دسته: ادبیات

دوست بی مانند من/النا فرانته/ بخش ۴۵/ترجمه: بهرام بهرامی- حسن زرهی

پس از آن روز آزاردهنده در رستوران سانتا لوچیا چنین جریانی دیگر تکرار نشد. اینطور نیست که دوست پسرهایمان دعوت نکرده باشند، که البته هربار بهانه‌ای برای نرفتن می‌تراشیدیم. به جای این طور جاها وقتی از کار مدرسه خسته می‌شدم، راهم را می‌کشیدم می‌رفتم خانه دوستی که عده ای جمع شده بودند و می‌رقصیدند یا با گروه دوستان…

چند سروده از عبدالله سلیمان شاعر کرد/ترجمه: خالد بایزیدی(دلیر)

عبدالله سلیمان معروف به “مشخل” شاعر توانمند و صاحب سبک کرد در سال ۱۹۶۴ در شهر نفت خیز کرکوک واقع در کردستان عراق دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی، متوسطه، دبیرستان و هنرستان صنعتی را در شهرکرکوک به اتمام رساند. از آغاز دهه هشتاد میلادی شروع به سرودن شعر در مضامین مختلف سیاسی …

بلاگردان/  مجید نفیسی

نه! این کراوات سرخ نمی‌تواند
چون بلاگردانی
ترا حفظ کند
و سر میزِ افطارِ دولتِ شرعی
از تو روشنفکری عرفی بسازد

چند شعر از سعید یوسف

در غربتِ مصر ست خریداری اگر هست
دانم که به کنعان به کلافی نخرندم
غمخوار ندارم کس و غمهام دو گونه ست
غمها که خورم بی تو و غمها که خورندم

دوست بی مانند من ـ بخش ۴۴/النا فرانته/ترجمه: بهرام بهرامی- حسن زرهی

ماجرای نامزدی لی لا مورد حسد دیگران قرار گرفته و باعث رنجش خاطرها شده بود. با این همه در قیاس با رفتار آزار دهنده ی آن دختر لاغر مردنی دوران کودکی مان حال دختر جوان خوش اقبالی به حساب می آمد. از خودش شنیدم که رفتار مادر استفانو و بویژه برخورد پینوچیا با او خیلی خصمانه بوده است، بدان پایه که به روشنی…

ادبیات عرب در عصر بنی امیه/بخش هفتم و پایانی/فوزیه بنی سعید

ولید بن یزید سخت مورد علاقه ی پدرش بود. او خلافت را برای برادرش هشام بن عبدالملک گذاشت. در آن زمان پسرش ولید یازده ساله بود. ولید ولیعهد عمویش هشام شد. هشام در ابتدا ولید را محترم می داشت، لیکن چون علاقه ی ولید را به بی دینی و عشق او را به موسیقی، آواز و شراب مشاهده کرد، از برادرزاده اش…

هندونه بدون شرط چاقو/پریسا افلاطونیان

گیج و منگم، هربار این سئوال را از خودم میپرسم و هر بار جوابی متضاد با جواب قبلی برایش دارم، نمیدانم اگر الان دیوانه نیستم بالاخره روزی میشوم! حتی سئوالهای فیلسوفانه اینقدر جوابهای ضدو نقیض با دلیل و مدرک ندارند. فلسفه و منطق درسی است بسیار سخت که درکی قوی می خواهد و من توانسته بودم این درس….

دوست بی مانند من/النا فرانته بخش/ ۴۳/ترجمه: بهرام بهرامی- حسن زرهی

موضوع پول باعث شد من بیشتر به نداری خویش پی ببرم و اینکه هرچه من نداشتم او داشت و برعکس. یک بازی دنباله دار بده بستان و الاکلنگی که گاه شادی آفرین و گاه دردآور بود، ما را لازم و ملزوم هم می‌کرد. بعد از ماجرای عینک به خودم گفتم، او استفانو را دارد و کافیست لب تر کند تا  عینک مرا بفرستد عینک ساز. من چی دارم؟…

آواره/یوسیپ نواکوویچ/ترجمه: سام احسنی

“آواره” داستانی درباره جنگ و آوارگی و فقر است. ساختن داستانی به این کوتاهی با حرف های بسیار و چینش هنرمندانه همه ی قطعات در ساختاری کلاسیک با پردازشی نو، تنها می تواند کار نویسنده ای کارکشته باشد. نویسنده ای که در زبان فارسی شناخته شده نیست و گمان نمی رود از  او  کاری….

