسته ماند و
خدایان بی عشق

شهر مرقدی؛ مرگ اخلاق به دست واعظان اخلاق/علیرضا آبیز

شهر مرقدی سومین مجموعه داستان حسین رحمت نویسنده ی ساکن لندن است که به تازگی به کمک نشر آفتاب منتشر شده است. دو مجموعه ی پیشین این نویسنده فارنهایت شرجی و هنوز از شب دمی باقی ست را نشر اچ اند اس مدیا منتشر کرده است. هر سه ی این مجموعه ها را می توان از آمازون خریداری کرد….

از فرارسیدن بهار و نوروز چه چیزهایی می آموزیم؟/حسن گل محمدی

اینک در آستانه فصل بهار هستیم. چند روز دیگر سال نو فرا می رسد. همه ما ایرانی ها در هر جای دنیا که باشیم مراسم سال نو و عید نوروز را با شکوه هر چه تمام تر برگزار می کنیم، ولی آیا تاکنون به این موضوع که ما از فرا رسیدن بهار و عید نوروز چه چیزهایی می آموزیم، فکر کرده اید؟…

چند شعر از رقیه کاویانی

از رقیه کاویانی، که سرایش و چاپ شعر را از دهه چهل آغاز کرد، تاکنون پنج دفتر شعر به نام های: “رسم الخط خشم” ، “یکی نبود”،” بانو”، ” ترانه های مهتابی” و ” شادی های کوچک” منتشر شده است.

پس “مامی” انسان را آفرید!/ هایده ترابی

پس آنها به رهبری خدای شورشی “وِه” دست به یک اعتصاب تمام عیار می‌زنند: دست از کار می‌کشند، ابزار کارشان را آتش می‌زنند و خود را می‌رسانند به دروازۀ کاخ خدای بزرگ، “اِنلیل”، تا او را از تختش به زیر کشند. . ….

گفتگو با شیدا بازیار برنده جایزه ادبی”اولا هان”: /ایران از من دریغ شده است/ امید رضایی

شب‌های آرام تهران توأمان داستان مقاومت و مهاجرت یک از هزاران خانواده ‌ای است که زندگی ‌شان را پای آینده بهتری برای ایران قمار می‌کنند. زبان روایی نویسنده ساده و صمیمی و صادقانه است، اما زمینه‌ی سیاسی پیچیده‌ ی داستان فدای سادگیِ متن نشده است….

حریم خصوصی*/ ترجمه: مهدی گنجوی

این مربوط به زمانی می‌شود که زندگی زناشویی من هنوز شاد بود. ما در یک شهر بزرگ در سمت شمال شرقی زندگی می‌کردیم. زمستان بود. فوریه، سردترین ماه سال. کماکان داشتم سعی می‌کردم چیزی بنویسم و همسرم هم به عنوان مترجم در یک انتشارات کوچک ـ که تخصصش مقاله ‌های علمی به زبان چک بود ـ کار می‌کرد. ده سالی از ازدواج ما می‌گذشت و ….

معرفی “جای خالی مامان” در کانون کتاب تورنتو

شهروند ـ فرح طاهری: صد و شانزدهمین جلسه کانون کتاب تورنتو اختصاص داشت به معرفی کتاب “جای خالی مامان” نوشته ی حامد فرمند. به گفته ی سعید حریری، از کانون کتاب تورنتو، این کتاب در گروه کتاب های خاطرات زندان قرار می …گیرد منتها با این تفاوت که این بار از زبان کودکی ست که از خاطره ی زندانی بودن مادرش می گوید.

Pin It on Pinterest