Select Page

دسته: ادبیات

انسان احمق/ ترجمه: عباس شکری

البته ما حماقت را در عوام پسندسازی‌های روزانه از دموکراسی که تبدیل شده به برنامه‌های مصرف‌گرا، نمایش‌های بی‌مایه تلویزیونی و رویدادهای بی اهمیت، نیز دیدار می‌کنیم و شاهد هستیم. حماقت خود یا کسانی که در مورد آن صحبت می‌کنند، ارزش اساسی ندارند، بلکه زمینه‌ای که در آن …

شعر فارسی، جائی در نروژ/ یداله رویائی

بزرگانی از شعر و ادب دنیا، و این چند نوبِلیست هم که سالی و سالیانی دعوت‌های فستیوال نروژ را پذیرا بوده‌اند  تصویری از آن را با خود برده و با خاطره هائی از آن زیسته‌اند. برای من اما، لیلی هامر ناگهان چیزی بیشتر از فستیوال، و بیشتر از خاطره شد. تن شد، بدن شد، زبان شد، از پوستم گذشت…

شگفتی در سر/محله‌های تازه، آدمهای آشنا/ فصل پنجم/ ادامه بخش ۱۴/ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

این نخستین باری بود که مولود بطری پلاستیکی بوزا تولید یک شرکت بزرگ را می‌دید. شش ماه پیش از دستفروش پیری که تصمیم داشت از کار دستفروشی کناره گیری کند، شنیده بود که یک شرکت بیسکویت سازی معروف بوزافروش پیری را که کسب و کارش دیگر رونقی نداشت و در آستانه ورشکستگی قرار گرفته….

شگفتی در سر/ مولود تنها/ فصل پنجم/ ادامه بخش ۱۳ /ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

سلیمان ادامه داد: مردی که این زن برای همسری در نظر داره، مرد بیوه جوونیه که زنشو در یک حادثه غم انگیز از دست داده. این مرد آدم درستکار، قابل اعتماد، خوش سیما و کارکشته س. مولود از این تمجید خوشش می‌آمد. از ازدواج قبلی‌اش دو تا دختر داره. ولی هر دوشون شوهر کرده‌ ن و از خونه رفتن و اون الان تنها زندگی می‌‌کنه.

شگفتی در سر/مولود تنها/ فصل پنجم – بخش ۱۳ / ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

اکنون مولود در خانه ای که سال های سال با زن و دخترانش مثل روح در یک بدن زیسته بود تنها مانده بود و مانند بیماری احساس تحلیل رفتگی می‌کرد. آنچنان که صبح‌ها به سختی از رختخواب برمی‌خاست. در گذشته حتی در سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش در برابر دشوارترین موقعیت‌ها همه سختی‌ها ….

چند داستانک از بهاره اکبری

هرگز این گونه ازپا نیفتاده بودم. دست، دست دیگرم را پس می زد. سـر، نگاه ام را نمی چرخاند. گاهی تنهام را در میان خیابانها می یافتم و گاهی گوشه ی اتاق، پلاسیده،گرسنه. دلِ دیدن، شنیدن و خواندن نداشتم. نمی توانستم اندوه چرک آلود درونم را با کسی درمیان بگذارم. حرفی بزنم، آهی بکشم…

هدیه ارزشمند یک هنرمند نابینا به ما بینایان/جواد طالعی

اسکندر آبادی دست کم برای ایرانیان مقیم آلمان نامی آشنا است. او، هنرمند پرشوری است که به هر جا پا می گذارد، شادی می آفریند، اما این تنها ویژگی او نیست. با این که نابینا است، از چنان شور زندگی، شوق آفرینش و اعتماد به نفسی برخوردار است که اغلب پویاتر و خلاق تر از هنرمندان بینا جلوه می کند….

شگفتی در سر ـ فوزیه فرار می‌کند/ فصل پنجم – ادامه بخش دوازدهم/ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

مولود از حرفهای سعدالله بیگ خوشش آمده بود. به ویژه هنگامی که با لحن دوست داشتنی‌اش او را با گوشه کنار زندگی اش و یادمانهای شیرین خود آشنا می‌کرد. مخصوصا اگر حرفش را قطع نمی‌کردی و می‌گذاشتی یک بند ادامه دهد هردم شیرین‌تر می‌شد. مولود  با دبستان جانقورتاران که سعدالله بیگ …

سه شعر از /شمس آقاجانی

خواب کبری نمی‌توانی خیلی هم تدریجی عاشقم شوی بر علیه پاهای تو شورش کنم؟ گناه به این درشتی! تا این...

«ضیافت»/محمد عرب زاده

موش صحرایی کوچکی تکه نانی را به دندان گرفته بود و حریصانه می جوید. چـشم های نگرانش صف سربازهای گل آلود را می پایید. اضطرابِ جمعیتِ منتظر حواسش را پرت کرده بود. افعیِ بزرگی درست پشت سرش، گردن را از میان گل و لای بیرون کشید و فقط به قدر پلک زدنی مجال خواست تا دندان های….