دست کیمیاگر/عزت مصلی نژاد

از قدیم و ندیم گفته اند و نوشته اند که کیمیا ماده ای است که به هر فلزی مالیده شود، آن فلز به طلا تبدیل می شود. در تاریخ بشر انسان های زیادی در جستجوی کیمیا عمرگرانمایه را صرف کردند و کیمیا را نیافتند و از این لحاظ کلمه ی “کیمیا”را در فرهنگ فارسی یک چیزکمیاب و دست نیافتنی معنی کردند. اگر چه کیمیا….

دوست بی مانند من/النا فرانته/ بخش ۴۲/ترجمه: بهرام بهرامی- حسن زرهی

دوست داشتم ارتباط های اینجوری را کشف کنم، مخصوصا اگر به لی‌لا مربوط بودند. در پی فهم رشته‌هایی بودم که میان ما لحظه ها و حادثه ها را رقم می زدند، لحظه ها و حادثه‌هایی دور از هم که میانشان هم یگانگی و هم بیگانگی را می‌شد دید. در آن دوران این ماجرا به سرگرمی همه روزه ام تبدیل شده بود…..

ادبیات عرب در عصر بنی امیه/بخش پنجم/فوزیه بنی سعید

پدر بارها مجنون را اندرز داد و او را به خانه برد، لیکن مجنون از خانه و کاشانه فرارکرد و دوباره راه بیابان را در پیش گرفت. و اما بشنوید از لیلی که زندانی خانگی بود، لیکن هر زمان فرصتی می یافت بر فراز بام می رفت، به دوردست ها خیره می شد و عاشق گمگشته را باز می جست. او هرزمان از مجنون دلخسته….

زبان و ادبیات فارسی در اوکراین/عباس شکری

دو سال پیش برای نخستین مرتبه، در شهر مالمو با او آشنا شدم. فارسی را خوب می‌فهمید و صحبت می‌کرد. سکوی آشنایی موجب شد که کمی دیرتر در نشر آفتاب از همکاران فعال ما باشد و بیشتر طرح‌های روی جلد کتاب‌های منتشر شده در نشر آفتاب را طراحی کند. فوق لیسانس ادبیات فارسی دارد و یکی دو بار هم ….

یاد احمد میرعلایی و آن شعر شگفت انگیز!/علی صدیقی

اگر خواننده مجله ” مفید” در اواسط دهه ۶۰ شمسی در ایران بوده باشید، در”شماره ی آبان ماه شصت و شش” شعر اعجاب آوری از شاعری ناآشنا با برگردان مترجم نامدار احمد میرعلایی در چندین صفحه آن شماره به چاپ رسیده بود که با تمام بلند بالایی اش بی آن که شاخصه روایی منظومه را داشته باشد، سخت جذاب و…

عاشق سمج/عزت مصلی نژاد

مرد عاشق همه جا به دنبال زن دلخواه خود می  رفت و عشق خود را به او ابراز می کرد. زن چند بار به او یادآوری کرد که بیخودی به دنبال وی نیفتد که او هیچ احساسی به وی ندارد. مرد ول کن نبود. زن برای مدتی خود را در خانه ی خویش زندانی کرد. مرد آنقدر بیرون خانه منتظر ماند تا زن برای کاری فوری از خانه بیرون آمد….

«دوست بی مانند من»/النا فرانته/ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

رمان های النا فرانته سرشار انرژی و هیجان هستند، زبانش آب روان است، شخصیت پرداز موفقی است، کما اینکه در پرداخت دو شخصیت اصلی رمان چهار جلدی داستان های ناپل -لی لا و الینا–که با«دوست بی مانند من» آغاز و به «بچه ی گم شده» ختم می شود، چنان به زیبایی عمل کرده است که رمان علاوه بر جذابیت های ادبی …

ادبیات عرب در عصر بنی امیه/بخش چهارم/فوزیه بنی سعید

 در دوران بنی امیه دو نوع غزل عاشقانه شکوفا شد: نخست غزل عاشقانه ی بدوی که با عاطفه ناب بدون تمایل به ایجاد رابطه جنسی و زیبائی بیان مشخص می شد. این نوع شعر از نوعی “عشق افلاطونی” طرفداری می کرد. در عرف عام عشق شدید عاطفی بین زن و مرد بدون تلاش برای ایجاد رابطه جسمی را عشق افلاطونی ….

ادبیات عرب در عصر بنی امیه/بخش سوم /فوزیه بنی سعید

اسم اصلی جریرابن عطیه الخطافی التمیمی است که در زمان عثمان متولد شد و عضو طایفه ی بنی کلیب بود که خود بخشی از طایفه ی بزرگ بنی تمیم است. جریر و فرزدق از یک طایفه برخاسته بودند، لیکن جریر برخلاف فرزدق که از خانواده ای بسیار ثروتمند برخاسته بود، به خانواده ای فقیر و تهی دست و بی نام ….

چند شعر از سعید یوسف

جناب مورچه! اینجا چه جای اتراق است؟
خوشید حضرتعالی؟ دماغتان چاق است؟
کتاب و مورچه؟ اینجا چه جای مورچه است؟
چه چیز خوشمزه بر جلد و لای اوراق است؟

شگفتی در سر: اورهان پاموک /بخش پایانی رمان/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

مولود وقتی برگشت تو دید سمیحه بازوی پدرش را گرفته و دارد به طرف در می‌رود. چند سال اخیر گونه‌ای خرد و عقل به درون گردن کج او خزیده بود و پرحرفی را کنار گذاشته بود. یکی دو گیلاس راکی که از گلویش پایین می‌رفت مانند بچه‌های رام پیش دخترانش بی‌حرف می‌نشست. برای مولود هنوز شگفتی آور بود…

شگفتی در سر: اورهان پاموک/ فصل هفتم ـ بخش۳/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

سر میز شام صندلی که نصیب مولود شد صندلی بود که از آنجا به رغم انتظارش منظره‌ای دیده نمی‌شد جز یک بوفه شیشه‌ای که ملاحت سه ماه پیش سفارش داده بود و کامیونی آن را جلوی در ساختمان پیاده کرده بود. پسرها غذایشان را خورده و رفته بودند. اکنون سر میز شام به جز قورقوت، ودیهه، سلیمان و ملاحت…

“نشر آفتاب” منتشر کرد:/رمان “بی شماران” نوشته ی کوشیار پارسی

رمان «بی‌شماران» داستانی تمثیلی. تصویر ِ بیگانه‌هراسی. اروپاییان ِ آرام و متمدن، آمدن ِ قربانیان ِ جنگ و کشتار را هجوم و سیل می‌نامند. با نگاه ِ کژ، زندگی و جهان ِ خود و بیگانگان به کابوس تبدیل می‌کنند. نخست نقاب ِ انسان دوستی و تفاهم بر چهره می‌زنند، اما با دیدن ِ از راه رسیده‌گان و پناهندگان، صبر از کف می‌دهند….

راز یاقوت/نیره رهگذر

حکایت از سالهای سخت و پر آشوب جنگ جهانی آغاز می شود. لهستان به سختی از بمباران ها صدمه دیده بود. هواپیماهای بمب افکن شهرهارا تبدیل به ویرانه کرده بودند، روز به روز به آمار کشته شدگان و آوارگان افزوده می شد. یتیم خانه ها پر بود از کودکان بی سرپرست، تا جایی که کلیساها و مدارس ….

Pin It on Pinterest