شگفتی در سر/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی / فصل پنجم- بخش دوازدهم/فوزیه فرار می‌کند

روز یازدهم سپتامبر مولود و فوزیه تمام روز را مشغول تماشای کلیپ‌های خبری اصابت هواپیماها به برج‌های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک بودند. آن آسمانخراش‌ها مانند داستان‌های فیلم‌های هالیوودی ناگهان در میان آتش  و دود به تلی خاکستر بدل شدند. مولود تنها به همین بسنده کرد ….

تفسیر روانشناختی رؤیای ضحاک در شاهنامه فردوسی/دکتر علی نیک جو

می دانیم که واژه ی خداوند به معنی دارنده و صاحب نیز به کار می رود یعنی فردوسی کلام وزینش را با نام دارنده و خداوندگار جان و خرد آغاز می کند و بلافاصله می افزاید: کزین برتر اندیشه برنگذرد یعنی به کلیدواژه ی اندیشه ی برتر که در روانشناسی مدرن Mindfulness نامیده می شود اشاره می کند….

چند شعر از :شبنم آذر

دست‌های خونی‌شان را
در جیب‌ پنهان می‌کردند
شریک جرم بودند
اصرار داشتند بگویند

نوعی نفس کشیدن/محمود صفریان

برای دیدنش به خانه سالمندانی رفتم که عبور از راهروهایش تا به اتاق او رسیدم نفسم را گرفت. دیدن آن همه آدم های درمانده و از کار افتاده و چهره های درهم و فشرده و انواع ناله هائی که  از اتاق های در باز سرازیر می شد و حلقومت را می فشرد، از یادت می برد که در بیرون از آن چهار دیواری نوع …

شگفتی در سر/ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی/فصل پنجم/ادامه بخش یازدهم/نیت دل و نیت زبان

پنج شب بعد، از نیمه‌های شب گذشته بود که مولود از خواب بیدار شد و دید تختخواب و اتاق و زمان و زمین تکان می‌خورند. از زمین صداهای هراس انگیزی به گوش می‌آمد. مولود صدای خرد شدن لیوان و زیرسیگاری، شکستن پنجره‌های خانه‌های همسایه‌ها، و جیغ و داد مردم را می‌شنید. دخترانش پریدند روی….

شگفتی در سر/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی/ فصل پنجم/ ادامه بخش یازدهم/ نیت دل و نیت زبان

یک روز بعدازظهر مولود بیرون باشگاه ایستاده بود و داشت بلوط فروش را تماشا می کرد که با پیرمرد ماست فروش بازنشسته‌ای صحبت می‌کرد که صاحب ملکی بود. پیرمرد میان صحبت هایش گفت: «باید ببینیم قسمت چی می‌شه.» واژه ی «قسمت» ناگهان در ذهن مولود به  یک آگهی تبلیغاتی بزرگ روی دیوار تبدیل…

شعر در صدر اسلام/فوزیه بنی سعید

سال های پایانی عمر پیامبر اسلام شاهد ارتداد یا بازگشت از اسلام بود. این حرکت که به جنبش رده (بازگشت از دین) مشهور است در زمان خلافت ابوبکر به اوج خود رسید و شماری از روشنفکران آن روزگار ادعای پیامبری کردند. جالب این است که این افراد برای تحریک هرچه بیشتر مردم به سرودن شعر پرداختند و آنان که ….

ریشه‌ها و وجه‌های مشترک عرفان کابالا با آیین‌های ایرانی/عباس شکری

در حکمت هرمسیان و معرفت گنوسیان، هم چون در حکمت خسروانی، هستی نخستین یا سپهر نخست روشنایی بی‌کرانه است. به بیان دیگر، زروان (سپهر بی‌کرانه با اورمزد ایزد روشنایی بی‌کرانه در فراز و اهریمن ایزد تاریکی با کرانه در فرود)،  اندروای (ایزد فضا یا هوا، باد) و اَناهیتا (ایزد آب)، با هم برمی‌آیند تا معرفت…

پنج شعر از حیاتقلی فرخ منش

دختران زمین
به حجره‌بندی گورستان
و دلاشوبی باد
در ملحفه‌های خالی می‌روند
آب از پی‌شان می‌ریزیم

شگفتی در سر/مولود در اداره پلیس/ فصل پنجم/ ادامه بخش دهم/ ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی

از او پرسیدند دو شب پیش مشغول چه کاری بوده. مولود پاسخ داد مانند هر شب رفته بوده بوزافروشی و خیابانها و محله‌ها و آپارتمان هایی که گذارش به آنجاها افتاده بود با ساعت و به دقت توضیح داد. چند لحظه‌ای بین سئوال‌ها وقفه افتاد. درست همان موقع مولود از لای در نیمه باز سلیمان را دید….

یــلدا در شعر سخنوران پارسی گو/کریم زیّانی

در گذر عمر چند هزارساله‌ی قوم‌های ایرانی ساکن فلات ایران، واژه و معنای یلدا جایگاه و جلوه‌ی ویژه‌ای به خود گرفته و به سنتی پابرجا و سروربخش تبدیل شده است. تاریخنگاران همه از آن گفته‌اند، و سخنوران بیشمار درباره‌ی آن سروده‌اند. درباره‌ی یلدا افسانه‌ها داریم، قصه‌ها داریم، و نیز، پژوهش‌های بسیار که…

Pin It on Pinterest